گرلین و لپتین دو هورمونی هستند که در تنظیم تعادل انرژی نقش دارند. هدف این مطالعه عبارت است از مقایسه اثر یک دوره تمرین هوازی بر غلظت ایزوفرم های گرلین پلاسما در زنان چاق و با وزن طبیعی. در این تحقیق هر یک از گروه های چاق (18=n، 83/5±3/44 سال و 6/1±5/30 BMI=) و وزن طبیعی (18=n، 03/6±5/41 سال و 3/1±24 BMI=) به طور تصادفی به دو گروه تمرین و شاهد تقسیم شدند. گروه های تمرین فعالیت دویدن را به مدت 8 هفته و در هر هفته 4 جلسه با شدت 75ـ65% حداکثر ضربان قلب ذخیره انجام دادند. گرلین آسیل دار و غیرآسیل دار، لپتین (روش الایزا) و وزن بدن و میزان آمادگی هوازی افراد (max2VO)، در وضعیت پایه و پس از 8 هفته تمرین اندازه گیری شدند. با استفاده از تحلیل واریانس یک طرفه، نتایج نشان داد 8 هفته تمرین هوازی اثر معناداری بر تغییرات گرلین آسیل دار نداشته است. در گروه چاق تمرین کرده افزایش گرلین غیرآسیل دار پلاسمایی و کاهش وزن بدن در مقایسه با سایر گروه ها معنا دار بود (001/0≥P). همچنین، سطوح لپتین نیز در گروه چاق تمرین کرده نسبت به سایر گروه ها کاهش معناداری داشت (02/0≥P). بنابراین، به نظر می رسد سطوح گرلین غیر آسیل دار و لپتین پلاسمایی در شرایط کاهش وزن ناشی از فعالیت بدنی هوازی به ترتیب افزایش و کاهش می یابند.
پژوهش حاضر، با هدف تعیین تاثیر بینایی، حس عمقی، و تعداد جلسات تمرین بر اکتساب و انتقال سرویس ساده والیبال و بررسی نظریه اختصاصی بودن تمرین اجرا شد. بدین منظور 60 دانشجوی دختر راست دست که هیچ گونه آشنایی قبلی با مهارت نداشتند با میانگین سنی 5/1±21 سال به طور داوطلب انتخاب و با توجه به شرایط تمرین (با بینایی طبیعی و با چشم بند) و تعداد جلسات تمرین (2جلسه و 5جلسه)به طور تصادفی به چهار گروه 15 نفری تقسیم شدند. آزمودنی ها پس از شرکت در پیش آزمون، در هر جلسه 20 سرویس ساده والیبال را با دریافت بازخورد آگاهی از نتیجه تمرین کردند. سپس، در آزمون اکتساب حاضر شدند. گروه های آزمایشی در آزمون انتقال10 کوشش را بدون KR و با چشم بند تمرین کردند. داده ها با استفاده از روش های آماری تحلیل واریانس عاملی مرکب با تکرار روی عامل جلسات تمرین در فرایند اکتساب و تحلیل واریانس عاملی در آزمون های اکتساب و انتقال و آزمون تعقیبی بونفرونی تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد تمام شیوه های تمرینی مورد استفاده در این تحقیق بر فرایند اکتساب، آزمون های اکتساب و انتقال تاثیر معنادار داشتند. گروه های 2 و 5 جلسه تمرین با بینایی در فرایند اکتساب پیشرفت بیشتری نسبت به سایر گروه ها داشتند و گروه 5 جلسه تمرین با بینایی طبیعی در آزمون اکتساب بهترین عملکرد را داشت (05/0P<). در آزمون انتقال، گروهی که 5جلسه با چشم بند تمرین کرده بود، عملکرد بهتری نسبت به سایر گروه ها داشت (05/0P<). به طور کلی، نتایج پژوهش حاضر نشان داد یادگیری برای منابع اطلاعات آور حسی موجود در طول تمرین اختصاصی است و با افزایش زمان تمرین، یادگیری مهارت حرکتی به این منابع اطلاعاتی بیشتر وابسته می شود. بنابراین، نظریه اختصاصی بودن تمرین در سرویس ساده والیبال کاربرد دارد.
