چالش میان حفاظت و توسعه، از موضوعات بحثبرانگیز مرمت شهر و معماری معاصر ایران است. اهمیت بناها، یادمانها و بافتهای باارزش شهری ایجاب مینماید که مورد حفاظت قرار گیرند؛ در مقابل رشد و پیشرفت مستلزم برخورداری از برنامههای مدون توسعه برای آینده شهرهاست. چالش اصلی از آنجا آغاز میشود که برخی از رویکردهای مبتنی بر توسعه، ثروتهای فرهنگی و میراث ملی را تضعیف مینمایند و بعضی دیگر از رویکردهای مبتنی بر حفاظت، توسعهی بافتهای باارزش شهری را محدود میسازند. پرسش اصلی مقاله آن است که آیا اساساً حفاظت و توسعه دو رویکرد مقابلاند یا مکمل؟ برای پاسخگویی به این پرسش سیر تجارب مرمت شهری در بافتهای باارزش شهرهای تاریخی ایران مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با مروری به ادبیات موضوع و تجربههای مرمت شهری در ایران میتوان دریافت که حفاظت بدون توسعه، و توسعه بدون حفاظت، نمیتواند پاسخگویی شرایط بافتهای باارزش شهری در ایران باشد. نمونههای تحلیل شده در پژوهش از تجارب مرمت شهری معاصر ایران بیانگر آن است که هر یک از این دو رویکرد بدون همراه داشتن دیگری، باعث آسیبرسیدن به ثروتهای فرهنگی شهرهای تاریخی ایران بوده است.
امروزه هر رشته علمی به تعریفی از نظریه نیاز دارد که متناسب با آن رشته باشد. علیرغم اذعان به ضرورت شناخت و تعریف نظریه در معماری، منابع بسیار اندکی در این خصوص وجود دارد و هنوز وجه تمایز نظریه در معماری با نظریه در سایر رشته ها به دقت تدوین نشده است. این مقاله سعی دارد تا به این موضوع توجه نموده و ویژگیهای نظریه معماری را بکاود. بدین منظور در ابتدا سعی گردیده تا منابع مکتوب در حوزه نظریه معماری بررسی شود. سپس واژه ”نظریه“ ریشه شناسی شده و تلاش گردیده تا بدین طریق معنای کهن این واژه آشکار شود. انواع نظریه ها از جنبه قطعیت و استحکام، در قالب سه دستهی نظریه مبتنی بر برهان، نظریه مبتنی بر تجربه، و شبه نظریه طبقه بندی شده و وجوه اشتراک و افتراق هر دسته معرفی گردیده است. در ادامه، این دسته بندی در حوزه نظریه پردازی معماری مورد کنکاش واقع شده و سعی گردیده تا ویژگی و حوزه کاربرد هر یک از این دسته ها در معماری شناخته شود و با سایر رشته ها نیز مقایسه گردد، تا از این طریق بهتر بتوان به جایگاه نظریه در معماری پی برد و راهبرد و تدابیر بکار رفته در هر یک از آنها و نیز نحوه تاثیرگذاری آنها بر معماری را شناخت.
هدف این پژوهش، ارزیابی مجدد برنامه درسی انیمیشن یا تصویر متحرک در رشته لیسانس گرافیک و ارائه یک روش تلفیقی آموزش می باشد، زیرا ارایه ی این واحد درسی در موارد بسیاری، نتوانسته است منجر به شکل گیری خلاقانه کاراکترهای برتر، در فیلمنامه های ارایه شده ی دانشجویان شود. روشی که این مقاله پیشنهاد می کند، یک روش تلفیقی است که از روش های سنتی و حل مسأله، جهت رسیدن به روش آموزش"" تعاملی پویا "" بهره می گیرد. روش اجراء پژوهش حاضر کیفی و کمی بود. بخش کیفی آن، به صورت مطالعه توصیفی بر مبنای مشاهده، پرسش و پاسخ، مصاحبه باز، مطالعه موردی و کتابخانه ای انجام شد و در بخش کمی از روش تحلیل کوواریانس استفاده شد. از جامعه آماری دانشجویان دوره لیسانس گرافیک دانشگاه شهید رجایی که درس کارگاهی انیمیشن را اخذ کرده بودند، یک کلاس به عنوان گروه آزمایش و کلاس دیگر به عنوان گروه گواه انتخاب شدند. متغیر مستقل نیز استفاده از روش آموزشی تعاملی پویا بود. فرضیه پژوهش تایید شد و می توان گفت که استفاده از روش آموزشی ""تعاملی پویا"" بر درک مفهومی دانشجویان از فیلمنامه نویسی تاثیر دارد. در این روش، مشارکت دانشجویان و فعال کردن احساسات، تجارب و مهارت های آنان در جهت ارائه فرض های صحیح، برای حل مساله و آزمودن آنها از اولویت برخوردار است.
