مهدی اخوان ثالث از شاعران برجسته معاصر است که در زمینه شعر، تئوری های ادبی و داستان، آثاری ماندگار به یادگار گذاشته است. آگاهی و تسلط او به پیشینه ادب فارسی، از جای جای اشعار و آثار او آشکار است و یقیناً یکی از مهم ترین عوامل ماندگاری او نیز، همین ویژگی است. دلبستگی اخوان به سنت های ادب فارسی در حد ادب رسمی، متوقف نمانده بلکه او از منبع غنی فرهنگ توده نیز جهت خلق شاهکارهایش بهره گرفته است که نمونهءبارز این گونه آثار، شعر معروف «قصه شهر سنگستان» است. این شعر اگرچه با الهام از قصه های عامیانه سروده شده است اما استفاده از برخی شگردهای بلاغی و همچنین بهره گیری از زبانی ادیبانه در کنار زبانی عامیانه و برخی دیگر از ویژگی ها، از این قصه ها متمایز می شود و نشان می دهد که اخوان در عین بهره گیری از فرهنگ و ادب فارسی، شاعری خلاق و نوآور است.
"برخلاف بسیاری از شاعران ادب فارسی به ویژه مشهورترین آنان، شناخت اندیشه و جهان بینی حافظ عمدتا منوط به اشعار اوست که بخش اصلی آن غزلیات است.
شرح تک بیت هایی از غزلیات حافظ سابقه دیرین دارد و در سال های اخیر سرمایه تحریر مقاله های فراوانی شده است.
در این مقاله ها به شرح تفسیری، یا تاویلی تمام بیت پرداخته شده، یا درباره کلمات و نکاتی از بیت اظهار نظر و بحث شده یا در درستی و اصالت صورت ضبط شده بعضی از مفردات و ترکیب های آنها تردیده شده است که بیشتر از نوع شرح و تاویل بیت است.
یکی از ابیات «بحث برانگیز» که تاکنون بیشترین شرح و اظهارنظر درباره آن انجام گرفته، این بیت است:
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید خرقه دردی کشان خوشخویم
بخش مهمی از شرح و تفسیرهای درباره این بیت، پس از انتشار تصحیح حافظ به دست مرحوم خانلری نوشته شده است. وی برخلاف تمام نسخه های پیشین، در مصرع اول، فعل «بنشیند» را بر «ننشیند» ترجیح داده و همین نکته بحث های فراوانی را در شرح بیت، برانگیخته است. در این مقاله با مراجعه به آرا و نظریات نویسندگان و شارحان درباره بیت، این نظریات، بررسی، مقایسه و تحلیل شده است.
با توجه به بررسی و تحلیل این نظریات در مجموع می توان نتیجه گرفت که حافظ در این بیت میان «عبوسی» و گرفتگی ناشی از زهد (که در چهره زاهد نمودار است) با گرفتگی و عبوسی ناشی از می زدگی و خماری دردنوشان مقایسه ای کرده، این را بر آن ترجیح می نهد و در تایید و تاکید این رجحان در مصرع دوم خود را مرید خرقه دردی کشان خوشخو می خواند.
"
مولوی از رهگذر خلاقیتهای فردی و تحت تأثیر تعیّنات اجتماعی، فرایند تولید متن مثنوی را تجربه میکند؛ وی در زبانی خاص و تحت تأثیر انگیزههای متعدد به تولید این متن با ویژگیهای صوری خاصی میپردازد. این نشانهها و ویژگیها که محصول تلاقی گفتمانهای متنوع و متکثر و صورتبندیهای مختلف است؛ از مثنوی متن درهمتافتهای ساخته که نشانههای مربوط به گفتمانهای مختلف را بهسادگی در آن نمیتوان از هم تشخیص داد. یکی از نهرهای شگرف و شگفتی که از چشمههای سهگانة مثنوی معنوی روان است و تا حدودی تحتالشعاع نهرهای دیگر آن قرار گرفته، نهر مباحث و مسایل فقه و اصول است که یادگار و نمایانگر بُعد دانشمندی مولوی است. این مقال بعد از اشارهای اجمالی به این بُعد از شخصیت او، به تبیین گفتمان فقهی مثنوی و جلوههای گوناگون آن مانند طهارت، زکات، روزه، نماز، حج، جهاد و برخی قواعد فقهی و فتاوی آن میپردازد و نشان میدهد که مولوی نیز با دخل و تصرف در فرایند عمل این گفتمان و قرار دادن اصطلاحات و سازههای زبانی خاص قواعد فقهی در بافت و موقعیت زبانی و بیانی جدید و مغایر با موضع و رابطة واقعی و تعیین شده، از آنها به مثابه ابزار معرفتشناسی تازهای بهره گرفته و به دلیل همین تعارض و تضاد گفتمانی است که تفکر نسبتاً مستقل و رهاییبخش او شکل میگیرد
با آن که دو اصطلاح «حال» و «مقام» از مفاهیم زیربنایی صوفیان در سیر و سلوک عارفانه است، درباره تعریف آنها حتی تا در قرن ششم اتفاق نظر وجود نداشته و هر نویسنده با تلقی خاص خود معنی ویژه ای از حال و مقام و مصداقهای آن در می یافته است. در اواسط قرن چهارم ابونصر سراج در اللمع تعریفی نسبتا دقیق از این دو اصطلاح ارایه کرد ولی ظاهرا با اقبال عمومی روبرو نشد. زیرا بسیاری از مشایخ مانند ابوطالب مکی و کلاباذی چندان به تعریف سراج وفادار نبوده اند و برخی دیگر نیز معیارهای دیگر را در تعریف در نظر گرفته اند. گروهی تعریف را پذیرفتند ولی مصداقها را متفاوت دانستند. غایت این پژوهش نمایاندن سیر دگرگونی تعریف اصطلاح مقام و آمیختگی آن با مفهوم اصطلاح حال، نزد عرفا از میان قدیم ترین متن موجود صوفیان تا تالیفات قرن هشتم است و ضمن مقایسه متون گوناگون صوفیه، اختلاف نظر مشایخ در این زمینه را بر می شمارد.