در پژوهش حاضر، موضوع در روند مستمر و پیچیده تاریخ مانند یک فیلم تصور شده و از قالب های جدا و عکس گونة صامت و ایستا بیرون آمده است .اهمیت و دلیل انتخاب این روش پاسخ به نقصانی است که باعث شده اغلب ، آثار هنری نقاش ها و معماران مهم و پرآوازه یا جداگانه بررسی شده و یا تأثیر متقابل آن بر یکدیگر خارج از بستر تاریخی قرار بگیرد و اتفاقات سرنوشت سازی مانند جنگ و انقلاب که زندگی مردم، ارزش ها و سیستم ها را به هم ریخته تا دوباره بسازد، نادیده انگاشته شود .عامل روحی روانی نیز یکی از متغیّرهای این معادله است که در تولید و تحول اثر هنری نقش دارد .این متغیر نیز یا جداگانه بررسی شده و یا در نظر گرفته نمی شود .
این روشی است که بر مبنای آن می خواهیم دلیل دگرگونی ژرف و ظاهراً ناگهانی روحیة طبیعت گرا و رمانتیک کسانی مانند پیِت موندریان ، پیش از جنگ جهانی اول و تحول او به سوی نقاشی های انتزاعی را درک کرده، تأثیر نقاشی های انتزاعی روی معماری مدرن هلندی ها و سبک دِ استیل، به ویژه در معماری گریت ریت ولد 1924 در خانة شرودر، و در غرفة آلمان در نمایشگاه بین المللی بارسلون 1928، اثر میس وان در روهه را بررسی کنیم .
نمونة دیگر چنین تحولی در نتیجه جنگ خانمان سوز اول، لوکوربوزیه است .آثار پس از جنگ وی هیچ مشابهتی با آثار رمانتیک- سنتی پیش از جنگ ندارد .براساس این روش، فرضیات پژوهش را در روند تحقیق مرحله به مرحله، جزء به جزء توصیف و مقایسه کرده و به تحلیل و نتیجه گیری می رسانیم تا بتوانیم دلیل شتاب تغییر و تحولات هنری و معماری معاصر را در بستر بحران های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ُهویتی درک کرده، پیش داوری و قالب های خشک تحلیلی و مجزایی که احکام نظری متداول را دیکته می کند، بشکنیم و دیالکتیک روند شکل گیری پدیده ها را تقویت کنیم .این پژوهش حاصل تحلیل نگارندگان از آثار و مطالعات کتابخانه ای است .
بررسی سیر تاریخی کاربرد معنوی و عرفانی از موسیقی، علاوه بر صحه گذاردن بر قدمت تاریخی «موسیقی عرفانی»، کاشف از تفاوتی است آشکار میان نگاه عرفان اسلامی و عرفان های دیگر به موسیقی. موسیقی عرفانی در عرفان اسلامی، حاصل سیطره تفکرات عرفانی و شهودی بر عالم ادبیات و در پی آن، آمیختگی «عرفان ادبی» با عالم موسیقی است. واسطه پیدایش این نوع موسیقی، در حقیقت عرفان ادبی است. از آن جا که «موسیقی عرفانی»، واگویه عواطف و تخیلات صافی عارفانه است، ارمغان آن می تواند تداعی احساسات معنوی و عارفانه ای باشد که برای غیر سالکان و کسانی که با آسمان عرفان بیگانه اند نیز، شیرین و الهام بخش باشد. از این جهت، موسیقی عرفانی سبب بروز نوعی از عرفان گروی گردیده که می توان آن را «عرفان موسیقایی» نامید. در این مقاله کوشیده شده است تأثیر مبانی عرفانی بر فرم و محتوای موسیقی تبیین گردد. از آنجا که محتوای این اثر، بن مایه ای فلسفی- عرفانی دارد، به مقتضای این محتوا، روش اعمال شده در پژوهش آن نیز طبیعتاً عقلی و با ابزار مطالعات کتابخانه ای و به صورت تطبع در آثار بزرگان و صاحبنظران دانش موسیقی، فلسفه و عرفان بوده است.
