این مقاله به بررسی درون مایه «نگاه خیره» می پردازد. درون مایه «نگاه خیره» از جمله مباحثی است که هم در آثار ادبی و فلسفی سارتر و هم در فلسفه فوکو مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله، باور این دو فیلسوف درباره قدرت «نگاه خیره» در نمایش نامه تمثیل گونه در بسته اثر ژان پل سارتر بررسی می شود. با واکاوی در تار و پود اجزای این نمایش نامه و با به کارگیری ابزارهایی که «نگاه خیره» در اختیار دارد و از آن طریق به هستی دیگری عینیت می بخشد، در این مقاله سعی بر آن است که چگونگی سلب آزادی سوژه [فاعل شناسا] و بیگانه شدگی فرد نسبت به وجود واقعی خود نشان داده شود. اثرات دائمی، محونشدنی و نابودکننده ای که زیر سایه سنگین «نگاه خیره» دیگری در شخصیت سوژه [فاعل شناسا] جاری می شود، آزادی افراد را تحت الشعاع خود قرار می دهد و در چنگال رابطه قدرت، اسیر و گرفتار می کند همچنان که شخصیت های نمایش، اینه ، استل و گارسین در هزارتوی روابط قدرت گرفتار می شوند و از آنجا که در برابر هجوم «نگاه خیره» دیگری، به شیء بی دفاعی تبدیل می شوند، راه گریز برای فرار از چشمی که به آن ها خیره شده است، نمی یابند.
جنگل ها ریه های تنفسی جهان به شمار می روند و از ارزش حیاتی برای کره زمین برخوردارند؛ لذا حفظ و نگهداری از آن ها برای ساکنین زمین بسیار حائز اهمیت است. پژوهش پیش رو، به منظور تحلیل ترمو – دینامیک مخاطره طبیعی آتش سوزی جنگل های دزفول در روزهای ۱۲ می و ۱ آگوست سال ۲۰۱۲ با دیدگاه محیطی به گردشی به انجام رسیده است. جهت انجام این پژوهش، از داده های سطوح فوقانی جو شامل (فشار تراز دریا، ارتفاع ژئوپتانسیل، دمای ترازهای مختلف جوی و ۲ متری سطح زمین، باد مداری و نصف-النهاری ترازهای مختلف و ۲ متری سطح زمین و رطوبت نسبی) همچنین از نقشه های (فشار تراز دریا، ارتفاع ژئوپتانسیل، ضخامت جو، جریان باد، دمای جو، تاوایی، وزش دمایی و رطوبت نسبی)، بهره گرفته شده است. تحلیل نقشه های جوّی نشان دادند در زمان های رخ داد آتش سوزی در جنگل های دزفول، در سطح زمین کم فشار حرارتی، در سطوح فوقانی جو، پدیده بلوکینگ همراه با پشته ای بر روی منطقه مورد مطالعه در روز ۱۲ می و پربند بسیار پرارتفاع در روز ۱ آگوست قرار دارد. زیاد بودن ضخامت جو که نشان از استقرار سیستمی گرم دارد، وزش دمایی گرم بر روی منطقه با حاکمیت شرایط حرارتی با درجه حرارت بالای ۴۰ درجه در روز ۱۲ می و دمای بالای ۴۸ درجه سانتی گراد در روز ۱ آگوست از دیگر الگوهای حاکم جوی در این روزها می باشند. پایداری جو و جریان تاوایی منفی که فرونشست هوای گرم عرض های جغرافیایی جنوبی از ترازهای فوقانی به سطح زمین را به دنبال داشته و مجموع پدیده های ذکر شده با رطوبت نسبی بسیار اندک ۱۰ درصدی حاکم که اتمسفری خشک را بر آب و هوای دزفول تحمیل کرده شرایط لازم جهت وقوع آتش سوزی جنگل های دزفول را فراهم کرده است.
