در خوانِش های دوباره و نوین از روایت های تاریخی و اساطیری، گاه با شباهت های بنیادین و انکارناپذیری روبرو می شویم که می تواند همسانی برخی از کهن الگوها را در شکل دهی به ساختارِ اندیشه های انسانی، گوشزد کند؛ از جمله این داستان ها، روایتِ ایرانی زندگی ایرج و روایت عبری یوسف (ع) است؛ اگرچه در روایات کهن، داستان ایرج نیز به عنوان متنی مذهبی و مقدّس قابل اعتنا بوده است؛ امروزه، از آن بیشتر به عنوان متنی اسطوره ای حماسی یاد می شود؛ در مقابل، داستان یوسف از همان نخستین روایت در تورات، وجهه مذهبی داشته و این ویژگی را در روایات مسیحی و اسلامی نیز حفظ کرده است.
مقالة حاضر، تحلیلی تطبیقی دربارة ساختار و محتوای داستان ایرج و قصه یوسف است و سعی دارد ضمن واکاویِ بن مایه های کهن این دو روایت، به جنبه های مختلف و شباهت های قابل اعتنای آنها بپردازد و در این مسیر روایت عبرانی داستان یوسف را با روایت قرآنی و اسلامی مقایسه کرده و مطالعه ای تطبیقی را در آن باره، سامان داده است.
عرف المنهج السیمیائی فی العقود الأخیره من القرن العشرین تحولات عده فی التعاطی مع الخطاب الشعری الحدیث على وجه الخصوص، هذا ما أثار العدید من الإشکالات فی کیفیه مقاربه النص الأدبی مقاربه واعیه على مستوى الأدوات الإجرائیه، أوعلى مستوى التأویل واستنطاق النص بشکل لا یفسد دلاله المعانی الحقیقیه للبنى العمیقه، ومن هنا یعدّ نقد ""الخطاب الشعری الحدیث والمعاصر"" من القضایا النقدیه المهمّه التی تناولها نقادنا المحدثون، فی ظل المنهج السیمیائی الممارس فی تحلیل علامات هذه النصوص دون المساس بهویتها العربیه بلا إفراط أو تفریط.
والتحلیل المقترح، لا یتوقف عند الإحالات إلى المعارف والعلوم المختلفه، وکذا لا ینتهی عند دلاله معینه، بل یفتح النص على سیل من المعارف المتنوّعه، لأنه بالغ التنوّع والتعدد، ویحیل إلى معارف وإیدیولوجیات مختلفه، ولهذا فإن التحلیل السیمیائی یستوعب کل هذا ویضعه ضمن استراتیجیاته. لقد أصبحت المقاربات النصّانیه منهج بحث نقدی، ونظریه علمیه تطرح العدید من التصورات والرؤى المنهجیه والإجرائیه فی تناول النص العربی الحدیث على مستوى التنظیر أو الممارسه التطبیقیه، والتی لا یمکن الاستغناء عنها، خاصه أثناء التحلیل.
وعلیه تکشف هذه المداخله عن أهمیه المنهج ""السیمیائی"" فی مقاربه النص العربی الحدیث، وأهم المشاکل التی یشکو منها الخطاب الشعری الحدیث خاصه من خلط بین النقاد فی تناول الظاهره الأدبیه، وطرق وأسالیب التحلیل التی تبقى محتشمه على مستوى الأدوات الإجرائیه، أو على مستوى التأویل الصحیح فی استنطاق النص.
آلمانی ها قبل از کشورهای دیگر اروپایی با حافظ آشنا شدند. آدام اولئاریوس مترجم اولین هیأتی بود که از آلمان به ایران آمد. او در سفرنامه اش، اطلاعاتی از ادبیات ایران به دست داد، که سبب آشنایی شارل رویچکی با حافظ و ترجمه چند غزل از او به زبان لاتین و آلمانی گردید. اولین ترجمه کامل دیوان حافظ توسط فون هامر در سال 1812 به انجام رسید. گوته از این ترجمه بهره برد و دیوان غربی شرقی خود را سرود. پس از او مترجمان دیگری چون روکرت، پلاتن، هلموت ریتر، دامر و.. . به ترجمه دیوان حافظ همت گماشتند.