هدف از انجام این پژوهش عبارت است از توصیف نگرش و گرایش مردم به فعالیت های حرکتی و ورزشی در جمهوری اسلامی ایران. به همین منظور پرسشنامه محقق ساخته ای دارای سه بخش نگرش (60 سؤال)، گرایش (11 سؤال)، و ویژگی های جمعیت شناختی در اختیار 13153 نفر قرار گرفت. از این تعداد 12745 نفر (6615 نفر مرد و 6130 نفر زن) پرسشنامه مذکور را تکمیل کردند و عودت دادند. در طراحی بخش نگرشی پرسشنامه از اطلاعات مربوط به ابزار نگرش به فعالیت بدنی کنیون (1968) استفاده شد. اعتبار صوری و محتوایی ابزار را جمعی از متخصصان تایید کردند. پایایی آن را نیز بعد از استفاده از روش های تحلیل عاملی و انجام مطالعات مقدماتی با آلفای 87/0 محاسبه شد. در تجزیه و تحلیل داده ها نیز از آزمون های من ویتنی و کروسکال– والیس در سطح معناداری 05/0 استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد 5/34 درصد آزمودنی ها هیچ فعالیت حرکتی نداشتند. از نظر آزمودنی ها، به ترتیب اولویت، عواملی چون کسب نشاط و شادابی، تقویت جسم و روان، کسب اعتماد به نفس، و داشتن رفتار و اخلاق نیکو مهم ترین علل و انگیزه های مشارکت در فعالیت های حرکتی و ورزشی بودند. ضمن اینکه بین نگرش کلی آزمودنی های زن و مرد به فعالیت های حرکتی و ورزش تفاوت معناداری مشاهده نشد (48/1-=z، 13/0=P). به طور کلی، نتایج این پژوهش حاکی از متفاوت بودن نگرش اقشار مختلف مردم به فعالیت های حرکتی و ورزشی به تفکیک جنسیت، شغل، و مدرک تحصیلی است.
هدف از این مطالعه عبارت است از مقایسه زمان رسیدن به پایداری در ناهنجاری پای چرخیده به داخل و خارج با تاکید بر ساختار پا و اطلاعات حسی. 27 دانشجوی پسر رشته تربیت بدنی (سن 65/1±29/23 سال، وزن 77/7±17/70 کیلوگرم) که با استفاده از تست شاخص افتادگی استخوان ناوی در سه گروه پای چرخیده به داخل، خارج، و معمولی قرار گرفتند در این مطالعه شرکت کردند. زمان رسیدن به پایداری آزمودنی ها با استفاده از صفحه نیرو در حرکت پرش- فرود در دو راستای قدامی- خلفی و جانبی محاسبه شد. نتایج آماری نشان داد نوع (شکل) پا بر زمان رسیدن به پایداری در راستای جانبی تاثیر می گذارد. در زمان رسیدن به پایداری بین گروه پای چرخیده به داخل و گروه پای چرخیده به خارج اختلاف معناداری مشاهده شد (05/0P<). از طرف دیگر، میانگین زمان رسیدن به پایداری گروه پای چرخیده به خارج بیشتر از دو گروه دیگر بود (05/0P<). چنین به نظر می رسد که افزایش زمان رسیدن به پایداری در گروه پای چرخیده به خارج به علت ساختار (شکل) پا، همچنین اختلال در اطلاعات حسی این نوع پاست. بنابراین، پیشنهاد می شود به منظور جلوگیری از آسیب ناشی از پرش- فرود در افراد با پای چرخیده به خارج علاوه بر اصلاح ساختار این نوع پا بر تمرین گیرنده های عمقی و مفصلی نیز تاکید شود.
