زن عرب، به خصوص زن فلسطینی، را نویسندگان و ادیبان با رویکردهای فکری متفاوت نگریسته اند و بخش عظیمی از آثار ادبی (شعر و نثر) خود را به زنان اختصاص داده اند. قشری که از حوادث جامعه تأثیر بسیار پذیرفته و نیز بر آن تأثیر گذاشته است. داستان نویس فلسطینی به ارتباط زن عربی- فلسطینی با جامعه، وطن و فعالیت های سیاسی بسیار آگاه است؛ به این اعتبار که زن در روند جنبش های آزادی بخش و ساخت جامعه، نیرویی مؤثر و کارآمد به حساب می آید. پس از انقلاب 1965، بسیاری از قیدوبندهای اجتماعی زنان شکسته و راه برای مشارکت آن ها در عرصه های سیاسی، اجتماعی و نظامی باز شد و، بدین طریق، شاهد پیشرفتی چشمگیر در وضعیت اجتماعی و سیاسی زنان بودیم. چون جنسیت داستان نویسان در نوع تفکر، نگرش و پرداختنشان به مسایل زنان تأثیرگذار است، یک داستان نویس مرد، غسان کنفانی، و یک داستان-نویس زن، سحر خلیفه، را انتخاب کردیم تا تفاوت دیدگاه داستان نویسان مرد و زن را درزمینه تصویر زن و رابطه او با وطن و جامعه بررسی کنیم. نگارندگان در این پژوهش کوشیده اند ازخلال بررسی آثار و اندیشه های دو نویسنده فلسطینی، تصویری واقعی از زن عربی- فلسطینی و جایگاه و نقش اجتماعی او ارایه دهند.
عبدالله البردونی در مرحله آخر حیات شعری خود، به شعر سورریالیستی روی آورده است. سرودن این اشعار براساس سبک مبتنی بر ناخودآگاه انجام شده و تکیه بردونی بر ناخودآگاه، بر تمامی عناصر شعری او تأثیر گذاشته است. ازجمله این تأثیرات می توان به زبان شعری بردونی اشاره کرد. زبان شعری او در این قصیده ها علاوه بر غموض و غرابت، هنجارگریزی و ساختارشکنی زیادی دارد. از دیگر تأثیرات ناخودآگاه، شکل گیری عناصری چون زمان و مکان سورریالیستی در اشعار اوست؛ به نحوی که زمان و مکان در اشعار او از گستره ای وسیع و نامحدودتر برخوردارند و چارچوب و حدومرزهای دنیای واقع و خودآگاه را ندارند. نگارش ناخودآگاه همچنین باعث آشنایی زدایی هایی فراوان در محور افقی و عمودی شعر گشته است که برگرفته از دو اصل «پیوند آزاد» و «تصادف عینی» سورریالیسم است. کثرت این امر موجب پدیده ای در شعر او به نام «فضاهای گسسته شعری» شده است. در این مقاله، تمامی این موارد بررسی خواهد شد.
نقد جامعه شناختی شاخه جوانی است که به تازگی بر تنه نقد ادبی روییده است و راه رشد و تکامل را می پیماید. این رویکرد چگونگی تعامل میان ادبیات و جامعه را بررسی می کند. این مقاله، با روش تحلیلی و توصیفی، رمان عمارت یعقوبیان، اثر نویسنده مشهور مصری، علاء اسوانی، را از منظر جامعه شناختی نقد می کند. این رمان مهم ترین اثر علاء اسوانی است که در آن به کودتای افسران آزاد در سال 1952 م. و پیامدهای آن در جامعه مصر می پردازد. اسوانی در این اثر با بیان هنری میان جامعه و رمان تعامل برقرار می کند و آنچه را در صحنه اجتماعی و سیاسی مصر در جریان است، با رعایت جنبه های هنری، در رمان منعکس می سازد. ازسوی دیگر، این رمان تأثیر بسزایی در تحولات و انقلاب اخیر مصر داشته است.
