هدف از این پژوهش بررسی تاثیر شش هفته تمرین قدرتی پلایومتریک و ترکیبی بر تعادل پویای دانشجویان مرد ورزشکار بود.60 دانشجوی مرد رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی با میانگین و انحراف استاندارد سنی 95/4±18/23 سال وزن 09/3±17/72 کیلوگرم و قد 63/3±58/173 سانتی متر بدون سابقه آسیب در اندام تحتانی سر و اختلالات دهلیزی به صورت داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند و به صورت تصادفی به چهار گروه 15 نفری [گروه یک: تمرین قدرتی؛ گروه دو: تمرین پلایومتریک؛ گروه سه: تمرین ترکیبی(قدرتی و پلایومتریک) و گروه چهار: کنترل] تقسیم شدند. روز قبل از اجرای شش هفته برنامه تمرینی تعادل پویای آزمودنیها با تست تعادل ستاره (SEBT) اندازه گیری شد. در طی شش هفته که سه گروه تمرینی تمرینات ویژه خود را انجام می دادند از گروه کنترل خواسته شد فعالیت های بدنی روزانه و تمرینات خود راحفظ نمایند. روز بعد از اتمام دوره تمرینی تعادل پویای آزمودنی ها اندازه گیری شد. برای تجزیه و تحلیل آماری از روش های آمار توصیفی آنالیز واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری 05/0 ≤ α استفاده شد. تمرین قدرتی پلایومتریک و ترکیبی افزایش معنی دار فاصله دستیابی آزمودنی ها در هر هشت جهت SEBT را نشان دادند. یافته های تحقیق هم چنین نشان داد تمرین ترکیبی از تمرین قدرتی و پلایومتریک و تمرین پلایومتریک نیز از تمرین قدرتی بهبود بیشتری در تعادل پویای آزمودنیها ایجاد می کند. با توجه به نتایج تحقیق استفاده از تمرینات ترکیبی پلایومتریک و قدرتی(به ویژه ترکیبی) به منظور کاهش احتمال آسیب و بهبود تعادل پویای ورزشکاران توصیه می شود.
به جرأت می وان گفت که هیچ مفهومی در عرصه سیاسی – اجتماعی معاصر به اندازه سنت، سوال برانگیز و پر مناقشه نبوده است. بسیاری با اعتقاد به ضرورت نوگرایی هرگونه بازگشت به سنت را کهنه پرستی و موجب عقب ماندگی و از دست دان فرصت ها می دانند. در طیف افراطی مقابل عده ای دیگر، همه اکنون خود را در گرو سنت دانسته و باز تولید بی چون و چرای آن را رمز رستگاری خود می دانند. اما در این میان متفکران بی طرف سعی کرده اند صرف نظر از گرایش های ارزشی خود سنت را از زاویه ای علمی بکاوند. آنها بر آنند که سنت به عنوان معادلی برای کلمه انگلیسی (tradition) در معانی مختلف و مهم چون "میراث"، "ارث" و "فرهنگ" به کار رفته است.
یکی از ارزش های مقدس دین مبین اسلام که در عصرهای مختلف به صورت های گوناگون مورد تهاجم قرار گرفته و سعی شده تا به صورت کمرنگ در آید،مبحث پوشش بانوان مسلمان است. پذیرش این نکته مهم است که محیط علمی،پوشش متناسبی را می طلبد.بر اساس پژوهشی اغلب دانشگاههای جهان دارای ضوابط خاص و ویژه پوشش متناسب با محیط آموزشی می باشند.علت و ضرورت ضوابط مندی این محیط نه تنها بر باورمندی بر اصول ارزشی که حاکی از جهان بینی آنهاست می باشد،بلکه اکثریت آنها بر اساس نوع ضرورت های محیطی و ایمنی و آرامش روحی روانی متناسب با پیشرفت کار پایبندی به ضوابط خاص پوشش را الزام می دارند و چگونگی وضعیت ظاهری را برخاسته از شان محیط علم و فرهنگ خاص محیط آموزشی می دانند.بر این اساس در این نوشتار سعی شد به راهکارهای ترویج پوشش اسلامی در بین دختران دانشجو پرداخته شود.در این مقاله هر چند از روش کتابخانه ای استفاده گردید، اما سعی شد از تحقیقات میدانی بعمل آمده در این خصوص و مستند قرار دادن آنها بهره جسته شود.در پژوهش حاضر در ابتدا پس از مفهوم شناسی،به بررسی وضعیت پوشش دختران در دانشگاه و آسیب شناسی وضعیت موجود پرداخته شد و برخی از مهمترین علل کم توجهی یا بی توجهی آنان به مقوله ی حجاب در چهار دسته سلسله عوامل فرهنگی و اعتقادی،بیولوژیکی و روانی،اجتماعی و سیاسی بیان گردید و در همین راستا به ارائه راهکارهایی در جهت ترویج پوشش اسلامی پرداخته شد. این راهکارها به دو قسمت بیرونی و درونی تقسیم شده و برای هر یک اقسامی ذکر گردیده است.
