بنابه تعریف فرمالیستی، عناصر متن باید در خدمت «ادبیت» یعنی بیان غیرمستقیم و غیرهنجاری یا زیباشناختی زبان باشند؛ ازاین رو، زمان نیز باید به این شیوه، کارکرد زیباشناختی بیابد. به منظور تبیین این وجه از کارکرد زمان، در پژوهش حاضر دو رمان رئالیستی، یکی از نویسندة مصری نجیب محفوظ ( کوچة مدق) و دیگری از نویسندة ایرانی احمد محمود ( همسایه ها)، تحلیلِ روایی شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد وجوه روایی زمان در نظریة ژنت صرفاً نوعی دستور کاربرد زمان و وجوه روایی آن است و نمی تواند وجه زیباشناختی و دلالت های ثانویة زمان را در راستای کارکرد ادبی آن توضیح دهد. در پژوهش حاضر، این کارکردها در چهار موردِ تعین بخش شناسایی شده است: «حادواقعی سازی» (بیش ازحد واقعی جلوه دادن وقایع داستان)، «تعین بخشی به خوانش» (محدود کردن تفسیرهای ذهنی خواننده به مدلول های خاص)، «لنگرسازی» (ایجاد توهم تطبیق فضای داستان بر فضای واقعی و کنونی جامعه) و «تعین بخشی به کنش» (برانگیختن رفتارهای اجتماعی خاص در مخاطب). همچنین، بالاترین وجه زیباشناختی زمان در جاهایی نمود می یابد که زمان نه براساس نشانه های زمانی مستقیم (ذهنی)، بلکه برمبنای زمان غیرمستقیم (ابژکتیو) و با «تنیدگی زمان و مکان» بیان می شود که باعث آمیزش وجوه مختلف حسی- ادراکی و شکل گیری «عواطف همدلانه» می شود. در این وضعیت ها، چنانچه شتاب منفی در ابتدای روایت قرار گرفته باشد، تابع آن در قالب واکنش های هیجانی انفجاری نمود می یابد و برعکس؛ و این نشان می دهد ارزش معنایی در متن هرگز ازبین نمی رود؛ بلکه همواره از شکلی به شکل دیگر تغییر می یابد.
«خاکستری» و «مرگ کسب وکار من است» فیلم هایی ناتورالیستی اند که زندگی شخصیت هایی را بیان می کنند که از لحاظ اقتصادی و اجتماعی در اوضاع وخیم و اسفناکی به سر می برند. رفتار و اَعمال شخصیت های این فیلم ها غیرارادی، غریزی و موروثی، و متأثر از شرایط جبری زیست محیطی ای است که بر آن ها تحمیل شده است. با توجه به اینکه ناتورالیسم از ادبیات به سینما راه یافته، در این پژوهش، فیلم های نام برده براساس ویژگی های ادبیات ناتورالیستی نقد و تحلیل شده و تنازع بقا، جبر زیست محیطی، عامل وراثت و سرانجامِ اسفناک شخصیت های داستانی مورد تأکید قرار گرفته است. داده های پژوهش به شیوه کتابخانه ای گردآوری شده و روش تحقیق نیز توصیفی- تحلیلی است که مبتنی بر قرائت تنگاتنگ داستان فیلم هاست. تنازع میان شخصیت های این فیلم ها و جدال ایشان با محیط بیرونی سرانجامی جز مرگ و استیصال ندارد. درگیری شخصیت های داستانی با همدیگر، جدال شخصیت ها با محیط طبیعی یا ساخته های دست بشر، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نامطلوب، بیماری های موروثی یا محیطی و کنش های نمادینی که بر جبر ناشی از وراثت تأکید می کنند، مؤلفه هایی از ناتورالیسم در این فیلم ها هستند.