نقوش به کار رفته درقالی های ایران و هند، سرشار از مفاهیم و معانی نمادینی است که در بستر زمان، از اساطیر، فرهنگ ها و اعتقادات مردمان دو کشور نشأت گرفته است. پرنده چه به صورت نقش مایه عام و چه به شکل خاص، در بسیاری از فرش ها حضور دارد و نمادی از رهایی و آزادی است که انعکاس آن در طرح فرش که اغلب گلزار و بوستانی زیبا را در مقابل دیده مخاطب می نشاند، آیتی الهی و تمثیلی از بهشت است. با نگاهی گذرا به آثار تاریخی، ادبی و هنری درمی یابیم که مفهوم نقش پرنده در زندگی فکری و اجتماعی بشر از نقش و جایگاه مهمی برخوردار بوده است. از آن جا که نقش ها و نگارهای گذشته پیوندی عمیق با اعتقادات اساطیری و نمادهای باستانی بسیار دور دارند. مسئله این پژوهش چیستی مفاهیم نمادین در فرش های ایران وهند است و هدف آن، آگاهی از مفاهیم نمادین پرنده و چگونگی حضور این نقش مایه در فرش های دو کشور است. این که نقوش پرنده موجود در فرش های ایران و هند چگونه اند و مفهوم نمادین آن ها چیست؟ سوالاتی است که در پژوهش حاضر به آن پاسخ گفته می شود. این پژوهش به روش کتابخانه ای انجام شده و نتیجه آن به صورت توصیفی و تحلیلی ارائه شده است. یافته های این مقاله نشان می دهد که نقوش پرنده ای که در فرش های این دو کشور آورده شده برآمده از اساطیر، اعتقادات و مفاهیم گسترده ای است که کمابیش در هر دو کشور به صورت مشترک با اندک تغییراتی رسم شده است و مبیّن هنر و فرهنگ آن هاست.
طبیعت در فرهنگ و هنر و به ویژه نگارگری ایرانی نقش و جایگاه مهمّی دارد. به همین دلیل، این پژوهش با مطالعه منابع مکتوب و تاریخی، به تحلیل و بررسی جایگاه و چگونگی تغییر سیر زیبایی شناختی طبیعت، به منزله یکی از ارکان نگاره های ایرانی در مکتب اصفهان می پردازد. پیش فرض این پژوهش نیز این بوده است که طبیعت در تک نگاره های مکتب اصفهان، تا حدّ زیادی کارکرد سابق خود را ازدست می دهد و در بسیاری از نگاره ها از اهمیت نقش آن در ساختار اصلی نگاره کاسته می شود. طبیعت به منزله یکی از مهم ترین نمودهای نگارگری ایران، همواره نزد نگارگر ایرانی جایگاه مهمّی داشته است و جلوه شورانگیز آن را تقریباً در همه نگاره های ایرانی می توان دید. ولی نمود عینی و زیبایی شناختی طبیعت در نگارگری و به ویژه تک نگاره های مکتب اصفهان، جلوه ای متفاوت با سنّت نگارگری پیش از آن دارد و از آن جایگاه آرمانی و بهشتی پیشین برخوردار نیست؛ حتی نقش آن گاهی تا حدّ پس زمینه فرو کاسته می شود یا به کلّی از نگاره ها حذف می شود. در مجموع، طبیعت در این مکتب مانند گذشته از تناسب مکمّلی با دیگر عناصر نگاره ها (مثل انسان و معماری) برخوردار نیست. علت چنین چیزی را می توان در تحولات تاریخی، شرایط فرهنگی و اجتماعی، رواج نیافتن کتاب آرایی درباری، ارتباط ایران با فرهنگ غرب، سنّت نقاشی متأخر گورکانیان هند و ارمنیان ساکن اصفهان، همچنین تغییر الگوهای زیبایی شناختی نگارگر ایرانی جستجو کرد. در واقع، از این به بعد، نگارگر ایرانی سیر تحوّل نگاره های خود را به سوی نوعی انسان گرایی در نقاشی و در ابعاد کلّی، در اندیشه و فرهنگ ایرانی سوق می دهد
