میان دو سرزمین ایران و هند، شباهت های فرهنگی، اعتقادی و ادبی بسیاری دیده می شود. یکی از موارد مشابهت در ادبیات این دو سرزمین، همانندی میان قصه مشهور ایرانی «فایز و پری» و اسطوره هندی «ازدواج گنگا و شاه شانتن» است که تاکنون کسی بدان نپرداخته است. در این مقاله، به کمک نظریه «اسطوره شناسی ساختارگرا»ی لوی استروس به بررسی ساختاری این قصه و اسطوره می پردازیم. بررسی ساختاری این روایات، توجه به نمادها و نشانه های موجود در آن ها و کارکردهای شخصیت ها، شباهت ساختاری بسیاری از این روایات به یکدیگر را آشکار می کند. چنین می نماید که اسطوره هندی یادشده، صورت کهن تر قصه «فایز و پری» است. همچنین نتیجه پژوهش حاضر نشان می دهد این روایت ها در ژرف ساخت خود بیانگر تقابل های دوگانه «باروری/ بارخواهی(ناباروری)» و «آسمان/ زمین» هستند.
تبیین موقعیت زنان در آثار ادبی، غالباً نمایانگر نظرگاه مترجم و نویسنده نسبت به این گروه است. از کتاب هندی سوکه سپتاتیدو برگردان موجود است که در فاصلة زمانی اندکی انجام گرفته. عماد بن محمد ثغری بین سال های (۷۱۵-۷۱۳ق) کتاب را از هندی به فارسی با نام جواهرالأسماربرگردانده و ضیاءالدّین نخشبی در سال ۷۳۰ق. با اشراف به ترجمة ثغری آن را به نام طوطی نامهبه گونه ای موجز ترجمه و بازنویسی کرده است. مترجمان در برگردان اثر با دخل و تصرف هایی در داستان ها، تفاوت هایی - علاوه بر جنبه های ادبی - ایجاد کرده اند. یکی از نکته های مهمّ، دیدگاه متفاوتِ این دو مترجم نسبت به زنان در داستان هاست. به دلیل شهرت و اهمّیّت دو اثر و تفاوت دیدگاه مترجمان، ضروری می نمود نوع نگاه آنان نسبت به زنان واکاوی شود. با مطالعة جواهرالأسمارو طوطی نامهو کاوش در لایه های پنهانی دو اثر، تفاوت های دیدگاه ثغری و نخشبی در مورد زن به روش تحلیل مقایسه ای بررسی شد. با توجه به این نکته که اصل داستان یکسان است؛ نوع بیان و نتیجه گیری های نخشبی حاکی از دیدگاه خصومت آمیز وی نسبت به زنان است؛ در حالی که در شیوة داستان پردازی ثغری، نگاهِ به زنان از اعتدال برخوردار است. نکات تازه ای نیز از زندگی ثغری برای اوّلین بار در این مقاله ارائه شده است.
جنگ از دیرباز یکی از مشئوم ترین و مذموم ترین رخدادها در جهان بوده؛ امّا همین پدیده زشت هرجا که سمت وسو و صبغه دفاعی به خود گرفته، عملی شرافتمندانه و شجاعانه قلمداد شده است. با آغاز جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، گونه تازه ای از ادبیات با عنوان ادبیات دفاع مقدّس و جنگ در ایران پا به عرصه وجود گذاشت و داستان نویسان به تبعِ نوع رویکردشان به جنگ که شامل ارزش محور، جامعه محور، انتقادمحور، انسان محور و یا تلفیقی از آنها بود، به بازنماییِ هنریِ برداشت ها و استنباطات خود از این واقعه عظیم پرداختند. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه ای، نقطه آغازِ نگاهِ انسانی به جنگ و سیر ِرو به تزاید آن در طول جنگ و سال های بعد از آن را در ادبیات داستانی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده است. برآیند تحقیق نشان می دهد که علیرغم غلبه گفتمانِ حماسی و ارزش محور در بستر زمانی جنگ، برخی از نویسندگان از همان ماه های آغازین مخاصمه با رویکردی انسانی به آفرینش آثار داستانی پرداختند و با گذر زمان، خصوصاً فاصله گرفتن از سال های جنگ، توجه آنان و دیگر نویسندگان به مضامین والای انسانی و موقعیت بُغرنجِ انسانِ قرارگرفته در شرایط خاصّ جنگ، افزایش یافته و این روند در طول دهه 80 به اوج خود رسیده است.