سرمایه اجتماعی مؤلفه ای است که در حوزه مدیریت و علوم رفتاری و در نگره فلسفی و وحیانی، به ویژه در کتاب های آسمانی به آن پرداخته شده و در سده اخیر در حوزه تحقیقات مدیریت و فلسفه حیات انسانی به عنوان موضوعی حیاتی مطرح بوده است. در این مقاله که دو جنبه نگاه وحیانی و نگره علمی(مدیریتی) مطمح نظر خواهد بود، سعی کرده ایم با نگاهی میان رشته ای و حرکت در مرزهای دانش به این مفهوم از منظر فلسفی، مدیریتی و دینی بپردازیم؛ از طرفی برخی سرمایه اجتماعی را دارای پایه عقلانیت فلسفی دینی می دانند.
روش تحقیق تحلیل محتوا بوده است و با مطالعه تطبیقی و همگنی آیات وحیانی بر مؤلفه های مدل بانک جهانی در موضوع سرمایه اجتماعی به نتایج جالبی از این نگره رسیده ایم که بیانگر تشویق دین مبین اسلام به عضویت در شبکه های غیررسمی است و نسبت قریب دین و سرمایه اجتماعی در فلسفه حیات را نمایان می کند.
آگاهی و جایگاه آن در طبیعت از اصلی ترین پرسش ها در فلسفه ذهن است و ارتباط تنگاتنگی با مسئله ذهن- بدن دارد. تبیین های متفاوتی در مورد نسبت آگاهی با جهان طبیعت وجود دارد که به نظر می رسد در همان دوگانه سنتی فیزیکالیسم و دوگانه انگاری جای می گیرد. درحالی که هر دو تبیین با مشکلاتی مواجه اند که از مقبولیت آنها کاسته است، یگانه انگاری راسلی ادعا می کند که توانسته است از این دوگانه فاصله بگیرد، آگاهی را با ویژگی های منحصر به فردش توضیح دهد و نسبت آن را با طبیعت مشخص کند؛ به گونه ای که اصل بستار علّی نیز بر اساس این ایده قابل توجیه باشد. در این مقاله ابتدا به توضیح این دیدگاه پرداخته و گرایش های مختلف آن را بررسی می کنیم؛ سپس همه روان انگاری را به عنوان نتیجه ای برای یگانه انگاری راسلی توضیح می دهیم و در آخر بر این پرسش متمرکز می شویم که آیا یگانه انگاری راسلی توانسته راه حلی برای تبیین آگاهی و مسئله ذهن- بدن بیابد یا نه.
از آن جا که بازی های رایانه ای توانسته اند با جذابیت و تعامل بالا، مخاطبان فراوانی پیدا کنند و به ابزاری برای جامعه پذیری تبدیل شوند، ضرورت بررسی محتوا و سبک زندگی پیشنهادی این بازی ها بیش ازپیش احساس می شود. بنابراین، بازی رایانه ای سیمز4 به عنوان نمونه ای از بازی های رایانه ای برای بررسی انتخاب گردید. پژوهش بر این اساس شکل گرفته که چه انتقاداتی بر مؤلفه های سبک زندگی در این بازی رایانه ای از منظر سبک زندگی اسلامی وارد است؟ برای پاسخ به این سؤال، پژوهشگر با استفاده از روش کیفی تحلیل مضمون به عنوان بازیکن وارد دنیای بازی شد و مضامین آشکار و پنهان مؤلفه های سبک زندگی ارائه شده در بازی را استخراج کرد، سپس نظر اسلام را در مورد این مؤلفه های سبک زندگی با رجوع به منابع اسلامی به دست آورد و با معیار قرار دادن نظر اسلام، مؤلفه های سبک زندگی ارائه شده در بازی را مورد قضاوت قرار داد. نتایج تحقیق نشان داد که در لایه های زیرین اکثر مؤلفه های سبک زندگی ارائه شده، دیدگاه ماتریالیسم، اومانیسم، سکولاریسم و اصالت لذت پنهان است که به هیچ وجه مناسب جوامع اسلامی و چه بسا تمام جوامع انسانی نیست. رهآورد پژوهش، آگاه سازی سیاست گذاران و مسئولان فرهنگی درباره این بُعد از بازی های رایانه ای است.