براساس نظریه قوس هرمنوتیکی پل ریکور، یک مفسر در تفسیر متن سه مرحله پیش رو دارد: تبیین ، فهم و به خود اختصاص دادن . مرحله «تبیین» ، به بررسی ساختار لفظی متن مربوط می شود و در حقیقت تمهید مقدماتی است تا در مرحله «فهم» بتوان به عمق معناشناختی متن، که همانا نیت مؤلف (مؤلف ضمنی) است، پی برد؛ اما هدف نهایی تفسیر به «خود اختصاص دادن» است ؛ یعنی آنجا که مفسر با نگاهی سوبژکتیو و با دخیل کردن انتظارها، پسندها، و پیش داوری ها و موقعیت هرمنوتیکی خویش در خوانش نهایی ، متن را از تملک مؤلف به تصاحب خویش درمی آورد . در سنت تفسیری ما، تفسیر کشف الاسرارمیبدی نیز بر سه نوبت یا مجلس استوار است. میبدی در نوبت اول به ترجمه تحت الفظی آیات می پردازد . در نوبت دوم به شأن نزول و اسباب نزول آیات، با توجه به احادیث و روایات، می پردازد تا به نوعی از نیت مؤلف (خدا) پرده بردارد؛ و سرانجام در نوبت سوم -فارغ از نظر مؤلف (خدا)- آیات را براساس بافت و تجربه عرفانی و مطابق با سنت و میراث صوفیه تفسیر می کند . ما در این نوشتار بی آنکه بخواهیم تناظر یک به یک میان قوس هرمنوتیکی ریکور و نوبت های سه گانه تفسیری میبدی برقرار کنیم، به تحلیل رویکرد تفسیری میبدی در پرتو قوس هرمنوتیکی ریکور می پردازیم.
انسان بر حسب دارایی بدن، همیشه در موقعیتی بدنمند به سر می برد. بر این اساس اگرچه بدن در مقام عنصری هویت ساز زندگی فردی و اجتماعی هر فرد را سامان می دهد، خود نیز از تکنیک ها و آداب فرهنگی القاء شده از جامعه متأثر می گردد به طوری که جنبه فرهنگی بدن بر بعد بیولوژیکی و زیستی آن غالب می شود؛ کنش ها و وضعیت هایی برای هر فرد تجویز می کند یا متصور می شو د که باید آنها را نقش های اجتماعی و اساس هویت افراد خواند. یکی از این موارد، ساماندهی بدن ها بر حسب شیوه های جنسی و جنسیتی القاء شده از جانب نیروهای فرهنگی هر جامعه است. در این نوشتار نقش های جنسی کلیشه ای یا همان جنسیت زن و مرد ایرانی نیز تفاوت های جامعه شناختی آنها در نمایش «بدن آرمانی» و «بدن مطلوب» منطبق با الگوی فرهنگی در شعر فارسی کودک و نوجوان بررسی شده است. مبنای نظری بحث، آرای برخی از صاحب نظران جامعه شناسی بدن و روش تحقیق بر شیوه تحلیل محتوای کمی و کیفی -پدیدارشناسی تجربی- استوار است. نتیجه نشان می دهد که الگوی فرهنگی ساماندهی بدن در شعر کودک و نوجوان بیشتر با جهان سنتی ایرانی هماهنگ است و از نگاه مدرن و مصرفی می گریزد و بر همین اساس نقش ها میان زن و مرد توزیع شده یا در قالب بدن آرمانی و مطلوب از آنها انتظار می رود.
