در آغاز سخن اشاره می کنم که منظور نگارنده از جواب گویی به طور مشخص، دو نوع نظیره گویی و نقیضه گویی از روی اشعار حافظ است و این که جد یا هزل بودن نگاه و بیان آفریننندهة متن پسین ، به ترتیب دو شیوهة جواب گویی را در سنّتِ شعر فارسی رقم زده است. بر این اساس، چنانچه رابطه ای بینامتنی و آگاهانه با رویکردی جدی به سرمشق صورت گرفته باشد، از شیوه های اقتراحِ طبع یا جواب به صورت نظیره سازی است و اگر با بیانی آمیخته با فکاهه نویسی و نیشخند نسبت بهدربرابرِ متن پیشین، همراه شده باشد، از شیوه های بیان طنز و نقیضه است. چنین استقبال و سنّت دیرینه ای ضرورتِ رویکردِ هرمنوتیک را در مواجهه با میراث فرهنگیِ پس از حافظ خاطرنشان می کند.
یحظى دیوان فی دروب السبعین للعلامة السید محمد حسین فضل الله بأهمیة خاصة بقصائده الکلاسیکیة والحدیثة ولغته الصوفیة والشعور المتقد تجاه رؤیة الخالق والتأمل فی حصیلة العمر. إن ما کان مؤثراً فی نقل رسالة الشاعر هو الصور البیانیة وبنیة القصیدة. تحاول البنیویة (structuralism) شق طریقها فی سبیل الکشف عن العلامات الجدیدة وفهم العلاقات الداخلیة للعمل الأدبی. تحاول هذه المقالة التطرق إلى سیرة العلامة السید محمد حسین فضل الله وقریحته الشعریة والتعریف بدیوانه، إضافة إلى دراسة أسس النقد البنیوی فی بعض قصائده. لأجل ذلک، ستعنی المقالة بمستویین من مستویات اللغة الشعریة هما المستویات الخارجیة التی تمثل الوزن والقافیة الشعریة والبنیة الصوتیة والکلامیة والنحویة والترکیبات الحدیثة والمستویات الوسطی التی تتناول الصور الشعریة والعلامات والرموز مع الإشارة إلى الشواهد والأمثلة. یحاول هذا البحث تقدیم شرح أدق للأشعاربافتراض وجود نوع من الوحدة بین البنیة والمضمون.
مجموعه خطبه ها، نامه ها و حکمت های امیرالمؤمنین(ع) که جمع کننده اش شریف رضی(ره)، به حق نهج البلاغه اش نامیده است، بلاغت مجسم و فصاحت محقق است. زیرا به دور از ایجاز مخل و اطناب ممل، معیار تمام عیار زیبایی و الگوی کامل روشنی است به گونه ای که از دیر زمان تا عصر ما موافقان و مخالفان بر آن صحه گذاشته اند. در بین عامه از عبدالحمید کاتب تا شیخ محمد عبده و در بین خاصه از سیدرضی تا سید جعفر شهیدی همه شیفته بلاغت و شیوایی آن شده اند. کلام حضرت امیر(ع) چنان آراسته به انواع آرایه های لفظی و معنوی و بدیعی است و پیراسته از حشو و اضافات بشری، که الحق لقب ""اخ القرآن"" گرفته است. از قدیم الایام که سخنان امیر یکّه تاز عرصه سخنوری، علی(ع)، به فارسی برگردانده شد، یکی از بزرگترین غبن ها و خسارات فارسی زبانان عدم انتقال فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در ترجمه آن بود. استاد گرانقدر و مترجم بلند مرتبه مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی(ره) به این آرزوی دیرینه جامه عمل پوشاند. استاد شهیدی با تکیه بر ظرافت ها و آرایه های کلام عربی و با تسلط بر دقایق و ظرایف سخن فارسی به خوبی از عهده این مهم برآمد. ترجمه نهج البلاغه او، نخستین و تنها ترجمه ای است که نشان دهنده بخشی از زیبایی های سحر قرین و آرایه های شعر آفرین امام علی(ع) است. در این مقاله با تکیه بر خطبه اول، نامه اول و حکمت اول نهج البلاغه، بازتاب شیوایی و روایی و آراستگی و پیراستگی کلام مولا علی(ع) در ترجمه استاد شهیدی بررسی می شود.