دلقک، شخصیتی از ژرفای فرهنگ عامیانه کشورهاست که محبوبیت مردمی به آن جایگاهی ماندگار بخشیده است و آن را به الگویی ثابت، فراتر از زمان و مکان تبدیل کرده است. او هوشمندانه خود را با افق اجتماعی روز هماهنگ ساخته و جایگاه خود را در میان فرهنگ مردمی ثابت و استوار نگاه داشته است. شناخت بهتر مفهومی چون دلقک نیاز به مطالعاتی تبارشناسی در چگونگی شکل گیری و گونه شناسی در بررسی نمونه های موجود دارد. دلقک سنتی نمایش های ایرانی در سه گونه بقال بازی، سیاه بازی و خیمه شب بازی را می توان ادامه گروه های اجتماعی دانست که تبار آیینی، اجتماعی و تاریخی او به نظر می رسند و به شکلی کلی با محور "دیگری" مشخص شده اند. بلاگردان از نظر آیینی، خنیاگر، کولی و نیرنگ باز (عیار) از نظر تاریخی و دلقک های میدانی و دربار از نظر اجتماعی، تبارهای دلقک سنتی ایرانی هستند. جستجوی تباری ویژگی های دلقک های نمایش سنتی در گروه های تباری، هم چنان که آنها را ژرف و چند لایه می سازد، افقی برای مطالعه ادامه کارکرد دلقک سنتی ایرانی تا امروز به دست می دهد.
نقش برجسته ها، یکی از مهم ترین مدارک باستان شناسی جهت شناخت جنبه های تاریک فرهنگ های گذشته به شمار می روند. در مجموعه ی سنگ تاق بستان، 47 نقش برجسته که احتمالاً تزئینات بنایی را تشکیل می دهند، نگهداری می شوند. به نظر می رسد این تزئینات از بنایی خارج از کرمانشاه بدست آمده و هیچ گونه ارتباطی با بناهای قاجاری کرمانشاه نداشته باشند. با توجه به اینکه مجموعه فوق تاکنون مورد مطالعه هنری و باستان شناختی قرار نگرفته ، پژوهش حاضر نخستین تلاشی ست که با این منظور صورت پذیرفته و هدف از آن نیز شناسایی هویت و جریانات مؤثر در شکل گیری آنها می باشد. موضوعات حک شده، صحنه های بزم و جشن درباریان، شکارِ شاهانه در شکارگاه، تک چهره هایی از سربازان تفنگ به دست قاجاری و نقوش گیاهی و گل و مرغ می باشد. مهم ترین سوال پژوهش حاضر عبارتست از؛ دلایل، زمینه ها و الگوهای هنری مؤثر در ایجاد نقش برجسته های مزبور کدامند؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که الگوپذیری شاهان قاجار در نقش برجسته سازی از هنر ایران باستان، هنر صفویان و هنر غربی به وضوح مشهود است. به علاوه با مطالعه ی تطبیقی نقوش، احتمالاً این مجموعه مربوط به بنایی اشرافی در شیراز (؟) یا اطراف آن بوده و احتمالاً در زمان فتحعلی شاه بنا شده است. روش بکار رفته نیز استفاده از مطالعات مقایسه ای و منابع دستِ اول دوره ی قاجار به منظور شناسایی ماهیت و جریانات هنری مؤثر بر آنها است.
هنر موزاییک کاری به عنوان یک عنصر تزیینی در بنا، از قدمتی چندین هزار ساله برخوردار بوده و در تمدن های مصر، بین النهرین، یونان، روم و بیزانس بطور گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. اما این هنر در ایران باستان با اقبال چندانی مواجه نبوده و تنها در سطحی اندک در دوره ساسانی و در حیاط موزاییک کاخ بیشاپور، اجرا گردیده است. پژوهش پیش رو، با استفاده از روشهای علمی– آزمایشگاهی به بررسی و شناخت مواد، مصالح و تکینک های به کار رفته در ساخت این هنر پرداخته و مقایسه ای دارد بین مواد و مصالح و تکنیک های ساخت موزاییک کاری کاخ های ساسانی و هنر موزاییک کاری روم باستان. نتایج حاصل از مطالعات علمی- آزمایشگاهی این پژوهش، ضمن مشخص نمودن مواد و مصالح موزاییک های ساسانی، وجه تشابه این مواد با مواد و مصالح تزیینات موزاییک کاری تمدن روم را نیز مورد بررسی قرار می دهد و تاثیرات متقابل آنها بر یکدیگر را ارزیابی و با توجه به ویژگی های هنری و فنی موزاییک های بیشاپور، سعی در شناسایی هویت ملی سازندگان آنها می نماید. بر بستر مطالعات فنی انجام شده در این پژوهش، امکان بازآفرینی و ساخت تزیین موزاییک کاری با تکنیک دوره ساسانی مهیا گردید. روش تحقیق این پژوهش بر بستر انجام مطالعات تئوریک، مطالعات آزمایشگاهی و تجزیه و تحلیل داده ها در هر بخش از مطالعه استوار است.