انگلیسی ها نیز در قرن هجدهم با حافظ آشنا شدند. توماس هاید برای اولین بار، غزل نخست حافظ را به لاتین ترجمه کرد. نخستین اروپایی که اشعار حافظ را به فرانسه و انگلیسی برگرداند، ویلیام جونز بود. پس از او، مترجمان بسیاری چون ریچاردسون ، گرترود بل ، نیکلسون و... به این امر اهتمام ورزیدند.
فرانسویان، دیرتر از کشورهای دیگر حافظ را شناختند. تاورنیه اولین جهانگرد فرانسوی است که از محبوبیت حافظ در میان ایرانیان مطالبی ارائه داد. گرچه مترجمینی چون دوفرمری، نیکلا، دوویلر، آرتورگی و...تحت تأثیر حافظ قرار گرفتند ولی هیچ کدام نتوانستند تمامی اشعار حافظ را ترجمه کنند.
در امریکا نیز شکل گیری مکتب تعالی گرایی، گرایش به ادبیات شرق را رواج داد. امرسون از بنیان گذاران این مکتب، نخستین بار اشعار حافظ را برای آمریکایی ها ترجمه کرد.
انقلاب مشروطه موجب گردید معانی تازه ای که پیش از آن سخنی درباره آنها نبوده در شعر پدید آید و نهادهای اجتماعی و سیاسی را دگرگون سازد. این تحوّلات، منجر به تغییر ساختارهای ذهنی طبقاتی گردید که در این جریانات، مخاطبان تازه شعر بودند، این گفتمان ها موجب شد که معانی و زبان شعر به کلّی تغییر کند، بدین گونه کلمات و ترکیبات، اعلام مکانی و زمانی، پیش آمدها و وقایعی که در شعر کهن سابقه نداشت، وارد شعر شود و سبک و سیاق شعر را دگرگون سازد.
تحوّل اجتماعی در این عهد، به شعر و ادب فارسی، جلوه و رنگی تازه داد. این آفرینش های ادبی نوظهور، در واقع نوعی تسخیر تمدّن فرنگی است و نه غرب زدگی ...
نام شهریار، این "تب کرده ی عشق" [1] با غزل سنتی در شعر فارسی پیوند خورده است. او سنت گرایی بود که روی به سوی نوگرایی داشت، و از سوی دیگر، غالب نوگرایان، وی را در غزل سنتی در شعر معاصر، سرآمد می شمرند. عشق و شوریدگی، جان مایه ی اصلی غزل های اوست. در ابتدای جوانی، عشقی زمینی خرمن وجود او را به آتش کشید، اما ناکامی در این دل باختگی، وی را به سوی عشقی عرفانی و آسمانی سوق داد. غزل های او وصف حال این هجران است. شهرت او علاوه بر اینها، مدیون شعر روستایی- اجتماعی "حیدر بابا سلام" اوست که خاطرات تلخ و شیرین گذشته را با زبانی ساده و دل نشین روایت می کند. شهریار از میان نوگرایان، تعلق خاطری ویژه به نیما داشت. شعر افسانه ی نیما، او را که به گفته ی خودش "طفل مکتب حافظ" بود، وارد دنیایی جدید نمود. درد دل ها و گفتگوهای سرشار از مهر و عطوفت او با نیما، در سه سروده ی: "شاعر افسانه" و "دو مرغ بهشتی" و "پرواز مرغ بهشتی" گویای عمق همزبانی این دو شاعر نامدار با همدیگر است. او در اثر برجسته ی "دو مرغ بهشتی" که ماجرای دیدار خود با نیما را شرح می دهد، از شعر "افسانه" وی الهام گرفته است.
