آراء نخستین هنرپژوهان غربی درباره تصویرگری در اسلام تأثیری ماندگار و پایدار، چه در غرب و چه در شرق، داشته است. در این میان، آثار تامس واکر آرنولد، هنرپژوه و خاورشناس نامور انگلیسی، به سبب اشتهار و فرازدستی اش در مطالعات اسلامی و شرقی بیش از آثار دیگران مؤثر بوده و نظریه هایش سالیانی دراز بر اندیشه دیگر پژوهشگران این حوزه چیرگی داشته است، چنان که می توان آثار او را مأخذ اصلی دیدگاه غالب هنرپژوهی غربی درباره تصویرگری در اسلام برشمرد. نویسنده مقاله، در بخش نخست، با استناد به برخی نوشته های آرنولد، دیدگاه او را تبیین می کند و پاره ای از خطیرترین لغزشهای آن را نشان می دهد. سپس، با توجه به گستردگی تأثیر این آثار، می کوشد تا سبب هم داستانی نسل نخست هنرپژوهان غربی و جمعی از سنت گرایان و برخی نویسندگان ایرانی را در این باره و پیامدهای رواج این نگرش را تبیین کند. در بخش دوم مقاله، رویکرد آرنولد و اتباعش به تصویرگری در اسلام نقد شده و، در عین حال، شالوده نگرش دیگری که به تازگی در میان جمعی از هنرپژوهان غربی پدید آمده روشن گشته است. بخش سوم و پایانی مقاله، در پاسخ به دعاوی کسانی چون لارنس بینیون، به بررسی چگونگی مواجهه مسلمانان با هنرهای تجسمی اختصاص یافته است.
با انقلاب صنعتی و تخصصی شدن علوم، معماری و سازه به دو رشته جدا از یکدیگر تبدیل گردیدند این جدایی زمینه ساز نزدیک شدن ایده های معمارانه به تخیلات هنرمندانه گردید. عوامل متعددی در این امر دخیل بوده اند که یکی از آن عوامل آموزش دروس سازه ای به معماران می باشد. لذا این مقاله ضمن مرور بر نقش سازه در معماری از منظر اندیشمندان، با بررسی پژوهش هایی که در برخی از دانشگاه های جهان با استفاده از ابزارهای مناسب برای اصلاح آموزش دروس ایستایی انجام پذیرفته است، به دنبال ارائه راهی برای برون رفت از این مشکل می باشد لذا در حوزه آموزش رشته معماری به تئوری های موجود در حیطه یادگیری توجه می نماید که اشاره دارند برای رسیدن به مرحله به کارگیری آموخته ها نیاز به بهره گیری از روش ها و ابزارهای مناسبی می باشد تا با مشارکت دادن دانشجو در فرآیند یادگیری، امکان درک حضوری و ملموس از مفاهیم ایستایی فراهم گردد. لذا فرضیه مقاله مبتنی بر بهره گیری از طبیعت برای آموزش ایستایی می باشد. این مقاله حاصل پژوهش میدانی در دانشگاه مازندران می باشد که از طبیعت برای آموزش مفاهیم ایستایی به دانشجویان رشته معماری بر مبنای مدل یادگیری بلوم بهره گرفته شده است و در آن ضمن تحلیل نتایج حاصله از این پژوهش، افزایش میزان یادگیری دانشجویان معماری را در درس ایستایی با بهره گیری از طبیعت را نشان می دهد.