در نگاه اول، جهان اسطوره، جهان علم و جهان سیاست هستی های موازی هستند، که با تغییر ذائقه زیباشناختی بشر و نیاز های او اولویت و اعتبارشان متغیر می شود، اما به دلیل جهانشمول بودن تجربه های اسطوره ای و نقش ارتباطی و رسانگی آن در اتصال انسان به تمامیت کیهان شناختی، جهان اسطوره، هماره مطلوب گم شده بشر و رابط او با جهان راز آلود و امر مقدس بوده و هست. افراط تفکر مدرن در اسطوره زدایی، بشر را به بازگشت به اسطورهای کهن چه در قالب بازتولید و باز خوانی بینش و کاراکتر اسطوره ای و چه در قالب خلق و آفرینش اسطورهای جدید کشاند. جستار حاضر با توجه به سریان و جریان اسطوره در ادبیات معاصر به کند و کاو و باز نگری جهان بینی اسطوره ای در داستان های بیژن نجدی و تبیین سازوکار های اسطوره زایی و اسطوره زدایی در آنها می پردازد. بازخوانی و بازآفرینی اسطوره ها در داستان های نجدی چندلایه و درهم تنیده است و تکرار صرف اسطوره های باستان نیست. او زایش اسطوره ها را در بستر های تقابلی، در تقابل با اسطوره های جهان مدرن (اسطوره علم و سیاست) معنادار می سازد و با اسطوره زدایی از دوره مدرنیته، و با تکیه بر مانایی، جاودانگی و تأثیرگذاری اسطوره های کهن، کاراکترهای داستانش را از حصار جهان کرانمند می–گذراند و به جهان بی کران پیوند می زند.
در نظریة نشانه شناسی دیداری پساگرماسی، عناصر صوری گفتمان به محتوایی باز می گردد که نظیر آن محتوا در ساحت نشانه شناسیک جهان طبیعی حضور دارد؛ پس می توان به وابستگی متقابل میان زبان و ادراک جهان قائل شد. آن چه این پیوستگی را ممکن می سازد، وجود واسطه ای به نام جسم است. در نتیجه، از یک سو، فرآیند معنادهی برخاسته از زبان در اختیارمان است و از دیگر سو، ادراکی است که از واکنش حسی به پدیده های جهان حاصل می شود. این مقاله در نظر دارد با اتکا به بعد حسی ادراکی موجود در تصویرهای دیداری مکاشفه های روزبهان و با کاربست نظریه نشانه -معناشناسی فونتنی و گرماس،سه عامل اساسی را در فرایندهای دیداری، شامل دامنه نوع ادراکات حسی، نقش ادراک حسی و جایگاه جسمانه در شکل گردانی پدیدارهای دیداری در کشف الأسرار و مکاشفات الأنوار تبیین کند. حاصل پژوهش در مورد نخست، حکایت از وجود دو طیف کمی-شناختی و کیفی- عاطفی در این اثر دارد؛ که البته، طیف نخست، به جهت گسترده بودن فضای تجربة عرفانی و ابهام و رازوارگی آن بر صراحت و فشردگی طیف دوم غلبه دارد. در مورد دوم، پیوند میان ادراک عارف با دو عامل موقعیت (گونه های مختلف دیدن) و ذهنیت (باورها، سلائق) موجب درنگ در روند تکوین و روایت مشاهدات و خلق تصویرهای هنری در آن می شود. شکل گردانی مبیّن اهمیت جسمانه در جریان تجربه و دیدار است و به ایجاد هنجارگریزی در تصویرها و زبان عارفانه مبتنی برمقام تشبیه نزد روزبهان می انجامد.
