امروزه سفر از اسباب تفریح و سرگرمی صرف به ابزار شناخت و آگاهی، تفاهم با دیگران، درک جهان پیرامون، حقایق آن و غنای بینش و نگرش آدمیان تبدیل شده است. این گردشگری می تواند در بستر شهرهای خلاق تجلی یابد. شهر خلاق شهری است که در آن بیش از توجه به میراث ملموس به میراث ناملموس توجه شده و فرهنگ و خلاقیت در آن در هم می آمیزند که خود موجب تمایز مقصد و خلق ارزش و مزیت رقابتی برای آن می شود. برند گردشگری شهرهای خلاق ایران باید از دل فرهنگ، تاریخ و صنایع خلاق آن استخراج شود، متمایز، پایدار و قابل باور بوده و برای ذی نفعان جذاب باشد و بتواند در ارتباطات و تعاملات جای خود را باز کند. از دیگر سو رنگ در زندگی انسان ها مفهومی نمادین دارد و پدیده ای عینی- ذهنی است که می تواند محرک و جالب توجه باشد، بار معنایی و مفهومی عمیقی را بر دوش کشد و پیام اصلی خود را به مخاطب برساند. همچنین پژوهش ها نشان می دهد در تمدن و میراث ملموس و ناملموس ایرانیان، از دیرباز تاکنون، رنگ ها حامل بار معنایی و مفهومی عمیقی بوده و تنها جنبه تزیینی نداشته است. بنابراین در برند گردشگری شهرهای خلاق ایران، شهرهایی که در صنایع خلاق سرآمدند، کاربرد یک نماد رنگین ضروری است.
مارک آلموند می گوید، مهم ترین انقلاب های قرن بیستم، انقلاب کشورهای شوروی، چین و ایران هستند. هم چنین انقلاب کوبا، متاثر از انقلاب کمونیستی در شوروی و چین بوده است. در زمان وقوع انقلاب شوروی و چین، مهم ترین رسانه ای که می توانست پیام این انقلاب ها را به جهان برساند، پوستر اعتقادی(propaganda) بود. مهم ترین علت استفاده از این رسانه، توجه رهبران انقلابی به آن و آگاهی از تاثیر این هنر بر عامه مردم بود، که در جهت پیش برد انقلاب خود نهایت استفاده را از آن بردند. این پژوهش، در پی پاسخ گویی به این پرسش ها است: پوسترهای اعتقادی در جوامع انقلابی با چه هدفی طراحی شدند؟ مضمون این پوسترها چه بود؟ و روند تغییرات در آن ها چگونه بود؟ اشتراک و افتراق نشانه ها در پوستر چهار کشور چگونه بوده است؟ روش پژوهش این جستار در قسمت ادبیات، اسنادی است؛ اما در حوزه تجربی، نشانه های پوسترهای اعتقادی چهار کشور تطبیقی می باشند. در این بخش، شکل و محتوای نشانه های تصویری و شعارهای به کار رفته در پوسترها، به روش تحلیلی مقایسه شده اند. هدف این جستار، بررسی تفکر رهبران انقلابی و تاثیری که پوستر بر اندیشه مردم و پیشبرد انقلاب ها داشته، می باشد. این پژوهش، ابتداء این نکته را دنبال نموده که چه نوع دیدگاهی در میان طراحان انقلاب این چهار کشور مشترک بوده است. سپس به بررسی تطبیقی شکل و محتوای پوسترهای چهار کشور شوروی، چین، کوبا و ایران پرداخته است. در نهایت، این نتیجه به دست آمد که، رهبران انقلابی از پوستر، در جهت رسیدن به مقاصد خویش، استفاده کرده اند. در هر چهار کشور، پوستر برای مقاصد شناساندن چهره های انقلابی، مبارزه علیه امپریالیسم، رشد صنعت در جامعه و حضور زن در کنار مرد طراحی شده است. اما این رسانه، بعد از سپری نمودن دوران خود، تبدیل به ابژه- تصویر می شود و دیگر قادر به تغییر مسیری -که ناملایمات و معاصران و آیندگان برای آن تعیین می کنند- نخواهد بود.