نورپردازی همانند دیگر مؤلفه های طراحی داخلی همانند رنگ، شکل، بافت و غیره بر حالات انسان از جمله عملکرد فرد، خلق وخوی و همچنین رفتار های اجتماعی مؤثر است. بینایی که مهم ترین حس انتقالی در میان دیگر حواس انسان می باشد در منتقل کردن احساسات مختلف و ادراک گوناگون به مغز انسان نقش بسزایی دارد. در این نقل و انتقال عناصر و عوامل بسیاری از جمله محیط و فضا های پیرامون انسان و به ویژه نقش نور از اهمیت خاص برخوردار است. هدف از این تحقیق، اهمیت و تاثیر نور در فضاهای داخلی با توجه به تاثیر پذیری جسم و روان انسان از نور می باشد. انسان در طول تاریخ همواره به محیط پیرامون خود توجه داشته است و آن را با نیازهای خود متناسب ساخته است. در دوران معاصر بیرون و درون ساختمان را به تفکیک، معماری و معماری داخلی نامیده اند. بخش درونی معماری نزدیک ترین وجه فضا به انسان است و به طور مستقیم بر اساس رفتارهای انسانی شکل می گیرد، مقاله ارائه شده رویکردی به وجه درونی فضا داشته و عوامل تاثیرگذار آن را بررسی می کند. روش تحقیق این مقاله به صورت کیفی می باشد زیرا عنوان مقاله در ارتباط با انسان و رفتار آن است. نتیجه ی پژوهش بر این است که با توجه به مطالعه تحقیقات انجام شده نور به طور عمده، طبیعی یا انسان ساز، مستقیم یا غیرمستقیم در محیط حضور دارد و بر دو جنبه ی روانشناختی محیطی یعنی ادراک محیط و رفتار محیطی موثر است.
هنر ذن تجربه لحظه ”بی-خودی“ و ”بی عملی“ است، کمال و عمل و ”نا-هنر“ است. هنر ژاپنی در تداوم سنتی پایدار، نقش فراگیر خود را تاکنون حفظ کرده است. ”ژاپنی ها که در متمدن ساختن خویش نقشی فعال داشته اند، همه چیز را از غربال ذهنیت ژاپنی می گذرانده اند. ”ژاپن به عنوان یک تمدن شرقی به طور طبیعی وارد دوران تجدد(مدرنیته) شده است بدوت این که از سنت هایش بریده باشد.
در این مقاله ضمن نگاهی کوتاه به تاریخ مصر از نظر تقسیم بندی سلسله ها و مطالعه وضعیت سیاسی ، اجتماعی و تاریخی آن در زمان حاکمیت سلسله بیست و ششم و تاریخ ایران در دوره هخامنشیان ، همچنین فتح مصر، تاسیس سلسله بیست و هفتم و سی و یکم و اداره مصر به عنوان یک ساتراپی هخامنشی،مورد مطالعه قرار می گیرد.برای فهم تاثیرات فرهنگی – هنری و آگاهی از گستردگی روابط فرهنگی متقابل تمدن ایران و مصر ،لازم است یافته های باستان شناسی کاوشهای علمی،مورد مطالعه قرارگیرد تابراساس حجم داده های باستان شناسی به سطح و گستردگی روابط فرهنگی و هنری دوتمدن پی برده شود.