عشق از اساسی ترین موضوع های شعر فارسی است و انواع زمینی و آسمانی آن در اشعار شاعران مختلف، مضامین عالی و تعابیر زیبایی آفریده است. عشق در آثار غنایی که نویسنده در آن، احساسات و عواطف درونی خود را آشکار می سازد، محوری ترین موضوع به شمار می رود. هم چنین تجلّی عشق در حماسه ها، داستان های عاشقانه حماسی زیبایی به ادبیات ایران و جهان عرضه کرده است. داراب نامه بیغمی، اثری غنایی و داراب نامه طرسوسی، اثری حماسی، دو گنجینه ارزشمند در عرصه ادب پارسی هستند. یکی از سوژه های برجسته در این دو اثر، که در یکی نقش محوری دارد و در دیگری نقشی فرعی تر، عشق است. در واقع، محور اصلی داستان در داراب نامه بیغمی وجود عشّاقی است که کنش ها و واکنش ها، تعاملات، احساسات و افکار آن ها، قدرت عشق و نقش آن را در پیش برد روی دادهای داستان به تصویر می کشد. ویژگی ای که در داراب نامه طرسوسی کم تر به چشم می خورد. هرچند پژوهشگران ژرف اندیش درباره این دو اثر گرانبها کم و بیش سخن گفته اند، میدان برای بررسی این دو اثر، از منظر ادبیات تطبیقی و سنجش دوسویه مضامین، فراخ است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و مرور بر داراب نامه طرسوسی و بیغمی در پی تحلیل و بررسی تطبیقی چگونگی و نوع کاربرد مضمون عشق در این دو اثر گران بهاست. بنابر نتایج پژوهش حاضر، این آثار دارای مضمون های مشترکی چون سفر برای وصال معشوق، عاشق شدن در یک نگاه، عشق غیر انسان به انسان و غیره هستند، امّا با وجود داشتن وجوه اشتراک فراوان، به دلیل تعلّق به دو ژانر مختلف ادبی، از سبک بیانی متفاوت بهره می برند.
مضمون عشق و شعر همواره با یکدیگر مرتبط بوده اند، شاعرانی که عشق را درون مایه آثار خود ساخته اند، حضور فراگیرتری از آدمی را دریافته اند و رابطه پیوسته تری با انسان در شعرشان دیده می شود. در ادبیات پارسی از همان آغاز بهترین شعرها با مضمون عشق سروده شده است اما در گذر دوره های ادبی مفهوم آن تنوع هایی یافته است مانند عشق به طبیعت، عشق زمینی و عشق عرفانی که در ادبیات گذشته رواج داشته است تا اینکه در ادبیات معاصر عشق با مفهوم اجتماعی می آمیزد. همراه با این نگرش، نگاه های تازه ای به مضمون عشق آغاز می شود مانند عشق به وطن یا عشق به آزادی و انسانیت که از دوره مشروطه به بعد در اشعار شاعران معاصر بسیار دیده می شود. احمد شاملو، شاعر برجسته معاصر از شاعرانی است که در اشعار خود توجه خاصی به مضمون عشق دارد. به گونه ای که می توان گفت مضمون عشق با جوهر شعری او در آمیخته است. در اشعار او چند نوع مضمون عشق: عشق ساده و رمانتیک وار، عشق به آزادی و انسانیت، عشق متعالی به معشوق زمینی، دیده می شود که در هر دوره زندگی اش با توجه به تحولات زندگی و اجتماع به یکی از آنها گرائیده است. مقاله حاضر با خوانش و تحلیل اشعار او تلاش نموده سیر تاریخی مضمون عشق را در اشعار او بهتر بشناساند و نگاه شاعرانه و اندیشه اجتماعی شاملو را در مورد مضمون عشق با بیان اتفاقات اجتماعی زندگی او مورد واکاوی قرار دهد.
یکی از راه های درک حقیقت ، راه کشف و شهود است که عارف از راه دل و سیر در انفس و طیّ مراحل کمال روحی، می کوشد تا حقیقت عالم را کشف کند و بر اسرار آن واقف گردد. «کمدی الهی» دانته و «سیر العباد الی المعاد» سنایی ، نمونه هایی از سیر باطنی و کشف حقیقت از راه دل و سیر در انفس می باشند که در آن ها دانته و سنایی تلاش می کنند تا با طی کردن مراحل سیر و سلوک عرفانی و رهایی از امیال و خواهش های نفسانی، کمال انسان را تا مرتبه الهی و ملکوتی و کشف حقیقت نشان دهند. در این کار تحقیقی سعی شده است ضمن مقایسه تطبیقی دو اثر و نشان دادن وجوه اشتراک و تفاوت آن ها در یک سفر روحانی تا دستیابی به حقیقت، راه های رسیدن به مراتب کمال و تعالی انسان و منازل کمال از دیدگاه سنایی و دانته مورد بررسی قرار گیرد و این نتیجه حاصل گردد که راه عشق و عرفان، نزدیک ترین راه برای رسیدن به سرمنزل مقصود و کشف حقایق عالم هستی است.