منطقه گرایی، دیدگاهی تحلیلی و انتقادی است که با تأکید بر حفظ ویژگی ها و خصوصیات خاص مکان، برای هویت خاص منطقه در مقابل خصوصیات عام جهانی اولویت قائل است. مقاله حاضر در پی آن است که از رهگذر بررسی پیشینه و سیر تحول نظریه منطقه گرایی در معماری از طریق تحلیل دیدگاه صاحب نظران و مصادیق به تبیین رویکردهای غالب در این حوزه همت گمارد. روش تحقیق در این نوشتار بر مبنای روش کیفی و تحلیلی– تفسیری است و از شیوه اسنادی استفاده شده است. نتایج مطالعات حاکی از آن است که نظریه منطقه گرایی از رویکردهای بومی گرایانه و تأکید بر برداشت های کالبدی و مباحث سبکی، شکلی و زیبایی شناسی منطقه، به سمت رویکردهای نوین و توجه به مباحث اجتماعی، فرهنگی، زیست بوم و ارتباطات انسانی تغییر رویه داده، در پی تعدیل اندیشه های تعصب گرایانه و محدودیت زای پیشین و تقویت نگرش تعاملی و استفاده از مزایای جهانی است. تأکید بر مشارکت مردم و طراحی با تمرکز بر نیازها و قابلیت محلی در راستای تحقق توسعه پایدار، روش پائین به بالا در طراحی به جای روش متمرکز از بالا به پایین، توجه به نیازهای واقعی انسان و ارزش های فرهنگی، اجتماعی و هنجاری در راستای مقاومت در برابر یکسانی محیط مصنوع، تقویت حس مکان، حفاظت خلاق به جای نگاه رجعت گرا، منطقه گرایی انتقادی و منطقه گرایی تعاملی از راهبردها و گفتمان های غالب منطقه گرایی در قالب رویکردهای کالبدی، بوم شناختی و معنایی به شمار می روند.
هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر کیفیت محیط شهری بر روابط اجتماعی شهروندان در سطح محله است. اهمیت این موضوع از این جهت است که محیط شهری مطلوب موجبات پویایی محله و حضور بیشتر ساکنین در عرصه های شهری را فراهم می کند و بدین طریق امنیت محیط و حس تعلق خاطر شهروندان افزایش می یابد. پرسش اساسی تحقیق چگونگی تاثیر کیفیت محیط بر روابط اجتماعی است. فرضیه این تحقیق این است که رابطه معنی داری میان ویژگی های کیفیت محیطی محلات و میزان روابط اجتماعی ساکنین آنها وجود دارد. برای آزمون این فرضیه ابتدا متغیرهای اصلی تحقیق یعنی ویژگی های کیفیت محیطی محلات و روابط اجتماعی مورد بررسی و تدقیق قرار گرفتند. سپس با توجه به بررسی های انجام شده تعاریف نظری و عملی از متغیرهای مورد نظر به عمل آمد و بر اساس این تعاریف شاخص های مربوط به متغیرها تعیین و برای شاخص های تعیین شده گویه هایی طراحی گردید. پرسشنامه ای با 42 گویه برای ارزیابی تحقیق و آزمون فرضیه تحقیق تنظیم شد. روایی و پایایی پرسشنامه طی مصاحبه با کارشناسان و انجام تست اولیه مورد مطالعه قرار گرفت. این پرسشنامه از ساکنین محله آبکوه که بعنوان جامعه آماری انتخاب شده بود مورد پرسش قرار گرفت. نتایج از طریق نرم افزار spss و با کاربرد آزمون T تک نمونه ای و آزمون خی دو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج بدست آمده به صحّت فرضیه دلالت داشت.
موضوع زلزله و آثار ویران گر آن، همواره به عنوان چالشی بزرگ پیشِ روی جوامع انسانی قرار داشته است. دانشمندان و متخصصانِ عرصه ساخت وساز، از سال ها پیش، با جهدی جدی در جهت یافتن راه حل هایی برای کاستن از صدمات وارد بر بناها در اثر لرزش زمین، و کاهش تلفات و خسارات ناشی از آن، تلاش کرده اند. در ایران، که بر روی یکی از کمربندهای فعال زلزله ی دنیا قرار گرفته، و زمین لرزه های مخربی را تجربه نموده است، معضل مذکور، منتهای اهمیت را دارد. ساختمانی ضدزلزله، تا حد زیادی در فروکاستنِ تلفاتِ جانیِ ناشی از زمین لرزه و خساراتِ معیشتی و لطماتِ اجتماعیِ آن، مؤثر و تواناست. مقاوم سازی لرزه ای ساختمان های موجود، از مسائل مبتلابِهِ کشور است. یکی از پیش نهادهای مطلوب در راستای بهبود عمل کرد لرزه ای بناهای حاضر، کاربست کامپوزیت هاست. این ساخت مایه ها، می توانند جهت افزایش مقاومت درون صفحه ای و برون صفحه ایِ عناصر سازه ای، به عنوان راه کاری کارامد، مورد بهره برداری قرار گیرند. به علاوه، با استفاده از این مصالح، وزن افزوده بر سازه ی اولیه، به طور چشم گیری کاهش یافته، و این امر، گامی مؤثر جهت بهینه سازیِ روش های ترمیم و تقویت ساختمان های موجود خواهد بود. این نوشتار، در پیِ آن است تا با معرفی ساخت مایه ای نوین، و بررسی توانش هایش، بینشی کمینه را در راستای بهسازی لرزه ای ساختمان های ضعیف موجود، در اختیارِ متخصصانِ گستره ی ساختمان سازی نهد، تا گامی در جهت کاهش ویرانی های ناشی از زلزله، و در نتیجه، فراهم آوردن شرایط اطمینان بخش تری برای نسل های آینده در کشور، برداشته باشد.