هدف از تحقیق حاضر، تعیین تاثیر رقابت رسمی فوتبال بر غلظت کورتیزول، تستوسترون و ایمونوگلوبولین A بزاقی بازیکنان مرد بود. به این منظور، 14 بازیکن ثابت با میانگین سنی 3/4 ±24/28 سال به طور مساوی از دو تیم رو در رو در جام حذفی سال 1388 انتخاب شدند. نمونه های بزاقی در زمان استراحت و بلافاصله بعد از نیمه اول، قبل از نیمه دوم و بعد از نیمه دوم گردآوری و مقادیر مربوط به غلظت کورتیزول و تستوسترون با استفاده از روش رادیوایمنواسی و غلظت ایمونوگلوبولین A با استفاده از روش نفلومتری تعیین شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره با اندازه گیری مکرر و t جفت شده در سطح 05/0 P≤ صورت گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که اثر اصلی مسابقه فوتبال بر تغییرات غلظت کورتیزول، تستوسترون و ایمونوگلوبولین A بزاقی بازیکنان مرد معنی دار است (001/0 P<). این یافته ها پیشنهاد می کند که رقابت رسمی فوتبال ممکن است به کاهش غلظت ایمنوگلوبولین A در بازیکنان مرد منجر شود و بازیکنان را در معرض ابتلا به عفونت مجاری تنفس فوقانی قرار دهد.
برای مطالعه اثر تمرینات منظم بدنی و فعالیت های وامانده ساز در قبل و پس از ان بر کمپلکس فعال کننده پلاسمینوژن بافتی (t-PA) و مهارکننده فعال کننده پلاسمینوژن بافتی نوع I (PAI-1) در خون، 48 سر موش صحرایی نر ویستار 3 ماهه به طور تصادفی به دو گروه تمرینی و کنترل و زیرگروه های مربوط شامل پایه، حاد قبل از یک دوره تمرین، استراحتی پس از 8 هفته تمرین، حاد پس از 8 هفته تمرین، استراحتی به دنبال 8 هفته قرارگیری در قفس، حاد پس از 8 هفته قرارگیری در قفس تقسیم شدند (هر گروه 8 سر موش). برنامه های تمرین استقامتی 8 هفته ای (هفته ای 5 جلسه و هر جلسه با سرعت 15 تا 22 متر در دقیقه به مدت 25 تا 64 دقیقه) و فعالیت وامانده ساز (5 دقیقه دویدن با سرعت 20 متر در دقیقه، 10 دقیقه دویدن با سرعت 25 متر بر دقیقه و سپس با سرعت 30 متر بر دقیقه تا حد واماندگی) روی نوارگردان بدون شیب اجرا شد. خون گیری با شرایط کاملاً مشابه و پس از دست کم 12 ساعت ناشتایی شبانه انجام شد. برای انالیز آزمایشگاهی t-PA، PAI-1 و کمپلکس t-PA/PAI-1 از روش الایزا استفاده شد. پس از بررسی داده ها با استفاده از آزمون t مستقل و آنالیز واریانس در اندازه گیری های مکرر مشخص شد اجرای فعالیت های وامانده ساز قبل و پی اط تمرینات منظم بدنی موجب تخریب فرایند فیبروینولیز می شود. به طور جالب توجهی این تخریب ناشی از فعالیت وامانده ساز در گروه تمرینی پس از 8 هفته تمرین بدتر از گروه کنترل بود، به طوری که موجب افزایش معنی دار t-PA (04/0 = P) و PAI-1 (000/0 = P) و غیر معنی دار t-PA/PAI-1 (857/0 = P) در گروه تمرینی در مقایسه با گروه کنترل شد . از سوی دیگر، تمرین منظم بدنی به افزایش معنی دار t-PA (001/0 = P) و کاهش غیرمعنی دار PAI-1 (104/0= P) در مقایسه با گروه کنترل انجامید. بر اساس این یافته ها می توان گفت اجرای تمرینات منظم بدنی تاثیر زیادی بر خرابی ناشی از فعالیت وامانده ساز بر دستگاه هموستای ندارد، اما تمرین منظم با شدت متوسط موجب بهبود نسبی فرایند فیبرینولیز می شود.