تخلفات اداری را می توان به سه دسته تقسیم کرد : اول-تخلفاتی که فقط می توانند در محیط اداری یا ساعات موظف اداری صورت گیرد مانند ترک خدمت درخلال ساعات موظف اداری و... دوم-تخلفاتی که هم درخلال ساعات اداری و هم در خارج از محیط اداری می توانند صورت گیرد چنین تخلفاتی قابل مجازات درهیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان خواهد بود .نظیر استعمال یا اعتیاد به مواد مخدر و... سوم-تخلفات اداری با عناوین مجرمانه، برخی از اعمال یا ترک اعمالی که از سوی قانونگذار تخلف اداری محسوب شده جرم نیز می باشند مواردی همچون :اختلاس-ارتشاء و..... این نوع تخلفات تخلف اداری با عناوین مجرمانه نامیده می شود. در نظام حقوقی ایران مصادیق تخلفات ویژه ی کارکنان آموزش و پرورش عبارتند از:1-در اختیار قرار دادن پاسخ سوالات امتحانی به دانش آموزان قبل از برگزاری امتحانات؛2-اعلام قبولی دانش آموز بدون استحقاق قبولی؛3-جعل مدرک تحصیلی؛4-ارائه مدرک جعلی به اداره مربوطه جهت استفاده از مزایای مربوطه، 5-ثبت نام دانش آموز صغر سن و کبر سن؛ 6-شرکت یکی از کارکنان در آزمون ... به جای یکی دیگر از کارکنان؛و ... در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران رسیدگی به تخلفات اداری کارکنان آوزش و پرورش در قالب هیات های بدوی و تجدید نظر و همچنین دیوان عدالت اداری رسیدگی می شود. تحقیق حاضر با توجه به رسالت تطبیقی خود تخلفات کارکنان آموزش و پرورش ایران انگلستان و جمهوری آذربایجان را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد.
رساله بحرالحقیقه احمد غزالی یکی از «متون مغلوب» عرفانی است که محتوای آن بر مبنای «مکاشفه در بیداری» در 7 بحر مجزا تدوین شده است. غزالی در این رساله با نسبت دادن تجربیات عرفانی خود در مراحل مختلف مکاشفه عیانی به مخاطبی به نام «خاص خاص»، در هر یک از بحور هفتگانه به بیان ملزومات مراتب مختلف مکاشفه و بازنمایی و توصیف احوال عرفانی سالک در این مسیر پرداخته است. این پژوهش سعی دارد با تکیه بر فرانقش اندیشگانی در دستور نقش گرای هلیدی، به مطالعه شیوه بازنمایی هر یک از احوال عرفانی در گفتمان مکاشفه این رساله بپردازد. با توجه به تنوع و تفاوت حالات عرفانی سالک با تأثیر مراتب کشف، در هر یک از بحور هفتگانه، یکی از انواع فرایندهای زبانی غلبه یافته اند. تحت تأثیر جهان بینی حاکم بر متن، «خداوند و عارف» دو مشارک اصلی این گفتمان هستند که هر یک حالات عاطفی و عرفانی خاصی را تجربه می کنند. بارزترین حالت منسوب به خداوند، «عشق شهودی» است که بیانگر کشش و رابطه دوسویه در مراتب مختلف مکاشفه عیانی است، اما احوال عرفانی عارف در هر یک از بحور به اقتضای استعداد روحی وی دچار تحول شده است. ازاین رو، در توصیف و بازنمایی حالات عرفانی این مشارک، جریان خاصی از فرایندهای زبانی شکل گرفته است که هر کدام برای توصیف و بازنمایی حالاتی از قبیل «حیرت و سرگشتگی»، «سکر»، «سکوت»، «محو» و سرانجام، «رسیدن وی به مرحله مکاشفه» به کار رفته اند. بسامد چشمگیر فرایندهای مادّی از مصدر «رفتن»، فرایندهای رابطه ای از مصدر «گشتن» و فرایندهای ذهنی از مصدر «دیدن» و سیر تحول آن ها، نشان از تأکید بر «لزوم کوشش عارف، تحول و دگرگونی روحی وی و ترجیح مشاهده بر سایر مراتب کشف» در این گفتمان دارد.
