هدف این پژوهش بررسی وضعیت زن و نقش او در ادبیات مکتب خانه ای عصر قاجار است. به شیوه اسنادی، هفتاد قصه از قصه های عامه رایج در عصر قاجار را انتخاب کرده ایم. مدل مفهومی این پژوهش، تلفیقی از نظریه های ادبی و جامعه شناسی و روش تحقیق کیفی و فن مورد استفاده تحلیل محتواست. پس از قرائت پیکره متنی و استخراج داده های موردنظر، با استفاده از مدل مفهومی پژوهش، به بررسی کنش های زنان در قصه ها پرداختیم. مسئله ما تبیین نقش های متعدد زنان در قصه هاست. یافته ها نشان می دهد که باتوجه به غلبه گفتمان مردانه و ذهنیت جنسیت زده، نقش سیاسی و اجتماعی زنان در قصه ها پررنگ و نقش فرهنگی، آموزشی و حقوقی آن ها بسیار کم رنگ است. بقیه نقش های زنان در فاصله این دو قطب در مرتبه بیشترین و کم ترین قرار دارد.
کنایه یکی از مهمترین و زیباترین مباحث علم بیان است که در میان مردم و از زندگی آنان پدید می آید و با زندگی پیوندی ناگسستنی دارد.کنایات میراثی گرانبها از بیان غیر مستقیم اندیشه است که از آغاز تا کنون سینه به سینه منتقل گشته است .از این روی کنایه،در افواه و نوشته های ادبی ملت ها،کاربردی فراوان دارد.شاعران نیز از دیرباز بدان توجه داشته و از آن استفاده کرده اند .به جرات می توان گفت شاعری نیست که در اثرش از این ابزار بیان غیر مستقیم،استفاده نکرده باشد. از آنجا که کنایه ،ساختی انعطاف پذیر در زبان فارسی است و در زیر لایه ی ظاهری و لفظی آن، زمینه ای فرهنگی قرار گرفته از این روی نقش اساسی در بیان غیر مستقیم مطالب ونظریات شاعر بر عهده دارد.این مقاله بر آن است تا با بررسی کنایه های منظومه ی شیرین و خسرو امیر خسرو دهلوی نشان دهد که این شاعر پارسی گوی تا چه اندازه با به کارگیری کنایه ،زبان خود را از ابتذال و تکرار مصون داشته و تا چه میزان اندیشه های خود را در آن ریخته و از میان انواع کنایه ،به کدام نوع توجه خاصی داشته است.بررسی ها نشان داد که کاربرد کنایه های مردمی و زبانی در این منظومه،بیشتر از کنایات ابداعی است و هدف شاعر از آوردن کنایه،علاوه بر زیبایی و تاثیر بیشترکلام ،جلوگیری از ملال خواننده در شنیدن سخنان بی پرده و صریح با منطقی عادی است .
Symphonie des morts, roman mérité d’Abbas Ma’roufi1 est écrit en 1989. Dans ce roman qui constitue cinq mouvements, l’auteur décrit bien une famille traditionnelle iranienne. Cette symphonie entame avec le suicide d’Aydat, l’une des héroïnes du roman, et finit par la mort d’Orhan. Cette œuvre a quelques particularités qui la mettent dans la catégorie des romans nouveaux. Malgré le romantisme caché et les couleurs symboliques, l’auteur brise le temps dramatique du récit et le lecteur poursuit les aventures par le courant de conscience des personnages Alors les critiques le considèrent parfois comme un Nouveau Roman. Dans cet article, nous allons analyser les particularités de ce roman pour atteindre notre objectif qui consiste à montrer d’abord que c’est un roman nouveau et non pas un Nouveau Roman, ensuite montrer comment l’auteur utilise des nouvelles techniques pour rapprocher ces deux genres littéraires Pour cela nous allons recourir parfois à la narratologie de Gérard Genette surtout en ce qui concerne le temps et le statut du narrateur.