بررسی زیبایی در محیط تعاملی وب به معنای توجه به مخاطب به مثابه ی دریافت کننده ای منفعل نیست بلکه به معنی نیاز به روشی برخط است تا بتوان مخاطب را در فرایند طراحی وارد نمود. هدف از پژوهش، پیشنهاد روشی برای اخذ بازخورد مخاطب و تحلیل نتایج به منظور دست یافتن به معیارهای زیبایی شناسی مخاطب محور است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی، همراه مطالعات کتابخانه ای، پژوهش میدانی و مصاحبه است. جهت تحلیل داده های حاصل از مصاحبه ها، از شیوه ی تحلیل محتوای استقرایی با استفاده از روش پیشنهادی «میرینگ»، در سه مقوله؛ وضعیت حرفه ای، مسایل فنی و ویژگی های زیبایی شناسی استفاده شده است. نتایج نشان داد که آنچه سبب تفاوت رفتارها می شود، ناشی از اختلاف فرهنگی است. از این رو، جهت سازماندهی نظام ادراک بصری و ابزار سنجش سطوح انطباق فرهنگی، سه نظریه ی نشانه شناسی، گشتالت و افردنس که به تحلیل نشانه شناسانه ی عناصر بصری، تشریح قوانین حاکم بر ادراک ذهنی و نحوه ی تعامل مخاطب با صفحات داخلی وب گاه می پردازد، مورد استفاده قرار گرفت. تطبیق این سه سطح مشخص کرد که مخاطبان ایرانی قادر به شناسایی الگوهای نشانه ای برگرفته از فرهنگ بومی هستند. اما تمایل بیشتری به برقراری ارتباط با وب گاه های ساده ی طراحی شده بر مبنای قوانین گشتالت و الگوهای تکراری مشخص دارند. در مقابل از توانایی پایینی در کشف ویژگی های تعاملی افردنس برخوردار هستند.
کمیک هنر روایت مضامین از طریق تصویر است که تاکنون در عرصه زیبایی شناسیِ هنرهای تجسمی تحولات گوناگونی را از سر گذرانده و هویتی خاص یافته و در فرهنگ های مختلف، به عنوان هنری مستقل و ابزار بیانی مؤثر در قالب ژانرهای گوناگون رواج یافته و فرهنگ معاصر هنرهای تجسمی در آمریکا بیشترین سهم را در تنوع بخشی به ژانرهای کمیک داشته است. در دهه های اخیر کمیک به عرصه هنر ایران وارد شده و در قالب چند ژانر اصلی خلق می شود. ژانرهای معدود کمیک ایرانی در مقابل گوناگونی ژانرهای خارجی به نظر قابل قیاس نمی آید، با این وجود مقاله حاضر در پی آن است که با معرفی برخی از مهم ترین ژانرهای کمیک آمریکایی و برشمردن مؤلفه های آنها از سویی و بررسی ژانرهای کمیک ایرانی و یافتن ویژگی های متناظر آنها از سوی دیگر، به مقایسه تطبیقی ژانرهای کمیک ایرانی و آمریکایی دست یابد و نشان دهد که با وجود تفاوت در فرم کمیک های ایرانی و تفاوت های فرهنگی در محتوای آنها، می توان برخی را به عنوان معادل هایی برای ژانرهای غربی و عده ای را به عنوان ژانرهای بومی ردیابی کرد. به عبارت دیگر مقایسه و یافتن وجوه تشابه و افتراق ژانرهای متداول در دو حوزه فرهنگی به شناخت بیشتر ژانرهای کمیک ایرانی خواهد انجامید.