پارک ها و فضاهای سبز شهر، بخشی از ساختار شهری می باشند که طراحی آن می بایست در راستای ضروریات زندگی شهری و پاسخگویی به نیاز شهروندان قرار گیرد. نیازهای شهروندان دارای ابعاد گسترده ای است که جنبه های متعددی از جمله زیست محیطی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و کالبدی را در بر می گیرد. در راستای پاسخ گویی پایدار به این نیازها، می بایست از تمامی پتانسیل های موجود در شهر و طبیعت موجود در آن بهره جست. یکی از مهمترین فضاهای طبیعی که همواره توجه مسئولین و برنامه ریزان برای به وجود آوردن فضاهای سبز شهری را به خود جلب کرده است، رودخانه و رود دره های شهری می باشد. ساماندهی و احیای این رود ها عمدتا با اهداف توسعه فضای تفرجگاهی صورت می گیرد و شرایط اکولوژیکی مناسب و پایداری زیست محیطی آن ها از اهمیت برخوردار است. از آنجا که فضاهای سبز و رودخانه ها در محیط های شهری از جمله عوامل با اهمیت معماری منظر و حیات انسان به شمار می رود، لذا بایستی نیاز انسان به این فضاها را به عنوان یکی از مهمترین عوامل اکوسیستم، در چارچوب توسعه و حفظ و نگهداری آنها در نظر داشت. بدین منظور، تحقیق حاضر به بررسی اصول و معیارها ارزیابی اکولوژیک رود دره های شهری با توجه به ارکان مطرح شده در طراحی پایدار منظر می پردازد. در این پژوهش از روش تحقیق نمونه موردی با استفاده از راهکارهای ترکیبی استفاده شده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان دهنده آن است که، عناصر منظر موجود در رود دره دارآباد را می توان به چهار دسته اصلی ا- سطوح آبی 2- شکل زمین 3- پوشش گیاهی و 4- عناصر انسان ساز (مصنوع) تقسیم نمود که اولین اولویت در احیای منظر اکولوژیکی پایدار این رود دره به حفظ و احیای رودخانه و پوشش گیاهی موجود در بستر دره و باغ های کناری آن، مربوط می شود.
در دوره ی معاصر، یکی از چهره هایی که خوش درخشیده، دکتر علی شریعتی، متفکر و معلم شهید است. یکی از مؤلفه های اندیشه ی وی، بررسی مسأله ی زن مسلمان ایرانی است. معلم شهید می کوشد تا بر اساس چهره ی حقیقی الگوی زنان مسلمان یعنی حضرت فاطمه (س)، سیمایی از زن آرمانی و به راستی مسلمان ایرانی را بر پرده ی اذهان تصویر کند و جایگاه حقیقی زنان را به آن ها بنمایاند. در این مقاله، با جستاری در اندیشه ها و آثار دکتر شریعتی، مشخص شده که چهره ی واقعی زن بدین صورت می باشد که زنان لازم است چهره ی حقیقی و ارزشمند حضرت فاطمه (س) را بهتر بشناسند تا هر کدام از زنان، خود، فاطمه ی دوران باشند.