کاریکلماتور، جمله ای منثور، ساده، کوتاه، طنزآمیز و ادبی است که همچون کاریکاتور، تصویری طنزآمیز را القا می کند. برخی از پژوهشگران، این گونه را دستاورد آشنایی با ادبیات غرب و ترجمه های فرنگی می دانند؛ حال آنکه این گونه نثر موجز مضمون گرا در ادبیات کلاسیک فارسی سابقه ای دیرینه دارد. این مقاله با توجه به نظریه بینامتنیت، ضمن نشان دادن خاستگاه های این گونه در ادبیات کهن فارسی، نثر عبید زاکانی را به عنوان شبیه ترین متن کلاسیک به این گونه به ظاهر نوظهور بررسی می کند. نثر موجز و طنزآمیز عبید در برخی آثارش در موارد متعدد به جملاتی انجامیده است که ساختاری مشابه کاریکلماتورهای پرویز شاپور که خالق کاریکلماتور است، دارند. به همین جهت در این مقاله، نمونه های نثر عبید به لحاظ وجود ویژگی های کاریکلماتور، همچون طنز، سادگی بیان، تصویری بودن جملات، ایجاز، چینش هنرمندانه واژگان، بررسی شده است. همچنین به تفاوت هایی که میان کاریکلماتورگونه های عبید با کاریکلماتورهای شاپور وجود دارد، نیز اشاره شده است. درنهایت، با توجه به آشنایی شاپور با آثار عبید، فرضیه غربی بودن ریشه کاریکلماتور را چندان درست ندانسته و بهتر دیده ایم که این گونه را احیای گونه ای دیرینه در قالبی نو بدانیم.
تخیّل در کنار عناصری همچون زبان، عاطفه، اندیشه و موسیقی از عناصر مهم و سازنده شعر و کلام شاعرانه محسوب می شود. فن بیان نیز محملی است که از دیرباز این عنصر مهم شعری در آن مورد بررسی قرار گرفته است و در این باب از گذشته های دور تا به امروز کتب متعددی به نگارش درآمده است. تأمّل در کتاب بیان آقای دکتر سیروس شمیسا گویای آن است که این کتاب نسبت به دیگر کتبی که در سالهای اخیر در موضوع بیان به نگارش درآمده حائز امتیازات ویژه ای است. توجه ایشان به بلاغت قدیم و مطالعات بلاغی جدید با تأکید بر اشعار سنتی و معاصر فارسی باعث شده است که در این اثر خواننده در عین رهایی از دشواری های بلاغت قدیم با یافته های نوینی در موضوع بیان مواجه شود. نظر به اهمیت این کتاب و از این جهت که جزء کتب درسی دانشگاهی است نگارنده لازم دانست در باب برخی موضوعات و نکاتِ این کتاب مطالبی را بیان کند. مطالبی که به منظور ارج نهادن بر مساعی استاد و تقویت این کتاب صورت گرفته است.
بررسی و پژوهش در حوزه ادبیات، در ارتباط با علوم مختلف ازجمله روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، زبان شناسی و... نشان دهنده قابلیت های چندگانه گستره ادبیات است. در میان علوم مختلف، روان شناسی رابطه تنگاتنگی با ادبیات دارد و می توان آن را در تحلیل آثار ادبی به کار برد. از میان شاخه های متعدّد آن، روان شناسی شخصیّت ابزار مناسبی برای بررسی شخصیّت های داستانی است. در میان نظریات متعدّد شخصیّت، الگوی هرمی آبراهام مزلو، روان شناس انسان گرای امریکایی، شاخص و فرایندی است که می توان از آن در بازشناسی شخصیّت ها استفاده کرد. این هرم، الگوی مناسبی برای شناخت ویژگی های انسان کمال طلب و خواستارِ تحقّق خود، در متون ادبی است. آنچه از فرایند این نظریه بر روی شخصیّت ها و تبیین جایگاه آن ها مهم به نظر می آید، جنبه تعلیمی و الگویی و تربیتی آن است. اینکه شخصیّتِ به کمال رسیده و خودشکوفا چه آموخته ها و تجربیاتی کسب کرده است، از جنبه شاخص های تربیتی و اخلاقی بسیار مهم می نماید. از بین آثار مختلف ادبی، شاهنامه فردوسی از آثار انسان گراست؛ نژاد، گوهر، هنر و خرد، چهار عنصری است که به تأکید فردوسی می تواند فرد را در ذهن و عمل به تکامل برساند. انسان در شاهنامه از واقعیت و فراواقعیت، تعقّل و تعهّد و در کلامی گسترده، خرد و اسطوره برخوردار است. خویشکاری شخصیّت های شاهنامه زمینه ای است که می تواند در شناسایی مرتبه انسانی آن ها کمک کند. بازشناخت روانی و شخصیّتی آن ها و اینکه آیا با بررسی روان شناختی شخصیّت ها می توان به شناخت دیگر از آن ها رسید، پرسش محوری این پژوهش است. این پژوهش به شیوه توصیفی تحلیلی می کوشد تا نشان دهد در میان شخصیّت های متعدّد این اثر، زال می تواند مصداق فرد خودشکوفا در نظریه مزلو باشد. او از شخصیّت های برجسته شاهنامه است که از ویژگی کامل پیوند خرد و اسطوره برخوردار است و توانسته است به مرحله خودشکوفایی برسد. یافته مهم این جستار آن است که زال الگوی خواستاران تحقّق خود است و شخصیّت اسطوره ای حماسی او دارای ویژگی های افراد اخلاق مدار و خودشکوفاست. از ویژگی های او، ادراک روشن از واقعیات، مسئله مداری، فرهنگ ناپذیری، خودانگیختگی، خوی مردم گرایی، پذیرش دیگران، خود و طبیعت است.