در تحقیق حاضر تعهد سازمانی کارکنان ادارات کل تربیت بدنی استان های ایران و رابطه آن با برخی از ویژگی های جمعیت شناختی بررسی شد. پس از بررسی روایی و پایایی پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و میر و اسمیت (1993) در یک مطالعه راهنما، 550 پرسشنامه در بین کارکنان ادارات کل تربیت بدنی 10 استان که به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شده بودند، توزیع و در نهایت نتایج مربوط به 337 پرسشنامه مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. نتایج نشان داد که تعهد سازمانی کارکنان زن (68/0± 25/3) کمتر از کارکنان مرد (67/0± 48/3) و تعهد کارکنان عادی (70/0± 36/3) کمتر از مدیران و معاونان (61/0±72/3) است (05/0 >P). همچنین تعهد سازمانی کارکنان دارای مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر، کمتر از دیگر کارکنان بود (05/0 >P). از نظر سن، سابقه، وضعیت تاهل، رشته تحصیلی و نوع استخدام، تفاوت معنی داری در میزان تعهد سازمانی کارکنان مشاهده نشد. باتوجه به نتایج تحقیق، به نظر می رسد که برای اصلاح وضعیت موجود ادارات کل تربیت بدنی استان ها در زمینه تعهد سازمانی کارکنان، باید زمینه بهبود سازمانی کارکنان زن و نیز افراد دارای مدرک تحصیلی بالا فراهم شود.
هدف پژوهش حاضر، بررسی وضعیت اجتماعی – اقتصادی (SES) افراد شرکت کننده در فعالیت های ورزشی همگانی استان مازندران بوده است. این پژوهش از جمله پژوهش های زمینه یابی است. نمونه آماری این پژوهش شامل 384 نفر از افراد مذکور بودند که به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار تحقیق پرسشنامه، وضعیت اجتماعی – اقتصادی با اعتبار 89% = ? می-باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته های این پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی (ضریب همبستگی پیرسون) در سطح 05/0 > P استفاده گردید. نتایج تحقیق نشان داد که از نظر وضعیت اجتماعی – اقتصادی (SES)، 9/83 درصد در طبق? پایین و متوسط به پایین و متوسط، 9/12 درصد در طبقه متوسط به بالا و تنها 2/3 درصد شرکت کنندگان در طبقه بالا قرار دارند. همچنین مشخص گردید که 7/17 درصد دارای وضعیت اقتصادی خوب، 9/23 درصد متوسط به بالا، 1/51 درصد متوسط، 5/3 درصد متوسط به پایین و 8/3 درصد ضعیف می باشند. نتایج مربوط به سطح تحصیلات نیز نشان داد که 7/17 درصد دارای مدرک تحصیلی زیردیپلم، 5/56 درصد دیپلم و فوق دیپلم و 9/26 درصد لیسانس و بالاتر بودند. علاوه بر این، نتایج پژوهش رابطه معنی داری بین میزان مشارکت در ورزش همگانی با وضعیت اجتماعی – اقتصادی (01/0>P)، سطح تحصیلات (05/0>P)، تراکم خانواده (05/0>P) و وضعیت اقتصادی (01/0>P) افراد شرکت کننده را نشان داد. بنابراین به نظر می رسد که شرکت-کنندگان در فعالیت های ورزش همگانی عمدتاً از طبقات متوسط و متوسط به پایین هستند. لذا برنامه ریزی جهت حذف موانع برای افزایش مشارکت طبقات پایین و جلب نظر افراد طبقات متوسط به بالا و بالا که حضور کمرنگ تری در این عرصه دارند، به منظور ارتقای سطح بهداشت ورزشی آحاد مردم در فعالیت های ورزش همگانی، امری ضروری به نظر می رسد.