آینه کاری ایرانی گونه ای دیوارنگاری به شمار می آید ولی به اعتبار ویژگی های بینشی، مضمونی و ساختاری، با انواع دیگر دیوارنگاری در جهان متفاوت است؛ در حقیقت ما در آینه کاری شاهد زبان تصویری ویژه ای هستیم که از تعامل میان قطعات خرد شده آینه با نقوش هندسی شکل گرفته است؛ محتوای شکلی این عناصر را فرم های کوچک هندسی، سه گوش های منظم و فرم های ساده شده طبیعی تشکیل داده اند؛ از جهت ظرافت دید، این روش نتایج درخشانی دربرداشته و سبب بوجود آمدن شیوه نوینی از اجرا گردیده که معادل تصویری آن را می توان در اشکال گوناگون هنر نوین بویژه هنر فتوکلاژ مشاهده کرد؛ این مقاله تلاشی است برای پاسخگویی به این مسئله که آیا تشابهی میان نشانه های زیبایی شناختی در آینه کاری ایرانی و فتوکلاژهای دیوید هاکنی وجود دارد؟ از این رو با بهره جستن از روش توصیفی- تحلیلی و با جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی، به مطالعه پاره ای از وجوه اشتراک نمونه های موردنظر می پردازیم. حاصل تطبیق و نتیجه بررسی ها نشان می دهد که نشانه های بصری بکار رفته در آینه کاری ایرانی و فتوکلاژهای دیوید هاکنی فارغ از مجموع شرایط زمانی و مکانی به صورت مشابه بکار رفته است.
دن ویتز از جمله پیشگامان هنر خیابانی است که در شهر بروکلین متولد شد. او کار خود را در سال 1979 تحت تأثیر فرهنگ پانک آغاز نمود. آثار این هنرمند به شیوه هایپررئالیست و با حالتی طعنه آمیز و نیش دار با موضوع فیگور انسانی و گاهی حیوان ارائه می شوند. او حیوانات و انسان ها را در پشت پنجره های میله ای و شبکه های فلزی کثیف موجود در پیاده روها در حالتی زندانی و به دام افتاده به نمایش می گذارد. او آثار خود را چنان با محیط شهری در هم می آمیزد که به ندرت رهگذران متوجه آن ها می شوند و البته در صورت جلب توجه سبب شگفتی و مبهوت شدن را برای عابران فراهم می سازد. مراحل کاری دن ویتز را می توان در سه مرحله: نقاشی دیواری های رنگی، برچسب های دیواری و نصب قطعات بر روی دیوار خلاصه کرد. دن اظهار می دارد آنچه که موجب شکل گیری فرآیند کاری وی شد، نیاز شدید وی برای اجرای هرچه سریع تر اثرش بر روی دیوارها بود.
این نوشتار به بررسی نظریه شرطی شدن که یکی از نظریه های روان شناسی است به ارتباط آن با فنون تبلیغاتی می پردازد. در این راستا شناخت یادگیری ها و پایه های روانی مخاطبان در راستای اهداف تبلیغاتی چه از منظر فرهنگی و چه از منظر تجاری مورد توجه می باشد. بنابراین می توان گفت که اگر سطح مخاطبان را ارتقاء یابد هم پیشرفت تمدن تکنولوژیک و هم پیشرفت زمینه های تبلیغاتی را در سطوح مختلف جامعه شاهد خواهیم بود و این با مطالعه دقیق ارتقاء رفتارشناسی مخاطبان امکان پذیر خواهد بود. هدف اصلی این مقاله بررسی تأثیرات این نظریه در تغییر سطح سلیقه فرهنگی و به پیروی از آن، شرط ها و نقطه ضعف های ذهنی مخاطبان در مواجه با تبلیغات می باشد. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی از منظر علوم انسانی می باشد که از دیدگاه های روانکاوانه و جامعه شناسانه با استفاده از شیوه اسنادی، کتابخانه ای و میدانی مورد بررسی قرار می دهد این روند، بخشی از دانش جدید و گسترده بینامتنی است که با محدودیت های فراوان منابع نوشتاری و تصویری به سیر تکاملی نظریه شرطی شدن در تبلیغات با وجود محدودیت ها می پردازد.
