تصمیم گیری بخشی از کنترل شناختی است که در ارزیابی خواسته ها نقش اساسی دارد. پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیرات tDCS روی ناحیه مغزی OFC نیمکره راست در تصمیم گیری پرخطر و ریسک پذیری انجام شد. روش: مطالعه حاضر از نوع مطالعه آزمایشی یک سو کور بود که روی 30 فرد بزرگسال سالم انجام شد. در این مطالعه افراد به تصادف در دو گروه آزمایشی و شم قرار گرفتند. در گروه آزمایشی تحریک آندیOFC نیمکره راست و تحریک کاتدی DLPFC نیمکره چپ در حدود 2 میلی آمپر اجرا شد. ابزارهای مورد استفاده نسخه های کامپیوتری آزمون بارت و آزمون آیوا برای بررسی تصمیم گیری پرخطر و ریسک پذیری بودند. داده ها با استفاده از آزمون کوواریانس تک متغیره(آنکوا) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج بیانگر تفاوت معنادار بین دو گروه آزمایش و کنترل در آزمون بارت(05/0
طی یک دهه گذشته با توجه به افزایش اهمیت رقابت پذیری اقتصادی و نگرانی های زیست محیطی در زمینه محصولات فرسوده، موضوع زنجیره تأمین حلقه بسته موردتوجه پژوهشگران قرار گرفته است. پژوهش حاضر درصدد توسعه یک رویکرد برنامه ریزی تصادفی فازی استوار با استفاده از مفاهیم برنامه ریزی با محدودیت های اعتبار و میانگین انحراف مطلق برای طراحی شبکه زنجیره تأمین حلقه بسته تحت شرایط عدم قطعیت ترکیبی است. در مدل پیشنهادی فرض می شود که هزینه ثابت احداث مراکز تولیدی به صورت غیرخطی و تابعی از سطح ظرفیت است. این مدل با استفاده از یک تکنیک خطی سازی به یک مدل خطی معادل تبدیل می شود. در این مدل دو منبع عدم قطعیت برای برخی پارامترها وجود دارد. نخستین منبع از تصادفی بودن پارامترها ناشی می شود که با سناریوهای آتی بیان می شود. دومین منبع از عدم قطعیت شناختی در پارامترهای هر سناریو ناشی می شود؛ به طوری که می توان آن ها را با یک توزیع امکانی مشخص کرد. عملکرد مدل پیشنهادی برحسب انحراف استاندار و هزینه با مدل های استوار دیگر مقایسه شد. نتایج نشان می دهد که مدل پیشنهادی قادر است با صرف یک هزینه پایین استواری مدل را بهبود بخشد.
اعتیاد به مواد مخدر یکی از معضلات اجتماعی است که عوارض آن به فرد معتاد محدود نمیشود؛ بلکه، این عوارض به خانواده و جامعه نیز سرایت میکند و خسارات جبران ناپذیری را بر جای میگذارد. دامنة این عوارض گاه به انواع جرائم، همچون سوء استفاده از کودکان در خانواده تسری مییابد؛ خانواده برای این گروه بی دفاع به جای آنکه محل امن و آرامی باشد، به محلی برای آموزش خلافکاری، اعتیاد و انواع ناهنجاریهای رفتاری تبدیل میشود. ایجاد خوابگاه های طرح جداسازی دانش آموزان از والدین معتاد فاقد صلاحیت در چارچوب توجه به این گروه از کودکان و مشکلات آنان است. پژوهش حاضر مدت ها پس از شروع طرح جداسازی خوابگاه ها، از کارایی مرکز فوق الذکر ارزیابی به عمل آورده است.
هدف اساسی در این پژوهش ارزیابی بررسی این سؤال است که آیا اهداف پیش بینی شده برای طرح جداسازی دقیقاً محقق شده است. آیا مشمولین طرح، کاملاً طبق شرایط پذیرش و ترخیص میشوند. نظارت دقیق بر اجرای طرح اعمال می شود و در بخش دوم سنجش میزان رضایت مددجویان طرح از زندگی در خوابگاه های طرح است.
همچنین، بررسی میزان مشارکت سازمان های عضو در اجرای این طرح و موفقیت ها و عدم موفقیت ها، علل آن و پیشنهاد راهکارهای بهبود وضع طرح مد نظر بوده است؛ روش پژوهش مورد استفاده در بررسی استنادی و پیمایشی است. جمع آوری اطلاعات در این تحقیق با شیوه فیش برداری، پرسشنامه، مصاحبه، مشاهده مستقیم و غیر مستقیم بوده است. جامعه آماری پژوهش حاضر نیز شامل دو بخش دانش آموزان پذیرش شده و مسؤولان استکه جمعاً 483 دخترو53 پسر مشمول طرح ( در7 استان کشور) نمونه های آماری این مطالعه را شامل میشود.