هدف از پژوهش حاضر، تعیین ارتباط بین ویژگی های پیکری، فیزیولوژیکی و ترکیب بدن تکواندوکاران نخبه مرد با موفقیت آنها بود. به این منظور 20 تکواندوکار مرد نخبه (میانگین سن 75/25 سال، وزن 6/73 کیلوگرم و قد 55/180 سانتیمتر) که در سال 1385 به اردوی تیم ملی دعوت شده بودند، ارزیابی شدند. از ویژگی های پیکری ترکیب بدنی، قد، وزن، درصد چربی بدن و شاخص توده بدن (BMI)، طول اندام تحتانی و طول بالاتنه و از ویژگی های فیزیولوژیکی، توان هوازی (آزمون شاتل ران) و توان بی هوازی (آزمون سارجنت)، چابکی (آزمون ایلی نویز)، انعطاف پذیری (آزمون خمش به جلو و عقب)، سرعت (آزمون دو 40 یارد) و تعادل (آزمون استورک) سنجیده شد. موفقیت تکواندوکاران باتوجه به مقام های کسب شده در مسابقات کشوری، آسیایی و بین المللی ارزش گذاری شد. از آمار توصیفی برای محاسبه میانگین، انحراف استاندارد اطلاعات به دست آمده و از روش همبستگی پیرسون برای تعیین ارتباط ویژگی های یادشده با موفقیت تکواندوکاران استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد بین تعادل (486/0 = r و 05/0P<)، انعطاف پذیری ناحیه کمر (474/0=r و 05/0P<) و توان بی هوازی (559/0=r و 05/0P<) با موفقیت تکواندوکاران نخبه ارتباط معنی داری وجود دارد. همچنین ارتباط بین سن (335/0=r و 149/0P<)، وزن (014/0=r و 935/0P<)، قد (032/0-=r و 392/0P<). طول اندام تحتانی (065/0=r و 068/0P<)، توان هوازی (251/0=r و 286/0P<)، سرعت (224/0=r و 409/0P<)، چابکی (392/0-=r و 086/0P<) و انعطاف پذیری به جلو (180/0=r و 450/0P<) با موفقیت معنی دار نبود. باتوجه به نتایج پژوهش حاضر می توان گفت موفقیت در رشته تکواندو به عوامل زیادی بستگی دارد و تکواندوکار موفق مرد باید انعطاف پذیری عالی کمر برای داشتن دامنه حرکات خوب در ناحیه کمر، حفظ تعادل مناسب برای افزایش ضربات امتیازآور در موقعیت های گوناگون و توان بی هوازی زیاد برای انجام ضربات و مهارت های سریع و انفجاری داشته باشد. همچنین احتمال می رود عواملی چون سرعت و چابکی تکواندوکاران باید تقویت شود.
فوتبال در گروه ورزش های برخوردی قرار دارد؛ از این رو بازیکنان آن مستعد آسیب های بیشتری هستند. بر اساس گزارش های ارائه شده، حدود 4 تا 22 درصد از کل آسیب های فوتبال در سر و گردن اتفاق می افتد که علت اصلی آن، برخورد سر با بازیکنان و توپ ذکر شده است. با این فرض که فشار حاصل از هد زدن می تواند از علل بروز آسیب ها باشد، هدف این تحقیق، ارتباط بین فشار وارد بر سر با برخی پارامترهای آنتروپومتریکی، کینماتیکی و کینتیکی در هدینگ توپ های ارسالی از منطقه کرنر و آزاد مستقیم فوتبال است. 16 فوتبالیست نیمه¬حرفه ای با میانگین و انحراف استاندارد سن (93/1±5/17 سال)، قد (54/6±08/177 سانتی متر) و وزن (95/4±88/63 کیلوگرم) در این تحقیق شرکت کردند. دو دوربین کداک با سرعت 150 فریم در ثانیه از