ادبیات کودک به ویژه کتاب های تصویری ابزارهای ارزشمندی برای پرورش خلاقیت در کودکان محسوب می شوند. هوش داستانی و توانایی بازنمایی نمادین در کودکان، نقش بسزایی در بهره وری آنان از کتاب های داستانی تصویری دارد. بر این اساس پژوهش حاضر به بررسی نقش کتاب های تصویری در پرورش مهارت های تفکر خلاق(مهارت های موضوعی، مهارت های خلاقانه و انگیزش) و عناصر شناختی خلاقیت (سیالی، انعطاف پذیری، بسط، ابتکار) پرداخت. از مهم ترین نتایج بدست آمده آن بود که تمرکز زدایی در ارائه یک تم داستانی برخلاف شیوه های معمول و رایج نقش مهمی در پرورش انعطاف پذیری ذهنی، ریسک پذیری، پرورش تخیل و حساسیت به مسأله دارد. خلاقیت اکتشافی که بر اساس آن سیالی ذهنی کودک افزایش می یابد به شخصیت پردازی کتاب تصویری بستگی دارد. هر چه میزان ریسک پذیری و پذیرش ابهامات و حل مسأله در شخصیت های به تصویر کشیده شده بیشتر باشد، در پرورش خلاقیت مخاطب موثرتراست. هرگاه کتاب تصویری بتواند، دانش موضوعی، مهارت های خلاقانه و انگیزش درونی در خواننده ایجاد نماید، سهم بسزایی در پرورش خلاقیت مخاطب دارد. در انتها پنج کتاب از مجموعه ی کتاب های مرغک در ارتباط با ابعاد و عناصر شناختی تفکر خلاق تحلیل گردید. نوع طراحی، برش های کتاب، شخصیت پردازی، سادگی و کاربرد رنگ و فضا سازی در کتاب های مورد بررسی از عوامل تأثیرگذارآن ها بر خلاقیت مخاطب محسوب می شوند
شعر طرح، ایجاز زمانة ماست و از زیر مجموعه های شعر کوتاه به شمار می رود، اما با وجود کوتاهی، قابلیت دربرگیری تمامی دغدغه های انسان معاصر را داراست. حال اگر در این نوع شعر موجز، ذهنی توانمند و قلمی کارآمد، با گزینش کمترین واژگان و چینش هوشمندانة آن ها، بیشترین معانی را به نمایش بگذارد و به اصطلاح بلاغیون به ""ایجاز"" دست یابد، شگفتی ای با عنوان ""ایجاز در ایجاز"" آفریده است که از نظر نگارندگان، اوج هنر کلامی در شعر مدرن انسان معاصر به شمار می آید و دست یابی بر چنین شگردی، با توجه به فرم ویژة شعر طرح، اهمیتی به مراتب فزون تر می یابد.
در پژوهش پیش رو، کوششی در جهت نمایاندن کارکرد ایجاز در زبان طرح صورت گرفته است و برای دست یابی بر این مهم، نگارندگان، تمامی نمونه های موفق مکتوب مرتبط با موضوع مورد بحث را به صورت جستجوی کتابخانه ای، از نظر گذرانده و به تبیین علمی و کاربردی انواع مختلف ایجاز در شعر طرح پرداخته اند.
یافته های مقالة حاضر، نشان دهندة اهمیت فوق العادة ایجاز در شعر کوتاه- به طور اعم- و شعر طرح- به طور اخص- است. شعر طرح با فرم و ساختار کوتاه و ویژة خود، فرصت چندانی در اختیار شاعر قرار نمی دهد؛ بنابراین اگر شاعر معاصر خواهان نمایاندن تمامی جوانب زندگی انسان معاصر برای مخاطبان جدی شعر، در راه روشن و ساختار دلخواه شعر طرح باشد، تنها گزینش زبانی موجز و بیانی رعدآسا و تأثیرگذار و بهره گیری از صنعت ایجاز به بهترین شکل ممکن، تضمینی بر موفقیت او به شمار می رود.
رساله نفایس الکلام و عرایس الاقلام از آثار منثور قرن هفتم است که به دست رضی الدّین خشّاب- احمد بن محمود سمرقندی- در سال 643 ق تألیف و تدوین شد. به شهادت دیباچه این رساله منشآت گونه، رضی الدّین که در همان سال صدرنشین مسند انشا بود؛ به فرمان افتخار جهان -از سران آل برهان - برای جلوگیری از تضییع و انهدامِ آثار باقیمانده این سلسله، نفایس را تدوین کرد. این رساله مجموعه ای از مفاوضات و امثله مربوط به آل برهان و مهر تأییدی بر ابقای حکومت آنها تا حداقل همین سال است.
در متن نفایس الکلام –آنچنان که از ویژگی های سبک نثر اواسط قرن هفتم نیز هست- به جز شیوه های نثر فنّی، گاه می توان نمونه هایی از گونه های دیگر نثر یافت که در مجموع رساله را در میان متون «فنّی بین بین» این قرن قرار می دهد.
این پژوهش ضمن معرّفی مؤلّف نفایس، به تبیین انطباق ویژگی هایِ سبکیِ نثر فنّی قرن هفتم بر این رساله و بیان جایگاه آن در میان آثار هم تراز، بیان و اثبات اهمیّت تاریخی نفایس برای معرّفی سلسله آل برهان و رساله هایی که از نفایس الکلام و نویسنده توانایش یاد کرده اند اختصاص دارد.