در این بررسیها، به طور اجمالی این نتیجه گیری حاصل شد که طرح جداسازی در حال حاضر با مشکلات متعددی روبه رو است، آئین نامه های مربوطه و نحوه همکاری ارگان ها در این طرح نارسا و ناکافی است و ضوابط پذیرش و ترخیص نیاز به اصلاح دارد. امکانات فیزیکی و رفاهی مراکز ناکافی است و از همه مهمتر نگهداری دانش آموزان به مدت طولانی در خوابگاه ها، آنان را با مشکلات عدیده ای مواجه میکند. بنابراین، وجود یک سیستم مشاهده و مددکاری قوی به همراه شرایط مناسب ترخیص، از شرایط ضروری ادامه طرح است. علاوه بر این، باید به روش های جایگزین دیگر نیز اندیشید تا در حد امکان دانش آموز در محیط زندگی طبیعی خود به تحصیل بپردازد و به شیوه های دیگر احتمال خطر برای او کاهش یابد.
خرد مفهومی چندوجهی است که موضوع های گوناگونی چون: دانش، هیجان، خودتنظیمی، انگیزش، کارکرد اجتماعی، اخلاق و همچنین ارتباط پیچیده بین این جنبه ها را در بردارد. مفهوم خرد بر شیوه تفکر، احساس و رفتار افراد در بافت زندگی تأثیر می-گذارد؛ بنابراین خرد باید در عمل فرد دیده شود تا آثار مثبت برای خود فرد و دیگران به بار آورد؛ زیرا کسی که فقط ایده های خردمندانه دارد اما در رفتارهایش چیزی از آن دیده نمی شود خردمند نیست. ازاین رو، پژوهش حاضر باهدف بررسی مؤلفه های کم خردی ازنظر فردوسی بر اساس شخصیت کیکاووس صورت گرفته است. پژوهش حاضر در چارچوب رویکرد کیفی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل شاهنامه ی فردوسی بود که از طریق نمونه گیری هدفمند، شخصیت کیکاووس به عنوان فرد کم خرد انتخاب شد. متن شاهنامه با روش تحلیل محتوا و با استفاده از سه فرایند پیاده سازی، کدگذاری باز، کدگذاری انتخابی مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که ویژگی های کم خردی را می توان شامل (ضعف دین داری و ضعف اخلاق)، (ضعف تفکر/ آگاهی)، (ضعف ادراک حقایق و ذهنیت گرایی/ فرافکنی)، (ضعف همدلی/ عاطفی و ضعف حمایت/ خدمت کردن) و (ضعف ارتباط و ضعف کسب تجارب و ضعف ارزش های فرهنگی) دانست.
: بازاریابی و برندسازی حسی، امروزه به مدد شرکتهای نوآور آمده است تا گوی سبقت را از رقبای خود بربایند.
امروزه بازاریابان بیش از پیش به اهمیت درگیر کردن حواس پنجگانه ی مشتریان با محصولات و برند خود بها می دهند و به مدد تکنولوژیهای نوین، ناخودآگاه مشتریان را آنچنان درگیر می کنند که با دیدن رنگی خاص، شنیدن صدای خاص، لمس کلایی خاص، چشیدن مزه ای خاص، و یا استشمام رایحه ای خاص، به یاد برند و محصول شرکت شان بیفتند.
مقاله ی حاضر با نگاهی موشکافانه، به بررسی چگونگی استفاده از موسیقی به عنوان استراتژی برند پرداخته است و سعی در ارائه ی راهکارهایی عملی در این باره دارد.
افلاطون و ملاصدرا هیچ یک واژه نماد را در آراء خود به کار نبرده اند، اما بر اساس اصل حکایتگری و توجه به مبانی فلسفی دو فیلسوف می توان جایگاه نماد را در اندیشه ی آن دو تحلیل کرد. با ابتنا بر اهمیت نظریه ی ایده و کیفیت محاکات مورد نظر افلاطون، چنین برداشت می گردد در اندیشه ی وی نماد امری است که به نحو تشابهی خاص برمبنای رابطه ی «بهره مندی»، نشانگر ایده می باشد. در اندیشه ی ملاصدرا نیز با تأمل در کیفیت حکایتی که برخاسته از مبانیِ فلسفی وی، یعنی اصالت و تشکیک وجود و نیز نحوه ی محاکات در روابط علی است می توان نماد را امری دانست که از امر نمادینه شده ای حکایت می کند که علت آن است و نماد به حکم هویت رقیقتی و تشابه ظلیِ حقیقی از آن محاکات دارد. این پژوهش بر آن است تا با اتکاء به روشی تحلیلی ضمن تبیین جایگاه نماد در نگرش دوفیلسوف، هنر را با نگرش نمادشناسی مورد تدقیق قرار دهد. با تحلیل نمادشناسی در اندیشه ی دو فیلسوف،در عین واگرایی مبانی فکریِ آن دو، نوعی همگرایی در ارتباط با نمادشناسی و بسط آن در حوزه ی هنر می توان یافت که نوعی تحول از بُعد فلسفی را نسبت به هنر برمی تابد و این رویکرد به سنجش و شفافسازی جایگاه هنر در اندیشه ی آن ها می انجامد.