آزمودنی ها در لحظه هدینگ فیلم برداری کردند. هنگام ضربه هدینگ، سرعت توپ و سر افراد بر حسب m/s و تغییر زوایای بدن بر حسب درجه، به¬ترتیب با نرم¬افزارهای «مت¬لب» و «اتوکد» محاسبه و اندازه گیری شد. برای اندازه گیری فشار وارد بر سر در زمان هد زدن، از دستگاه فشارسنجی استفاده شد که روی پیشانی نصب شده بود. به¬منظور توصیف اطلاعات، از میانگین و انحراف معیار و از روش همبستگی «پیرسون» برای تعیین رابطه بین متغیرها، در سطح اطمینان 95% استفاده شد. نتایج نشان داد بین فشار وارد بر سر در ضربات کرنر راست با متغیرهای تحقیق ارتباط معنی داری وجود ندارد (05/0p>)، در حالی که بین فشار وارد بر سر در ضربات کرنر چپ با متغیرهای محیط سر، زاویه سر و فلکشن تنه و در ضربات مستقیم با متغیرهای سن، وزن، درصد چربی و محیط سر همبستگی معنی داری مشاهده شد (05/0p<). نتایج تحقیق مؤید آن است که برای جلوگیری از شدت آسیب در زمان هدینگ، توجه خاص به متغیرهای آنتروپومتریکی، به¬ویژه سن و محیط سر ضروری است. ضمن اینکه با کاهش زاویه سر و تنه در هنگام هدینگ، می توان در کاهش فشار وارد بر سر و به تبع آن، کاهش پتانسیل بروز آسیب اقدام کرد. بر اساس نتایج تحقیق به مربیان و بازیکنان توصیه می شود به ضربات هدینگ چرخشی، به¬ویژه ضربات چرخشی سر از سمت راست به چپ، توجه بیشتری نمایند.
پژوهش حاضر به مقایسه اثر فعالیت های هوازی و مقاومتی با شدت های متفاوت و همچنین تأثیر نوع پیکری (چاقی یا لاغری) بر چگونگی تأثیر برنامه های تمرینی بر اشتها پرداخته است. به این منظور 10 مرد چاق و 10 مرد لاغر، به ترتیب با میانگین سن 89/2±2/24 و 62/2±3/23 سال، قد 32/6±3/175 و 02/5±2/176 سانتی متر، وزن 03/7±84/91 و 53/4±29/58 کیلوگرم، درصد چربی بدن 75/3±05/27 و 97/2±63/12 و شاخص توده بدنی 62/1±83/29 و 1/1±64/18 کیلوگرم بر مترمربع انتخاب شدند و به صورت تصادفی معکوس در فعالیت های هوازی و مقاومتی با شدت های کم و زیاد (50% و 80% حداکثر ضربان قلب و40% و 80% 1RM) شرکت کردند. آزمودنی ها 15 دقیقه قبل و پس از هر فعالیت، پرسشنامه مربوط به اشتها را تکمیل کردند. نتایج آزمون اندازه گیری مکرر نشان داد فعالیت با شدت کم احساس گرسنگی و میل به غذا خوردن را در هر دو گروه چاق و لاغر افزایش می دهد، ولی نتایج آزمون t همبسته نشان داد این اثر فقط در گروه فعالیت مقاومتی با شدت کم معنی دار بوده است (05/0p<). همچنین فعالیت مقاومتی با شدت زیاد بیشترین افزایش را در احساس سیری به وجود آورد که این افزایش فقط در افراد چاق معنی دار بود (05/0p<). در این تحقیق تنها در مورد فعالیت مقاومتی تغییرات معنی داری در عوامل اشتها مشاهده شد، با این حال نوع پیکری (چاقی یا لاغری) نیز مداخله کننده بود. به دلیل کمبود شواهد تحقیقی مستقیم در مورد اثر نوع پیکری به همراه شدت و نوع فعالیت، همچنان به تحقیقات بیشتری در این حوزه نیاز است.
