این مقاله به تحلیل سنت های نوع ادبی «اسناد دینی» در ادبیات سده نوزدهم روسیه می پردازد. مطالعه زندگی نامه های خودنوشت منثور یکی از حوزه های جدید ادبیات به حساب می آید که شامل زندگی نامه خودنوشت، اعترافات، خاطرات، یادداشت های روزانه، نامه ها و مانند آن است. پژوهش زندگی نامه های خودنوشت منثور بر پایه فمینولوژی تاریخی، تاریخ تبارشناسی و همچنین فرهنگ گروه های مختلف اجتماعی (اشراف، پیشه وران، کشیشان) استوار است؛ علاوه بر این، ما بر اهمیت سنت های کلام و سبک کلیسایی در آثار گوگول تأکید می کنیم. نگارنده معتقد است که تأثیر فعالیت های ادبی یک کشیش (ایگناتی بریانچانینوف) در گسترش زندگی نامه های خودنوشت در ادبیات روسی بسیار چشمگیر است. وظیفه اصلی زندگی نامه های خودنوشت منثور، ادبی نیست، بلکه کارکرد عملی دارد: یعنی انتقال پند و اندرزها پس از مرگ به نسل های بعدی. نگارنده به ویژه به مسأله تحول «نوع ادبی معنوی» در شکل یادداشت های روزانه توجه نشان می دهد.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر ادراک از استراتژی مدیریت استعداد بر عملکرد شغلی کارکنان با در نظر گرفتن نقش میانجی گری هوش عاطفی می باشد. جامعه آماری در این پژوهش کارکنان شرکت ایران خودرو تهران می باشد که داده های مورد نیاز با استفاده از ابزار پرسشنامه و روش نمونه گیری تصادفی از میان 379 نفر از کارکنان به دست آمده است. روش تحقیق بر اساس نحوه گردآوری داده ها توصیفی- همبستگی، از شاخه تحلیل کوواریانس و به طور مشخص مبتنی بر مدل سازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارLISREL انجام شده است. نتایج تجزیه و تحلیل آماری نشان می دهد که: 1) ادراک از استراتژی مدیریت استعداد بر هوش عاطفی کارکنان اثری مستقیم و معنادار دارد. 2) هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان اثری مستقیم و معنادار دارد. 3) ادراک از استراتژی مدیریت استعداد بر عملکرد شغلی کارکنان اثری مستقیم و معنادار دارد و در نهایت هوش عاطفی در رابطه بین ادراک از استراتژی مدیریت استعداد و عملکرد شغلی کارکنان نقش میانجی را ایفا می کند.
تبارگرایی و توجه به تبار در بین حکومت های ایرانیِ قرن چهارم هجری اهمیت خاصی داشته است. بنابراین یکی از مباحث مهم نظری در تاریخ ایران، در قرون نخستین و میانه اسلامی، گفتمان تبارشناسی تاریخی است. در این میان دو سلسله سامانی و آل بویه به منظور کسب مقبولیت در بین مردم، به تبار خود و معرفی آن به جامعه ایرانی و بزرگان و دانشمندان ایرانی توجه خاصی داشتند. از سوی دیگر نمی توان به نقش ایدئولوژی در تثبیت قدرت حکومت های مستقل ایرانی در این زمان بی توجه بود. مهمترین منابع موجود در مورد تاریخ سیاسی این دو سلسله کتابهای تجارب ألامم و تاریخ بخارا هستند. نویسندگان این دو کتاب به خوبی از نقش گفتمان تبارشناسی سلسله های مورد نظر آگاه بودند و از این مسأله غافل نماندند. این مقاله برآن است تا گفتمان سیاسی و تبارشناسی حکومت های سامانی و بویه را در این دو منبع مهم مورد بررسی قرار دهد.
پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش جنبه های منفی رفتارسازمانی در بروز رفتارهای ناکارآمد شغلی کارکنان به شیوه توصیفی از نوع همبستگی و در بین تمامی مدیران و کارکنان سازمان های دولتی شهر ایلام به تعداد 5000 نفر صورت گرفت. با استفاده از جدول کرجسی و مورگان (1997) تعداد 360 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه های استاندارد روا و پایا استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و PLS پردازش و با استفاده از الگویابی معادلات ساختاری الگوهای مفروض آزمون ومورد مقایسه قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان داد سوءنظارت مدیران بر رفتارهای ناکارآمد شغلی تاثیر معناداری دارد. سوءنظارت ادراک شده بر دو متغیر رفتارنوروتیک و خستگی عاطفی تاثیر مثبت و معناداری دارد که ضریب تاثیر آن بر رفتار نوروتیک(55/0=β) بیشتر از خستگی عاطفی (35/0=β) است. همچنین سوء نظارت ادراک شده بر واکنش های فرا اجتماعی کارکنان (390/0- =β) تاثیر منفی و معکوس دارد. رفتار نوروتیک نیز بر دو متغیر انسداد سازمانی و رفتارهای ناکارآمدشغلی تاثیر مثبت و معناداری دارد که ضریب تاثیر آن بر انسدادسازمانی(51/0 =β) بیشتر از رفتارهای ناکارآمدشغلی(36/0 =β) است. تاثیر رفتار نوروتیک بر واکنش های فرا اجتماعی (07/0=β) به لحاظ آماری رد شده و تاثیر معناداری ندارد. یافته ها نشان داد که خستگی عاطفی بر دو متغیر انسدادسازمانی و رفتارهای ناکارآمد شغلی تاثیر مثبت و معناداری دارد که ضریب تاثیر آن بر انسداد سازمانی(31/0 =β) بیشتر از رفتارهای ناکارآمد شغلی(22/0 =β) است. خستگی عاطفی بر واکنش های فرااجتماعی (28/0- =β) تاثیر منفی و معکوس دارد. انسدادسازمانی بر رفتارهای ناکارآمد شغلی (21/0=β)تاثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین واکنش های فرا اجتماعی بر انسداد سازمانی(65/0- =β) تاثیر منفی و معناداری دارد.
تنوّع بخشی به فعّالیّت ها و فرصت های اقتصادی، لازمه ی جامع نگری در برنامه ریزی های توسعه ی روستایی است. صنعتی شدن و صنایع روستایی نیز، از دیرباز مطرح ترین گزینه ی اقتصادی برای ایجاد فرصت های اشتغال و درآمد، بعد از فعّالیّت های کشاورزی در مناطق روستایی بوده است. این رهیافت همچنین با کمک به فرایند تمرکززدایی از فعّالیّت های صنعتی، نقش مؤثّری در برنامه های توسعه ی منطقه ای نیز خواهد داشت. سهم عمده ای از پروژه های صنعتی سازی روستایی، در گرو مکان یابی بهینه و استقرار آنها در مکان های گزینش شده ای است که به لحاظ جمیع معیارهای موردنیاز، از مناسبت و برتری نسبی برخوردار باشند. پژوهش پیش رو به ارزیابی مکان گزینی نواحی صنعتی فعّال و در دست مطالعه ی مناطق روستایی استان مرکزی می پردازد که از هر دو جهت مقام نخست را در میان استان های کشور دارد. با گزینش و جمع آوری اطلاعات متغیّرهای مرتبط و تهیّه ی شاخص های ترکیبی کمّی در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و محیطی و بهره گیری از روش های آماری و تصمیم گیری های چندمعیاره ای، مانند روش آنتروپی و روش تاپسیس، میزان بهینگی و اولویت های مکانی 19 ناحیه ی صنعتی مورد مطالعه به دست آمد. با توجّه به نتایج حاصل، گرچه برخی از نواحی فعّال دارای برترین رتبه ها هستند، اما تعدادی از آنها نیز از رتبه های بسیار ضعیفی برخوردارند و گمان می رود در گزینش مکان برای ایجاد و استقرار آنها، ملاحظاتی غیرعلمی نیز دخیل بوده باشد. درحالی که برخی دیگر از دهستان های کاندید برای ایجاد این نواحی از اولویت ها و رتبه های بسیار بهتری برخوردار هستند. بنابراین ادامه ی منطقی و اصولی روند صنعتی سازی در مناطق روستایی استان، مستلزم پاره ای بازنگری ها در سیاست گذاری ها و تصمیم گیری ها برای ادامه ی فعّالیّت نواحی فعّال و همچنین آغاز به کار پروژه های در دست مطالعه در آینده است.
