هر شعری، پیش و پس از سروده شدن، با زبان و واژه ها سروکار دارد. فکر، تخیل و به طور کلی ماهیت هر شعری، در چارچوبِ نظام زبانی و دایرة واژگانی شاعر شکل می گیرد. به تدریج، سنت ها و عادات، هر گروه از کلمات را در حوزة معنایی و سبکی خاص جای می دهد. شاعران بزرگ، همواره توانسته اند حدودِ عادات واژگانی را شکسته و خود روش های تازه ای را در این زمینه پدید آورند. معانی و مضامین گوناگون هر شاعری، با تعدادِ معین و معدودی از واژه ها آفریده می شود. هر شاعری، به گروهی از کلمات وابستگی عاطفی و روانی دارد. کلماتِ کلیدی و مکرر شاعر یا واژه هایی که در شعر وی بسامد بالا دارند، با دنیای ذهنی و نگرش شاعرانة وی پیوندی عاطفی یافته اند. به همین دلیل، از ظرفیت و قوت زیادی برخوردار گشته و بار بیشترین معانی و صور خیالی شاعر را به دوش می کشند.
تحلیل داستان رستم و اسفندیار مقوله ای است که هرچند استادان بسیاری به آن پرداخته اند، ولی همچنان جای بررسی و بذل دقت دارد. این داستان پیرامون سه شخصیت محوریِ رستم، اسفندیار و گشتاسب ـ به عنوان سه رأس یک مثلث ـ است که هر یک به عنوان نموداری از واقعیت و حقیقت تاریخی ما ایرانیان جلوه ای تازه در عرصة روان شناسانه وجودی مان دارد؛ رستم به عنوان ابرمردِ ملی، اسفندیار به منزلة رویین تنی ساده اندیش که بر جاودانگی هزل آمیز خویش طعنه می زند و گشتاسب به مثابة انسانی با بینش مدرن که از تمام فضای موجود برای احیای حیات پادشاهی و سیاسی اش بهره می گیرد. در این مقاله سعی بر تحلیل فلسفی و روانی این سه شخصیت کلیدی است. داستان یاد شده نه تنها انگیزه بخش بررسی این اشخاص است، بلکه علل کامیابی و ناکامی هر یک از آنان را در ساحت های گوناگون به بحث می نشیند و از سویی دیگر تفاوت بینش تاریخی با بینش اجتماعی را تحلیل می کند. با این امید که این نوشتار بتواند خلأ موجود در زمینه های مذکور را پر کند.
یکی از برجسته ترین ویژگی های ادبی شعر حافظ «ایهام» است که شاعر به وسیلة آن توانسته کلام خود را از جذبه ای خاص برخوردار و رندانه ظرایف و طرایف را از هر مضمونی بیان کند و در عین حال خواننده را در گزینش بی نهایتی از معنا رها سازد. بنابراین توجه بیشتر مشتاقان شعر حافظ به بررسی این شگرد و سایر ترفندهای ادبی مرسوم در بلاغت عصرِ او معطوف شده است. شعر حافظ دارای جذبه هایی پنهانی است که او هنرمندانه آنها را در شعر خود تعبیه کرده است. یکی از این جذبه ها که در شعر وی بسامدی بالا دارد، «متناقض نما» (پارادوکس) است که حاصل جست و جو در هزار توی ظرفیت های ناپیدای «زبان» و تلاش برای جبران کاستی لفظ در برابر والایی معناست.
در این گفتار برآنیم ضمن تعریف متناقض نما و رابطه آن با تضاد، آشنایی زدایی و خلاف انتظار و بیان ارزش ادبی متناقض نما، به بررسی انواع آن، بسترهای بیان متناقض نما و ساختمان آن در غزلیات حافظ با ذکر شواهدی از دویست و پنجاه غزل آغازین دیوان حافظ بپردازیم.
آنچه در این نوشتار به آن پرداخته می شود، ابهام، تنوع و پرورش استعاره در غزل بیدل است. بیدل با نگاهی استعاری به پدیده های جهان، نام های قراردادی را با معادل هایی استعاری مبادله میکند تا راهی به ماهیت اشیا بگشاید. در نتیجه، با تنوع و فراوانی استعاره های دیریاب، جهانی خیالی و سورئالیستی رقم می خورد که درک شعر وی را دشوار می سازد.