از جمله اقسام انسان شناسی، انسان شناسی دینی است که با تکیه بر متون مقدس ادیان، به بررسی ابعاد و سرشت انسانی می پردازد. با توجه به تأثیرپذیری انکار ناپذیر مسیحیت از آموزه های پولس، این مقاله تلاش دارد با مراجعه مستقیم به نامه های پولس در عهد جدید و همچنین با توجه به شواهد تاریخی، دیدگاه او درباره چندگانگی ساحت وجودی انسان را واکاوی نماید. بر اساس نتایج این تحقیق، می توان گفت: پولس به غیر از جسم، ساحت دیگری نیز برای انسان قائل است که بر خلاف جسم، مانا و ماندگار است و دارای آثار مختلف و متنوعی است. همچنین با اینکه پولس در بعضی عبارات خود بین نفس و روح تفکیک قائل شده است، اما سایر نوشته های وی، تمایز جوهری میان این دو را تأیید نمی کند. این اسامی مختلف، صرفاً به کاربردهای مختلف ساحت غیرجسمانی اشاره دارند و دلیلی بر مجزا بودن آنها در دست نیست.
From a Systemic Functional perspective, Grammatical Metaphor (GM) as is taken to be a chief driving force in the discourse of different genres, an important adult language machinery for ideational meanings to be semantically cross-mapped and realized through a different form in the stratum of the lexico-grammar, in order to convey changed meanings and tinker with the discursive flow and development of text in real time, mainly through nominalization of adjectives and verbs. Using a number of established works of the English novel as data, this study draws upon the author’s previous model for the categories of GM used in modern prose fiction, with the main focus placed on one of the six categories, Prepositional GM (PGM). PGM figures with a very high frequency in fiction and occurs when a GM is preceded by a preposition. This study finds that the language of prose fiction in English deploys some of these PGMsin either of two different meaning sof the adverbial, varying according to context. Again, as seen to be the hallmark of GM by many, GM is found to open up vast ideational meaning potentials in the semantics stratum, from which the lexico-grammar makes choices according to context and intended meaning. As argued elsewhere in the literature and here, and as backed up by the author’s own experience of the advanced teaching of writing and reading, broadened understanding of GM is a critically important component to writing instruction and its effectiveness, as seen in the large-scale horizons and agendas for effective teaching of English as a Foreign Language in Iran and beyond.
نشاط اجتماعی آن دسته از رفتارهایی است که به صورت شیوه های بیانی و رفتاری ابراز می گردد تا حس خوب و شور و شعف را انتقال دهد و منجر به آرامش گردد.این نوشتار با رویکرد سلامت اجتماعی و راهبرد پراگماتیسم موردمحور مبتنی بر روش ترکیبی درگام کیفی از مطالعه موردی جمعی، در گام کمّی (پیمایش از نوع توصیف) و روش درون یابی نقطه ای (تحلیل فضایی) برای تحلیل شیوه های رفتاری و بیانی نشاط اجتماعی بهره برده است. در این تحقیق از نمونه گیری هدفمند مبتنی بر موردی نوعی، تصادفی ساده متناسب با حجم هر منطقه و نمونه گیری مکانی و منطقه ای استفاده شده است.جمع آوری یافته ها مبتنی بر تحلیل تماتیک (کدگذاری باز و محوری) ، توصیف آماری و تحلیل فضایی بوده است. از ابزارهای مصاحبه نیمه عمیق، پرسشنامه مصاحبه ای محقق ساخته و ترسیم نقشه های شهری برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است.قلمرو تحقیق مناطق شهری مشهد در نیمه اول سال 1397 بوده است. واحد تحلیل در رویه کمّی خانوار ، در بعد کیفی مشارکت کنندگان و درسطح تحلیل فضای مناطق شهری بوده است. میزان آلفای سوالات پرسشنامه تحقیق برابر با (80/0) بدست آمده است. مهمترین مقوله های محوری رویه کیفی با تاکید بر تیپ های نشاط بخشی گرم و سرد و نشاط گیرندگی معطوف به نمایشی کردن موقعیت، شالوده شکنی موقعیت، تاثیر بر دیگری (نفوذ اجتماعی)، نوع دوستی، دیگرخواهی، درون نگری همدلانه، کسب آرامش و کاهش تنش روزمره بوده است.نتایج بخش کمّی و تحلیل فضایی مناطق اشاره به این می کند که تیپ نشاط دهندگی گرم، معطوف به شور و شعف در حد متوسط رو به پایین تا پایین در سطح مناطق بوده است.نشاط دهندگی تیپ سرد معطوف به حس خوب در بین مناطق مختلف شهری در حد متوسط رو به بالا تا بالا بوده است. نشاط گیرندگی معطوف به کسب آرامش در سطح مناطق شهری متوسط رو به بالا بدست آمده است.با توجه به نتایج می توان گفت که اجرای مراسم های نشاط بخش به زندگی اجتماعی معنا و تعلق اجتماعی می بخشند و افراد را برای خوب تر زندگی کردن، مطلوبیت و بهتر زندگی کردن در مقابل افسردگی تشویق می کنند و سطح کیفیت زندگی را ارتقاء می بخشند، از این رو به مدد رویکرد مددکاری اجتماعی می توان با تقویت و حمایت از موارد فوق بهبود و ارتقاء سلامت اجتماعی شهروندان را مد نظر قرار داد.
