زبان، ادب، فرهنگ و تمدن ایرانی، طی سه هزار سال در گرجستان حضور و بروزی پررنگ داشته است و بازتاب این تأثیرگذاری به خوبی در فرهنگ، ادب و هنر گرجی نمایان است. در کنار روایت های حماسی و غنائی بخشی از متون تعلیمی ادبیات فارسی نیز به زبان گرجی ترجمه شده است. این تحقیق که به روش تحلیلی توصیفی صورت گرفته در پی آن است تا این بخش از حیات فرهنگی ادبی ایران را در گرجستان آشکار سازد. خدای نامه ها و اندرزنامه های پهلوی، کلیله و دمنه، قابوس نامه، گلستان سعدی و بلوهر و بوذاسف از جمله متون تعلیمی فارسی هستند که به زبان گرجی ترجمه شده اند. علاوه بر این، برخی متون گرجی دیگر نیز چون گنجینه شاهان که اصل فارسی شان ناشناخته بوده، احتمالاً گزیده ای از متون تعلیمی فارسی متقدم اند. بر خلاف روایت های حماسی که آکنده از دخل و تصرفات مترجمان و کاتبان گرجی است، متون تعلیمی عمدتاً به اصل فارسی شان نزدیک اند. هر چند مترجمان گرجی برخی اشارات و نکات اسلامی- ایرانی و ظرایف ادبی- بلاغی را از آن ها حذف کرده اند گاه تغییراتی نیز متناسب با ذوق و پسندِ مخاطب گرجی در آن ها ایجاد کرده اند. این متون ترجمه شده بعدها موجب پیدایش آثار تعلیمی دیگری در ادبیات گرجی شدند و امروزه از منظر ارتباطات بین فرهنگی و نیز دستیابی به نسخه های منقح متون فارسی می توانند کارآمد و مفید واقع شوند.
رمزهای قمری، ویژگی هایی هستند که با کارکردها و تجلیات قدسی ماه (در مقام یک ایزد) مرتبط اند. این ویژگی ها به طور کلی شامل تغییر و دگرگونی، تنظیم زمان، بافتن تقدیر، باروری و باران زایی، تجدید حیات و مرگ و رستاخیز هستند که ماه به عنوان یک ایزد، جامع و عامل آن ها ست. هر چیز یا پدیده ای که دارای یک یا چند تا از این ویژگی ها باشد، نشان و رمزی قمری دارد؛ یعنی ماه حاکم و مسلط بر آن است. افسانه های ملی ایران به خوبی باورها و نمادهای مذهبی اساطیری را بازتاب می دهند. افسانه «چشمه پری» (منتخب از فرهنگ افسانه های مردم ایران ) به صورت جامع، مجموعه ای از رمزهای قمری را در خود گرد آورده است. به همین جهت، نگارنده ها در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی این افسانه را مد نظر قرار داده اند تا از رهگذر بررسی آن، ردپای باورهای اساطیری قوم ایرانی را که متمایل به کیش های پرستش ماه و آب است نمایان سازند. به این منظور با در نظر گرفتن ویژگی های یاد شده، این افسانه ارزیابی شده است. آب، مهم ترین عنصر و یا رمز قمری است که مدار روایت و وقوع رویدادها پیرامون آن در گردش است. تقریباً تمام کارکردهای مرتبط با ماه در این افسانه به کار رفته است.
محمد اقبال لاهوری شاعر، فیلسوف، سیاست مدار و متفکّر مسلمان پاکستانی است که اشعار زیادی به زبان فارسی سروده و مورد استقبال بسیاری از مسلمانان واقع شده است. بین اشعار او و اشعار مولوی شباهت های فراوانی وجود دارد که این دو شاعر بزرگ را به هم نزدیک گردانیده است. سئوال اصلی پژوهش آن است که اقبال و مولوی چه هدفی را در شعر می جسته اند و چه عواملی سبب پیوند فکری و محتوایی آن دو شده است؟ دیگر آن که هر کدام از این دو چه تصویری از انسان کامل در اشعار خود ترسیم نموده اند؟ با مطالعه و بررسی اشعار این دو شاعر مشاهده می شود که در درجه نخست اقبال در ساختار و محتوای اشعار خود تحت تأثیر مولوی بوده به حدّی که در بسیاری از اشعارش از ملّای روم به صراحت یاد کرده است. عامل دیگر این پیوند، تشابه فلسفه فکری و اعتقادی این دو شاعر بزرگ است؛ اندیشه هر دوی آن ها از آبشخور دین و عرفان اسلامی سرچشمه گرفته و آن ها را مقبول عام و خاص ساخته است. اقبال همانند مولوی در پی ایجاد تحوّل در فرد برای رسیدن به تکامل فردی و اجتماعی و بنیان نهادن یک جامعه آرمانی و متعالی بوده و برای ساختن چنین جامعه ای تصویری از یک انسان کامل در اشعار خود ترسیم نموده است. در این پژوهش چگونگی ترسیم یک انسان کامل در شعر اقبال لاهوری و میزان تأثیرپذیری او از مولوی، بررسی و تبیین شده است.
به طور کلی در حماسه ها، تقابل پهلوانان و شخصیت ها بر قدرت استوار است. در بسیاری موارد خدایان در این قدرت نمایی ها دخالت مستقیم دارند و در موارد دیگر خدایان، با واسطه اعمال قدرت می کنند. پهلوانان و شاهانی که به همراه قدرت، از خرد کافی برخوردارنیستند و یا دیو، راهزن عقلانیت آنان می گردد، به سوی جهل وآزمندی می گرایند. آسیب آزمندی که مهمترین دستاورد جهل است قدرت را به صورت بلیه ای مصیبت بار برای خود شخصیت ها و نیز جامعه، درمی آورد. دراین پژوهش، پس از بیان مبانی نظری قدرت، سیر تاریخی قدرت از اسطوره تا حماسه در شاهنامه فردوسی مورد بررسی قرارگرفته است.
در ابتدای قرن اخیر شعر فارسی دستخوش تحولات ساختاری بسیاری قرار گرفت. این تحولات رفته رفته شعر کلاسیک فارسی را دگرگون ساخت. می توان گفت رباعی از قالب هایی است که به دنبال جریان مزبور در دو دهه اخیر تحت تاثیر سنت شکنی های نوآورانه قرار گرفت. این تحولات گاه، با ظرافت های نوآورانه وگاه با بدعت های صورت مآبانه همراه بود. فرضیه نگارندگان آن است که رباعی معاصر به عنوان قالبی پیشتاز در نوآوری های زبانی و قالبی، از این جهت قابل ملاحظه و بررسی است که نسبت به دیگر قالب های شعر فارسی بیشتر مورد تصرف و تحول قرار گرفته است. لذا پرداختن به آن را ضرورت احساس کرده و بر آن شده تا با نمونه آوری، این تصرفات را آشکار سازد. پژوهش حاضر با مطالعه شمار قابل توجهی از رباعیات معاصر و التفات به مجموعه رباعیات شاعران معاصر، این نوآوری ها را استخراج و تحلیل کرده است. پس از مطالعه و بررسی روشن گردید که نوآوری در بافت رباعی بیشتر در یکی دو دهه اخیر صورت گرفته است. عدم رعایت قافیه به صورت عامدانه، استفاده از ردیف های طولانی، درهم شکستن نظام قافیه و وزن به انحای مختلف، پهلو زدن های عامدانه به زبان کوچه و بازار، دیگرگونه نویسی، کاربست واژگان امروزی و علائم نگارشی و ... از تصرفاتی است که در رباعی معاصر به چشم می خورد.