در رمان «زنی با موهای قرمز» با اثری ساخته و پرداخته مواجه هستیم که در آن، دو داستان یونانی و ایرانی بطور همزمان مورد بازآفرینی قرارگرفته اند. هم داستان «شاهزاده اودیپ» و هم داستان «رستم و سهراب» از جمله آثار ماندگاری هستند که به اساطیر پیش از خود متصل هستند. اورهان پاموک با شناخت پیغام ها، نمادها و بُعد روان شناسانة این اسطوره ها، توانسته است تراژدی های کهن را با هم تلفیق کرده و برای انسان منطق مدار امروزی بازشناساند. با خواندن این رمان ضمن آشنایی با اصل روایتهای کهن و هنجارهای فرهنگی گذشتگان ، بواسطه نبوغ نویسنده از بعد زمانی و تفاوتهای فرهنگی عصر حاضرعبور کرده و درمی یابیم عواطف بشری و هیجانات روحی وجه اشتراک انسان امروزی با اجداد هزاران سالة او هستند در واقع در رمان زنی با موهای قرمز روابط حاکم بر انسان عصر جدید توسط روایتهای کهن تفسیر میگردد. در این تحقیق که با روش تطبیقی کار شده است ، روش بازآفزینی خلاقانه اورهان پاموک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و انگیزه های مشترک روانی مربوط به پدر کشی و فرزند کشی انسان های اسطوره ای با انسان امروزی مورد مقایسه و تطبیق قرارگرفته است .
در یکی از حکایات گلستان سعدی، دو بیت وجود دارد که از نظر عروضی مبهم بوده و نظرات متعددی درباره آن مطرح شده است.: نه به اشتر بر سوارم نه چو اشتر زیر بارم نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم غم موجود و پریشانی معدوم ندارم نفسی می زنم آسوده و عمری می گذارم (سعدی، 1392: 92) مصاریع این دوبیت از نظر وزنی شبیه نیست. این امر سبب شده است تا دو بیت فوق از حیث وزن، وضعیت بسیار پیچیده ای به خود بگیرند و همواره مورد بحث و اختلاف نظر باشند. به نظر نگارنده، سعدی دو بیت فوق را بر اساس قواعد عروض عرب سروده است، و غفلت از همین نکته باعث بروز اختلاف نظر در بین محققان درمورد وزن دو بیت شده است. در این مقاله ابتدا ضبط-های مختلف و سپس آراءِ شارحان را درباره این دو بیت معرفی و نقد کرده ایم، و سپس نظر خود را شرح داده ایم دال بر اینکه دو بیت فوق براساس عروض عرب سروده شده است، همچنین صورت پیشنهادی خود را که در آن چینش مصاریع مطابق با عروض عرب است، ارائه می کنیم.
بدون شک یکی از مهم ترین و قدیمی ترین مکتب های اسطوره شناسی اِوِمریسم است که اسطوره ها را گزارش های تحریف شدة رویدادهای تاریخی می شمارد. این رویکرد از دیرباز در ایران هواداران بسیاری داشته، اما پژوهش اندکی در مورد آن صورت گرفته است. در این مقاله تاریخچه این مکتب را از زمان انتشار کتاب تاریخِ مقدس اومروسدر 300 سال پیش از میلاد مسیح تا قرن 18 میلادی هنگامی که به عنوان یک مکتب اسطوره شناسی تثبیت شد، مورد بررسی قرارداده و نشان داده ایم که چرا و چگونه دیدگاه اومروس به عنوان نظریه ای مذهبی درباره خدایان اساطیری به تدریج تبدیل به مکتبی در اسطوره شناسی مدرن شده است. در این راستا تلاش کرده ایم از متون دست اول استفاده کنیم، از جمله بخشی از کتاب تاریخ مقدس اومروسرا به فارسی برگردانده ایم. در نهایت کوشیده ایم بازتاب کتاب اومروس را در ادبیات فارسی بیابیم و نشان داده ایم که بخشی از حماسة کوش نامهرا می توان اقتباسی از این کتاب دانست.