ابتدا لیبنشتاین با استفاده از یک نظریه اقتصاد خرد نامتعارف به تبیین رفتار باروری پرداخت اما کار او توانایی پایه گذاری یک مکتب را نداشت. از سال 1960 میلادی که گری بکر تحلیلی اقتصادی از باروری را ارائه نمود و پس از آن در سال 1966 ریچارد ایسترلین تحلیل بکر را به چالش کشید، اقتصاد باروری تا به امروز از رشد قابل توجه نظری و تجربی برخوردار بوده است که عمدتاً در قالب دو مکتب شیکاگو-کلمبیا و پنسیلوانیا شناخته می شود. مکتب شیکاگو-کلمبیا با مدد از نظریه اقتصادی محض نئوکلاسیک، رفتار باروری را به مانند تقاضا برای یک کالا تحلیل می کند که متغیر کلیدی آن قیمت زمان والدین بوده و به مثابه عاملی مهم در تعیین قیمت فرزند در نظر گرفته می شود. این در حالی است که مکتب پنسیلوانیا با ساختن ملغمه ای از نظریه اقتصادی و جامعه شناسی به تبیین رفتار باروری از زاویه عرضه می پردازد که متغیر محوری آن درآمد نسبی است. شواهد به دست آمده از ایران دلالت بر صحت ادعای هر دو مکتب دارد.
یکی از مهم ترین دغدغه ها در علوم انسانی و به تبع آن جمعیت شناسی، توجه به نابرابری ها است. نابرابری های مرگ ومیر، یکی از شاخص های مهم در شناخت شکاف عمیق در توزیع منابع است. هدف از این مطالعه بررسی نابرابری های مرگ ومیر در بین زنان در مناطق شهری و روستایی ایران است. بدین منظور از داده های گزارش شده توسط "طرح ثبت و طبقه بندی علل مرگ" استفاده شده است. ابتدا داده ها از نظر کم ثبتی و گزارش غلط سن تصحیح شد، سطوح مرگ ومیر برآورد و نهایتاً با استفاده از تکنیک تجزیه سهم گروه های سنی و علل مرگ سه گانه در نابرابری های امید زندگی نشان داده شد. نتایج نشان می دهد که امید زندگی در بدو تولد برای زنان شهری 9/3 سال بیش از زنان روستایی است و فزونی مرگ ومیر نوزادان کمتر از یک سال در مناطق روستایی نسبت به مناطق شهری، مسئول 6/30 درصد از این تفاوت در امید زندگی می باشد. بیماری های غیرواگیر بیشترین نقش را در کاستی امید زندگی زنان روستایی دارند و پس از آن مرگ های ناشی از حوادث و سوانح و مرگ هایی که عمدتاً به دلیل بیماری های عفونی و انگلی هستند به ترتیب سهمی هر چند اندک در این نابرابری دارند.
فرایند خواندن مشتمل بر بازشناسی دیداری واژه، شناسایی و استخراج معنا در سطح عبارت یا جمله و انسجام بین گزاره های متن است، لذا مشکلات خوانندگان غیرماهر در سه سطح درک واژه، تحلیل نحوی جملات متن، و ایجاد انسجام میان گزاره های متن طبقه بندی می شود. درک نحوی یکی از عوامل مهم در شناسایی معنا در سطح جمله است. تحقیقات نشان می دهد که خوانندگان غیرماهر، توانایی تشخیص ساختارهای نحوی متن را ندارند و به جای پردازش متن به صورت واحدهای معنادار بیشتر تمایل به خواندن واژه به واژه دارند. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه درک نحوی جملات در زبان فارسی با درک متن است، ضمن اینکه به نقش حافظه فعال در این رابطه پرداخته شد. 157 دانش آموز پایه چهارم دبستان با روش نمونه گیری چندمرحله ای از مدارس دخترانه و پسرانه سه منطقه در تهران انتخاب شدند. به منظور سنجش درک متن از آزمون های پرلز، برای سنجش حافظه فعال از آزمون شاخص پردازش اطلاعات (IPI) و برای سنجش درک نحوی از آزمون محقق ساخته استفاده شد. یافته های پژوهش حاضر نشان داد درک نحوی به طرز معناداری درک متن را پیش بینی می کند.
