هدف: تعیین اثربخشی درمان وجودی به شیوه گروهی بر تمایزیافتگی و الگوهای ارتباطی دختران دانشجوی مرحله عقد. روش: روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آمون-پس آزمون با گروه کنترل بوده و جامعه ی آماری مورد مطالعه کلیه دانشجویان دختر عقد کرده ی دانشگاه کردستان در سال تحصیلی ۹۳-۹۲بودند. گروه آزمایش به مدت ۱۰جلسه به صورت گروهی درمان وجودی را تجربه کردند و گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. داده های پرسش نامه با استفاده از نرم افزارSpss۱۲ و روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: پس از مداخله ، آزمودنی های گروه آزمایش در متغیرالگوی ارتباطی متوقع/کناره گیر و واکنش عاطفی کاهش معناداری را در مقایسه با گروه کنترل نشان دادند ( ۰۵/۰≥P )، در متغیرالگوی ارتباطی سازنده متقابل ،تمایزیافتگی وجایگاه من افزایش معناداری را در مقایسه با گروه کنترل نشان داده شد (۰۵/۰≥P). مداخله وجودی به شیوه گروهی می تواند زمینه ی رویارویی اعضا با خلاء های ارتباطی خود را در قالب گروه فراهم کند. و اثربخشی این درمان در گروه دختران عقد کرده از بروز مشکلات بعد از رفتن به زیر یک سقف پیشگیری خواهد کرد.
This article aims to redefine the concept of Thirdspace and make a trilateral relationship between the three concepts of real space, virtual space and the user. To do so, not only the concept of Thirdspace has to be redefined, but also a new understanding of virtual space as a relatively independent space is required. This three-sided relation requires a new understanding of the relationship between the body and virtual space. Special attention is paid to the role of the body in the relationship between the user and virtual space through a phenomenological approach. Borderline spaces– VR technology and video games such as Pokémon Go– which are resulted from the interpenetration of real and virtual spaces have been considered as the new edges of interaction between real and virtual spaces and they are on a constant rise. This article’s key question is if using the concept of Thirdspace, one could build a bridge on the theoretical gap between real and virtual spaces and better understand the confrontation of the user with real, virtual and borderline spaces as well as their lived experiences. The authors believe that the answers are positive. This understanding paves the way not only to help the users improve their life skills for today’s real-virtual world but also to manage the stresses caused by living in such surroundings.
پژوهش حاضر، بررسی رابطه تعامل معلم- دانش آموز و خودکارآمدی با سرزندگی تحصیلی دانش آموزان و مطالعه نقش واسطه گری جهت گیری هدف در قالب یک مدل علّی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، همه دانش آموزان دوره تحصیلی متوسطه اول شهرستان کازرون بودند. تعداد 516 نفر از آنان به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به عنوان مشارکت کنندگان در پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. برای گردآوری اطلاعات، پرسشنامه سرزندگی تحصیلی حسین چاری و دهقانی زاده (1391)، مقیاس جهت گیری هدف الیوت و مک گریگور (2001)، پرسشنامه تعامل معلم - دانش آموز وبلز، کریتون، لوی و هوی مایزر (1993) و مقیاس خودکارآمدی موریس (2001) استفاده شد. اطلاعات جمع آوری شده با روش های آماری توصیفی و روش تحلیل مسیر و با استفاده از نرم افزارهای AMOS و SPSS تحلیل شدند. یافته ها نشان داد از میان ابعاد خودکارآمدی، خودکارآمدی هیجانی و اجتماعی هم به طور مستقیم و هم با واسطه گری جهت گیری هدف از نوع تسلط گرایشی، پیش بین مثبت سرزندگی تحصیلی هستند؛ اما بعد خودکارآمدی تحصیلی فقط با واسطه گری جهت گیری هدف از نوع تسلط گرایشی توانست سرزندگی تحصیلی را پیش بینی نماید. هیچ کدام از ابعاد تعامل معلم- دانش آموز نتوانستند به صورت مستقیم پیش بینی کننده سرزندگی تحصیلی باشند؛ اما بعد کنترل و جهت دهی با واسطه گری جهت گیری هدف از نوع تسلط اجتنابی و بعد عدم اطمینان با واسطه گری جهت گیری هدف تسلط گرایشی پیش بین سرزندگی تحصیلی بودند. ابعاد خودکارآمدی در مقایسه با ابعاد تعامل معلم-دانش آموز نقش مؤثرتری در پیش بینی سرزندگی تحصیلی دانش آموزان داشت. یافته های پژوهش حاضر، علاوه بر تولید دانش نظری، کاربردهای عملی ویژه ای را جهت ارتقای مهارت سرزندگی تحصیلی دانش آموزان در برداشت. تبیین های تفصیلی پیرامون چگونگی پیوند متغیرها در اصل مقاله آورده شده است.
وضعیت خاص کودکان خیابانی سبب شده تا آنان هم در جامعه و هم در محیط خانوادگی، در معرض انواع سوءاستفاده و آسیب ها قرار بگیرند و به انبوهی از حمایت ها از جمله حمایت قانونی نیازمند باشند. تنها یکی از جلوه های حمایت از این بزه دیدگان، جرم انگاری است. اما کاربست ابزار جرم انگاری زمانی سودمند است که معیارها و موازین جرم انگاری به دقت رعایت شود. این مقاله ضمن حمایت اجمالی از جرم انگاری برخی از رفتارهای زیان بار به کودکان خیابانی، به ارائه ی راهبردهایی پرداخته است که کاربست آن ها می تواند به یک جرم انگاری مؤثر به نفع کودکان خیابانی بینجامد. ضرورت گذرانیدن رفتار علیه کودکان خیابانی از صافی مصالح بزه دیده، عمومی قلمداد کردن جرایم علیه کودکان خیابانی، به کارگیری عناوین موسع مجرمانه به گونه ای که مصالح کودکان را به خوبی تأمین نماید از اهم این راهبردهاست.
هدف: مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی و درمان شناختی رفتاری بر بهبود طرحواره های ناسازگار اولیه در بیماران بی اشتهای عصبی با توجه به پیوند ضعیف مادری روش: روش آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون ، پیگیری با گروه کنترل است. جامعه آماری شامل بیماران دارای اختلال خوردن مراجعه کننده به مراکز روانپزشکی و کلینیک های روان درمانی شهر تهران در رده سنی 16 تا 23 سال می باشد. روش نمونه گیری به صورت هدفمند بوده است. در غربالگری صورت گرفته 21 بیمار بی اشتهای عصبی دارای پیوند ضعیف مادری تشخیص داده شد، سپس بیماران در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل همتا سازی شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه و مصاحبه تشخیصی بر اساس ملاک های تشخیص اختلال خوردن و تشخیص روان پزشک است. از دو پرسشنامه 1- پیوند والدینی 2- طرحواره های یانگ استفاده شد. یافته ها: بیماران در حوزه بریدگی و طرد، خود گردانی و عملکرد مختل و سپس گوش به زنگی دارای بیشترین مشکل بوده اند.، اما در حوزه دیگر جهت مندی و محدودیت های مختل آسیب پذیری کمتری داشتند.همچنین نتایج بیانگر این بود که درمان طرحواره نسبت به درمان شناختی رفتاری در بهبود طرحواره های ناسازگار بیماران دارای اثربخشی و ماندگاری بیشتری بوده است.