یکی از موضوع های اساسی دنیای مدرن، مسئله ی هویت است که در این مطالعه به بررسی این مسئله در داستان های کودک پرداخته شده است. در این پژوهش با رویکردی غیر پیدایشی، مولفه های هویت ملی در داستان های یادشده، بررسی شده است. هم چنین چگونگی توجه نویسندگان داستان های کودک به شکل دهی هویت ادبیات کودک ایران، مورد پژوهش قرار گرفته است. به منظور داده کاوی، پژوهش گر از روش تحلیل محتوای قیاسی مایرینگ و تحلیل تاملی و برای داده یابی از روش اسنادی بهره گرفته است. پژوهش گر، خود، ابزار پژوهش بوده است. نمونه از نوع هدفمند بوده که ده داستان را شامل می شود که مربوط به دو مجموعه ی ""قصه های شیرین مغزدار"" اثر علی اصغر سیدآبادی و "" قصه بازی شادی"" اثر مرتضی خسرونژاد است. نتایج نشان داد که در این داستان ها، مولفه های هویت ملی وجود دارد که بسامد آن در داستان های سیدآبادی از خسرونژاد، بیشتر است. از طرفی، تنوع و گستره ی توجه به گفتگوهای سه گانه در شکل دهی به هویت ادبیات کودک، در آثار خسرونژاد بیشتر از سیدآبادی بوده است.
هدف این جستار، بازنگری مفهوم و کارکرد پارودی در کتاب تصویری داستانی منم موش گرسنه/ می خورمت درسته است. با چنین نگرشی و در کنار معنای کلاسیک پارودی، امکان پارودی شدن متن واژگانی توسط متن تصویری و برعکس، در این اثر به آزمون برده شده؛ هم چنین جایگاه پارودی در تغییر ساختار قدرت نهادینه شده در ادبیات کودک به بحث گذاشته می شود.
پژوهش گر ابتدا بر پایه ی روش قیاسی به بررسی شگردهای پارودی پردازی در کتاب یادشده با الگوبرداری از شگردهای مطرح شده ی دن هریس در فیلم پارودی می پردازد؛ سپس بر پایه ی بازخوانیِ رویکردهای پری نودلمن و لورن جِی. کوئیسترا پیرامونِ برهم کنش های آیرونیک و پارودیک تصویر و واژه در کتاب های تصویری داستانی و با روش استقرایی خوانشی دوباره از این کتاب ارائه می دهد.
در این مطالعه، به پارودی در ۵ سطح اشاره می شود ولی تمرکزِ پژوهش گر بر نگاهِ تحلیلی به گونه های برهم کنش پارودیک در یک اثر – بدونِ دیالوگ های بینامتنیِ آن با پیش متن- است.
در فرایند پژوهش، امکان بررسی پارودی در کتاب های تصویری داستانی بر پایه ی شگردهای مطرح شده از سوی دن هریس در سینما، تأیید و در همان حال بازنگری و نقد شده؛ برهم کنش های پارودیک در کتابِ بررسیده در سه سطحِ ۱.تصویر و واژه؛ ۲.تصویر و تصویر؛ ۳.واژه و واژه؛ بخش پذیر شدند که هر یک شگردهای گوناگونی را دربر دارند.
پژوهش گر در برایند چنین خوانشی ترکیبی، بستر ادبیات کودک را در بازی ِ براندازانه ی چینش ِ افسون ساز تصویر و واژه در کتاب های تصویری داستانی کودکان، پارودیک و در فرایندِ آفرینش/چینش/خوانشِ اثر می بیند؛ آن را برای کودکان نه تنها تشخیص دادنی که لذت بخش می داند؛ و برای جابه جایی اقتدارهای ناگزیر در این گونه ی ادبی، ضروری می پندارد.
رودکی سمرقندی از سرآمدان قلمرو شعر پارسی در سده سوم و چهارم هجری است که از انبوه اشعار او تنها حدود هزار بیت، آن هم به گونه پراکنده و برگرفته از میان آثار دیگر به دست ما رسیده است. فقدان نسخه کهن و اصیل، فاصله زمانی، دگرگونی های زبان فارسی، ضبط های مختلف منابع ثانوی و ... سبب شده است تا قرائت و مفهوم برخی از همین بیت های اندک این شاعر دشوار و دیریاب گردد. در این جستار قرائت های گوناگون و معانی ارائه شده مصححان از یک بیت از خمریّه مشهور رودکی به روش مقایسه ای تحلیلی نقد و بررسی شده است. حاصل پژوهش بیانگر آن است که بر اساس موازین سبک شناسی، قواعد دستور تاریخی زبان فارسی، شواهد درون متنی و شواهد برون متنی قرائت متعارف بیت رودکی مقرون به صحت نیست. در نهایت، این مقاله ضبط صحیح بیت را پیشنهاد کرده، معنا و تفسیر آن را با این قرائت به دست داده است.