طنز حافظ از نوع سیاسی، اجتماعی و البته هنرمندانه و زیرکانه وتأویل پذیر و در بسیاری از موارد معصومانه، نجیب، ظریف و عمیق است که در ادراک و احساس منطقی ریشه داردو در لبخندی افسوس ناک تجلی می یابد .
حافظ دو الگوی کلّی را در ساختار طنز خود به کار می گیرد : یکی، طنز اجتماعی صریح که به طور مستقیم از طبقه یا گروهی انتقاد می کند،دیگر، طنز اجتماعی با واسطه که وی درآن بی پروا، خود را نماینده ی طبقه ای معرّفی می کند و از خود به نزد قاضی شکایت می برد، تا باز گوید، حدیث دیگران را.
حافظ برای مبارزه ی طنز آمیز با ستم، فساد و ریا از هر روشی که توانسته، بهره برده است. مهم ترین شیوه های حافظ برای بیان طنز و طعنه و شوخ طبعی عبارت است: خراب کردن نشانه ها و ارزش های تقدّس زاهدان و صوفیان؛ قلب اشیا و الفاظ به شیوه ی اقتباس و جواب گویی؛ استخدام صنایع ادبی، مانند: ایهام، حسن تعلیل، تشبیه و تضاد و تناقض؛ تعریض و کنایه و گاه لطیفه نسبت به معشوق به صورت سؤال و جواب و حاضر جوابی؛ طنز به شیوه ی نصیحتگری، مدیحه سرایی و وظیفه خواهی؛بهره جویی از فرهنگ عوام و محاوره. به طور کلّی ، طنز حافظ گاهی پوشیده و نیش دار است و گاهی لطیف و سطحی که این موارد در این مقاله با ذکر نمونه هایی تحلیل و بررسی شده است
محمّد خانِ حاجی خانِ جمال خانِ دشتی از شاعران برجسته ی دوره ی بازگشت ادبی و از خوانین خیّر و خوش نام منطقه ی دشتی بوده است. او، درگذر از زندگی سیاسی و نشست و برخاست با بزرگان دوره ی قاجار، شاعری حرفه ای نیز بوده است. این را می توان از تغییرات مداومی که در شعرهایش می داده متوجّه شد. شعر او در زمانه ای که در آن می زیسته، مورد توجّه بزرگان حکومتی و شاعران معروف و تذکره نویسان بوده امّا با گذشت زمان رو به فراموشی گذاشته است. به غیر از دیوان اشعار که در بردارنده ی انواع شعر به خصوص غزل است چندین کتاب دیگر نیز تألیف کرده است. این مقاله در پی معرّفی آثار این شاعر و بررسی اجمالی شعر اوست.
إن الأدب ظاهره اجتماعیه تتأثّر بالواقع وتعتنی بالفکر والرساله وتلعب دورا هامّا فی توجیه الشعوب نحو قیم إنسانیه سامیه. ومن هذا المنطلق فإن شعر المقاومه اللبنانیه کنوع من الأدب الملتزم، یسعی لتحقیق أهدافه من خلال الترکیز علی الظروف الصعبه التی یعیشها الناس من ناحیه؛ ویحاول أن یقدم ما أقصی عنده وما یستطیع أن یقوم به لإذکاء الثقه بالنفس وتعضید الذات من ناحیه أخری.فهو الأدب المعبّر عن العمل من أجل تفجیر الطاقات الإیجابیه الواجبه لمواجهه الظلم والعدوان والذی یحثّ علی الأمل ویفتح آفاقا واسعه للصمود والاستمرار بالمقاومه.