این شاعر بزرگ در کنار استعاره های نو و شگفت، و ابهامی که آگاهانه آفریده، از جادوی انسجام در اندیشه و اجزای غزل غافل نمانده است. وی می داند که شعر مبهم اگر دارای انسجام و وحدتی سازمند باشد – حتی بدون درک شدن – موجب لذت هنری خواننده می گردد و در ناخودآگاه وی تأثیر می گذارد. بنابراین، او اغلب با حمایت های آشکار و پنهان از استعاره های بعید در مسیر غزل ( در بیت، ابیات همجوار و کل غزل)، توانمندی خود را در ایجاد شعر مبهم، اما منسجم به ظهور می رساند. نگارنده این حمایت ها را « پرورش استعاره» نامیده و با ذکر نمونه هایی، شگردهای گوناگون شاعر را در غزل او نشان داده است.
مرگ، تجربه ای است که در حیطة دیگر تجربیاتِ انسانی نمی گنجد. به همین دلیل، انسان ها در برابر آن، واکنش های متفاوت و گاه متضادی نشان داده و داوری های گوناگونی دربارة آن نموده اند. شعر فارسی در همة گونه های خود، راویِ احساس هایی بوده است که شاعران فارسی در برابر مرگ و زندگی داشته و دارند. در روزگار ما، احمد شاملو، شاعر انسان گرا و متعهدِ معاصر، کسی است که انسان، زندگی و مرگ را به گونه های مختلف، دستمایة شاعریِ خویش قرار داده است. او شاعری است متفکر که خود را در برابر انسان و سرنوشت او مسئول می شناسد. اندیشه درباره زندگی و مرگ، جریانی مداوم در شعر شاملوست که زمینة گفت وگوهای او را دربارة انسان، آفرینش و هر آنچه به انسان و انسانیتِ او مربوط است، فراهم آورده است.
این مقاله ترجمه مطالبی است که در صفحات 125 تا 131 فهرست نسخ خطی کتابخانه ملی پاریس نوشته مولف آمده است. کلیات سعدی موجود در این کتابخانه دو نسخه بوده که در این مقاله به اجمال در مورد آن توضیح داده شده است. نسخه اول که از قدیمیترین نسخ محسوب میشود ،کتابتی بسیار قدیمی دارد و نسخه دوم که جدیدتر است و سال 734هـ.ق. نوشته شده ، ویژگی چشمگیر آن ترتیب الفبایی واژههای آغازین غزلیات و قصاید مندرج در آن است که برخلاف بقیه دیوانهاست و بر حسب قافیه تنظیم شدهاند.
کرامات به اعمال خارق عادتی گفته می شود که از اولیا سر می زند. از روزگاران گذشته تا امروز، حکایات فراوانی درباره کرامات از اولیا نقل و شایع شده که یکی از دلایل عمده آن، کرامت خواهی و کرامت جویی کسانی بوده است که داستانهای کرامتی را با آرزوها و خواسته های خود هماهنگ دیده اند. از دلایل دیگر رواج آن می توان به بیان کرامات در قالب داستانهای جذاب اعتقادی مردم به مشایخ و بزرگان اهل معنا اشاره کرد. فریدون بن احمد سهپسالار که چهل سال مرید و ملازم مولانا بوده، چهل حکایت از کرامات مولانا در بخش کرامات رساله خود آورده است. نقد و بررسی این حکایات نشان می دهد که هرچند حدود یک چهارم آنها فاقد درونمایه های کرامتی است، دارای ویژگیهای دیگری است که به اهداف کرامت نامه نویسی کمک شایانی می کند. سایر حکایات نیز غالبا از نظر موضوع و ساختار با اصول و معیارهای داستانپردازی و نقد ادبی مطابقت دارد و از ارزش ادبی ویژه ای برخوردار است. از سوی دیگر چون در حکایات کرامتی رساله سپهسالار تا حد امکان، اصول واقعگرایی رعایت شده، کرامات نقل شده در این کتاب واقع نما و باورپذیر شده و از نظر اصول و شگردهای داستانپردازانه نیز ارزش و اهمیت ویژه ای یافته است. تطبیق بعضی از حکایات سپهسالار با قواعد ریخت شناسی داستانهای پریان نشان می دهد که این حکایات با ساختار حکایات پریان نیز سازگار است. همین ویژگیها سبب شده است که مناقب نامه نویسان بعدی مولانا همه از حکایات رساله سپهسالار بهره بجویند.