تصویرگری هنری مردمی است که تصویرگر به وسیله آن اندیشه و مفاهیمی را به مخاطب انتقال می دهد. امروزه بیشترین کاربرد این هنر در کتاب برای کودکان و نوجوانان است. آگاهی هنرمند از روش های متفاوت تصویرسازی سبب ایجاد ارتباط بهتر با بیننده می گردد. در این راستا نظرات مخاطب، ناشر و نویسنده مؤثر بر انتخاب های طراح در اجرای کار است. این تحقیق با معرفی برخی از ساختارهای تصویرگری پاسخی به این پرسش است که کتاب کودک و نوجوان چه دسته بندی هایی دارد؟ لذا با روش شناسایی و معرفی، ضمن بررسی ساختارگرایانه، به طبقه بندی آن پرداخته و از نظر سطح، توصیفی می باشد. روش جمعآوری اطلاعات کتابخانه ای، میدانی و مشاهدهنگر است. بر این اساس انواع تصویرگری بر طبق رابطه آن با محتوا، سن مخاطب، سبک های نقاشی، نحوه رنگ گذاری، صفحه آرایی، صحافی و تکنیک اجرایی بیان شده است. روش هایی چون کولاژ، تصویرسازی سه بعدی، تصاویر کارتونی، تصویرسازی فرهنگی و قومی، استفاده از بافت و ترکیب بندی، کاربرد حاشیه و قاب بندی تزئینی و داستان مصور دنباله دار از جمله راهکارهای ارائه شده در این گروه بندی ها جهت تصویرگری برای این قشر است.
مساله مورد توجه این تحقیق این است که در گرافیک ایران پیوسته ساختار شکنی هایی در نوشتارنگاری انجام می شود ، نظیر شکستن حروف از حالت متصل به شکل منفصل، جابه جایی نقاط،پر کردن حفره های حروف مدور ، حذف نقطه ها ، ... که گاهی دارای هدف صرفاً زیباشناسانه است و نوشتار را از کارکرد اصلی خود –یعنی خوانش پیام کلامی- دور می سازد. هدف این پژوهش ، دستیابی به عملکرد تجسمی نقطه ی حروف در نوشتارنگاری فارسی به منظور ترغیب خلق آثارجدید که در عین ایجاد چالش های بصری منطقی و هماهنگ با محتوای پیام، به حفظ توام جنبه های زیبایی وکارکردی نوشتارنگاری در پیام گرافیکی بپردازد . در این مقاله کنش تجسمی (جهت ، تاًکید ، تعادل، چرخش، حرکت، و...) بر مکان نقطه در نوشتارنگاری فارسی از طریق تحلیل حروف نقطه دار _درکاربرد عنوان و شعار که در آنها به دلیل بزرگ بودن نسبت به سطح محدوده، نقطه حروف در موقعیت نقطه تجسمی قرار می گیرد _ بر اساس قوائد مبانی هنرهای تجسمی با رویکرد نظریه گشتالت در هنر بررسی گردیده است . نمونه های مورد بررسی حروف نقطه دار فونت های ساده و بدون تزئینات فارسی و در دسترس عموم طراحان گرافیک بود ، که از لحاظ ساختار تجسمی دارای ویژگی مشابهت هستند . در تحلیل ها تاکید بر حروف منفصل و نمونه ای از اتصالات به عنوان جمله انجام شده است . نتایج حاصله نشان می دهد که مکان نقاط در حروف نقطه دار ، در نوشتارنگاری کاربردی ساده و بدون تزئینات فارسی ، از منظر شکل گیری روابط دیداری قانونمند ، اهمیت دارد و بر این نکته تأکید شد که جابجایی غیر قانونمند نقاط در نوشتارنگاری فارسی ، روابط دیداری حاکم بر آن را مختل می کند . کاربرد این جستار ، لزوم ایجاد هر گونه تغییر و نو آوری در نوشتارنگاری فارسی ، در چارچوب شناخت دقیق قوائد مبانی دیداری حاکم بر آن ها ، و در عین حال حفظ فرایند سهولت خوانش بود . واژگان کلیدی:نوشتارنگاری فارسی ، نقطه حروف فارسی ، نقطه تجسمی
