این مقاله جستاری تحقیقی درباره ساختار گزاره های شاعرانه و چگونگی کارکرد هنری آن ها در شعر فروغ فرخزاد است. بخش اول مقاله به طرح مباحث نظری درباره کارکرد گزاره ها یا واحدهای گفتاری پایه اختصاص دارد. شیوه ارائه بحث ها در این بخش به نحوی است که ضمن تأملی انتقادی بر مباحث مطرح شده در معانی و بیان کلاسیک درباره خبر یا واحد گفتاری پایه، دستاوردهای مطالعات ادبی معاصر را به ویژه در زبانشناسی، نظریه شعری در آرای فرمالیست های روسی و ساختارگرایان مورد توجه قرارمی دهد. بخش دوم، کاربرد مباحث مطرح شده در بخش اول در اشعار فروغ فرخزاد است. در این بخش گزاره های شعر فروغ به چند دسته اصلی تقسیم شده و شیوه ارائه تحلیل ها در مورد کارکرد این گزاره ها به نحوی است که تا حدود زیادی چگونگی تحولات هنری گزاره ها را در شعر او به کمک جدول های آماری نمایش می دهد.
مجموعه آثارِ محسن مخملباف مشتمل بر رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، مقاله و فیلمنامه های کوتاه و بلند است. مخملباف در توضیح سابقه سینمایی خود تأکید می کند که فیلم هایش به چهار دوره مختلف تعلق دارند (منصوری،1377: 151): دوره اول شامل فیلم های «توبه نصوح»، «دو چشم بی سو»، «استعاذه و بایکوت» است؛ این فیلم ها بیش از هر چیز بیان کننده دغدغه های سیاسی یا دینی مخملباف هستند. دوره دوم شامل فیلم هایی مانند «دستفروش» (1367)، «بای سیکل ران» (1369) و «عروسی خوبان» (1369) می شود؛ دوره سوم نوبت عاشقی (1370)، «شب های زاینده رود» (1370)، «ناصرالدین شاه آکتور سینما» (1371)، «هنرپیشه» (1372)، « سلام سینما» (1374)، و «نون و گلدون» (1375) است و دوره چهارم، دوره فیلم هایی است که صبغه سوررئالیستی دارند؛ مثل «گبه» (1375).1
به نظر می رسد مخملباف در نیمه اول دهه 1360 اصول سینمایی پیشینش را کنار می گذارد و شروع به ساخت فیلم هایی می کند که با آثارِ اولیه اش تفاوتِ بسیار دارند. «دستفروش» -که نقطه عطفی در کارنامه سینمایی مخملباف محسوب می شود- تحسین منتقدان بین المللی را برانگیخت و پس از آن، «بای سیکل ران» و «عروسی خوبان» ابعاد تازه ای به سینمای مخملباف بخشیدند. می توان استدلال کرد که مخملباف در «دستفروش» و فیلم های بعدی اش، برخلاف نخستین فیلم هایش، دیدگاهی مدرن (هم از حیثِ مضامین و هم از حیثِ فنون) اتخاذ کرد. در این مقاله قصد داریم با رویکردی ادبی به بررسی ویژگی های مدرنیستیِ فیلم «دستفروش» بپردازیم.
نوشتار حاضر کوششی است برای تحلیل و واکاوی داستان هایی که نویسنده از درگیری در طرح پیگیر داستان طفره رفته و به نقش گزارش دهنده صرف بسنده کرده است. شایع ترین روش برای دستیابی به چنین طرحی، بازنویسی واقعه ای است که در کتاب یا دفترچه خاطرات ثبت شده و نویسنده وانمود می کند به طور تصادفی به دست او رسیده و به عنوان ناشری امین آن را بی کم و کاست منتشر کرده است. در اندک مواردی نویسنده سهم بیشتری برای خود در نظر گرفته و در مقام مترجمی دقیق متن اصلی را-که عموماً مربوط به دورانی قدیم است- به زبان امروز برگردانده است.