پیاده روی قدیمی ترین و طبیعی ترین شکل حرکت در شهر است که انسان می تواند به کمک آن با محیط اطراف خود ارتباط برقرار کند و تعاملات اجتماعی را شکل دهد. نتیجه آن نیز نشاط و سرزندگی اجتماعی در شهرهاست؛ از این رو توجه به راهبردهایی برای ترویج این مقوله امری ضروری به شمار می آید. هدف پژوهش توصیفی-تحلیلی و پیمایشی حاضر، بررسی تأثیر راهبرد نوین پارکلت بر پیاده مداری شهروندان است؛ پارک هایی با مقیاس کوچک که در امتداد لبه خیابان ساخته می شوند. داده های مورد نظر با استفاده از ابزار پرسشنامه محقق ساخته به منظور کسب نظر شهروندان جمع آوریو برای تحلیل آن ها از نرم افزار آماری SPSS21 استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شهروندانی هستند که به محدوده مورد مطالعه (خیابان ولی عصر) مراجعه کرده اند. حجم نمونه نیز با توجه به مقادیر استاندارد تعریف شده براساس منابع مختلف 225 نفر است. نتایج پژوهش نشان می دهد میان ساخت پارکلت و پیاده مداری شهروندان رابطه ای مستقیم وجود دارد. همچنین تأثیر گسترش ایجاد فضای عمومی در شهر، ترویج هم زیستی در خیابان، ایجاد مکانی برای نشستن و تقویت فرایندهای مشارکتی، بر ترویج پیاده مداری در خیابان ولی عصر (عج) مثبت و معنا دار هستند.
هدف اصلی این پژوهش بررسی ارتباط بین تخصص شریک حسابرسی در صنعت و کیفیت حسابرسی با توجه به استراتژی های صاحبکار می باشد. در این پژوهش تخصص حسابرس در صنعت در دو سطح موسسه حسابرسی و شریک حسابرسی و کیفیت حسابرسی با استفاده از شاخص اقلام تعهدی اختیاری اندازه گیری شده است. به منظور ارزیابی استراتژی های صاحبکار از چهار شاخص سرمایه بری (شدت سرمایه)، نوسازی دارایی های ثابت مشهود، اهرم مالی و کارایی سربار استفاده شده است. پژوهش حاضر از نوع همبستگی و توصیفی است. همچنین این پژوهش از نوع استقرایی و پس رویدادی (با استفاده از اطلاعات گذشته) می باشد. جامعه آماری این پژوهش شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1387 تا 1394 و حجم نمونه 101 شرکت می باشد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد بین تخصص شریک حسابرسی در صنعت و کیفیت حسابرسی ارتباط مستقیم وجود دارد. همچنین این نتایج نشان می دهد ارتباط مستقیم بین تخصص شریک حسابرسی در صنعت و کیفیت حسابرسی، زمانی که استراتژی های صاحبکار از متوسط استراتژی های صنعت انحراف کمتری دارند، قوی تر می باشد و بالعکس. همچنین نتایج یافته های این پژوهش نشان می دهد انحراف استراتژی صاحبکار بر کیفیت حسابرسی تأثیر منفی دارد.