در این مقاله، شرح و گزارش چند بیت از متون ادب فارسی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. نگارنده با ارایه برخی از دلایل و شواهد، نکاتی در لغزش گزارش شارحان آن ابیات گوشزد نموده و کوشش کرده است با ارایه شواهد، مفهوم و معنی آن ابیات را روشن کند. تامل در شرح و گزارش این ابیات، ضرورت توجه به رو ساخت متون ادبی را برای دریافت درون مایه و ژرف ساخت آن آثار بیان می کند.
هدف از نوشتن این مقاله این است که بیان کنیم چرا رخش در بین اسب های شاهنامه شاخص و مشهور شده است؟ دارای چه صفات و ویژگی های برجسته ای بوده است؟در ابتدا به اهمیت اسب در متون دینی قبل از اسلام و شاهنامه پرداخته؛ پس از آن بیان کرده ایم که رخش اسبی اسطوره ایست و دارای صفات و ویژگی های انسانی بوده است. این ویژگی ها در رفتار و کردارش، بروز یافته است. وی در برابر رستم احساس مسوولیت می کرده، به وی مهر و محبت داشته، سخنان رستم را می فهمیده و دارای فره و ... بوده است. در پایان، ویژگی های طبیعی و حیوانی برجسته او را ذکر کرده ایم و گفته ایم که جسارت بسیار زیادی داشته است. رویینه سم، فولاد سم، تیزرو، بی همال بوده و صدای شیهه ای فراتر از یک اسب داشته است.
خراسان به عنوان مهد تصوف از قدیم در پرورش و رشد تصوف تاثیر قابل ملاحظه ای داشته است، در نگاهی به تاریخ تصوف و عرفان، کمتر شهر و روستایی در خراسان است که در آن صوفی بنام نباشد و از وجود چهره های شاخص و آثار برجسته و طریقت های مشهور و اندیشه های بلند، می توان آن را دریافت. تصوف خراسان دارای ویژگی هایی چون: مشایخ صاحب نام، آمیختگی تصوف با فتوت و عیاری، سماع، تعالیم فرقه ملامتیه، برنامه های مدون خانقاه، رواج شعر و شاعری در برنامه های خانقاه، تلاش برای صلح جهانی، ارتباط با ائمه شیعه، و پای بندی شدید به شریعت، موضع گیری در قبال زور و ستمگری، تلاش علمی، باطن گرایی، و گرایش نخبگان بوده است. و همین خصوصیات باعث آفرینش آثار و نتایج مهمی چون تصوف و فتوت و شعر عرفانی و نزدیکی تصوف به تشیع و نهضت های دینی و اجتماعی گردید.
گلستان سعدی چونان ستاره ای در آسمان ادبیات فارسی می درخشد و فروغش چشم ها را جاودانه خیره خواهد ساخت و چه بسا، چیره دستان پهنه سخن، از زیبایی ها و جاذبه های آن سخن رانده اند. به جرات می توان گفت نخستین کسی که توانست در نثر نویسی، سادگی را با صنعتگری درآمیزد و از هریک به اندازه لازم سود برد و به راه افراط و تفریط نرود، شیخ اجل سعدی است. با وجود تقلید عده زیادی از نویسندگان و ادیبان بزرگ واستادان نظم و نثر از گلستان و شیوه نگارش آن هیچ کس نتوانست در این کار توفیق چندانی یابد و آنچه به تقلید از گلستان نوشته شده، هیچ یک قابلیت آن را نیز نیافت که از نظر ارزش ادبی، بی فاصله بعد ازگلستان قرار گیرد، تا چه رسد به آن که از گلستان درگذرد. چرا که نگاه به آثار تقلیدی ازگلستان، نشان می دهد که توجه مقلدان بیشتر به ظاهر کتاب وطرز تنظیم و حتی نامگذاری آن معطوف بوده است و هیچ یک ازآنان نخواسته یا نتوانسته اند روح زبان سعدی را درک کنند و هنری را که زبان وی را چنین زنده و پر احساس و کهنه نشدنی ساخته است بشناسند. در این میان بهارستان جامی نیز چنین وضعی دارد و بررسی هر دو اثر از لحاظ محتوایی و سبکی و بلاغی در این مقاله نشانگر این است که بهارستان با گلستان قابل مقایسه نیست و فقط تقلید گونه ای است از اثر جاودان شیخ سعدی.