شیخ محمدحسین غروی اصفهانی بر وجود خداوند استدلالی را اقامه کرده است که در در زمره براهین وجودی و صدیقین به شمار می رود. این برهان، در میان اندیشمندان معاصر، طرفداران و منتقدان جدی داشته و در مجموع پنج تقریر برای آن بیان گردیده است. در مقاله پیش رو، تقریرهای پنجگانه ای که برای برهان ایشان بیان گردیده است، در سه محور کلی مورد بررسی واقع شده است: محور اول، مفهوم واجب الوجود از این جهت که مفهومی ذهنی است؛ محور دوم، مفهوم واجب الوجود از این جهت که از امری ورای خود حکایت می نماید؛ و در نهایت، حقیقت واجب الوجود یا موجود بذاته در خارج. بعد از بیان هر تقریر، همخوانی آن با بیان محقق اصفهانی مورد بررسی قرار گرفته و در نهایت بین تقریرهای مختلف از جهت همخوانی با متن کلام ایشان داوری انجام شده است. نتیجه نهایی که در این مقاله گرفته می شود این است که تقریر برهان بر اساس محور دوم تنها تقریری است که با ابیات محقق اصفهانی همخوانی دارد.
در آیات 172 و 173 سورة مبارکة اعراف، حکایتی نقل می شود که در تحلیل معنای آن میان مفسران فریقین اختلاف وجود دارد. بعضی از مفسران این حکایت را تمثیل می دانند و آن را بر اساس نظریة تمثیل تفسیر می کنند و باور دارند که منظور آیات مذکور، جریان متعارف زندگی دنیایی و گرایش درونی انسان به خداست. اما برخی از آن ها این حکایت و خطاب نهفته در آن را واقعی می دانند. از نظر گروه دوم، عالمی وجود داشته که در آن، خداوند از همة بنی آدم بر وحدانیت و ربوبیّت خود پیمان گرفته است. البته میان گروه دوم در تفسیر این عالم تفاوت وجود دارد، بعضی آن را به عالم عقل، برخی به عالم ملکوت و عده ای هم به عالم ذرّ تفسیر می نمایند. غیر از دو نظریة تمثیل و عالم ذرّ، همة دیدگاه های دیگر تضعیف می شوند.
The purpose of this study was to evaluate the spatial justice in different dimensions (physical, social, economic, and environmental) in order to have balance regarding four regions of Shahriyar city. The spatial justice approach in a city is used for controlling and reducing the physical-spatial inequalities as well as a fair distribution of municipal services and facilities in different areas of the city. In this study, the spatial justice of four areas of Shahriyar city was evaluated with 13 criteria and 27 indicators. This study was carried out through exploratory-analytical research method that used two models of the analytic hierarchy and the shortest distance. Eventually, the final map of different access levels was drawn through combining fuzzy logic with these two models. The findings and obtained results through Topsis model indicated that area 1 of Shahriyar city had the highest rank in social, economic, physical, and environmental indicators. However, the area 3 had unfavorable economic and physical conditions, and area 2 had unfavorable environmental conditions. Having integrated Topsis and Fuzzy models, it was shown that areas 1 and 2 were considered as privileged regions and areas 3 and 4 were respectively determined as the semi-privileged and nonprivileged regions. Moreover, the Analytic Hierarchy Process (AHP) method indicated that areas 1 and 4 had better conditions and areas 3 and 2 are respectively on the lower levels. Finally, after combining the results of fuzzy and AHP models, the final map was designed. It showed that the areas 1 and 4 were privileged regions; areas 3 and 4 were respectively the semi-privileged and underprivileged regions of the Shahriyar city. Generally, the results of this study indicated that the physical-spatial development of Shahriyar city was unbalanced and did not meet the conditions of equity-based city.