یکی از نقوش سنتی فرش ایران نقش هراتی است. این نقش از نظر لغوی منسوب به هرات و دراصطلاح، ساختاری است متشکل از دو برگ –یا دو برگ ماهی شکل _ متقابل و قرینه که گل شاخص و درشتی را در برگرفته اند.در این نوشتار سعی بر آن است که ضمن توصیف دقیق این نقش ، ساختار فرمی آن تحلیل شده و انواع آن در واگیره , متن و حاشیه فرش معرفی گردد. مطالعه سیر تحول این نقش نشان می دهد که روش ها و سلائق بافندگان هرمنطقه از نقطه نظر سبک بافت ، اندازه واگیره ، نقشمایه های به کار رفته ، شیوه طراحی و رنگ بندی, موجب تغییرات ، تنوع و اطلاق اسامی متعدد به این نقش شده است که خود، عامل مهمی درشناسایی محل بافت آن به شمار می آید. درروند تحولات این نقش ، همچنان دو ویژه گی تداعی حرکت نقشمایه های اصلی به دور نقشمایه مرکزی و استفاده ازحاشیه های خاص _ سماوری و یا دوستکامی_ پابرجا مانده است. همچنین به دلیل کاربرد مسلط نقشمایه ماهی و یا برگ مشابه ماهی ، این نقش تقریبا در تمامی مراکز بافت ایران، "ماهی"، " ماهی درهم"،"حوض و ماهی" نامیده شده است. این تحقیق به روش توصیفی و تحلیلی انجام گرفته است.
هنر محیطی به عنوان یک جنبش هنری که به نظر می رسد سعی دارد راه حلی برای بحران و معضلات زیست محیطی که امروزه جهان را در برگرفته مطرح کند، برای رسیدن به اهدافش با مدد ازتمامی شرایط خارجی، فیزیکی، اجتماعی و فرهنگی که می توانند فرد یا گروهی را تحت تاثیر قرار دهند در مسیر اهدافش گام بر می دارد. به تعریفی، هنر محیطی که یکی از شاخه های هنر جدید است، سعی دارد با نگرشی نو به رابطه انسان با طبیعت بپردازد و راهکارهای جدیدی را برای همزیستی با محیط اطراف در اختیارمان بگذارد. با نگاهی دقیق تر به هنر محیطی و زیر شاخه های آن و هنرمندانی که به نوعی در این عرصه گام نهادند، ابعادی آشکار خواهد شد که به همان اندازه ای که طبیعی هستند ، فرهنگی نیز هستند. بنابراین با توجه به نقش علم نشانه شناسی که در این میان سهم بسزایی را در معرفی فرهنگ ها و جهان امروز ایفا می کند؛ و از آنجا که در حوزه نشانه شناسی هیچ چیز خالی از نشانه نیست و از طرفی در هم آمیختگی جهان نشانه و نانشانه موضوعی است قابل تأمل، به همین سبب در این پژوهش، نشانه شناسی فرهنگی، در خصوص رابطه موجود بین "فرهنگ، طبیعت و آثار هنرمحیطی" پرداخته و همچنینبررسی سه اثر از سه هنرمند شاخص هنر محیطیو بررسی نشانه ها در این آثار از طریق رویکرد نشانه شناسی فرهنگی و لایه های زیرین معنایی اثر مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد. روش تحقیق در این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی صورت گرفته است، که بر این اساس ضمن دیدن اشتراک هایی در استفاده از عناصر طبیعت از قبیل (سنگ، چوب، ....) و میرا بودن آن ها به تفاوت های بیانی و نوع بکارگیری عناصر در زیر شاخه های هنر محیطی و آثار این هنرمندان می توان پی برد. علاوه بر آن می توان نتیجه گرفت، این آثار که در طبیعت شکل می گیرند جزئی جدا ناپذیر از طبیعت و فرهنگ انسانی در مناطق مختلف و یا فرهنگ های فراگیرتر هستند. نشانه ها در این آثار دارای بار معنایی فرهنگی –اجتماعی می باشند، چرا که در ابتدا به حفظ محیط زیست و زندگی بشر در سطحی وسیع و در کنار آن به بیان فرهنگ های مشترک جهانی می پردازند.
