عشق عرفانی به عنوان بزرگ ترین موضوع در عرفان و تصوف، بخش بزرگی از ادب عرفانی را به خود اختصاص داده است. یکی از ظرفیت های مغفول «عشق عرفانی» هیجان های مثبتی است که در این آموزه عرفانی پنهان است. بسیاری از این هیجانات مثبت در آموزه های عرفان و آداب تصوف و سیر و سلوک عارفانه موجود است. در پژوهش پیش رو که تحقیقی میان رشته ای است سعی برآن است کارکردهای روان درمانیِ «عشق» عرفانی مندرج در مثنوی معنوی با رویکرد مثبت نگر، تحلیل تا درنهایت مشخص شود که مفاهیم و آموزه های عرفانی، حائز ظرفیت های روان شناختی بسیاری هستند. در پایان این پژوهش مشخص خواهد شد که «عشق» عرفانی با ویژگی های منحصربه فردش از جمله اتحاد عشق و عاشق و معشوق و بالا بردن تاب آوری از طریق تحمل سختی های راه عشق، می تواند استقامت و توانمندی های درونی سالک را شکوفا کند و او را در مسیر قرب الی الله یاری کند این «عشق» در مراتب پایین تر با قابلیت «هم نوع دوستی و دوست داشتن» به عنوان یکی از قابلیت های فضیلت انسانیت روان شناسی مثبت گرا، قابل مقایسه است.
رساله بحرالحقیقه احمد غزالی یکی از «متون مغلوب» عرفانی است که محتوای آن بر مبنای «مکاشفه در بیداری» در 7 بحر مجزا تدوین شده است. غزالی در این رساله با نسبت دادن تجربیات عرفانی خود در مراحل مختلف مکاشفه عیانی به مخاطبی به نام «خاص خاص»، در هر یک از بحور هفتگانه به بیان ملزومات مراتب مختلف مکاشفه و بازنمایی و توصیف احوال عرفانی سالک در این مسیر پرداخته است. این پژوهش سعی دارد با تکیه بر فرانقش اندیشگانی در دستور نقش گرای هلیدی، به مطالعه شیوه بازنمایی هر یک از احوال عرفانی در گفتمان مکاشفه این رساله بپردازد. با توجه به تنوع و تفاوت حالات عرفانی سالک با تأثیر مراتب کشف، در هر یک از بحور هفتگانه، یکی از انواع فرایندهای زبانی غلبه یافته اند. تحت تأثیر جهان بینی حاکم بر متن، «خداوند و عارف» دو مشارک اصلی این گفتمان هستند که هر یک حالات عاطفی و عرفانی خاصی را تجربه می کنند. بارزترین حالت منسوب به خداوند، «عشق شهودی» است که بیانگر کشش و رابطه دوسویه در مراتب مختلف مکاشفه عیانی است، اما احوال عرفانی عارف در هر یک از بحور به اقتضای استعداد روحی وی دچار تحول شده است. ازاین رو، در توصیف و بازنمایی حالات عرفانی این مشارک، جریان خاصی از فرایندهای زبانی شکل گرفته است که هر کدام برای توصیف و بازنمایی حالاتی از قبیل «حیرت و سرگشتگی»، «سکر»، «سکوت»، «محو» و سرانجام، «رسیدن وی به مرحله مکاشفه» به کار رفته اند. بسامد چشمگیر فرایندهای مادّی از مصدر «رفتن»، فرایندهای رابطه ای از مصدر «گشتن» و فرایندهای ذهنی از مصدر «دیدن» و سیر تحول آن ها، نشان از تأکید بر «لزوم کوشش عارف، تحول و دگرگونی روحی وی و ترجیح مشاهده بر سایر مراتب کشف» در این گفتمان دارد.