حکایت شیخ صنعان پرداخته عطار نیشابوری در مثنوی منطق الطیر، از جمله ماندگارترین جلوه های ادبیات تمثیلی کهن فارسی و مایه آفرینش شماری از اساسی ترین بن مایه های غزل فارسی است. از این روی تا کنون بررسی های فراوانی درباره ریشه ها و منشأهای تاریخی و ادبی این داستان و همچنین تأثیر آن در آثار سخنوران پس از عطار صورت گرفته است. بسیاری از پژوهشگران سیمای تاریخی شیخ صنعان را در شخصیتی به نام عبدالرزاق یمنی یا صنعانی بازجسته اند و «تحفه الملوک» منسوب به غزالی از آغازین آثاری دانسته شده که از این شخص سخن به میان آورده است. افزون بر این خاستگاه مضمون پرکاربرد «از مسجد به می خانه رفتن پیر» در غزلیات حافظ در همین حکایت دیده شده است. در این مقاله گذشته از شرح معانی متعدد مضمون یاد شده، چندین مضمون دیگر رایج در آثار غزل سرایان سده ششم تا هشتم در پیوند با داستان شیخ صنعان بررسی شده است و البته نمونه هایی از کابرد مضامین برشمرده پیش از روایت عطار در غزلیات سنایی مورد بررسی قرار گرفته است.
تقدم نقد النصوص الأدبیه فی العصر الحدیث وتفرعت منه المدارس والمناهج النقدیه العدیده، منها المنهج البنیوی والمنهج التفکیکی والمنهج التلقی. لهذه المناهج دور بارز فی تحلیل النصوص الأدبیه إما نصوص قدیمه وإما المعاصره. إن االبنیویه التی تلیها الأسلوبیه تشتغل بدراسه کیان النص الأدبی فی عده مستویات منها الإیقاعیه، اللغویه، الترکیبیه والبلاغیه أو الدلالیه. تستهدف هذه المقاله أن تحلل قصیده «البحار والدرویش» لخلیل حاوی علی أساس تلک المستویات. إن الأبنیه الإیقاعیه والتصویریه واللغویه والترکیبه فی القصیده تکون فی خدمه مضمونها المزدوج والمتناقض الذی یرید أن یلقیه الشاعر ونشاهد تناغماً قویاً بین تلک المستویات. المنهج المستخدم فی هذه الدراسه هو المنهج الوصفی – التحلیلی.
تناول شاعرنا فاروق جویده فی شعره العدید من القضایا والأحداث ولکنّ هذا لیس ما یرکّز علیه المقال، إنّما یُوجَّه إلی الترکیز علی الوسائل الإیحائیه التی ساعدته فی التعبیر عن هذه القضایا بشکل أعمق وأکثر غنی وإیحائیاً. یسعی هذا المقال مؤسّساً علی المنهج الوصفی- التحلیلی إلی بلوره واستعراض هذه الوسائل التی تحتوی علی الرمز، والمفارقه التصویریه، والتناصّ من خلال دراسه ثلاثیته الشعریه، فی خضم هذا وذاک نطرح سؤالین إثنین رئیسین أولاً ما الفائده من التعبیر بالوسائل الإیحائیه وما مدی فاعلیته فی النصّ الشعری؟ ثانیاً: ما هی أسباب ومبرّرات لجوء الشاعر إلی توظیف تلک التکنیکات الفنّیه؟ ونحاول خلال هذا المقال الإجابه عن هذین السؤالین.
إن قواعد اللغه هی مجموعه من القوانین الجاریه علی بنیه الکلمات، الجمل، الحروف، الأصوات والمعانی فی اللغه. بعباره أخری قواعد اللغه هی مجموعه من القوانین والأسالیب التی یتعلمها اللغویون بشکل تلقائی ویتعلمها متعلموا اللغه لفهم أقوال اللغویین وکتاباتهم بشکل أفضل. تشکل قواعد اللغه علی وجه العموم، فی أمر التقسیم التقلیدی من الفرعین؛ الصرف(معرفه الکلمات) والنحو(معرفه الجمل). إن الصرف والنحو معاً یشکلان قواعد اللغه. تُسمی مجموعه القواعد والقوانین التی تحکم علی بنیه اللغه، «الصرف والنحو» فی العربیه و«دستور» فی الفارسیه. والمقاله هذه تدرس المقارنه بین اللغتین فی مجال قیدی الزمان والمکان فی الفارسیه وظرفی الزمان والمکان فی العربیه.