محیط عامل اصلی توصیف طبیعت است. توصیف طبیعت و مظاهر آن همچون باغ و بستان و گل ها و ... در عصر عباسی گسترده تر از عصر جاهلی و اموی می گردد. در عصر عباسی جلوه های تمدن و شهرنشینی به یکباره سر بر می آورد. بنابراین وصف بیش تر با استعاره و تشبیهات رخ می نماید؛ که این خود بیانگر وسعت خیال شاعر عصر عباسی است. شعر پارسی دوره منوچهری دامغانی را باید شعر طبیعت خواند، منوچهری از جمله شاعران طراز اول این دوره است. منوچهری به سبب شیفتگی به ادبیات عرب، به تقلید از شاعران عرب روی آورده، و با وجود نوآوری در شعر طبیعت، بسیاری از تشبیهات و صور خیال که توسط شاعران عصر عباسی از جمله ابن رومی و ابن معتز وارد شعر شد؛ در شعر منوچهری آمده است. شعر توصیفی ابن رومی در این دوره تابلوهایی درخشنده و سرور انگیز از باغ ها و چمنزارهاست. در بیش تر این تصاویر جان بخشیدن به موجودات بی جان و عاقل انگاری نقطه مشترک با اشعار منوچهری است.
تغییر در اوضاع سیاسی و اجتماعی همواره سبب تحول در نوع نگرش و تفکر ادبی می گردد، قرن نوزدهم برای دو کشور ایران و مصر از ادوار مهم تاریخی و سیاسی بود که در آن جامعه ای صنعتی و رخوت زده با شتاب وارد جریان تجدد و مدرنیته گشت؛ نتیجه این خیزش سیاسی و اجتماعی، شکل گیری مفاهیم و مضامین جدیدی در ادبیات بود که تا آن دوره بی سابقه می نمود. مفهوم وطن دوستی و عشق ورزی به میهن یکی از آن مضامین است که هم زمان در این دو کشور پدیدار شد و وجوه مختلفی به خود گرفت. مقاله حاضر سعی دارد تا با نگاهی تطبیقی به بررسی مفهوم وطن و وجوه آن در شعر دوره مشروطه ایران و نهضت مصر بپردازد و هم به این سؤالات پاسخ دهد: میهن پرستی و وطن دوستی از چه دوره ای در ایران و مصر آغاز شد و چه عواملی در رشد و شکل گیری آن نقش داشت؟ میهن پرستی چه وجوه مشترکی در نگاه شاعران دو کشور دارد؟ آیا این تشابهات به حدی است که بتوان گفت در یک بررسی تطبیقی، در صورت عدم رابطه و برخورد میان شاعران دو ملت، شرایط مشابه، آثار مشابهی نیز به وجود می آورد؟
فرامرزنامه یکی از منظومه های ارزشمند و نسبتاً مفصّل پهلوانی پس از شاهنام ه فردوسی است. درنگ در تاریخ فرهنگ و ادب ایران نشان می دهد که اخبار مربوط به فرامرز به گونه ای بسیار گسترده در روایات مکتوب و شفاهی موجود است. داستان های این پهلوان به گونه ای پراکنده در شاهنامه، منظومه های پهلوانی پس از شاهنامه، منابع مکتوب و روایت های نقّالی و شفاهی حفظ شده است که در مجموع حلقه روایات فرامرز را در ادبیّات حماسی ایران تشکیل می دهد. در منطقه کوهمره سرخی فارس چهار روایت شفاهی از منظومه های پهلوانی پس از شاهنامه موجود است که از این میان دو روایت «برزونامه» و «بانوگشسب نامه» در میان برخی از قصّه گویان و راویان رواج دارد؛ امّا دو روایت «فرامرزنامه»و «شهریارنامه» در ذهن و زبان مردم جایگاهی ندارد. این دو روایت تنها به وسیله مسن ترین و معروف ترین نقّال این منطقه- علی حسین عالی نژاد، آخرین بازمانده نقّالان و راویان منطقه- روایت می شود. روایت نقّالی فرامرزنامه در این منطقه، آمیزشی از حماسه و باورهای اساطیری بومیان منطقه است که واکاوی آن افزون بر ثبت روایتی که پیش از این در هیچ مأخذی ثبت و بررسی نشده است، بخشی از باورهای اساطیری مردم این منطقه را نشان می دهد. در این جستار نگارنده به مباحث زیر پرداخته است: 1- گزارش روایت نقّالی و سپس بررسی تفاوت ها و شباهت های روایت مکتوب و روایت نقّالی2- بررسی چگونگی اثرگذاری باورها و اسطوره های بومیان منطقه بر روایت نقّالی. 3- بحثی درباره سراینده اثر بر پایه روایت نقّالی.
