یکی از مهم ترین شاخه های نـقـد ادبـی ، تصحیح یا نـقـد مـتـن است که به بررسی اصالت متن می پردازد. نگارنده با کشف غزلی واحد در “دیوان خاقانی“ و“کلیات شمس تبریزی“ ، در این مقاله از منظر نقد متن شناختی به این غزل نگریسته است . تتبع مولانا در اثار و اقوال پیشینیان و از ان جمله خاقانی ، سابقه حضور غزلی از سلطان ولد در دیوان کبیر ، تقدم خاقانی نسبت به مولوی ، بررسی شکل غزل ، تخلص شعر ، بررسی نسخه ها و... از جمله دلایلی است که در ردّ انتساب این غزل به مولوی, مورد استناد و استشهاد قرار گرفته است . از نتایج این مقاله می توان به تاثر مولانا از خاقانی ، خطای درج غزلی از خاقانی درکلیات شمسو استفاده از این خطا در ارائه پیشنهاد تصحیح واژه ای از غزل خاقانی اشاره کرد .
رهی معیری از شاعران بنام و پرآوازه معاصر است که زبان عاطفی و پراحساسش، نظر مخاطبان فراوانی را از زمان حیاتش تا کنون، به سوی سروده های او جلب کرده است. همین رویکرد گسترده مخاطبان، چاپ مکرر آثار او را در پی داشته است؛ به گونه ای که در دو دهه اخیر، شمارگان و نوبت های چاپ آثار رهی به اشکال مختلف، در میان دیگر آثار ادب فارسی، برجستگی خاصی داشته است. بر اساس این امتیازها و توان مندی ها، در این مقاله در پی آنیم که: الف- جایگاه، رهی معیری را در میان شاعران معاصر، بویژه سنت گرایان مشخص کنیم. ب- مهمترین عواملی را که موجب پسندیدگی شعر وی در میان مخاطبان گردیده، بکاویم. بی تردید عوامل متعددی در پسندیدگی یک اثر ادبی موثر می افتد که ممکن است به حوزه لفظ یا معنا مربوط باشد؛ براساس مطالعه و تاملی که بدین منظور برروی سروده های رهی انجام گرفت، بدین نتیجه دست یافتیم که بیشتر زیبایی های شعر «رهی» به ساختار و فرم سخن وی مربوط است، لذا باید بیشتر از دیدگاه نقد ساختار گرایانه و فرمالیستی به اشعار وی نگریسته شود. بهره گیری رهی از عناصر موسیقی افزای سخن را باید از شگردهای موثر رهی در این حوزه به شمار آورد که بی تردید نتیجه آشنایی عمیق رهی از سال های آغازین نوجوانی با موسیقی بوده است.
بررسی استفاده های شعرا و نویسندگان بزرگ از نوشته های پیشینیان خود و تعیین میزان اخذ و اقتباس و انفعالات آنان از نگاشته های گذشتگان ، میتواند ما را به شناخت هرچه بیشتر آن شعرا و نویسندگان مدد رساند. هرچند یافتن همه سرچشمه ها وآبشخورهای فکری یک شاعر یا نویسنده ممکن نیست؛ اما جستجو و تفحّص در این باره تا حد مقدور می تواند بخشی از مآخذ و منابع مطالعه و زیربنای تفکرات او را برای ما آشکار سازد. در این پژوهش، تعدادی ازحکایات کلیات سعدی مورد تحقیق و تفحص قرار گرفته و تا حد مقدور کوشش شده است که مآخذ احتمالی سعدی و نحوها ستفادههای او از آثار گذشتگان و نتایجی که از این داستانها گرفته، بررسی شود.
" شهابالدّین محمّد، معروف به شاهجهان، یکی از پادشاهان مغول هند (1037ـ1068ه .ق) بوده که در دوره سلطنت او در داخل کشور امنیت و آسایش برقرار بوده است و همین امر باعث پیشرفتهای علمی و ادبی و فرهنگی بیشتری نسبت به دورههای گذشته در هند شد. در دوره سلطنت سی و یک ساله شاهجهان، سی و هشت کتاب به زبان فارسی تدوین و تألیف شد که سیزده عنوان آنها مستقیما تاریخ دوره شاهجهان است. ملخّص یکی از این کتابها و در واقع سیزدهمین کتاب است. در این مقاله به معرّفی این کتاب و مؤلّف آن پرداخته شده است.
"
در آثار همینگوی، مرگ موضوع مهمی است که در نقطه مقابل زندگی قرار میگیرد. در آثار او این حقیقت بیان میشود که زندگی معنای واقعی خود را در مقابله با مرگ می یابد. بنابراین بیشترین نماد در تمام آثار همینگوی موضوع مرگ و خشونت است که زندگی و هویت انسانی را مطرح میسازد. در آثار همینگوی، معنای زندگی در تکرار تجربه مرگ یافته میشود و این تنش بین زندگی و مرگ باید همواره پویا باشد. در غیر این صورت قهرمانان داستان هویت فردی خود را از دست میدهند و جزئی از جمعیت عامه مردم میشوند. می توان نتیجه گیری کرد که درک مفهوم مرگ، بیهودگی زندگی روزمره را می شکند و انسان را از ورطه مشغولیات روزمره رها میسازد. بعلاوه، با درون گرایی اندیشه مرگ، انسان از ابعاد محدود کننده مرگ در زندگی رهایی مییابد.