در مواردی دیگر نویسنده نقش فعال تری برای خود قائل می شود. در مجلس نقلِ راوی، شاهد و ناظر بر حادثه ای خاص، می نشیند و گاه با پرسش هایی او را به توضیح و تفصیل بیشتر وامی دارد، سپس شنیده های خود را به طور کامل و با امانتی ستودنی- که مرتب به رخ خواننده کشیده می شود- ثبت می کند و به ظاهر و بی واسطه اظهارنظر شخصی به خواننده انتقال می دهد.
از همین رهگذر نویسنده گاه به نقل داستان یا ماجرایی می پردازد که حول محور شیئی خاص صورت گرفته که وجود آن شیء همچون طلسم با رویکردی تابومانند، زندگی قهرمان داستان را دگرگون کرده است. در مواردی این شیء تأثیرگذار به اتاق، خانه یا محوطه ای که ورود به آن برای قهرمان ممنوع بوده است، تحویل و تبدیل می شود. در اینجا نیز نویسنده به جز نقل مو به موی حوادث، نقش دیگری بر عهده نمی گیرد.
استفاده از تکنیک های یادشده برای تقلیل نقش نویسنده موجب پیامدهایی خاص در داستان می شود؛ از آن جمله است: مستندسازی و بیان داستان در لحظه؛ بهره مندی از نقش تقدیر و تحمیل امر مقدّری که محتوم بودن آن کاملاً قطعی است، زیرا درگذشته اتفاق افتاده و از این رو امکان هیچ دخل و تصرفی در آن وجود ندارد؛ بهره مندی از پدیده فرافکنی، به طوری که نویسنده را قادر می سازد بدون درگیری مستقیم در روایت، سرّ دلبران را در حدیث دیگران بازگوید.
به تازگی پنجاه غزل حافظ برگرفته از جنگ شعری به کتابت علا مرندی نامی، را که ادعا شده هم روزگار حافظ بوده، دکتر علی فردوسی، استاد و مدیر گروه تاریخ دانشگاه نتردام (ایالت کالیفرنیا) به چاپ رسانده است. این کتاب، در روز نهم بهمن ماه 1387، در فرهنگسرای نیاوران رونمایی شد و، در گزارشی که خبرگزاری فارس از این رویداد منتشر کرده، آمده است که استادان ایرج افشار، محمدرضا شفیعی کدکنی، و سلیم نیساری تاریخ این نسخه را تایید کرده اند. به گزارش دکتر فردوسی در مقدمه مفصل شصت صفحه ای این چاپ، جنگ یاد شده در کتابخانه بادلیان دانشگاه آکسفورد نگهداری می شود. غزل ها همگی (شاید به استثنای پنج غزل) در هنگام حیات شاعر وارد جنگ شده اند. در این جنگ، نخست شعرهایی از خود علا مرندی سپس گزیده ای از اشعار عمیدالملک کندری (مقتول: (456؛ مهستی گنجوی (قرن (6، رشید الدین وطواط (وفات: 573 یا (578، کمال الدین اسماعیل (وفات: (635، سیف باخرزی (وفات: (659، سعدی (وفات: 691 یا 694)، همام تبریزی (وفات: 713 یا (714، نزاری قهستانی (وفات: (720، اوحدی مراغه ای (وفات: (738، سلمان ساوجی (وفات: (778، شاه شجاع (وفات: 786)، جلال الدین عضد یزدی (قرن (8، حافظ (وفات: 791 یا (792، سلطان احمد جلایر (سلطنت: 813-784 مقتول) نقل شده است.