بشر از دیرباز در پی تأمین آسایش حداکثری برای خود بوده است و راهکارهای گوناگونی در جهت دست یابی به آسایش به کار بسته است. در این بین، مسکن به عنوان مکان وقوع زندگی باید گستره وسیعی از کیفیات را داشته باشد تا انسان در آن به آسایش و آرامش برسد. مقاله حاضر در پی آن است که با مرور مطالعات انجام یافته در ارتباط با خانه و خانه های سنتی، به بررسی ساختار فضایی-کالبدی معماری خانه های سنتی با تأکید بر خانه بهنام تبریز بپردازد و راهکارها و اصول به کار گرفته شده در ایجاد آسایش در خانه را تفسیر و تحلیل کند. روش تحقیق توصیفی و تحلیلی و متکی بر پژوهش موردی می باشد و برای گردآوری اطلاعات از ابزارهای کتابخانه ای و میدانی بهره گرفته شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد، برای نیل به آسایش در خانه های سنتی به طیف وسیعی از نیازهای جسمی و روانی انسان پاسخ داده شده است که مهمترین آن ها عبارتند از؛ نیاز به آسایش فیزیکی(موقعیت و دسترسی، استحکام سازه ای، تعداد و ابعاد فضاها و ...)، آسایش حرارتی(گرمایش و سرمایش)، آسایش بصری(نور و روشنایی، حریم و محدوده بصری)، تهویه و کیفیت هوا، آسایش صوتی. علاوه بر این، توجه به نیازهای اجتماعی و الگوهای فرهنگی زندگی، خلوت و حس تعلق به مکان و نیاز های معنوی همانند نیاز به پرستش، کمال، زیبایی، عدالت و غیره در ایجاد آسایش و علی الخصوص آسایش روانی در خانه تأثیر بسزایی داشته اند. در نهایت توجه به این نکته ضروری است که آسایش جسمی و روانی در خانه سنتی، در راستای یکدیگر و تحت تأثیر دیگر شرایط آسایش فراهم شده است. نتایج بررسی خانه بهنام تبریز به عنوان نمونه مورد مطالعه حاکی از آن است که این خانه با تکیه بر منابع طبیعی و امکانات در دسترس و با سازمان فضایی و کالبدی متناسب با منطقه توانسته با ارضاء نیازهای جسمی و روانی، حد قابل قبولی از آسایش را برای ساکنان خود فراهم کند.
فضای شهری تنها یک مفهوم کالبدی نیست، بلکه کنش تعاملات شهروندی و فعالیت های شهری را نیز در بر می گیرد و در حقیقت با حضور انسان و فعالیت اوست که معنا می یابد. پیاده راه به عنوان یکی از فضاهای شهری نقش مهمی در ارتقای فعالیت های اجتماعی - فرهنگی جامعه ایفا می کند. حرکت عابر پیاده در پیاده راه ها، به واسطه طراحی مناسب و شناختِ مبتنی بر جنبه های منظرین شهر، موجب افزایش ادراک، ارتقای هویت و احساس تعلق به محیط و زیبایی می شود. یکی از تحولات اخیر در گرایش های جدید شهرسازی جهان، توجه به حرکت پیاده و نیازهای او به عنوان یک موضوع فراموش شده مهم شهری است. این مقاله بر آن است تا با معرفی خیابان پرنسس (Princes Street) در شهر ادینبورگ، عوامل مؤثر بر کارآمدی این خیابان را به عنوان یک خیابان پیاده مدار بیان کند. این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی است که با مراجعه به سیر تاریخی و تحولات خیابان پرنسس، روند تغییرات و عوامل مؤثر بر شکل گیری این محور را به عنوان پیاده راه بررسی کرده است. در نتیجه مهم ترین مؤلفه برای پیاده راه کردن را حضور فعال افراد و پیاده راه شدن را عاملی برای تسهیل در رفت وآمد و امنیت افراد بیان می کند و با درنظر گرفتن این مؤلفه در هر پیاده راه نحوه شکل گیری آن را به دو صورت پیش نیاز و پس نیاز در نظر می گیرد.