خودپنداره بدنی تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند وضعیت اجتماعی-اقتصادی، شاخص توده بدنی و فعالیت بدنی قرار میگیرد. هدف این تحقیق؛ آزمودن یک مدل از ارتباطات بین وضعیت اجتماعی-اقتصادی، شاخص توده بدنی، فعالیت بدنی و خودپنداره بدنی دختران نوجوان بود. از میان دانش آموزان دختر 8-18ساله منطقه 11شهرتهران (میانگین=89/12سال و انحراف استاندارد=64/2) 652 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی انتخاب شدند و پرسش نامه های خودتوصیفی بدنی و بین المللی فعالیت بدنی را تکمیل کردند. روش تحقیق از نوع همبستگی است. مدل با استفاده از روش آماری تحلیل مسیر و مدلیابی معادلات ساختاری با نرم افزار ایموس بررسی شد. نتایج تحلیل مسیر و مدلیابی معادلات ساختاری حاکی از برازش خوب مدل بود و نشان داد که وضعیت اجتماعی-اقتصادی اثر مستقیم بر خودپنداره بدنی مرتبط با توانایی بدنی دارد و همچنین اثر غیرمستقیم با میانجیگری فعالیت بدنی بر خودپنداره بدنی مرتبط با توانایی بدنی و هم خودپنداره بدنی مرتبط با ظاهر بدنی دارد. همچنین، شاخص توده بدنی بر خودپنداره بدنی مرتبط با توانایی بدنی و خودپنداره بدنی مرتبط با ظاهر بدنی اثر مستقیم دارد. در مجموع نتایج نشان میدهد که خودپنداره بدنی تحت تأثیر متغیرهای وضعیت اجتماعی-اقتصادی، فعالیت بدنی و شاخص توده بدنی است. بنابراین، دانش آموزان برای ارتقاء سطح خودپنداره بدنی باید به عوامل وضعیت اجتماعی-اقتصادی، شاخص توده بدنی و فعالیت بدنی توجه کند.
هدف از این پژوهش یافتن عوامل مرتبط با بروز کوه گرفتگی حاد (AMS) است. بدین منظور، 218 کوه پیمای داوطلب زن و مرد (سن: 9/10±0/37 سال) در ارتفاع 4200 متری بررسی شدند. پس از گذشت 5/0 تا 2 ساعت از ورود آزمودنی ها به این ارتفاع، اشباع اکسیژن خون سرخرگی آنها در شرایط استراحت (SPO2%) اندازه گیری شد. پس از تلاش برای صعود به قله، بدترین نشانه های AMS آزمودنی ها مجدداً طی اقامت در ارتفاع 4200 متر، با استفاده از پرسشنامه لیک لوییس ثبت شد. آزمون مربع کای نشان داد آزمودنی-هایی که مستعد ابتلا به AMS نبودند (001/0>p)، در طول سال، دست کم سه شب را در ارتفاع بالاتر از 3000 متر سپری کرده بودند (01/0>p)، سابقه صعود به ارتفاع بالاتر از 5000 متر داشتند (001/0>p) و طی 2 ماه پیش از صعود، دست کم یک بار به ارتفاع بالاتر از 3000 متر صعود کرده بودند (05/0>p). همچنین، این افراد در بدو ورود به ارتفاع 4200 متری، SPO2% بالاتری داشتند (001/0>p) و بروز AMS در آنها، به طور معنی داری کمتر از سایر آزمودنی ها بود. سن، جنس، جرم بدن، شاخص توده بدنی، حجم تمرینات بدنی در هفته و سرعت صعود، ارتباط معنی داری با بروز AMS نداشت. در نتیجه، بالاتر بودن SPO2% در بدو ورود به ارتفاع، سازگاری پیشین با ارتفاع، و سابقه صعود به ارتفاعات، عواملی هستند که احتمال بروز AMS را در کوه پیمایانی که قصد صعود به ارتفاعات بالاتر از 4000 متر دارند، کاهش می دهند.
