آموزه های تعلیمی اخلاقی از مؤلفه های مهم آثار ادبای بزرگ هستند که در شکل گیری صحیح مبانی تعلیمی اخلاقی در جوامع انسانی نقش اساسی ایفا می کنند. ژان دو لافونتن از شاعران کلاسیک قرن هفدهم فرانسه ادبیات تعلیمی را محدود به تلقین و تبلیغ نصایح خشک نکرد و مسائل گوناگون تعلیمی اخلاقی را حسب شرایط مخاطب ارزیابی نمود و آن چه را در نگاهش سدّ راه تکامل جامعه انسانی بود، در قالب افسانه بازنمایی کرد تا به مخاطبانش (کودکان) عرضه کند.\nاین پژوهش با رویکردی توصیفی تحلیلی برای تبیین اندیشه های تعلیمی اخلاقی لافونتن در مجموعة افسانه هایش انجام شده است تا به مخاطب بنمایاند، گونه های آموزه های تعلیمی در افسانه های لافونتن کدامند؟ و رویکرد وی در بیان این آموزه ها چگونه است؟ بررسی ها نشان می دهد، لافونتن اندیشه های تعلیمی اخلاقی خود را مانند علم آموزی، دعوت به کار و تلاش، نکوهش تملق، نهی خودپسندی، دعوت به نرم خویی و ملایمت، نوع دوستی و دیگرگزینی در قالب فابل ها و پارابل های داستانی تخیّلی تبیین کرده است.
نظریه پردازان از ترجمه شعر به عنوان دشوارترین نوع ترجمه یاد کرده اند. اصطلاح «ترجمه ناپذیر» عنوانی است که گویای وجود چالشی عمیق در ترجمه این نوع اثر ادبی است. این چالش به دلیل تغییرات عمده ای است که در شکل و ساختار ترجمه شعر اتفاق می افتد و آن را از متن اصلی بیگانه می کند. ظرافت و ریزه کاری های ادبی موجود در شعر، نظریه پردازان ترجمه را بر آن داشته تا به ارزیابی ترجمه از دریچه برابری و تعادل از حیث شکل و ساختار بپردازند و به صورت های متفاوت زبان شناختی دو زبان (مبدأ و مقصد) در فرایند ترجمه، توجه ویژه ای داشته باشند. در این جستار، به روش توصیفی تحلیلی و مقابله متن مبدأ و مقصد به بررسی اصل کمّیت به عنوان یکی از اصول مهم در ایجاد تعادل و برابری میان متن مبدأ و مقصد می پردازیم. سپس ارزیابی مفهوم «کمّیت» را در ترجمه نونیه ابوالفتح بُستی (قرن چهارم) از عربی به فارسی مورد توجه قرار می دهیم. این قصیده را بدرالدّین جاجرمی به شیوه نیمه آزاد در قرن هفتم به زبان فارسی برگردانده است. نتایج نشان می دهد که با وجود تلاش مترجم در حفظ کمّیت، ویژگی های نظام زبانی مقصد موجب روی آوردن به افزایش کمّی از سوی مترجم شده است. افزایش کمّی در دو سطح واژگانی و معنایی در ترجمه آشکار است.
واژه نارسیسم در معنی خودشیفتگی را اولین بار فروید به کار برد. البتّه دیگران، قبل از فروید، آن را در معنی خودپرستی و تحقیر کننده، برای توصیف نگرش روانی در روان شناسی بالینی مطرح کرده اند. این اختلال شخصیت در بسیاری از موارد منجر به فرافکنی می شود. فرافکنی یکی از مکانیسم های روان شناسی است که از طریق آن می توان به ضمیر و درون انسان ها پی برد و شناخت نسبی از شخصیت آن ها به دست آورد. مولانا جلال الدین محمد بلخی در آثار خود به ویژه در مثنوی معنوی به جنبه روان شناختی رفتار انسان توجّه کرده است. در این مقاله برآنیم، خودشیفتگی و فرافکنی را به عنوان یکی از مفاهیم نوین روانشناسی، در حکایت نخچیران و شیر مثنوی معنوی، با رویکردی توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای، مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم. یافته ها نشان می دهد که مولانا، شخصیت خودشیفته را، مشکل کلّی بشریت می داند و می خواهد به شیوه ای راهکاری برای آن بیابد. سراسر مثنوی مبارزه با خودشیفتگی و غرور است. در حکایت، شیر با خویشتن خود دیدار می کند و به حقیقت خود می رسد. درواقع، خرگوش شیر را نکشت، خشم و خود شیفتگی شیر و عدم توکّل او به خداوند، موجب غفلت و در نهایت هلاکش شد. مساله دیدار در زبان مولانا، گاه با تعابیر و نشانه هایی همچون: آب، چشمه، جویبار، چهره، عکس خود را در آب دیدن و ... بیان می شود که افسانه نارسیس را در عالم اسطوره تداعی می کند.
نقد و تحلیل انتقادی تولیدات علمی باعث شناساندن نقاط ضعف و قوت تألیفات گذشتگان گردیده، و درنتیجه اجتناب از نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، می توان گفت که رسیدن به کمال مطلوب در تدوین منابع دانشگاهی فقط پس از نقدهای سازنده میسر است. بر این اساس و به درخواست شورای بررسی متون پژوهشگاه علوم انسانی وزارت علوم، تاریخ الأدب العربی فی العصرین المملوکی و العثمانی اثر هم کار ارجمند آقای جهانگیر امیری، نقد و بررسی شده است. نتایج به دست آمده از نقد و تحلیل اثر فوق الذکر نشان می دهد که کتاب حاضر به رغم برخی نکات قوت که بارزترین آن اختصار و تسهیل برای دانش جویان است، به عنوان کتابی دانشگاهی متأسفانه نواقص فراوانی در عرصه های شکل و محتوا دارد. مهم ترین نواقص شکلی این کتاب عبارت اند از: بندهای طولانی و چندسطری، آشفتگی و فقدان و حدت رویه در ثبت ارجاعات و معرفی شخصیت ها در پانوشت. مهم ترین نواقص محتوایی آن نیز عبارت اند از: فقدان فصل بندی دقیق و عدم تسلسل منطقی مباحث در برخی فصل ها، انتخاب عناوین نا مناسب برای برخی فصل ها و مباحث، فقدان تناسب بین محتوای کتاب و سرفصل درس مربوطه، و در نهایت فقدان تجزیه و تحلیل و نقد و در نتیجه فقدان نوآوری و تولید علم. امید است نویسندة محترم با بازبینی و برطرف نمودن نواقص مذکور باعث ارتقای کیفیت علمی این اثر دانشگاهی گردد.