از آنجا که دوره صفویه یکی از پربارترین دوره های هنری تاریخ ایران محسوب می شود بررسی و شناخت این دوره ضروری است. تبریز به عنوان اولین پایتخت صفویان آغازگاه این دوره طلایی به حساب می آید.
نوشته حاضر ضمن اشاره به نظریه خاص اروین پانوفسکی درباره آیکونولوژی و آیکونوگرافی، تابلوی سفیران هانس هولباین را بر اساس این نظریه مورد تحلیل قرار می دهد.
هانس گئورگ گادامر، فیلسوف معاصر آلمانی، بر این باور است که تجربه اثر هنری تجربه ای معنادار بوده، و برای توضیح این تجربه به تبیین دو انگاره «امر نمادین» و «محاکمات» و پیوند میان آن دو می پردازد....
نوسنگى به عنوان مرحله اى از زندگى بشر که زمینه استقرار و تولید غذا را فراهم آورد نقش اساسى را در توسعه جامعه انسانى بازى مى کند.
آناتولى به عنوان سرزمینى که به لحاظ شرایط زیست محیطى شرایط مساعدى براى ورود به دوره نوسنگى داشته است در ارتباط با پیشرفت ها و نوآورى هاى این دوره نیز حائز اهمیت است. شرایط اقلیمى و زیست محیطى منحصر به فرد آناتولى، موجب توسعه و پیشرفت در زمینه هاى مختلف شده است. استفاده بهینه از سنگ به عنوان فراوان ترین داده خام در این منطقه، یکى از مهمترین مشخصه هاى هنر و معمارى نوسنگى آناتولى محسوب مى شود. به کارگیرى سنگ در پى بناها حاکى دانش و آگاهى معماران این دوره دارد.
ایجاد نقوش برجسته و طبیعت گرایانه از انسان، حیوانات و جانوران علاوه بر این که حاکى از توانایى حجاران و هنرمندان این دوره دارد بیانگر اهمیت مذهبى این آثار و تأثیر مذهب در خلق این قبیل آثار هنرى است. نمود دیگر این آثار را در نقاشى هاى دیوارى و پیکرک هاى بدست آمده از محوطه هاى این دوره در آناتولى مى توان دید. استفاده از رنگ هاى متنوع در این نقاشى ها حاکى از بهره گیرى بهینه از امکانات بالقوه طبیعى در منطقه آناتولى در دوره نوسنگى است. تدفین به عنوان جنبه دیگرى از نوآورى هاى دوره نوسنگى در آناتولى جالب توجه است. تنوع شیوه هاى تدفینى در محوطه هاى نوسنگى این منطقه خود مى تواند ناشى از جنبه فردى داشتن مذهب و تنوع آن در این دوره در آناتولى باشد. وجود آثار تدفینى تزیینى و آیینى به همراه فرد متوفى علاوه بر این که بیانگر ذوق هنرى و توانایى سازندگان آن است، نشان از نوعى اعتقاد به زندگى دوباره نیز دارد. در این پژوهش سعى خواهد شد به این جنبه هاى نوآورى نوسنگى در آناتولى با شرح بیشترى پرداخته شود.
دستاوردهای فراوان از آثار و تحقیقات خاورشناسان در زمینه های گوناگونِ علمی، فرهنگی، ادبی و هنری در ارتباط با ایران، گویای این واقعیت است که کشور ایران از گذشته های دور تا سده های اخیر همواره مهد فرهنگ و تمدن و یکی از چند تمدن محدود جهان باستان بوده است. به بیان هرتسفلد (Herzfeld): «ایران مرکز تمدن ما قبل تاریخ بوده» و به شهادت باستان شناسان و محققانی که در این منطقه کاوش کرده اند، ایران در دوره های قدیم و پیش از دوره هخامنشیان، آغاز به کار آفرینش هنری و صنعتی کرده است.
در حال حاضر که هویت های ملی خود به خود و ناخواسته در حال تضعیف هستند و همه کشورها به اجبار به سوی سیاست گذاری جهانی سازی قدرتهای بزرگ جهان گام برمی دارند، حفظ هویت بسیار الزامی است.
از آنجا که مهمترین مؤلفه های هویتی ما را بستگی جغرافیایی، نژادی، قومی، فرهنگی و زبانی و دینی، ادبی و هنری تشکیل می دهد، باید هرچه بیشتر در پاسداری از آنها کوشید، بویژه زبان که نقش آن از میان سایر عوامل سازنده هویت ملی بیشتر است، زیرا انتقال فرهنگ هر ملت به وسیله زبان آن ملت صورت می پذیرد. زبان و ادبیات یک جامعه پایه تفکر و آیینه تاریخ آن جامعه است. هنر پویا و مستمر ایرانی در طول تاریخ در ابعاد و زمینه های گوناگون نیز همواره برای ما حیات بخش و غرورآفرین بوده است، بنابراین، باید جلوه های گوناگون آن را نیز به عنوان مؤلفه های هویتی پاسداری کنیم، زیرا هنرمندان گذشته ما هم هیچ گاه میراث ملی خود را فراموش نکردند و با جان و دل درصدد ارتقای آن بودند.
آری، جلوه های هویت هنری ما به حدی زیاد و گسترده است که اگر امروزه قدری به خود آییم و به ریشه های اصیل خود باز گردیم و در جستجوی خویشتن خویش باشیم، مسلما می توانیم در آینده ای نه چندان دور، هویت اصیل و بومی خود را غرورآفرینانه بازیابیم.