طنز از انواع فرعی ادبیّات و زاده ی اعتراض است. آیینه ای است که نظارگان چهره ی هرکس جز خود را در آن می بینند. طنز تصویر هنری اجتماع نقیضین است. طنزپردازی در حکایات فارسی سابقه ای دیرینه داشته، اما سابقه ی آن در داستان های کوتاه به بعد از مشروطه بر می گردد. درون مایه، آماج و شگردهای طنزپردازی مهم ترین عناصر آن به شمار می آیند. مراد از شگردها، تکنیک ها و شیوه های طنزپردازی است که عمده ترین آن ها عبارتند از: ناسازگاری واژگانی، موقعیتی، گفتمانی، معنایی، کوچک گردانی، بزرگ نمایی، نقیضه و تخریب سمبل ها. رسول پرویزی با انتشار داستان کوتاه «شلوارهای وصله دار» به شهرت رسید. این مجموعه دارای زبان ادبی- محاوره ای و مایه ور از طنزهای گزنده و آموزنده است و نویسنده ی آن به کمک طنز به طرح دیدگاه های انتقادی خود می پردازد و برای گیرایی و تأثیرگذاریِ بیشتر، از غالب شگردهای طنزپردازی سود می جوید. طنز پرویزی طنزمعنایی است. او ناسازگاری موقعیتی را در هردو محور افقی و عمودی پدید می آورد. با نقیضه گویی نگرش های متناقضِ کهن و معاصر را به چالش می کشاند و با ناسازگاری معنایی تناقض گفتارها و رفتارها را. از کوچک گردانی ایماژی و تصویری برای تحقیر تصمیم گیران بی کفایت و تدبیر بهره می برد و با تخریب سمبل ها به اثبات حقارت نمادها و ترویج جسارت مبارزه با مستبدّان مبادرت می ورزد. به طور خلاصه می توان گفت طنزهای پرویزی بیشتر در انتقاد از فقر اقتصادی و فرهنگی شکل می گیرند.
بی تردید خاقانی، شاعر بزرگ قرن ششم، صاحب سبک خاصی است. هرچند در این روزگار آوردن زیورهای لفظی و معنوی و مقوله های چهارگانه بیان ذهن همه شاعران را به خود معطوف کرده بود اما قصاید خاقانی مظهر و جلوه گاه بلا منازع این آرایه ها و آراستن ها است. جولان بی مانند خاقانی در آوردگاه های علمی چون تاریخ، فلسفه، طب، نجوم، داستان های پیامبران، قرآن و کلام ، تفسیر و اسطوره های ایرانی و ... دیوان او را همانند دائره المعارفی کرده است. عناصر چهارگانه یکی از مضامین و مفاهیمی است که به شکل گسترده و هنری در شعر خاقانی نمود دارد. هرچند عناصر اربعه قبل از خاقانی در شعر دیگرشاعران بکار رفته است اما خاقانی از نظر بسامد فراوان و جلوه های هنری و تصویرپردازی شاعرانه، آنها را ناهمگون از دیگر شاعران پارسی گوی بکار برده است. مقاله حاضر بر آن است، فراوانی و چگونگی به کارگیری چهار عنصر را به عنوان یک مفهوم و مضمون شعری در قصاید خاقانی بررسی نماید و هنر نمایی این شاعر بزرگ را در این باره بسنجد. برای این منظور ابتدا شیوه های صوری کاربرد عناصر دسته بندی وبیان شده است. ژرف نگری های شاعرانه خاقانی به این عناصر سبب برجستگی های خاص هنری در ابیات وی شده است ، از این روی در بخش دیگر مقاله به گونه های متنوع این برجسته سازی های هنرمندانه پرداخته شده است و در پاره آخر این پژوهش به نقش چهارعنصر در تصویرآفرینی در قصاید خاقانی توجه شده است.