اعاده دادرسی مانند دیگر طرق عادی و فوق العاده شکایت از آراء، طریقی است که به فراخور شرایط و احکام قانونی حاکم بر آن، آثار متفاوتی را نسبت به حکم قطعی معترض عنه و رسیدگی های پیش از آن و همچنین طرف های دعوا، ایجاد می کند. یکی از این آثار، تأثیری است که اعاده دادرسی در یکی از مراحل خود بر اجرای حکم مورد اعاده دادرسی می گذارد و روند اجرایی آن را با توقف روبه رو می سازد. به عبارت دیگر اجرای حکم دادگاه گاهی با اتخاذ یکی از طرق فوق العاده شکایت از آراء یعنی اعاده دادرسی و گذر از مرحله ای از رسیدگی متوقف خواهد شد. چگونگی توقف اجرای حکم قطعی دادگاه، تابع شرایطی از جمله عبور از مرحله اول رسیدگی در اعاده دادرسی و صدور قرار قبولی درخواست اعاده دادرسی است. پس از صدور قرار قبولی اعاده دادرسی، حکم قطعی معترض عنه حسب آن که در امور مالی باشد یا غیرمالی، از حیث ادامه عملیات اجرایی متأثر گشته و در مورد محکوم به غیرمالی، اجرای آن متوقف و اجرای محکوم به مالی نیز با اخذ تأمین مناسب از محکوم له به منظور جبران خسارت احتمالی، ادامه خواهد یافت. چنانچه به تشخیص دادگاه جبران خسارت احتمالی ناشی از اجرای حکم در صورت نقض حکم مورد اعاده دادرسی ممکن نباشد و یا محکوم علیه تأمین مورد نظر دادگاه را نسپرد، اجرای محکوم به مالی نیز متوقف خواهد شد.
دستیابی به وضعیت قابل قبولی از فرایند رشد، توسعه و تعالی در جوامع انسانی اعم از شهر و روستا نیازمند مهیا نمودن زمینه های برنامه ریزی بر پایه شناسایی محیط و بهره گیری از قابلیت های موجود در آن فضا می باشد. در این راستا شناخت، بررسی و تحلیل توانمندی های انسانی و طبیعی موجود در عرصه های روستایی کشور می تواند به عنوان زیربنا و اصلی مهم در روند توسعه پایدار این سکونتگاه های انسانی مطرح گردد. مقاله پیش رو با تکیه بر رویکردی کاربردی و به شیوه تحلیلی– توصیفی بر آن است تا ضمن بررسی مفاهیم توسعه پایدار روستایی؛ به معرفی و تجزیه و تحلیل قابلیت های محیطی (طبیعی– انسانی) روستاهای بخش مرکزی شهرستان رستم در جهت دستیابی به توسعه پایدار در این کانون های جمعیتی بپردازد. در این راستا جمع آوری اطلاعات به دو صورت کتابخانه ای و میدانی صورت گرفته است. شاخص های مورد بررسی در این مقاله را نیز تحلیل اطلاعات طبیعی اعم از ساختار زمین، توپوگرافی، منابع خاک و آب به همراه وضعیت انسانی همچون سطح سواد، میزان مشارکت روستائیان و مهم تر از همه معرفی توان ها و قابلیت های بخش کشاورزیِ روستاهای مورد مطالعه را شامل می گردد. در نهایت تلاش است به ارائه راهکارهای لازم به منظور فراهم آوردن زمینه های توسعه پایدار در روستاهای شهرستان اقدام گردد. نتایج تحقیق گواه از آن است که مجموعه روستاهای این شهرستان به لحاظ ویژگی های محیطی دارای قابلیت بالایی جهت انجام و توسعه فعالیت های کشاورزی و عملکردهای اقتصادی– خدماتی وابسته به آن می باشند. که این پتانسیل در کنار بسط و گسترش فعالیت صنایع تبدیلی و تکمیلی همراه با رونق بخشیدن به بخش تجارت در منطقه می تواند با مدیریتی خردمندانه و هماهنگ توأم با مشارکت همه جانبه روستاییان زمینه ها و شرایط دستیابی به توسعه پایدار منطقه را فراهم بیاورد.
درپى هشدارهاى ناشى از بحران انرژى، متخصصین حیطه هاى مرتبط با معمارى نیز باید رویکرد انرژی-کارائی را در تمامی مراحل فرآیند طراحی و ساخت مد نظر قرار دهند. از مهمترین ابزارهاى مؤثر در این زمینه، شبیه سازی رایانه ای مصرف انرژی است. تحقیقات در مورد قابلیت ابزارهای شبیه سازی موجود، غالباً کلى بوده و بندرت پژوهش هایی در زمینه قابلیت های مطلوب در حوزه معماری صورت گرفته است. در نوشتار حاضر، ابتدا شبیه سازی مصرف انرژی، حوزه های کارکردی آن و مشخصات نرم افزارهای شبیه ساز مصرف انرژی بررسى شده و سپس نرم افزارهای مذکور از نظر کارآیى در حوزه معمارى بایکدیگر مقایسه و ابزار منتخب، ارائه شده اند. در گام بعدی، با استفاده از نتایج پژوهش نظرسنجی "جان هنسن" و تحقیقى در رابطه با میزان بهره گیرى از این ابزارها در مدارس معمارى آمریکا، نرم افزارهاى پرکاربرد استخراج گردیده است و نهایتاً از ترکیب نتایج در دو حیطه نظری و کاربردی، نرم افزارهای برگزیده نهائی پژوهش معرفى شده اند.