عشق عرفانی به عنوان بزرگ ترین موضوع در عرفان و تصوف، بخش بزرگی از ادب عرفانی را به خود اختصاص داده است. یکی از ظرفیت های مغفول «عشق عرفانی» هیجان های مثبتی است که در این آموزه عرفانی پنهان است. بسیاری از این هیجانات مثبت در آموزه های عرفان و آداب تصوف و سیر و سلوک عارفانه موجود است. در پژوهش پیش رو که تحقیقی میان رشته ای است سعی برآن است کارکردهای روان درمانیِ «عشق» عرفانی مندرج در مثنوی معنوی با رویکرد مثبت نگر، تحلیل تا درنهایت مشخص شود که مفاهیم و آموزه های عرفانی، حائز ظرفیت های روان شناختی بسیاری هستند. در پایان این پژوهش مشخص خواهد شد که «عشق» عرفانی با ویژگی های منحصربه فردش از جمله اتحاد عشق و عاشق و معشوق و بالا بردن تاب آوری از طریق تحمل سختی های راه عشق، می تواند استقامت و توانمندی های درونی سالک را شکوفا کند و او را در مسیر قرب الی الله یاری کند این «عشق» در مراتب پایین تر با قابلیت «هم نوع دوستی و دوست داشتن» به عنوان یکی از قابلیت های فضیلت انسانیت روان شناسی مثبت گرا، قابل مقایسه است.
در معماری، طراحی و ساخت بناهای سنتی و بومی، استفاده از انرژی های تجدیدپذیر همچون جریان هوا، نور و حرارت آفتاب در ساخت و سازها مدنظر سازندگان بوده است. سوال اصلی تحقیق این است که معماری خانه های مدرن و سنتی شهر تبریز از منظر تعاملات اجتماعی مناسب طراحی شده است؟ روش پژوهش حاضر بصورت توصیفی- تحلیلی و پیمایشی می باشد. از ابزار و تکنیک دلفی در پیمایش ها جهت پاسخ به سؤالات تحقیق و برای نتیجه گیری های آماری و ارائه مستندات برمبنای هدف از نرم افزار SPSS استفاده شده است. حجم نمونه آماری پژوهش حاضر مشتمل بر 50 نفر در قالب 20 نفر دانشجویان دکترای معماری، 5 نفر اساتید معماری، 20 نفر از ساکنان مجتمع های مسکونی و 5 نفر از متخصصین فرهنگی و اجتماعی خواهد بود که بر اساس روشهای آماری نتایج استخراج و ارایه می گردد. برای پایایی سوالات از آلفای کرونباخ استفاده شد. هدف از این پژوهش مطالعه معماری پایدار خانه های مدرن و سنتی تبریز از دیدگاه تعاملات اجتماعی می باشد. با توجه به یافته های تحقیق این نتیجه به دست آمد که رابطه معناداری بین معماری مساکن و تعاملات اجتماعی وجود دارد که در طراحی خانه های سنتی تبریز به این مورد بیشتر از طراحی خانه های امروزی تبریز توجه شده است. بنابراین باید در معماری و طراحی خانه های معاصر تبریز باید مولفه ها و جنبه های اجتماعی مورد نیاز استفاده کنندگان و کاربران باید درنظر گرفته شود.