قرابت ها و زمینه های فرهنگی مشترک میان فارسی زبانان و کُردی زبانان و تجربیات مشترک و ممتدّ تاریخی آن ها، سبب پدید آمدن سرمایه های مشترک فرهنگی شده است. از بارزترین این سرمایه ها، ضرب المثل های رایج در این دو زبان است. بر این اساس نگارندگان در پژوهش حاضر به بررسی امثال و حکم فارسی و کُردی از منظر دوگانه نیکی و بدی پرداخته اند. روش پژوهش تحلیلی- تطبیقی است و به اسناد و منابع کتابخانه ای اتکا دارد. در این جستار صرفاً مثل هایی آمده است که در زبان کردی یا در زبان فارسی معادل متناظر دارند و در کنار هم زوج مثل هستند. نتایج این مطالعه اهمیت نیکی و بدی در فرهنگ فارسی و کردی و مشابهت بسیار امثال و حکم رایج در میان مردمان این دو زبان را نشان می دهد. طبق بررسی، در جامعه آماری تحقیق، یعنی کل ضرب المثل های مضبوط در منابع مورد استفاده، از میان 52 زوج مثلِ مرتبط با دوگانه نیکی و بدی تنها 14 مورد از منظر سطح زبان و شیوه بیان متفاوت بودند و مابقی یا کاملاً یکسان یا مشابه هم بودند. همچنین مفاهیم بدی و نیکی در هر دو زبان مانند هم مورد سرزنش و نکوهش یا دارای ارزش تلقی شده اند. غالب امثال مورد بررسی در مرتبه نخست، ریشه در تعالیم مشترک اسلامی و مذهبی دارند و در مرتبه بعدی از سنت ها و باورهای اصیل کردی زبانان و فارسی زبانان نشئت می گیرند.
به طور کلی گفتمان به بافت زبان در مراحل بالاتر از جمله اطلاق می شود. تحلیل گفتمان چگونگی شکل گیری معنا را در ارتباط با عوامل درون زبانی (زمینه متن) و برون زبانی (زمینه اجتماعی، فرهنگی و موقعیتی) بررسی می کند، به عبارت دیگر گفتمان، واکاوی معنا در بافت است. ادیب در گفتمان ادبی می کوشد با ایجاد تناسب میان عناصر زیباشناختی ادبی و بافت موقعیت به اقناع و اثرگذاری بر مخاطب بپردازد. خطبه حضرت زهرا3 در برابر زنان مهاجر و انصار یکی از مهم ترین خطبه های ایشان در باب دفاع از ولایت است که آن را در بستر بیماری ایراد فرمود. حضرت در این خطبه به منحرف شدن مردم از مسیر اصلی هدایت پرداخته که توسط پیامبر6 ترسیم شده بود و از حقایق فراموش شده پرده برمی دارد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و از منظر گفتمان ادبی به بررسی ساختارهای مختلف خطبه بر اساس بافت موقعیتی و بافت متنی آن پرداخته است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که موقعیت ایراد خطبه از قبیل سستی و غفلت مردم در دفاع از حق، عهد شکنی و نادیده گرفتن جایگاه حضرت علی7 در امر خلافت باعث شده است که ساختارهای مختلف خطبه صرفاً ابزاری برای زیباسازی متن نباشد و در زمینه تبیین حقایق و بیدارسازی وجدان های به خواب رفته به عنوان عنصری فعال عمل کند و در نهایت به هدف خطبه جامه تحقق بپوشاند که اقناع و اثرگذاری بر مخاطب می باشد.