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین انطباق پذیری سازمانی(ایجاد تغییر، مشتری مداری، یادگیری سازمانی) و مشارکت سازمانی (تیم گرایی، توسعه قابلیت ها، توانمن سازی) در بین کارشناسان سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران بوده است. در راستای دستیابی به اهداف تحقیق، از پرسشنامه (دنیسون، 2005) استفاده گردید و پس از تایید روایی و پایایی (882/0α= ) آن، در بین جامعه 241 نفری پژوهش که تمامی کارشناسان سازمان مورد مطالعه را در بر می گیرد، توزیع شد. در این پژوهش برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری کلموگروف اسمیرنف، ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون خطی و تحلیل ماتریس همبستگی، استفاده شده است. یافت 4 ای تحقیق نشان داد که میزان انطباق پذیری و مشارکت کارشناسان به ترتیب برابر با 37/51 درصد و 93/50 درصد بوده و ارتباط معنادار و مثبتی (01/0p< ،66/0=r ) بین انطباق پذیری سازمانی و مشارکت سازمانی و همچنین بین تمامی متغیرهای آنها در کارشناسان سازمان تربیت بدنی، مشاهده شد. نتایج این تحقیق بر افزایش سطح مشارکت سازمانی به عنوان یکی از شیوه های افزایش سطح انطباق پذیری کارشناسان سازمان تربیت بدنی، تاکید دارد.
هدف از این تحقیق بررسی رابطه بین مهارت های مدیریتی مدیران و اثر بخشی آنان در سازمان ها وادارات کل دولتی شهرستان بجنورد در سال 87 میباشد. روش تحقیقی توصیفی از نوع همبستگی میباشد. مسأله اصلی تحقیق این است که، آیا رابطه ای بین میزان برخورداری از مهارت های مدیریتی مدیران و اثربخشی مدیران وجود دارد؟ که در قالب فرضیه اصلی با عنوان، بین مهارت های مدیریتی مدیران و میزان اثربخشی آنها رابطه وجود دارد، بیان شده است. جامعه آماری پژوهش شامل 1400 نفر از کارکنان ادارات کل مستقر در شهرستان بجنورد میباشند که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی، نمونه مناسب با استفاده از جدول کرجسی و مورگان به حجم 302 نفر انتخاب گردید و دو پرسشنامه محقق ساخته مهارت های مدیریتی و اثربخشی در اختیار آنان قرار گرفت. در این پژوهش برای برآورد اعتبار پرسشنامه پژوهش از روش آلفای کرونباخ بر روی افراد نمونه استفاده شده است. بر اساس نتایج نرم افزار آماری spss، ضریب همبستگی 97 درصد محاسبه گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی شامل شاخص های آماری (رسم جدول فراوانی، درصد فراوانی، نمودارها) وهمچنین از آمار استنباطی (جداول افقی، آزمون پیرسون، اسپیرمن، رگرسیون ساده و گام به گام) و نتایج بدست آمده نشان میدهد که با توجه به مقدار کمترین سطح معناداری آزمون F که کوچکتر از 05/0 است بین مهارت های مدیریتی مدیران و میزان اثربخشی آنها رابطه وجود دارد.
تحقیق حاضربه مقایسه ابعاد مختلف سلامت روانی (علائم جسمانی، اضطراب و اختلال خواب، اختلال در کارکردهای اجتماعی و افسردگی) افراد شاغل و غیرشاغل (بیکار) 22 تا 40 ساله شهر تهران پرداخته است. جامعه آماری این تحقیق کلیه افراد مذکر شاغل و غیرشاغل (بیکار) 22 تا 40 سال شهر تهران میباشد که از این جامعه تعداد 600 نفر (300 نفر شاغل و 300 نفر غیر شاغل) از طریق روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیده اند. برای سنجش سلامت روانی از آزمون GHO-28 استفاده شده است. روش آماری این تحقیق آزمون t استودنت برای مقایسه میانگین های مستقل بوده اس. در این تحقیق 5 فرضیه مطرح است که در این فرضیه های ابعاد مختلف سلامت روانی (علائم جسمانی، اضطراب و اختلال خواب، اختلال در کارکردهای اجتماعی، افسردگی و نمونه کل) افراد شاغل و غیرشاغل (بیکار) مورد مقایسه قرار گرفته است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که t محاسبه شده برای مقایسه میانگین های افراد شاغل و غیرشاغل (بیکار) در حوزه علائم جسمانی ( 926/6-)، در حوزه اضطراب و اختلال خواب (706/5-)، در حوزه اختلال در کارکردهای اجتماعی (487/7-)، در حوزه افسردگی (169/7-)، و در حوزه نمره کل (683/13-) میباشد که تماماً از لحاظ آماری در سطح 1% معنادار تشخیص داده شده اند.