سیاست توسعة درون افزا، فرایند تولید فضای شهری جدید و توسعة جدید شهری از طریق بهینه سازی استفاده از زمین درون نواحی شهری است. این سیاست در مقایسه با سایر سیاست های رشد در بیرون و پیرامون، با چارچوب پایداری سازگارتر و به اهداف پایداری نزدیک تر است. در پژوهش حاضر، با روش توصیفی-تحلیلی و استفاده از داده های اسنادی در تهران، عرصه های درون افزایی مطالعه و کارآمدی سیاست رشد درون افزا تحلیل می شود. براساس یافته ها، تهران شهری ظرفیت دار و درنتیجه مستعد برای سیاست رشد درون افزاست. در 30 درصد مساحت شهر بیش از 18 هزار هکتار اراضی و عرصه های درون افزا با 52 درصد اراضی ذخیرة توسعه و نوسازی و فضاهای خالی و بزرگ مقیاس، با اهداف توسعه ای و قابلیت دستیابی بالا وجود دارد. این عرصه ها، الگوی توزیع با آهنگ افزایشی از شرق به غرب و شمال به جنوب و همین طور نظام استقرار بهینه در پهنه های چهارگانه (سکونت، فعالیت، مختلط و حفاظت) شهر دارد و برنامه ریزی رشد شهری را با توسل به سیاست رشد درون افزا امکان پذیر می سازد. وابستگی شهرداری به رانت فضایی ناشی از فعالیت های ساختمانی درون شهر، سوداگری زمین و مسکن درون شهر، آستانة تراکمی پایین و ظرفیت اشباع نشدة تراکم شهری، تمرکزگرایی چرخة شهرنشینی ملی، تغییرات اجتماعی، فرهنگی و جمعیتی و اصل حفاظت از اراضی پیرامون شهر، دلایل اصلی کاربرد و کارآمدی سیاست رشد درون افزای تهران است.
هدف:آگاهی از رفتار جستجو و انتخاب کتاب و نیازهای موضوعی و تکنولوژیکی کودکان و نوجوانان ایرانی از کتابخانه دیجیتالی بین المللی کودکان و نوجوانان (ICDL) و انتظارات آنها از این کتابخانه. در این پژوهش، بخش فارسی کتابخانه دیجیتالی بین المللی کودکان و نوجوانان برای پاسخ گویی به سؤالات پژوهش انتخاب شد. روش شناسی:روش این پژوهش از نوع کیفی بود و از مطالعه موردی اکتشافی استفاده شد. در این مطالعه موردی 16 نفر کودک و نوجوان شرکت کردند که عضو کتابخانه "شورای کتاب کودک" و " کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" بودند. ابزار گردآوری داده ها مشاهده بود و از مصاحبه به عنوان ابزار مکمل و کمکی برای درک بهتر نتایج استفاده شد. یافته ها:بعد از زبان انگلیسی، بیشترین تعداد کتاب به زبان فارسی اختصاص داشت؛ اما کودکان ایرانی نیاز دارند تا سریع و آسان به مجموعه ای غنی تر دسترسی داشته باشند. این مجموعه شامل منابع فارسی در زمینه های مورد علاقه و قالب های گوناگون است. نتیجه گیری:توسعه کتابخانه بین المللی دیجیتالی کودکان و نوجوانان (ICDL) برای استفاده کودکان ایرانی به منظور بهره گیری هرچه بیشتر از آن ضروری به نظر می رسد این کار به دو روش امکان پذیر خواهد بود: غنی سازی مجموعه فارسی این کتابخانه و ادغام مجموعه مذکور با "پایگاه اطلاعاتی فرهنگ و ادبیات کودکان ایران". به این ترتیب، کودکان ایرانی قادر خواهند بود تا به منابع مورد علاقه خود به آسانی دسترسی داشته باشند.