تألیف آثاری به تقلید از گلستان سعدی، از همان روزگار نزدیک به تألیف این کتاب آغاز شد. یکی از آخرین آثار نوشته شده به تقلید از گلستان، شکرستان اثر علی محمّد منشی متخلص به حکیم است که در گذشته، زندگی وی در هاله ای از ابهام قرار داشت و برخی از محقّقین درباره وی به حدس و گمان روی آورده بودند. در این مقاله ضمن بررسی تحقیقات پژوهشگران پیشین، زندگی علی محمّد حکیم از خلال منابع عصر قاجار روشن شده است و در ادامه به بررسی سبک و محتوای کتاب شکرستان او و مقایسه آن با گلستان سعدی پرداخته شده است تا میزانِ پیروی وی از سبک سعدی روشن شود.
پرسش از معنای زندگی و تلاش برای پاسخ گویی به آن، یکی از مهم ترین دغدغه های فکری آدمی از گذشته های دور تاکنون است؛ متفکران و اندیشمندان در مکتب ها و حوزه های مختلف به بررسی چیستی این پرسش و راه های رسیدن به آن پرداخته اند. عرفان اسلامی ایرانی یکی از حوزه هایی است که به صورت ویژه به زندگی، هدف و راه های رسیدن به آن توجه داشته است؛ البته در حوزه های دیگر، به این موضوع کمتر توجه شده است؛ اما با توجه و بررسی این موضوع می توان به بسیاری از پرسش های امروزی پاسخ داد. نویسندگان این مقاله با رویکردی توصیفی تحلیلی به مسئله معنای زندگی از منظر بایزید بسطامی تکیه می کنند و با واکاوی کتاب دفتر روشنایی ، درپی یافتن پاسخی برای چیستی معنای زندگی و مؤلفه های معنادار زندگی در باور این عارف بزرگ اند. براساس یافته های این پژوهش، هدف از زندگی در باور بایزیدْ فانی شدن از خود و باقی شدن در خداوند است و این هدف، محرکی برای بایزید است تا الگوها و مؤلفه های خاصی مانند مبارزه با نفس، ترک انانیّت، نوع دوستی، تساهل و تسامح در رفتار با دیگران، نگاه عاشقانه و غیره را اصل و اساس زندگی خود قرار دهد.
وقتی سخن از اعتراض به میان می آید بلافاصله ذهن متوجه شاعرانی چون: اخوان ثالث، شاملو، کسرایی، مصدق، شفیعی کدکنی و شاعرانی از این دست می شود و شاید پذیرش اندیشه اعتراض سهراب سپهری (1307-1359 هجری شمسی) به نظام اجتماعی- سیاسی جامعه عصرخود برای بسیاری به سختی قابل پذیرش باشد؛ زیرا وی با هنجارگریزی در این زمینه، شیوه ای متفاوت از دیگران را برگزیده است. رویکرد متفاوت او به این مقوله، دریافت جنبه اعتراض او را برای بسیاری با دشواری مواجه کرده است. پژوهش حاضر به بررسی دو سروده او با عنوان «آب» و «پشت دریاها» می پردازد و می کوشد با نمایاندن شیوه های اعتراض سپهری به شناخت بُعدی از شخصیت و جهان بینی وی بپردازد که تاکنون مغفول مانده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است و نتایج با استفاده از شیوه تحلیل محتوا تجزیه وتحلیل می شود. نتایج نشان می دهد که سپهری با ترسیم جامعه مطلوب و آرمانی خود می کوشد با تقابل وضع موجود در مقابل وضع مطلوب، اعتراض خود را به وضع موجود نشان دهد.
