فلو (flou-محوی) که یکی از واژگان بسیار تخصصی نقد تصویری است، و در حال حاضر به طور گسترده ای با تکنیک عکاسی همراه شده است. در اواسط قرن نوزدهم، درحالی که عکاسی در بحث و جدل های هنری وارد می شد «محوی» قبل از هر چیز یکی از رفتارهای نقاشی بود، که نقاش برای شفافیت اثر اقدام به پنهان کردن ضربات قلم مو بر روی بوم می کرد. نقد عکاسی، که بی سر و صدا این اصطلاح را از آن خود می کرد، مفهوم آن را متحول ساخت، و آن را مربوط به یک نقص فنی نمود، نقص تار شدن و نادیده گرفتن وضوح. در سال 1850، مشاهده کنیم که، در متون مربوط به عکاسی، یک عدم اطمینانی برای مفهوم محوی وجود دارد. که ضمن اینکه طنین معنایی تصویری خود را حفظ می-نماید در حال بارگذاری برداشتی جدید می باشد کهبا تعریف اصلی آن در تضاد است.
دنیای مدرن ما هرچه می گوید یا انجام می دهد، اساساً بر پایه ایده فضای به طور همگن گسترش یافته است. این جهان از جایی که ما قرار داریم به سوی بی نهایت بسط می یابد. این گسترش در مقیاسی بسیار وسیع انجام گرفته است به طوری که سالها طول می کشد تا نور ستاره ای تازه متولد شده به ما برسد. امروز این آگاهی نسبت به وجود جهانی با عظمت که زمین ما که [در نظر ما] بسیار بزرگ است در آن تنها یک کره کوچک مینیاتوری به شمار می آید، احساس روزمره ما را نسبت به فضا از جهات مختلف متاثر ساخته است. با اینکه این تصور از فضا قدیمی نیست و نتیجه کشفیات متعددی است که تنها با وجود تجهیزات مدرن امکان پذیر شده اند اما برای ما امروز این اندیشه آنقدر بدیهی به نظر می رسد که غیر ممکن است تصور کنیم که زمانی غیر از این بوده است.کتاب اُ. اف. بالنو «انسان و فضا» این دیدگاه جدید را به وسیله روبرو کردن مفاهیم ریاضی فضا با ابعاد انسان شناختی فضا شکل می دهد. اگر این نظریه انسان شناختی در مورد فضا در مقیاس وسیع به کار برده می شد، یعنی در [مطالعات] پیش از تاریخ، تاریخ و نژاد شناسی و یا به طور کلی در علوم انسانی، آنگاه «علوم عقلی» (بشری) که در طول قرنها در گستره جهانی جمع آوری شده اند باید بازبینی می شدند.در یک روش شناسی علمی، مساله قطعی اینست که اگر در نظر بالنو، فضا در مفهوم اولیه اش دیگر نمی تواند به عنوان یک بیکرانه تهی تصور شود، ولی به عنوان یک جایگاه انسانی و اکولوژیکی [می تواند] چیزی که امروزه به صورت فضای همگن در فیزیک می شناسیم تلقی گردد. آنگاه فضا اساساً چندگانه و از نظر کیفی محدود به محیط بشری، می شود. اکنون از دیدگاه انسان شناختی ساختار آن می تواند به طور کلی و استنتاجی به شکلی کاملاً مرتبط با تجارب و رفتارهای بشری، بررسی گردد. اصطلاحات و روابط متافیزیکی بنیادین و فراگیر عملاً وارد حوزه بشر، فرهنگ سنتی ملموس او می شوند. بدین ترتیب بالنو نه تنها به طور فردی بلکه به طور علمی یک دگرگونی ایجاد می کند. در دیدگاه توماس کانوس [Kuhnos]، او یک الگوی تازه معرفی می کند که در هر حال خود را تنها در این یا آن شاخه این یا آن انتظام بازنمایی نخواهد کرد. بلکه فراتر از آن، در این حالت از نظریه بالنو درباره مفهوم انسان شناختی فضا، ما با یک الگو مواجهیم که «درخت آگاهی» علوم مدرن ما را سراسر دیگرگون خواهد ساخت.