ایران از جمله کشورهای مهم صادرکننده ی نفت در جهان محسوب می شود که از درآمدهای حاصل از فروش نفت در تأمین بودجه عمومی برخوردار است و درآمد حاصل از صادرات نفت خام، سهم قابل توجهی از بودجه ی عمومی کشور را شامل می شود. هدف اصلی این مطالعه بررسی اثر نامتقارن شوک درآمد نفتی بر متغیرهای کلان اقتصادی در دوره 1348-1397 می باشد، که جهت بررسی روابط میان شوک نفتی همیلتون و مورک بر متغیرهای کلان اقتصادی از مدل خودرگرسیون برداری استفاده شده است. نتایج نشان داده که شوک منفی حاصل از درآمدهای نفتی همیلتون نسبت به شوک مثبت باعث نوسانات بیشتری در متغیرها شده است. اما در شوک های مثبت و منفی مورک اثرات متغیرها بر این شوک ها نامتقارن بوده است. هم چنین اگر شوکی در جهت مثبت یا منفی به درآمدهای نفتی وارد شود تمام متغیرهای موجود در مدل از جمله تولید ناخالص ملی، درآمد ملی، صادرات و واردات کالاها و خدمات، مخارج دولتی، تورم و مصرف خصوصی نسبت به شوک وارده واکنش نشان می دهند.
براساس دیدگاه کثرت گرایی در مورد منطق، چندین نظام درست از منطق وجود دارند. در بیشتر قرائت هایی که از این دیدگاه وجود دارد، نسبی باوری در مورد منطق پذیرفته شده و درستیِ یک نظام از منطق به نحوی وابسته به مؤلفه ای متمایز از آن نظام منطقی دانسته می شود. بیل و رستال اما مدعی ارائه تقریری از کثرت گرایی هستند که در یک زبان واحد ارائه شده و متضمن قبول نسبی باوری در مورد منطق نیست. در مقاله حاضر، برخی از مهم ترین انواع کثرت گرایی را معرفی کرده و نشان می دهیم که برخلاف ادعای بیل و رستال، کثرت گرایی ایشان اولاً نمی تواند در یک زبان واحد ارائه شود؛ ثانیاً متضمن قبول نوعی از نسبی باوری در مورد منطق است. بر اساس قبول این نتایج، تلاش می کنیم با معرفی دیدگاهی با عنوان «وحدت گرایی حداقلی» نشان دهیم که درصورتی که کسی بخواهد دیدگاه بیل و رستال را به عنوان یک دیدگاه قابل اعتنا در این حوزه در نظر بگیرد، لازم است وحدت گرایی حداقلی را بپذیرد.
در عصری که مشتری شرایط مبادله را تعیین می کند، بکارگیری روش های سنتی ارائه خدمات، دیگر نمی تواند موفقیت بنگاه های خدماتی را تضمین نماید و تامین رضایت مشتری تنها منحصر به زمان مواجه با خدمت نیست. پس، سازمان باید به تجربه مشتری که مبتنی بر عواطف و هیجانات وی در زمان مواجهه با تمام لحظات با بخش های سازمان، توجه کنند. بنابراین، این پژوهش با هدف ارائه مدل تجربه مشتری مبتنی بر لحظات مواجه (نقاط تماس) در طول سفر مشتری برای دریافت خدمت انجام گرفت. در این پژوهش داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با مشتریان خدمات بانکی و با فن رویدادهای متوالی گردآوری و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که مولفه های افراد، محیط بانک، فرایند خدمت، فناوری، پیشبرد فروش و ارتباطات به عنوان نقاط تماس تجربه مشتری در خدمات بانکداری شناسایی شدند. مولفه افراد (کارکنان و سایر مشتریان)، بیشترین نقش را در شکل دهی تجربه مشتری داشتند. مدیران بانک ها با شناسایی این مولفه ها می توانند به نقاط قوت و ضعف خود پی ببرند و منابع خود را جهت بهبود و توسعه این نقاط به خوبی تخصیص دهند.