واژگان در رسانه ها، هدفمند و برای القای مفاهیمی خاص، انتخاب می شوند، نگاهی گذرا به چگونگی -انتخاب واژگان در رسانه ها نشان می دهد معنای مورد نظر رسانه ها در ورای واژگان پنهان می شود- انتخاب هدفمند واژگان ، شامل فعالیت های ترجمه ای رسانه ها هم می شود. در این پژوهش، ابتدا به اهمیت و جایگاه ترجمه رسانه ای اشاره می کنیم، سپس در باره عواملی مانند سیاست و ایدئولوژی سخن می گوییم که چگونه به صورت نامحسوس در لایه های زیرین معنایی نفوذ کرده و خود را به شکل حقیقت به مخاطبان معرفی می کنند. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی و تحلیلی و جامعه آماری، متون خبری ترجمه شده عربی به فارسی و برعکس است؛ به این صورت که با جست وجو در رسانه های عربی و فارسی، متون خبری ای که در چندسال اخیر در این رسانه ها منتشر شده بود، جمع آوری شد و از بین این متون خبری، عبارت هایی که در راستای اهداف پژوهش بود به صورت هدفمند انتخاب شده و مورد بررسی قرار گرفتند. هدف از انتخاب رسانه های مختلف این است که بگوییم تکنیک استفاده از واژه ها برای انتقال معنای پنهان در ترجمه رسانه ای، محدود به رسانه خاصی نیست و در رسانه های مختلف وجود دارد. نتایج به دست آمده بیانگرآن است که مترجمان رسانه ها در انتخاب واژگان، تابع باورها و سیاست های رسانه خود هستند؛ بنابراین، تلاش می کنند با زیرکی تمام، واژه ای را برای انتقال معنا در ترجمه انتخاب کنند که اهداف و خواسته های رسانه خود را تأمین کنند و معنای موردنظر آن ها به مخاطب منتقل شود. استفاده از واژگان جایگزین به کارگیری واژه های دارای بار معنایی منفی، تغییر واژگان و افزودن صفت به برخی از واژه ها از جمله روش هایی هستند که مترجمان رسانه ها برای القای معانی و مفاهیم موردنظرخود در ترجمه به کار می گیرند.
محمدحسین شهریار، شاعر پرآوازه ایران زمین و جبران خلیل جبران، شاعر و نویسنده سرشناس لبنانی، در دنیای معاصر بیشتر به نحله ادبی رمانتیسم منتسب اند. اما با وجود این، در برهه ای از زندگی، گرایش عارفانه در آثارشان رنگ بیشتری به خود می گیرد. علی رغم این که شهریار، مسلمان و جبران معتقد به آیین مسیحیت بود اما در آثارشان مفاهیم، نمادها و اصطلاحات عرفانی مشترکِ درخورتأملی به چشم می خورد. این پژوهش بر آن است تا نگرش ها و تمایلات عارفانه این دو ادیب و شاعر فرهیخته را در به کاربردن برخی مفاهیم، اصطلاحات و تعابیر عرفانی مشترک، چون عشق حقیقی و مجازی، وحدت وجود، مناجات عارفانه، مقام تسلیم و رضا، محبت، شهود، تسبیح و ثنا و همچنین کاربست برخی نمادهای عرفانی مشترک نظیرِ شب و روز، آتش و پروانه، می و شراب، صبح و شب و نور به صورت تطبیقی موردبحث و بررسی قرار دهد.
یکی از بارزترین و فعال ترین ویژگی های مؤثر بر شاعران در زمان سرودن شعر، مسئله تداعی است. تداعی، فرایندی است که به صورت غیر ارادی، در ذهن ظاهر می شود و میان خاطرات، تصاویر، درونمایه ها و انباشته های ذهنی، ارتباط برقرار می-کند. از آنجا که آفرینش هر اثر ادبی جدید، مستلزم تخطّی و خروج از هنجار متون نافذ پیشین و خوانش خلاقانه آثار گذشته است؛ لذا، عنصر تداعی در ساخت یا بازسازی آثار ادبی، بویژه در جهت رهایی از اضطراب تأثیر آثار پیشینیان، نقش بسیار چشمگیری را داراست و زمینه های ایجاد بدخوانی خلاق را فراهم می کند. با عنایت به این که، جریان سیال ذهن و عنصر تداعی، از عوامل موثر بر ذهن مولانا، در زمان به نظم درآوردن حکایات بوده است؛ ازین رو، در پژوهش پیش رو، حکایتی از مثنوی معنوی مورد بررسی قرار گرفته است. بر طبق پژوهشی که انجام شده است، مشاهده شد که عنصر تداعی در تغییر دادن اصل موضوع حکایت، خلق درونمایه های فرعی، ترسیم فضایی بی زمان و بی مکان، نکره ذکر شدن شخصیت اصلی، نزدیکی شاعر از زاویه دید درونی به دانای کل، چند بعدی شدن شخصیّت داستانی و ... تأثیرات عمده ای داشته است و با تغییر سطح جدید، نسبت به سطوح ماقبل، سبب تغییرات عمده ای در حکایت مولانا به نسبت حکایات مبدأ شده است. در این پژوهش، پس از آشنایی با عنصر تداعی، شاخصه های آن، شناخت نظریه بدخوانی خلاق و اضطراب تأثیر، چگونگی تأثیر تداعی بر روند بدخوانی خلاق مولانا در حکایت شیخ احمد خضرویه و کودک حلوا فروش، بررسی شده است. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی بوده است.