نگاه متن وار و ساختاری به منظر امکان تجزیه و تحلیل بصری مفاهیم و عناصر موجود در آن را در قالب یک پژوهش بصری ممکن می سازد. در این نوشتار از تصاویر تاریخی و راهبرد توصیف ثانویه با مورد پژوهی اکتشافی در منظر استفاده شده و تحلیل ها در رویکردی استنتاجی به نتایج منتهی می شوند. همچنین می توان آن را نوعی تحقیق بصری نیز نامید که به تصویر به عنوان ابزار استخراج و استقراء می نگرد. از آنجا که هدف این پژوهش شناسایی مؤلفه ها و اهمیت اجزای منظر کلان تاریخی شیراز در تصاویر سفرنامه هاست، لذا چهار تصویر از سیاحان خارجی (دلند، شاردن، نیبور و بروگشن) که واجد مشخصه های منظر کلان شهر (ترسیم شده در ترازی بالاتر از سطح شهر) هستند، در بازه ای 200 ساله انتخاب شده است.
فرضیه این پژوهش مبتنی بر امکان پذیری استخراج مفاهیمی عینی از تصاویر ترسیمی توسط جهانگردان است که تداوم و استمرار آن می تواند معرف ماهیت و چگونگی منظر کلان تاریخی شیراز باشد. از این روی هر تصویر به عناصر تشکیل دهنده (طبیعی (پایه و ثانویه) و انسان ساخت) و مشخصه ها (میزان جزییات) تجزیه و مورد ارزیابی کیفی و کمی قرارگرفته است. درصد تفکیکی هر عنصر از تصویر محاسبه و میزان توجه به جزییات نیز در طیفی سه ارزشی (زیاد، متوسط و ضعیف) تحلیل شده است.
نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد مجموعه کوه های شمالی و جنوبی شهر و باغ های قرار گرفته در محور منتهی به دروازه قرآن، به ترتیب مهم ترین عناصر طبیعی منظر کلان شهر هستند که اغلب با جزییات متوسط و زیاد ترسیم شده اند. مستحدثات انسان ساخت مانند دروازه قرآن و بقعه علی بن حمزه (ع) نیز از مهم ترین عناصر غیر طبیعی منظر تاریخی شیراز به شمار می آیند. در نهایت رودخانه خشک، آخرین عنصر طبیعی منظر کلان شهر است که هرچند با جزییات کم ترسیم شده ولی به عنوان یک عنصر کلیدی در تصاویر دیده می شود. شایسته است مدیریت شهری نسبت به حفظ این موارد جهت تداوم هویت منظر تاریخی شهر اهتمام جدی داشته باشد.
تصویر مورد بحث در این مقاله متعلق به کتابی است با نام فالنامه ( Falnameh ) که در دروه ی صفویه - تحریر شده است و بر طبق روایتهای گوناگون « به حدود سال 1550 » یا « اواخر قرن 16 میلادی » باز می گردد . این نسخه ی با ارزش بر طبق اطلاعاتی که کتابخانه ساکسون استیت ( Saxon State Libarary ) در دسترس قرار داده است ، حدود « 74 صفحه نوشته بدون تصویر و 73 نگاره ی آبرنگ دارد و حدس زده می شود که به طور کلی از 182 صفحه تشکیل شده باشد . » صفحات و نگاره های این نسخه در نقاط مختلف دنیا از ...
در این مقاله، به رابطه هنر و یوگا در هند پرداخته می شود. به نظر کوماراسوامی، هنر هند از سه حیث به یوگا مربوط است: 1) صورت مثالی الهی؛ 2) روشهای خاص؛ 3) هدف غایی، تحقق ملکوت آسمان بر روی زمین. او در تبیین این نظر به این نکات می پردازد: کنار گذاشتن تشخص و فراخواندن ایزد مورد نظر برای بازنمایی، امری یکسره خیالی و رؤیامانند، که روش نیایش شخصی یا مراقبه هم هست؛ اتکای هنر و یوگا به معرفت حاصل از خواب و رؤیا؛ مشاهده گری تصاویر و نه ساخت آنها، ویژگی واقعی یوگا؛ همسنخی تخیل هنری و جذبه دینی؛ خودفراموشی و کمال نفس، که معنای حقیقی هنر و عین یوگاست؛ نشان دادن حقیقت مثالی: وظیفه هنرمند؛ لزوم تشابه امر واقع با صورت مثالی تا حد امکان؛ دوری آسیا از هنر به منزله تقلید طبیعت؛ تعریف هنر: بیان و القای موزون هیجان مهارشده؛ اصل بودن بی خویشتنی در هر گونه هنر والا، چون یوگا؛ تبیین هنر مثالی. مؤلف همچنین واقع گرایی هنر مدرن را نقد می کند و می گوید افلاطون از آن رو هنر تقلیدی را سایه ای از سایه ها می دانست که هنر زمانه اش دینی نبود و تصور نمی کرد که هنرمند به واقعیتی ژرف تر دسترس داشته باشد.