مساله زمان و ماهیت آن از مهم ترین مسایلی است که فکر انسان را به خود مشغول داشته است. پل ریکور، فیلسوف و ادیب فرانسوی معاصر، در اثر فلسفی مهم خود، زمان و روایت، سه نظریه مطرح شده در باب زمان را بررسی کرده است: زمان در آرا قدیس آوگوستینوس؛ پیکربندی زمان در آرا ارسطو؛ تاملات خود او که حاصل نگرش نقادانه اوست به نظریات آوگوستینوس و ارسطو. قدیس آوگوستینوس، در دفتر یازدهم اعترافات مساله بود و نبود زمان را پیش می کشد و می گوید ما همیشه از زمان چنان سخن می گوییم که انگار دارای بود است. می گوییم: امور گذشته بوده اند؛ و امور حال درگذرند؛ و امور آینده خواهند بود. به تعبیری دیگر، همواره از زمان با عباراتی چون بود، هست، خواهد بود سخن می گوییم. وی، در ایراد اشکال بر این تلقی، می پرسد: زمان چگونه ممکن است باشد، اگر گذشته دیگر نیست، حال می گذرد، و آینده هنوز نیست. آوگوستینوس، در این بحث جدلی، هر چند بود گذشته و آینده را به اعتباری تایید می کند، ماهیت وجودی آنها را به زمان حال وابسته می داند. پرسش او این است که طور وجودی گذشته و آینده چیست و پاسخش این است که گذشته و آینده از طریق آنچه در زمان حال می گوییم و می کنیم وجود دارند: چیزهایی را نقل می کنیم و معتقدیم که حقیقت دارند و رویدادهایی را پیشگویی می کنیم که می پنداریم به همان صورت روی می دهند و در این کار پیوسته از تجربه زبان کمک می گیریم. در این میان، روایت گذشته مستلزم حافظه است و پیش بینی آینده مستلزم انتظار. به یادآوردن تصویری است از گذشته و پیش بینی تصویری است از آینده و این هر دو به حال تعلق دارد.
کتاب شناسی دانش شناسایی آثار قلمی موجود در هر حوزه علمی و تهیه فهرستی کامل از آنهاست. امروزه کتاب شناسی ها ابزار هر تحقیق اصیل علمی به شمار می آیند و، ضمن مطلع ساختن پژوهنده از پیشینه موضوع، موجبات رفع خلاهای مطالعاتی، تکمیل تحقیقات گذشته و، در کل، رونق رشته های دانشگاهی را فراهم می سازند. طبعا این مساله در عصر انفجار اطلاعات از موضوعیت بیشتری برخوردار است. در کشور ما، که منادی جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم است و، در چشم انداز بیست ساله خود، احراز جایگاه قطب علمی نخست منطقه را انتظار دارد، فراهم سازی بسترهای اولیه پژوهش های اصیل می بایست در اولویت قرار گیرد. متاسفانه، به رغم تاکید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بر امر پژوهش، معدودی از رشته های دانشگاهی دارای کتاب شناسی جامع و روزآمد و موثق اند. رشته زبان شناسی همگانی هم از این قاعده کلی مستثنا نیست و کتاب ها، پایان نامه ها، و مقالات داخلی آن غالبا پراکنده و گمنام اند. شاید، به همین دلیل، یکی از آشنایی ترین مشکلات دانشجویان این رشته که در نشست های زبان شناسان همواره مطرح بوده انتخاب موضوع پژوهشی مناسب است. از میان مراجع تحقیق، رساله های دانشگاهی، به رغم ارزش اطلاعاتی بالایی که دارند، به دلیل ضعف زیر ساخت های نظام اطلاع رسانی علمی، بسیار غریب و ناآشنا مانده اند و، در عمل، امکان دسترسی پژوهشگران به یافته های آنها به سادگی مقدور نیست.
