این نوشتار به بررسى اهداف و ویژگى هاى اجلاس زنان 2000 پرداخته است. نویسنده مشکلات زنان و تلاش براى بهبود وضعیت آنان را از چالشهاى مهم قرن اخیر و توجه به مسائل زنان را اولویتى جهانى مى داند که بدون درنظر گرفتن آن نمى توان به تحقق توسعه پایدار امیدوار بود. این نوشتار ضمن آنکه نقاط ضعف و قوتى را براى مجامع بین المللى تصویر مى نماید، درصدد است که آنها را بهترین تریبون در فضاى موجود جهانى براى عرضه دیدگاه هاى جمهورى اسلامى در خصوص پیشبرد و بهبود وضعیت زنان معرفى نماید و ضرورت حضور فعال و تأثیرگذار هیأتهاى ایرانى را تقویت کند.
نویسنده در این مقاله با اشاره به مطالب گفتهشده توسط دکتر سروش، نظرات وى را درباره تمامیتخواهى، دگراندیشى و گرایشات روشنفکرى مورد نقد قرار داده است. مصاحبه روزنامه ایران با دکتر سروش نقاط ابهام و تاریکى در خود داشت که شایسته پاسخگویى و نقد است. نقدنامه حاضر در دو قسمت مجزا ترتیب یافته است. در بخش نخست به برخى ملاحظات صورى و ساختارى سخنان دکتر سروش اشاره شده است و در قسمت دوم، ایرادهاى متدیک و معرفتى آن را مورد توجه قرار داده است.
در این مقاله ‘ تجلیات قدسی اعداد به عنوان سمبل هایی در عرفان و اسطوره در سه شاهکار بزرگ ادبیات فارسی : شاهنامه فردوسی(در قرن پنجم ) ‘ خمسه نظامی ( در قرن ششم ) ومنطق الطیر عطار( در قرن ششم ) مورد نظر قرار گرفته است و نیز در همین حال گونه های مختلف اعداد عرفانی و اساطیری با اساطیر ایران ‘چین‘هند‘مصر ویونان ونیز برخی ادیان پیش از اسلام مطابقت داده شده است . موارد مورد توجه در این مقاله عبارتند از: بررسی اعداد به عنوان سمبل هایی در اساطیر ایران‘ چین ‘هند ‘ مصرو یونان ‘ تجلیات قدسی اعدادی چون : سه‘شش‘هفت‘سی‘چهل‘و... تمهیدات عددی اسطوره و... همه این موارد با داستانهای چون گیل گمش‘یوسف‘یعقوب‘موسی‘نوح‘وایلیای نبی هماهنگ شده و سرانجام همه موارد فوق با شواهدی از سه متن مذکور نیز مطابقت داده شده اند.
گفت و شنود از نظر صلاح عملى یک نظریه شناخت است و توجه به این فرض دارد که گفت و شنود در فعالیت انسان در زندگى اجتماعى به این یا آن شکل خود عملى مىشود یا این که خود یک دانش نظاممند نیست، مىتواند جبرانى باشد بر ناکامیابى سیستم تک گویى در چالشهایى که شناخت علوم طبیعى و اجتماعى پیش آورده است. گفت و شنود مىتواند پلى باشد براى غلبه بر شکافى که بین «ماده» و «روح» در پهنه علوم اجتماعى دیده مىشود و بخشى از یک گرایش اجتماعى در تفکر مدرن، نوعى معرفتشناسى براى همسویى بهتر با دگرگونیهاى ذهنى و مدل متحول جهان است که در عالم علوم انسانى زمینه یافته است. در واقع انعکاس کوششى استبراى تدوین نظریه شناخت در دورانى که نسبیتبر علوم طبیعى چیره گردیده و ابهام در برخى رشتههاى آن مسایل جدیدى در باب وجود عینى شناخت مطرح کرده است.
نویسنده درصدد معرفی آرای راجر فاولر است که گفتمان را به منزله محصول و رویدادی اجتماعی در روزنامهنگاری مطرح میکند. بهنظر او، فاولر، باتکیه بر تحلیل گفتمان انتقادی، به خوبی به یکی از پنهانترین جوانب مدیریت رسانه، یعنی به نقش زبان رسانهای در ایجاد مفاهیم و شکل دهی به آن مفاهیم اشاره میکند که عمدتا با تمرکز برسرمقالهها صورت میگیرد.