نخستین رمان های فارسی، تصویری مخوف و سیاه از شهر و زندگی به دست داده اند. افزون بر نگاشت تباهی و سیاهی زندگی شهری و پیامدهای آن، گاه عناوین رمان ها نیز برگرفته از فضای تیره شهر است. مسیله بنیادین این پژوهش، بررسی ارتباط واقعیت های اجتماعی با فضای مخوف و سیاه بازتاب یافته در نخستین رمان های فارسی است که در دو دهه اول 1300 ش. به نگارش درآمده اند. به این منظور، ابتدا کوشیده ایم ویژگی های شهر مدرن و تصویر مخوف و اهریمنی آن را از رمان های این دوره، استخراج و دسته بندی کرده و در گام بعدی، ارتباط میان شهر مخوف و سیاه بازنمایی شده در رمان را با واقعیت های اجتماعی زمان نگارش آن ها بررسی کنیم. مبنای تحلیل بر پایه آرای بازتاب یافته در رمان های این دوره استوار شده است. سپس، نمودهای شهر مخوف بازتاب یافته در رمان، به پشتوانه داده های جامعه شناسی شهری تبیین و تحلیل شده است. جایگاه غیرتولیدی شهر مدرن ایرانی، مصرف گرایی و پیامدهای آن؛ نظیر حاشیه نشینی و فساد خانه های معروفه، مهم ترین نمودهای شهر سیاه و اهریمنی نخستین رمان های فارسی است.
در سال های پس از پیروزی انقلاب، در میان استادان و صاحب نظران حوزه مهدویت، رویکردهای مختلفی شکل گرفته که از بستر علمی خاصی برخاسته و با توجه به جهت گیری تمدنی انقلاب اسلامی، هر یک از این رویکردهای مهدوی می تواند از ظرفیت ویژه خود برای تحقق این تمدن بهره گیرد. یکی از این رویکردها، رویکرد «راهبردی و آینده نگارانه» به مهدویت بوده که از سوی برخی صاحب نظران حوزه مهدویت مطرح شده است. مقاله حاضر که یک تحقیق توصیفی- اکتشافی است سعی دارد به این سؤال پاسخ دهد که رویکرد راهبردی و آینده نگارانه به مهدویت چیست و از چه ظرفیتی برای تحقق تمدن اسلامی برخوردار است؟ بدین منظور در بخش اول جهت معرفی علمی این رویکرد، از شناسنامه علمی با چارچوب تعریف شده ای که از «رئوس ثمانیه» علم منطق عاریه گرفته شده، استفاده شد و سپس در بخش دوم، برای ظرفیت شناسی تمدنی، بعد از انجام چند مصاحبه عمیق با صاحب نظران این رویکرد، با استفاده از روش کیفی تحلیل مضمون (Thematic Analysis)، در قالب مضامین سه گانه «توصیفی»، «تفسیری» و «یکپارچه ساز» و با استفاده از نرم افزار Maxqda، کدگذاری و تحلیل گردید. بر اساس یافته ها و اطلاعاتی که در تحلیل مضامین به دست آمد، در نهایت مشخص شد که بیشترین ظرفیت تمدنی رویکرد راهبردی و آینده نگارانه به ترتیب اولویت؛ در نظام های «دانشی و فناوری»، «اجتماعی»، «سیاسی و حقوقی»، «معنوی و عبادی»، «تربیتی و اخلاقی»، «فرهنگی و هنری»، «ارتباطی» و «اقتصادی» جهت حرکت به سمت تمدن زمینه ساز ظهور (تمدن نوین اسلامی)، بروز و ظهور خواهند داشت.