فنجد شعراء المقاومه اللبنانیه من جانب یصورون الدمار والاحتلال والألم والوجع تصویراً صادقاً، ومن جانب آخر یتحمسون لکرامتهم ویثیرون إقبال الناس إلی مقاومه الاحتلال ویستنهضونهم للدفاع عن القعیده؛ فإذاً لایقل خطوره شعرهم عن سلاح المقاومین وهذه هی مهمه شاعر المقاومه الذی یرسم طریق الاستقامه للمستقبل و یحیی الأمل فی قلوب المضطهدین والمظلومین ویفعمها بالرجاء والنور.
هذه المقاله تلقی ضوءاً یسیراً علی هذه المهمه الشعریه والوظیفه الاجتماعیه عند شعراء المقاومه اللبنانیه الذین فتحوا نوافذ للنور عن طریق عقد الثنائیات ومقابله الضدین کاللیل والنهار والآه والبرکان والإذعان والملحمه والاحتلال والغضب والخیبه والأمل والموت والحیاه الأبدیه.
المطر مظهر من رحمه الله علی خلقه وله دور هام فی حیاه البشریه، والإنسان اهتم منذ هبوطه إلی الأرض إلی یومنا هذا بالمطر، والشعراء کلهم قاموا بتوصیفه وتشبیهه والتعبیر عنه فی دواوینهم وکلامهم المنظوم، وأکثروا من توظیف صوره المطر فی موضوعاتهم المختلفه کصوره المرأه، والممدوح والمرثی وصوره الحرب والحیوان وما إلیها من الصور الجمیله والبدیعه. فالبحث هذا یکون شرحاً مختصراً حول المطر فی بعض معانیه وصوره التی عالجناها فی دیوانی الشاعرین امرئ القیس وعبید بن الأبرص.
الأدب المقارن عند رواده الفرنسیین وأساتذته، فرع من التاریخ الأدبی، یعنی بدراسه الأدب القومی فی علاقاته التاریخیه بغیره من الآداب.هذا المفهوم الأساسی المتمثل فی دراسه التأثیرات قدغلب علی الدراسات الأدبیه المقارنه، منذ نشأه الأدب المقارن فی أواخر القرن التاسع عشر وحتی منتصف القرن العشرین الذی نشأ فیه بالتدریج الاتجاه الأمریکی، الذی لایشترط وجود علاقات تاریخیه فی الأدب المقارن، ولکنه یعنی بدراسه التشابهات والتخالفات بین الآداب، کما یعنی بمقارنه الأدب بالفنون (الرسم، الموسیقی، السینما، و...) والإنسانیات (الفلسفه، التاریخ، السیاسه، و...) والعلوم البحته.
وفی هذا المقال محاوله متواضعه لإیضاح المدرستین الفرنسیه والأمریکیه، وما لهما من مزایا وما أخذ علیهما من مآخذ، کما فیه حدیث عن أهم وأحدث مجالات البحث فی الأدب المقارن المعاصر، وأکثرها غیر معروفه بالنسبه للقارئ والدارس غیر المتخصصین.
علم الأصوات علم جدید قدیم؛ جدید لأنه واحد من فروع علم اللسانیات الذی لایعدو تأسیسه مطلع هذا القرن، علی ید اللغوی السویسری فردینان دوسوسور، وقدیم لأنه واحد من العلوم التی تقوم عیها کل لغه. ولمّا کان الأمر کذلک، فقد عنی أصحاب کل لغه بأصواتها منذ أقدم العصور، والعلماء المسلمون أیضا تنبهوا قدیما إلی قیمه الصوتیات الکبیره فی الدرس اللغوی، وبینهم علماء لغویون أفذاذ، لایقلون أهمیه عما یعرف الغرب، وغیره الیوم من علماء، أمثال سوسیر، وتشومسکی، ویاکوبسون، بل قدیفوقون هؤلاء فی میادین مختلفه، من البحث اللغوی العلمی، وفی طلیعتهم سیبویه الذی یعد الرائد الحقیقی فی الدراسات الصوتیه العربیه، وأعماله فی هذا المجال هی الأساس لکل الأعمال الصوتیه من بعده.