محدودیت و ممنوعیتی که در طول تاریخ برای زنانه نویسی وجود داشته به موازات پرده نشینی زنان در اجتماع شکل گرفته و در طول تاریخ نهادینه شده است. گرچه ادبیات داستانی در دوره مدرن در ایران شکل گرفت، همچنان گفتمان مردانه بر آن غالب است . داستان های زنان نیز اغلب به بازتولید کلیشه های جنسیتی پرداخته اند. از دهه هفتاد به بعد، به موازات گسترش کمی و کیفی رمان نویسی زنان، مقارن با رشد آگاهی و تحصیلات و حضور بیشتر آنان در اجتماع در کنار تغییر تدریجی جایگاهشان در حیطه اقتصاد و فرهنگ، دانش خلق شده در ادبیات داستانی زنان، اشکال تازه ای از قدرت را به وجود آورده و معادله قدرت را از کنشی یک سویه به کنشی تعاملی تغییر داده است. زنان گزاره های تازه ای را به عنوان امر واقعی وارد ادبیات داستانی کرده، دانشی تولید می کنند که نوعی مقاومت در برابر قدرت مستقر و مسلط ایجاد می کند. آنان از روال های طرد و عکسی استفاده می کنند که تمایز میان گزاره های «غلط» و «درست» را بازتولید می کند. در این پژوهش با تحلیل و تفسیر داده های مفهومی از ده رمان معروف و موفق نویسندگان زن در دو دهه، چگونگی چرخش مفاهیم قدرت در این رمان ها بررسی می شود. مهمترین کنش های معطوف به قدرت زنان که در رمان فارسی این دو دهه بازتولید شده، عبارت است از چالش با ساخت های سنتی قدرت مردسالار، بیان احساس طردشدگی عاطفی در زندگی زناشویی، تفاوت در شیوه های مادری و تعریف زن خانگی، آشپزخانه کانون محوری قدرت در خانه، زنانه شدن فضاهای شهری، تغییر نقش ها و کلیشه های جنسیتی و گوناگونی شکل های خانواده. مؤلفه های تکرارشونده فوق، فرهنگ قدرت را از یک سویه نگری به سمت فرهنگی تعاملی در ادبیات داستانی ایران سوق داده است.
В статье дан анализ проведенных за последние пять лет научных работ, посвященных не только исторической теме пушкинских произведений, но и историзму как феномену творческого сознания А.С. Пушкина. В отличие от традиционно рассматриваемых аспектов нами исследован генезис пушкинского чувства истории. Запечатленные в памяти народа события, или история, всегда интересовали Пушкина. Однако в художественном мире Пушкина право на память принадлежит поэту. Воспоминания инспирируют творческое вдохновение лирического субъекта, и стесненная «лирическим волненьем», память в определенный момент становится воображением, вдохновением. Пушкинский поэт не только хранит память о прошлом, но и постигает истину, провидит будущее. Так, у Пушкина историческая правда и пророчество о будущем взаимодействуют друг с другом в модусе вдохновения поэта. Именно поэтические коннотации дают неожиданный ракурс исторической трагедии Пушкина «Борис Годунов».
بر این باوریم که ادبیات هر ملت یکی از عناصر اصلی هویت ساز آن به شمار می رود، به همین جهت می توان گفت ادبیّات فارسی آینه تمام نمای فرهنگ و آداب و رسوم این سرزمین است. یکی از موضوعات مورد توجّه شاعران ادوار مختلف شعر فارسی، بازی های سنتی نظیر چوگان است و شاید بتوان کمتر شاعری را نام برد که واژه «چوگان» در اشعارش وجود نداشته باشد. بازی چوگان از نظر تاریخی در ایران دارای فراز و فرودهایی است به گونه ای که در دوران صفویه به افول و فراموشی سپرده شد، اما بعد از سه قرن دوباره احیا می شود. شاید بتوان دلیل این امر را در پیشینه و ریشه این ورزش در ایران نام برد. در متون منظوم شعر فارسی (به خصوص سبک خراسانی) با کاربرد فراوان واژه چوگان رو به رو هستیم و این کاربرد به دو صورت در شعر سبک خراسانی نمود یافته است: هم نشانگر پیشینه تاریخی این ورزش است و هم کاربردی ادبی دارد و شاعر با استفاده از این واژه صناعات ادبی زیبایی نظیر، استعاره، تصویر، تشبیه و کنایه خلق نموده است. نتایج پژوهش حاضر که به شیوه توصیفی- تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای فراهم آمده است، نشان می دهد که با تکیه بر شعر فارسی، بازی چوگان خاستگاه ایرانی دارد و با سه صنعت: تشبیه، استعاره و کنایه در شعر فارسی نمود یافته است.