تشکیل جزیره حرارتی در شهرهای بزرگ یکی از مخاطرات محیطی جدید به علت توسعه بی رویه شهرها قلمداد می شود. دمای کره زمین از قرن 19 میلادی در حال افزایش است. جزیره حرارتی کلان شهرها از دو مولفه گرم شدن جهانی و گرم شدن به علت توسعه شهری (رشد جمعیت، توسعه شهری، تغییر کاربری و ...) به وجود آمده است. بررسی این دو مولفه برای شهر مشهد با آمار دراز مدت دمای 127 ساله هدف این مقاله است. نقطه تغییر دمای سالانه مشهد با روش همبستگی سیستم خاکستری سال 1359 به دست آمد. متوسط دما قبل و بعد از 1359 به ترتیب 5/13 و 1/15 با اختلاف 6/1 درجه سانتیگراد بوده و روند افزایشی دارد. این افزایش حدود 3 درجه افزایش را برای سال 1392 نشان می دهد. معادله خط روند خطی شهر مشهد پس از نقطه شکست با ضریب تعیین و آماره آزمون 0933/0 (دارای روند) است. در حالی که این آماره قبل از نقطه شکست 0035/0 (بدون روند) می باشد. افزون براین دمای سالانه سه ایستگاه کرتیان، بار-اریه و النگ اسدی که خارج از مشهد و در مجاورت آن قرار دارندبرای مقایسه وجود جزیره حرارتی نیز بررسی شد. روش همبستگی سیستم خاکستری نقطه شکست این سه ایستگاه را بین سال های 1355 تا 1359 نشان داد. این تحلیل نشان داد که افزایش دمای سالانه در مشهد و سه ایستگاه حومه با اندک تفاوتی تقریبا هم زمان هستند. شیب خط روند این سه ایستگاه محاسبه که با آزمون خط رگرسیون در سطح یک درصد معنی دار شد. تفاضل شیب خط روند گرم شدن شهر مشهد با ایستگاه برون شهری النگ اسدی محاسبه شد. علت انتخاب ایستگاه النگ اسدی هم ارتفاع بودن و مجاور بودن آن با مشهد است. نتیجه نهایی نشان داد که جزیره حرارتی در شهر مشهد از حدود سال 1360 با شیب 093/0 شروع شده است. تفاوت دمای سالانه تا سال 1392 حدود 3+ درجه سانتی گراد است. رابطه بین لگاریتم رشد جمعیت و اختلاف دما به صورت یک الگوی استاندارد شده ارائه شد که وجود جزیره حرارتی را تایید می کند.
نظریه تجارت نوین که بر پایه نظریه نظریه رشد نوین توسعه یافته است، به تجارت بینالملل و رشد اقتصادی طی دهههای 1990 میپردازد و بر پیشرفت تکنولوژیکی و پیامدهای خارجی آن و نیز استفاده از دانش جدید به عنوان متغیر آشکار توجه دارد. برنامههای تشویق صادرات (EPPS) اطلاعات و دانش مدیران را در حوزه صادرات تکمیل میکند. هدف از این تحقیق بررسی تاثیر برنامههای تشویقی صادرات بر عملکرد صادراتی شرکتهای بازرگانی بینالمللی به صورت مستقیم و غیرمستقیم با نقش میانجی جذابیتهای بازارهای خارجی و قابلیتهای صادراتی شرکت است. با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی در دسترس تعداد 240 پرسشنامه از شرکتهای بازرگانی فعال ایران جمعآوری گردیده و برای آزمون فرضیههای تحقیق و تحلیل دادهها از مدل سازی معادلات ساختاری SEM استفاده شد. نتایج دادههای آماری و مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که برنامههای تشویقی صادرات بر عملکرد صادراتی شرکت تاثیر مستقیم ندارد و تاثیر آن از طریق ادراک جذابیتهای بازارهای خارجی و همچنین توسعه قابلیتهای صادراتی شرکت بر عملکرد صادراتی شرکت اتفاق میافتد. همچنین بررسی نتایج نشان میدهد که متغیر برنامههای تشویقی صادرات به صورت مستقیم و غیرمستقیم، 66 درصد از تغییرات متغیر عملکرد صادراتی را تبیین میکند که نشان دهنده اهمیت برنامههای تشویقی صادرات در رسیدن به عملکرد صادراتی برتر است. براساس نتایج این تحقیق، توصیه میشود در برنامههای مربوط به تشویق شرکتهای بازرگانی به مباحث آموزشی بیش از پیش اهمیت داده شود. همچنین مدیران شرکتها نیز بایستی توجه نمایند که عوامل ارتباطاتی به عنوان مهمترین عامل در ایجاد قابلیتهای صادراتی برای شرکتها مطرح است