Walking has always been the most natural, the oldest, and the most essential form of transportation and is still major form of moving, hence, it plays a vital rule in urban transportation. In fact, walking is the most important tool for seeing, being seen, observing city wide daily and social activities, discovering the values and hidden attractions in urban environment, and therefore, feeling of liveliness and being needed amongst citizens. Throughout the last three decades, due to increasing urban problems such as; environmental pollution, traffic and transportation issues, lower pedestrians’ safety against moving vehicles, jeopardizing the spiritual existence of valuable historical sites, lower visual quality of urban environments, and less social interactions. Which has created a worldwide momentum against the moving vehicles domination and diminishing of the pedestrianism. Consequently, pedestrianism and its necessities, which were ignored and forgotten urban issues, once again became one of the fundamental concerns in planning and development in urban design. This movement is called “Pedestrianism Movement”. In this research, after a discussion about the theory of pedestrianism and providing a literature review of the works done by the researchers, the acceptance criteria and characterizations of a walkable environment and the major contributing factors in strengthening or weakening of the pedestrian system will be discussed. Finally, results of several case studies in potential streets in Tehran are presented and recommendations will be provided to create a walkable environment and to accomplish the pedestrianism objectives.
رشد روزافزون جمعیت، افزایش تقاضا، محدود بودن منابع آبی و اراضی سبب شده است که تعیین الگوی مناسب کشت در مناطق مختلف با توجه به محدودیت های اقلیمی، ادافیکی، خاکی و آبی، یکی از دغدغه های اصلی مدیران بخش کشاورزی باشد. انتخاب یک گونه ی مناسب با توجه به شرایط حاکم و پتانسیل منطقه می تواند علاوه بر افزایش راندمان تولید بسیاری از هزینه های سربار و غیرضروری از جمله هزینه های مرتبط با تنش های محیطی، آفات و بیماری ها را از دوش کشاورزان و باغ داران بردارد. این تحقیق با هدف مکان یابی و پتانسیل یابی اراضی مستعد کشت عناب در استان خراسان جنوبی، با استفاده از علم سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی و همچنین تکنیک آماری و تحلیلی انجام شده است. ازآنجا که ارتفاع، یک پارامتر فیزیکی ثابت در گذر زمان و همچنین مؤثر در شرایط و پارامترهای اقلیمی، خاک سازی و... است، در این تحقیق با استفاده از نقشه های توپوگرافی 1:25000 سازمان نقشه برداری کشور و همچنین تصاویر سنجنده ASTER، مدل ارتفاع رقومی کل استان با دقت ارتفاعی 15 متر به عنوان مبنای کار تهیه شد. با استفاده از تحلیل های اقلیمی، ارتباط میان پارامترهای مختلف اقلیمی با نقشه رقومی ارتفاع تعیین شد و با استفاده از توابع تحلیلی موجود در نرم افزار کاربردی ArcGIS، نقشه های مرتبط تولید شد. از نقشه های منابع آب، تیپ خاک و کاربری اراضی نیز استفاده شد. با استفاده از تحلیل سلسله مراتبی، اهمیت نسبی پارامترهای مؤثر بر رشد و تولید گونه عناب تعیین و در نهایت نقشه های اهمیت نسبی هر پارامتر تهیه شد و با هم پوشانی این نقشه ها، نقشه پتانسیل کشت عناب در استان خراسان جنوبی به دست آمد. صحت خروجی مدل ها با استفاده از [1]بازدیدهای میدانی، نقشه های کاربری موجود و محاسبه ی ضریب کاپا ارزیابی شد. نتایج نشان داد که نقشه ی تولیدی دقت لازم را دارد و از کل مساحت خراسان جنوبی (94112 کیلومترمربع) حدود 20 درصد آن (18850 کیلومترمربع) دارای قابلیت مناسب و بسیار مناسب برای کشت عناب می باشد.