یحاول هذا المقال إلقاء شیء من الضوء، علی تفکیر سیبویه الصوتی، وعلی منهجه فی دراسه أصوات اللغه العربیه، وطریق تحلیلها، وإبراز الجوانب المشرقه فی دراساته، بالنظر إلی أهم النقاط التی ترسم إطار هذا التفکیر، وتبیّن حدوده، وأبعاده من وجهه النظر الحدیثه، بقصد بیان موقع دراساته الصوتیه من الدراسات اللغویین الأجانب المحدثین عن طریق الربط، أو المقارنه.
من المواصفات الفنیه، والجمالیه للقصص القرآنیه، ظاهره التکرار التی تدل بدورها علی خضوع الجانب الفنی للجانب الرسائلی. فهناک مشاهد من القصص القرآنیه، جاءت مکرره، ومنتشره فی السور القرآنیه، لکنه لایطلق علیها عنوان التکرار بما تحمله الکلمه من معناها المألوف، إلا عن تسامح لغوی. تعتبر قصه موسی، وفرعون أکثر القصص القرآنیه تکرارا، والذی یجعله الباحثون من قبیل هذا التکرار، هو إما الإتیان بمختار من القصه تلائم المقتضی الخاص فی السوره، وإما الإتیان بقسم من القصه جاء مکررا فی أکثر من سوره. وکل من هذه المختارات المکرره تزید التصویر الفنی للسوره قوه، وتجسیما. تسعی هذه الورقه وراء مناقشه بلاغه التکرار فی قصه موسی وفرعون، الکشف عما یمتاز به القرآن الکریم من مواصفات تمیز القصص الإلهیه من القصص البشریه.
گرچه در نگاه نخست مقایسه خیام، شاعر سده پنجم هجری و ژید، نویسنده قرن حاضر فرانسه غریب می نماید، ولی به اندازه وجوه افتراق، شقوق اشتراک نیز دارند. اندیشه دعوت به خوش باشی در زندگی و بهره مندی از لحظات آن، هسته فکری و شعری خیام را تشکیل می دهد. با تأمل در آثار ژید به ویژه " مائده های زمینی" در می یابیم که آثار وی نیز تداعی گر همین مضامین هستند. از این رو؛ در نوشته حاضر روند پیوندهای ادبی- فلسفی این دو شاعر و نویسنده که در برخی موارد همگنی های بسیاری بین آنها وجود دارد، بررسی می شود.این مقاله می کوشد تا با مقابله آثار این دو اندیشمند با یکدیگر، رسالت فکری آنان را در ترویج اندیشه خوش باشی تبیین نماید و به موازات آن به مقایسه و تباین جهان نگری یک شاعر ایرانی با یک نویسنده فرانسوی بپردازد و از این رهگذر به تأثیر گذاری مضامین رباعیات خیام بر شکل گیری مفاهیم آثار ژید دست یابد.
مقاله حاضر جستاری است بر درک بهتر اشعار پری شادخت شعر معاصر ایران، فروغ فرخ زاد و نامدارترین شاعره معاصر آمریکا، سیلویا پلات. بر طبق نظر شوالتر، نقد و بررسی آثار شاعران و نویسندگان زن براساس چارچوب های برآمده از آثار ادبی نویسندگان مرد از یک سو به معنای تأیید گفتمان مردسالارانه حاکم بر فضای نقد می باشد و از سوی دیگر منجر به سکوت زنان حتی در تجزیه و تحلیل آثار خودشان می شود. این مقاله بر آن است تا با بررسی تطبیقی اشعار فرخ زاد و پلات، پی به وجوه مشترک اندیشه های این دو شاعر ببرد. به راستی فرخ زاد در دو دفتر آخر خود بار دیگر متولد می شود و به فصل جدیدی از ایمان در زندگی خود دست می یابد و پلات نیز در شاه کار ادبی اش آریل تکامل و پختگی یک شاعر بزرگ را تجربه می کند.