در این مقاله سعی برآن است که تا به مدد نظریه روایت شناسی ساختارگرا به تحلیل و بررسی دو عنصر مهم روایتگری و توصیف در روایت های داستانی پرداخته شود. در هر روایت داستانی مکتوبی، روایتگری جنبه اساسی و اولیه آن است که به بازنمایی کنش ها، رخدادها و اعمال شخصیت ها می پردازد. توصیف نیز عنصر ثانوی هر روایت داستانی است که بازنمایی اشیاء، مکان ها و جنبه های ایستای داستان و شخصیت ها از طریق آن صورت می گیرد. اگر چه توصیف بدون روایتگری نیز می تواند وجود داشته باشد، به خودی خود نمی تواند سازنده روایت داستانی شود؛ از دیگر سوی هر چند روایتگری عنصر اساسی هر داستان روایی است، هرگز بی نیاز از توصیف نیست. روایتگری جنبه پویای متن است که هم دارای زمان داستان است و هم زمان سخن؛ در حالی که توصیف فقط دارای زمان متن است. توصیفات در متون روایی می توانند دارای کارکرد تزیینی، توضیحی و نمادین باشند و در عین حال فضای داستان را مشخص کنند. برای ملموس و عملی کردن این بحث های انتزاعی، شواهد و مثال هایی از هفت پیکر نظامی برگزیده ایم که در آن انواع توصیفها موجود است.
این مقاله ابتدا غزلهای سعدی را مورد بحث و بررسی قرار میدهد و آنها را به لحاظ سادگی واژگان، بینیاز از تفسیر و شرح معرفی مینماید و آنها را با گلستان و بوستان مقایسه مینماید. نویسنده هدف سعدی در گلستان و بوستان را «نصیحت گویی» میداند و در مقایسه غزلهای سعدی با حافظ، غزلهای حافظ را نیازمند شرح و توضیح دانسته است. در ادامه مقاله نیز به بررسی تشابهات و تفاوتهای حکایتهای سعدی در گلستان و بوستان و غزلهای حافظ میپردازد.
با حمله مغول به ایران شهرهای ماوراءالنهر، خوارزم، خراسان، الموت و بغداد که از مراکز مهم آموزش و پرورش و دارای کتابخانه، رصدخانه، دانشگاه و استادان علم و ادب بسیار بودند و مراکز دانش در ایران به شمار میآمدند، مورد حمله و هجوم مغولان قرار گرفتند و تنها نواحی کوچکی در جنوب ایران (کرمان و فارس) و ناحیه سند (هندوستان) و سرزمین روم (آسیای صغیر) و مصر و شام بود که باقیماندگان شعرا و دانشوران بدانجا پناه بردند. به سبب هوشیاری اتابک ابوبکر بن سعد زنگی و برکناری شیراز از تاخت و تاز مغولان ، شیراز کانون فرهنگ و هنر و عرفان کشور ایران شد. در همین دوره سعدی و شاعران و اندیشمندانی مهم در شیراز و سایر شهرهای ایران پا به عرصه وجود گذاشتند. در این مقاله نویسنده با بررسی این عوامل دانش و دانشوری روزگار سعدی را بررسی نموده است.
در این مقاله نویسنده کوشیده است تا تاثیر سعدی از دیگر شعرا و نویسندگان پیش از خود را در سرودن گلستان با توجه به ارتباط سعدی با سرایندگان عرب و سخنوران پیش از خود، با استناد به منابعی چون شعر العجم و مطالعات خود نشان دهد. از جمله کتابها و افرادی که در گلستان تشابهاتی با آنها دیده میشود میتوان از کتابهایی چون امثال و حکم همچنین آیات و روایات و افرادی چون رابعه عدویه، بایزید بسطامی، ثعالبی، رشیدالدین وطواط، اصمعی و... نام برد. وی همچنین در مورد تقلید ادبی در گلستان سعدی بیان میکند: «سعدی این تقلید را تقلید حسن و یا بیخبر از گفته دیگران و به عنوان «توارد» در لباسی بسیار زیباتر و برازندهتر از کهن مفاهیم مقدم در جلوه آورده و خطبت آن عروس به نام خویش خوانده است».