هدف از این تحقیق شناسایی معیارهای تامین مالی سرمایه گذاری ریسک پذیر و تعیین درجه اهمیت هر یک از آنها در تامین مالی سرمایه گذاری ریسک پذیر و کاربرد روش TOPSIS در رتبه بندی عقود اسلامی در این نظام تامین مالی بوده است. در تحقیق حاضر، 8 معیار رتبه بندی عقود اسلامی، از طریق مطالعه و بررسی ادبیات موضوع و تحقیقات صورت گرفته در این زمینه شناسایی و استخراج گردید. سپس درجه اهمیت معیارها با استفاده از دو روش کمی و کیفی برای تحلیل حساسیت در تصمیم گیری مورد محاسبه قرار گرفت که در روش کمی برای تعیین درجه اهمیت معیارها روش""آنتروپی شانون"" بوده است که با توجه به میزان اهمیتی که خبرگان برای هر یک از معیارها در عقود اسلامی مختلف در تامین مالی سرمایه گذاری ریسک پذیر در پرسشنامه قائل باشند، محاسبه می گردد و در روش کیفی سه حالت مختلف برای تعیین درجه اهمیت معیارها در نظر گرفته شده است. در مرحله بعد رتبه بندی عقود اسلامی در نظام تامین مالی ریسک پذیر در چهار حالت فوق براساس معیارها با درجه اهمیت مختلف با استفاده از روش TOPSIS انجام گرفت.
قانون جذب باور به این مسأله است که با تمرکزبر اندیشه ها و افکار مثبت یا منفی، به هرچه که بیندیشیم همان امر محقق می شود. قانون جذب قانون جهان شمولی است که می گوید پس از تعیین هدف و تسریع تلاش برای رسیدن به آن باید به طور دائم افکار، اعمال و احساسات خود را با خواسته و هدف مورد نظر هماهنگ و همسو ساخت . ما هرآنچه را که اغلب به آن فکر می کنیم، چه خوب و چه بد، جذب می کنیم. مولانا قرن ها پیش از آن که صحبت از قانون جذب به عنوان یکی از قوانین موفقیت آمیز جهانی به میان آید و هماهنگی با کائنات در راستای نیل به مقصود و مطلوب در آن مطرح گردد، با آگاهی و هوشیاری، بسیاری از این قوانین را دریافته و این قانون را در کمال دقت به شکلی عملی و کاربردی معرفی نموده و به کار برده است؛ سراسر مثنوی مولانا ارائه قوانین جهان شمولی است که هر یک به نوعی حیطه ای از قانون جذب را د ر بر می گیرد. این مقاله به شیوه توصیفی- تحلیلی و بر مبنای داده های کتابخانه ای و سندکاوی، به بحث و بررسی پیرامون تأثیرگذاری فکر و قوانین حاکم بر آن می پردازد. نتایج و یافته های تحقیق حاکی از آن است که مولانا بسیار پیش تر از آنکه قانون جذب در علوم روانشناسی و فلسفه نوین مطرح گردد در لا به لای افکار و اندیشه های عرفانی خود به این قانون توجه ویژه و خاصی داشته است. مولانا در مثنوی به قانون جذب با عنوان « قدر مشترک» و «این همانی» اشاره می کند؛ این قدر مشترک سبب جذب چیزی می شود که به آن فکر می کنیم.