Le personnage fait partie des principaux composants de tout produit littéraire et s’introduit donc dans le domaine des théories et recherches littéraires. La sémiotique analysant la formation du sens, considère le personnage comme un signe motivé dont le signifiant est composé de plusieurs caractéristiques physiologiques et psychologiques, y compris le nom propre. Mahmoud Dowlatâbâdi est un écrivain réaliste iranien dont certaines particularités littéraires comme la construction du personnage, sont comparables aux grands réalistes tels que Balzac. En plus, malgré un langage poétique et une prose emphatique, le silence chez lui, dispose d'un statut remarquable. La plupart des personnages dowlatâbâdiens sont silencieux, voire muets, de par l’impossibilité à parler, le refus de la communication, la souffrance, la panique, etc. Basée sur les principes de la sémiotique du personnage, cette recherche vise à étudier le silence chez les personnages de Solouk, le roman dowlatâbâdien. Pour ce faire, on est obligé de recourir aux principes de la sémiotique tensive, ainsi qu'aux théories considérant le personnage comme un signe. Cette étude montrera donc comment le personnage/signe contribue à la formation du silence/signe chez Dowlatâbâdi. En conséquence, on verra comment le silence dowlatâbâdien se lie aux affects dysphoriques et aux sèmes divers, et dans les profondeurs du parcours génératif, à l'isotopie fondamentale de la vie/mort.
إنّ الانزیاح ظاهره من الظواهر الهامه فی الدارسات الأسلوبیه التی تهتم بلسان النص الأدبی علی أنّه لغه مضاده لما هو معتاد ومن هنا سعی هذا البحث إلی دراسه هذه الظاهره علی ضوء المنهج الوصفی – التحلیلی، فی شعر عزّالدّین المناصره الذی رغب فی انتهاک قواعد اللغه العادیه وثار على قیودها. یهدف هذا البحث إلی الکشف عن جمالیات الانزیاح واستجلاء أبعاده لدى هذا الشاعر الذی حفل شعره بهذه التقنیه الفنیه مما تدلّ النتائج علی أنّ الانزیاح الدلالی کان من الملامح الأکثر حضوراً لدیه، حیث قد تمکّن الشاعر من أن یحقّق علاقه بعیده ملهمه بین الدّال والمدلول من خلال أسلوب المفارقه وتراسل الحواس. أمّا تجلّیات الانزیاح فی المستوی النحوی فتتبدّی فی التقدیم والتأخیر والاعتراض وفی المستوی الإیقاعی کان الحضور المکثّف للمزج بین التفعیلات واستخدام التکرار الصوتی أمّا فی المستوی الکتابی فلجأ الشاعر إلی تفتیت الألفاظ واستخدام السطور المتساقطه والبیاضات المنقّطه. وفی المستوی الأسلوبی، لجأ الشاعر إلی استخدام الألفاظ العامّیه ومیلاد ألفاظ جدیده بواسطه التصرف فی بنیه الکلمه. إنّ الغرض الجمالی العام لکلّ من هذه التجلیات هو إثاره الدهشه والمفاجأه لدی المتلقّی إلا أنّ الغرض الخاص فهو یختلف باختلاف السّیاق الذی ترد هذه الظاهره فیه.
پیروزی انقلاب اسلامی و حماسه دفاع مقدس، تحولاتی ژرف در ساختار و محتوای شعر فارسی ایجاد کرد. شور شهادت طلبی، نگاه فراروایی به امور دنیوی و کمال جویی از طریق قربانی کردن نفس و حس نوستالژیک شاعران در این دوره نسبت به تحولات جنگ، باعث شد مضامین عرفانی که پس از مشروطه و قبل از انقلاب اسلامی کمتر در شعر فارسی مورد توجه بود، در ساختاری نو و در ارتباط با مضامین دینی و حماسی، بازسازی و بازآفرینی شود. بهترین شیوه استفاده از این مضامین در قالب غزل است که ابیات در آن از وحدت ارگانیک و انسجام طولی و عمودی برخوردار است. پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی در پی بررسی عناصر ادب عرفانی موجود در غزل روایی دفاع مقدس است. اجمالاً یافته های پژوهش نشان می دهد که شعر دفاع مقدس در زمینه های مختلفی ورود و حضور داشته که عمده ترین آنها، مضامین عرفانی و پرداختن به این جنبه برجسته از شعر فارسی است .