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر شش هفته تمرین مقاومتی و سرعتی بر برخی عوامل آمادگی جسمانی در دانشجویان مرد غیر ورزشکار بود. روش شناسی: تعداد 36 دانشجوی مرد غیر ورزشکار (میانگین سن 1/21 سال، میانگین وزن6/73 کیلوگرم و میانگین قد 76/1 سانتی متر) به طور تصادفی انتخاب و به سه گروه تمرین مقاومتی، سرعتی و کنترل تقسیم شدند. گروه های تمرین مقاومت (به شکل هرمی) و سرعتی (به شکل هرمی) هر یک برنامه تمرین ویژه خود را به مدت 6 هفته و 3 جلسه در هفته اجرا کردند. نتایج: نتایج به دست آمده از روش آماری t مستقل نشان داد که تمرین مقاومتی و سرعتی موجب تغییر معنی داری در انعطاف پذیری، قدرت و توان بی هوازی شدند (0001/0 =p) هم چنین نتایج تحلیل واریانس یک طرفه نشان داد که بین این دو نوع تمرین از نظر انعطاف پذیری و توان بی هوازی اختلاف معنی داری وجود نداشت (34/0= p)، اما این تفاوت در قدرت معنی دار بود (0001/0 =p). نتیجه گیری: با توجه به یافته ها می توان چنین نتیجه گرفت که تمرینات هرمی مقاومتی و سرعتی می توانند موجب بهبود انعطاف پذیری، قدرت عضله همسترینگ و توان بی هوازی شوند، اما به نظر می رسد تمرینات مقاومتی روش موثرتری بر قدرت عضله همسترینگ باشد.
مقدمه و هدف: گیاهان دارویی دارای تاریخچه طولانی به خصوص در مشرق زمین هستند امروزه به شکل ویژه ای مورد توجه قرار گرفته اند و مطالعات زیادی بر روی آنها به منظور تولید داروهای مختلف و جدیداً مکمل های غذایی صورت گرفته است. هدف از این تحقیق بررسی تاثیر عصاره گیاهان زنجبیل، خارخاسک، جنکوبیلوبا، جین سینگ و سویا بر توان هوازی ورزشکاران استقامتی می باشد. روش بررسی: این مطالعه به روش کارآزمایی بالینی یک سوکور بر روی 70 نفر در طول 4 هفته انجام شد. افراد دارای سابقه طولانی مدت در ورزش بوده و به صورت تصادفی به 7 گروه 10 نفره تقسیم شدند. برای تهیه مخلوط گیاهی ابتدا 10 گرم از پودر هر گیاه در 100 میلی لیتر متانول خالص حل شده و سپس محلول به مدت 24 ساعت بر روی دستگاه هم زن قرار گرفت. پس از آن به وسیله پمپ خلاء و صافی محلول صاف شد و در فشار پایین و در دمای 45 تا 55 درجه سانتی گراد تغلیظ و عصاره خشک بدست آمده از گیاهان همراه با نشاسته به شکل قرص250 گرمی تهیه شد. عصاره گیاهان بدون اسم و با کد در بسته بندی های مشابه تهیه و در اختیار افراد در گروه ها قرار داده شد. زمان استقامت و توان هوازی (میلی لیتر بر کیلو گرم در دقیقه) در گروه ها و هر فرد قبل و پس از تمرینات ورزشی ثبت شد. آنالیز آماری داده ها از طریق11 SPSS ver, انجام شد و سطح معنی داری در این تحقیق با (05/0 p < ) تعیین شد. یافته ها: این پژوهش نشان داد که مکمل های سویا و خارخاسک بر زمان استقامت (s) (05/0 p < ) در مقایسه با پلاسبو تفاوت آماری معناداری نداشته است اما مکمل های جینکوبیلویا و جین سینگ بر VO2max (ml.kg-1.min-1) اختلاف معناداری در مقایسه با پلاسبو (05/0 p < ) نشان دادند. نتیجه گیری: این نتایج تاثیر نیروزایی مکمل غذایی تهیه شده از مخلوط این گیاهان و زنجبیل را که دارای بیشترین خاصیت ارگوژنیکی بوده است پس ازتمرینات ورزشی نشان داد.