تشکل هذه الدراسه محاوله للوقوف علی أهمّ الصور الشعریه لدی الشاعر السوری المقاوم عمر أبوریشه ومدی فاعلیتها فی التشکیل الفنی للقصیده العربیه. تعتبر هذه الصور أداه طیعه للتعبیر عن الهواجس والخلجانات والمکنونات النفسیه لدی الشاعر وصورت بشکل عام آماله وطموحاته وما یصوره للشعوب المسلمه خاصه الشعب السوری المضطهد. من أکثر الصور الشعریه دوراناً وشیوعاً فی شعره التکرار، التقابل، الأمر والنهی والنداء، اللهمّ إلاّ خرجت هذه الصور عن معناها الحقیقی لتحمل معان ثانویه تنسجم مع طبیعه الشعر الحدیث، فمن هذه الأغراض الثانویه التحریض علی القتال والصمود، الکشف عن وجود الأعداء الزائفه، الذبّ عن الوطن وسیاده الأراضی ورفع المعنویات. أخیراً خلص البحث إلی أنّ هذه الصور هی التی تضفی علی شعره نمطاً من البهاء والطلاوه مما یجعله یتمیز عن المضامین الشعریه الأخری وتنمّ عن رؤیه الشاعر تجاه الأحداث التی أحاطت به.
تسیطر علی روایه «تحت شمس الضحی» الخریطه الفکریه والرمزیه للواقع الفلسطینی، وإن الشخصیه تمثل صوتاً یعبر الکاتب من خلاله عن أفکاره وإیدیولوجیته. تتسم شخصیات هذه الروایه بالعمق والرمز، حیث نجد فیها شخصیات یرمز بها الکاتب إلی المقاومه والمناضله من أجل حریه الوطن والمجاهده ضد العدو الإسرائیلی، ویثیر الحب والفرح وقوه الأمل والنخوه القومیه والغیره الدینیه لتحمیس الإنسان الفلسطینی للدفاع عن وطنه. وفی رأیه أن الاحتلال لا یقتصر علی من یرید القضاء علی الأبطال الذین یضحّون بأنفسهم فی سبیل الوطن، وإنما الذین یحاولون استغلال هذه الأبطال ومن ثم القضاء علیهم لینالوا رغائبهم وأهدافهم هم المحتلون أیضا. یرمی هذا البحث إلی تحلیل الشخصیه فی روایه «تحت شمس الضحی» ووصف أبعادها الجسمانیه والنفسانیه معتمدا علی المنهج الوصفی- التحلیلی.
لغه النوستالوجیا أو غصه الإغتراب من مصطلحات علم النفس التی قد دخلت فی مجال الأدب. والوطن الذی إختاره محمود درویش فی أشعاره کموضوع رئیسی، وهو العنصر الذی یسبب اشتهار الشاعر وعولمته. لدیه أشعار نوستالوجیه لأجل البعد عن الوطن وذکری أیام الطفوله الحلوه وألفته بالوطن المألوف وأیضاً البعد عن الأصدقاء والأقرباء وأیضاً الفوضی فی الأبعاد الإقتصادیه والإجتماعیه. تناولت هذه الدراسه معتمده علی المنهج الوصفی- التحلیلی بالبحث عن دفاتره الشعریه بإجلاء النوستالوجیا ومظاهره فی شعر الشاعر الشهیر محمود درویش ، فنعرّف بمظاهر النوستالوجیه فی أشعاره.