شرح این ماجرا به این صورت در منابع مکتوب نخستین بار در مقدمه بایستغری (نیمه اول قرن نهم هجری) آمده و گویا تاکنون در منبع کهنه تری دیده نشده است. اما اشعاری که در این حکایت از فردوسی نقل شد، چنان که استاد ریاحی بدان اشاره کرده اند، در ماخذ کهنه تر از قرن نهم هم دیده می شود. نخستین کسی که از از انتساب این ابیات به فردوسی سخن گفت عباس اقبال بود. وی به شعر نظام الدین محمود قمر اصفهانی که قطعه مذکور را تضمین کرده اشاره دارد. اقبال عکس نسخه دیوان قمر را، که در مجموعه شش دیوان مورخ 714-713 هجری باقی مانده و در کتابخانه ایندیا آفیس (دیوان هند) نگهداری می شود و مرحوم قزوینی آن را تهیه کرده و به ایران فرستاده بود، در اختیار داشت. پس از اقبال، تقی بینش، بدون توجه به یادداشت اقبال، در چاپی که از دیوان قمر اصفهانی عرضه کرد، به منسوب بودن این شعر به فردوسی اشاره و ماخذ خود را در این باره مجمع الفصحای هدایت اعلام کرد.
طعن یا آیرونی یک آرایه ادبی و نوعِ خاصی از بیان دوپهلو است که با ایهام و ابهام متفاوت است. این آرایه در آثار مهدی اخوان ثالث جلوه ای خاص دارد و می تواند در شمار ویژگیهای سبکی او به شمار رود. هرچند آیرونی در ادبیات فارسی پرکاربرد است، منتقدان کمتر به آن توجه نشان داده اند. در مقاله حاضر انواع آیرونی و مظاهر آن در شعر مهدی اخوان ثالث بررسی می شود.
خواب پدیده ای ذهنی است که برای صوفیه به عنوان وسیله ای جهت ارتباط با جهان معنا، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خواب در متون صوفیه شیوه ای است منحصر به فرد برای بیان و معرفی بسیاری از مضامین و اندیشه های کلیدی تصوف. خواب ها از نظر عرفا دارای بار دینی و معنایی ویژه ای هستند. خواب دیدن و دیده شدن در خواب، در ادبیات صوفیه یک سنت و قاعده است. اما خواب ها برای نمود و آشکار شدن در ادبیات صوفیانه از فرم روایی و داستانی استفاده می کنند. خواب های نقل شده در متون صوفیه، همگی دارای بن مایه های داستانی هستند. آن چه که شخص در خواب می بیند، هنگامی که برای دیگری نقل می شود، عناصر روایی را به خدمت خود می گیرد. این مقاله نگاهی اجمالی دارد به ویژگی های روایت خواب و نقش دو عنصر اساسی راوی و مخاطب در شکل گیری فرم داستانی خواب.
حکایات صوفیه بخش مهمی از ادبیات عرفانی را تشکیل می دهد. این حکایات با اهداف گوناگونی در کتب صوفیه به کار گرفته می شوند که عمده ترین آنها ترغیب و تعلیم صوفیه در سیر و سلوک است. مولانا نیز در آثار خود توجه زیادی به قصه و حکایات صوفیه دارد، به گونه ای که در همه آثار او، این حکایات دیده می شود. در آثار او، حکایت صوفیه از نظر کمیت تنوع زیادی دارند و برخی از آنها کوتاه و برخی طولانی هستند. مولانا در روایت برخی حکایات به روایت مآخذ پای بند است، اما در بیشتر موارد در روایات پیشینیان دخل و تصرف می کند. وی گاهی زمان و مکان و گاهی شخصیت های حکایت را تغییر می دهد و با افزودن توصیف، گفت و گو، شخصیت و ...، پیرنگ داستان کوتاه را توسعه داده بر جذابیت آن می افزاید. این مقاله کوشیده است با نشان دادن مهم ترین تصرفات مولانا در حکایات صوفیه، هدف او از این تغییر و تصرفات را بیان کند.