سده های پنجم و ششم هجری مصادف با حکومت سلجوقیان در ایران، دوران شکوفایی کتیبه های اسلامی به خط تعلیق، نسخ و کوفی است. اما تعداد کتیبه های شناخته شده به خط کوفی یا خطوط دیگر در منطقه آذربایجان در این سده ها و پیش از آن بسیار اندک است. به طوری که مجموعاً تعداد 9 کتیبه در این پژوهش به صورت میدانی یا کتابخانه ای یافته و بازخوانی شده است. یافتن دلایل تعداد اندک این کتیبه ها در دوران شکوفایی و وفور کتیبه نویسی عربی و اسلامی یکی از سوالات اصلی این پژوهش بوده است. مقاله حاضر، در گام نخست به شناسایی و توصیف تنها نمونه های کتیبه نگاری بناهای تاریخی منطقه آذربایجان مربوط به پیش از سده ششم هجری پرداخته و پس از بازخوانی انتقادی این مجموعه، دو کتیبه مربوط به گنبد مدور و گنبد کبود مراغه که قبلاً توسط آندره گدار (1371) بازخوانی شده اند را با استفاده از مستندات تصحیح کرده است. در نهایت بررسی مجموع یافته ها نشان می دهد که کتیبه های اسلامی آذربایجان در شش سده اول هجری می توانسته بسیار بیش از این تعداد باشد و بررسی شواهد تاریخی و مستندات ارائه شده، به تأیید این فرضیه می رسد که اکثر این کتیبه ها در چند قرن بعدی به ویژه در اوایل دوره صفوی تخریب شده اند. پژوهش حاضر از نظر هدف بنیادی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است و اطلاعات آن چنانکه اشاره شد، به صورت میدانی و کتابخانه ای گردآوری شده است. با توجه به پراکندگی این کتیبه ها در سطح منطقه آذربایجان، معرفی و بازخوانی یکجای آن ها در یک مقاله گام مهمی در جهت تحلیل تحولات تاریخی دوره مذکور و دوره های بعدی از نظر کتیبه نویسی دارد؛ به ویژه آنکه چهار بنای آرامگاهیِ گنبد سرخ، گنبد مدور و گنبد کبود مراغه و بنای سه گنبد ارومیه، جزء منحصربه فردترین آثار این دوره اند.
نگاه به جنبه های متفاوت زندگی کودکان، به ویژه تأثیر تصویرسازیهای ادبیات داستانی بر آنان همواره مورد توجه منتقدین بوده است.لذا پژوهش حاضر به مطالعه یکی از این موارد اختصاص دارد. از آنجا که تاکنون با رویکرد تصویرسازی و عدم تطابق آن با متون روایی به مطالعه کتاب های کودکان پرداخته نشده است، در این نوشتار با استفاده از نظریه «رولان بارت» درباره ساختار روایت ها و نظریه«استوارت هال» نسبت به بازنمایی، داستان «دیگر در خانه پسرک هفت صندلی بود» انتخاب شد. از آنجاکه در ادبیات روایی کودکان، همواره ترکیب ساختار و مضامین تصاویر با داستان در ارتباط با یکدیگرند و تصویر سازی بر اساس زمینه اجتماعی مؤلف و تصویرساز و همچنین برداشت آنها از کودک و دوران کودکی انجام می پذیرد، همواره چنین قرائتی را از کودک و دوران کودکی در ذهن داشته و آن را باز تولید می کنند. در این مقاله با استفاده از روش تحقیق توصیفی داستان مذکور مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج تحلیل های تصاویر و شیوه بازنمایی کودک در آنها، نشان دادند کودک بازنمایی شده در تصاویر، به طور معمول نمی تواند به شکلی خلاقانه و مستقل در فرآیند ساخت معنا شرکت جوید و تصویرساز و مؤلف به شکل ناخودآگاه، به طور معمول قرائت مسلطی را که در بستر فرهنگ جامعه از «کودک» و«دوران کودکی» وجود دارد، در قالب کلیشه ها و رمزگان فرهنگی و ایدئولوژی مسلط،به متن یا تصویر تحمیل می کنند.