هدف از انجام این پژوهش بررسی تاثیر آموزش به روش واقعیت افزوده بر خودکارآمدی و انگیزه ی تحصیلی دانش آموزان شهرستان قدس استان تهران بود. روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان مقطع ابتدایی شهرستان قدس تهران بود. حجم نمونه پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، از بین مدارس شهرستان قدس، دبستان دخترانه کوثر انتخاب شد که 423 دانش آموز دارد و از بین پایه های اول تا ششم دبستان کوثر، پایه سوم به دلیل اینکه برای اولین بار با دسته بندی حیوانات و مهره داران آشنا می شوند، انتخاب شد، که 60 دانش آموز دارد و از بین این تعداد دانش آموز، دانش آموزانی که دارای معدل خیلی خوب، رده سنی 9 تا 10 سال و نمره انضباط خیلی خوب(توصیفی) بودند انتخاب شدند، که به طور کلی نمونه آماری 42 دانش آموز انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های انگیزش تحصیلی والرند (1392) و خودکارآمدی شر وهمکاران (1982) به ترتیب دارای 28 و 17 گویه بود که روایی پرسشنامه های مذکور در پژوهش های مختلف مورد بررسی و تائید قرار گرفت و پایایی پرسشنامه ها هم به ترتیب 73/0 و 76/0 بدست آمد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کولموگروف اسمیرنوف و تحلیل واریانس و تحلیل کواریانس چند متغیره (مانووا) استفاده شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که آموزش به روش واقعیت افزوده بر خودکارآمدی، انگیزه درونی برای دانستن، انگیزه درونی برای انجام کار، انگیزه درونی برای تحریک، تنظیم همانندسازی، تنظیم درون فکنی شده و تنطیم بیرونی تاثیر مثبت و بر بی انگیزگی دانش آموزان تاثیر منفی دارد. (p<0/05).
یکی از مباحث مهم نظام های حقوقی و فلسفی در جهان بینی اسلام و غرب، نحوه بهره مندی انسان ها از حقوق شهروندی خویش است که تفاوت های بنیادینی میان آموزه های این دو گفتمان وجود دارد. این تفاوت به دیدگاه و اصول هر مکتب و تعریف آن از موضوع حقوق شهروندی باز می گردد که بر طبق آن، قوانین و مقررات موضوعه نیز به تبع تعریف و منشاء حقوق افراد، متفاوت می شود. احترام به حقوق شهروندی در وضعیت بحران، از مهم ترین وظایف هر حاکمیتی تلقی می شود که در شاخص هایی نظیر مسئولیت پذیری و پاسخ گویی مسئولان، ارائه خدمات عادلانه به تمامی شهروندان و ایجاد بستر مشارکت آگاهانه مردمی، تبلور می یابد. بروز و شیوع ویروس کرونا، از جمله بحران هایی است که از نظر گستردگی و دامنه تأثیرات، در نوع خود بی مانند بوده و در حال حاضر تمام کشورهای جهان را درگیر کرده است، اما نحوه مقابله هر حکومتی با این ویروس، بر اساس نوع جهان بینی و مبانی فکری مشخص آن نظام سیاسی بوده که به اقتضای خصوصیات جامعه خود، پاسخ متفاوتی به این بحران داده اند. بحران کرونا معیار و محک خوبی بود تا تفاوت میان نوع نگاه به انسان ها و حقوق شهروندی در گفتمان اسلامی و گفتمان لیبرال غربی آشکار شود؛ لذا این نوشتار سعی دارد نحوه مواجهه با کرونا را در تمدن غرب به محوریت آمریکا و تمدن اسلامی به محوریت ایران، مورد ارزیابی قرار دهد.
در این مقاله ما به مروری کلی در رابطه با مفهوم کیفیت سود، پرداخته ایم . تعاریف موجود و جهت گیری های تحقیقاتی کیفیت سود را ارائه کرده و در نهایت ابهام موجود در این گونه تحقیقات را بیان می کنیم . نتایج بدست آمده این موضوع را نشان می دهد که از آنجایی که تعریف دقیقی از خود سود وجود ندارد، نمی توانیم تعریف دقیقی از مفهوم کیفیت سود داشته باشیم و به تبع نمی توانیم معیار اندازه گیری دقیقی برای آن در نظر بگیریم. همین امر باعث به وجود آمدن ابهام اساسی در تحقیقات کیفیت سود می گردد. ابهام مذکور به این ترتیب است که با توجه به اینکه معیار اندازه گیری دقیقی برای کیفیت سود وجود ندارد ، ممکن است با استفاده از معیار های مختلف به نتایج متفاوتی دست پیدا کنیم، در نتیجه نمی توان به صورت مطلق بیان کرد که شرکت، دارای کیفیت پایینی (بالایی) از سود است، به این علت که ممکن است با معیاری دیگر به نتایج معکوسی دست یابیم . در ادامه به تفکیک به هر یک از موارد فوق پرداخته خواهد شد.