جابه جایی واجی ـ فرایندی که در آن ترتیب واج ها معکوس می شود ـ موضوع مطالعات بسیاری بوده است. جابه جایی واجی می تواند منظم یا غیرمنظم باشد. این فرایند در حوزه واج شناسی، مطالعه همزمانی را به مطالعه در زمانی پیوند می دهد. هدف این مقاله، بررسی جا به جایی واجی در زبان فارسی معاصر و نیز به طور در زمانی در زبان پهلوی (ایرانی میانه) و فارسی معاصر است. پس از مقدمه، ماهیت فرایند جا به جایی واجی از دیدگاه های مختلف بررسی و سپس به انواع این فرایند اشاره می شود. در بخش اصلی مقاله، داده های زبان فارسی و پهلوی بررسی می شود. تحلیل داده ها نشان می دهد که در زبان فارسی، جا به جایی واجی در چارچوب نظریه بهینگی به منظور رعایت اصل آرایش رسایی، قانون برخورد هجایی و محدودیت عدم آغازه هجایی پیچیده، انجام می پذیرد.
تخیّل یکی از بنیادی¬ترین عناصر زیبایی¬شناسی است که در هنرهای تصویری و کلامی بسیاری ¬به آن پرداخته¬اند. مفهوم پیچیده تخیّل در عرصه علوم انسانی هم معنایی ویژه یافته¬است؛ چنانکه در حوزه شناخت¬شناسی عرفان، نقش تخیّل به عنوان یک «تجربه انسانی ـ فراعقلانی»، در حوزه شناخت ادیان به عنوان «تجربه دینی»، در روانشناسی¬ شناختی به عنوان اصلی¬ترین کارکرد در تشکیل «خودِ فردی» انسان و در مطالعاتِ اسطوره¬شناختی بهعنوان مؤثّرترین عامل در تشکیل «خودِ جمعی» مورد توجّه بسیاری از محقّقین قرار گرفته ¬است. بنابراین تخیّل را می¬توان بنیادی¬ترین عامل در خلقِ تجربه¬های شهودی، کشفی، درک امر قدسی، کشف ساختارهای واقعیت و خلق ساختارهای زیبایی¬شناختی دانست. این مقاله سه هدف را دنبال میکند: 1- تبیین ساختار تخیّل که در واقع این توصیف و تبیین، مدخلی برای پاسخ به این سؤال اصلی است که چگونه تخیّل ساختارآفرین است. 2- تأثیرپذیری تخیّل از ارزشها، باورها، تلقی¬ها و رویکردهای عصری به گونه¬ای که چرخش در ساختار اولیّه آن به وجود می¬آید و از آنجا که تغییر در عنصر عاملیّت همیشه می¬تواند تغییر در معناها و ساختارها به وجود آورد، این نکته می¬تواند حائز اهمیّت باشد. 3- و سرانجام توصیف این مسئله که چگونه تخیّل نوظهور، عامل خلق ساختاری دیگر در آثار ادبی، بهویژه شعر می¬گردد. به زبان ساده¬تر این مقاله می¬خواهد چرخش تخیّل را از زیبایی¬شناسی دیروز¬ به زیبایی¬شناسی امروز نشان دهد؛ بنابراین تلاش می¬کند تا تخیّل دیروز سنّت ادبی ایران را با تخیّل معاصر مقایسه کند
وجه شبه بیش از هر رکن دیگر تشبیه، جهان خیالی شاعر را توصیف می کند.تقسیم بندی هایی متعدد از وجه شبه در بلاغت سنتی صورت گرفته است که در آن وجه شبه به حسی، عقلی-حقیقی، خیالی-تمثیلی، غیر تمثیلی –مفرد،متعدد و مرکب طبقه بندی می شود.از سوی دیگر، وجه شبه براساس دستورزبان، هم چنین ماهیت آن، که صفت، ویژگی و یا کارکرداست، تقسیم شده است. درکلیات شمس باتنوعی بی نظیر دروجه شبه ها روبرو می شویم.یکی از دلایل این تنوع نحوه خاص بهره گیری مولانا از وجه شبه های خیالی است.درباره نحوه ارتباط میان وجه شبه بادورکن تشبیه در بلاغت سنتی کمتر سخن به میان آمده است.نگارنده در این مقاله براساس تقسیم بندی گوتلی به طبقه بندی تازه ای از وجه شبه در کلیات شمس پرداخته است، که می تواند ویژگی سبکی مولانا را در بهره گیری از وجه شبه نشان دهد.