هدف از انجام این پژوهش، بررسی رابطه سبک های رهبری تحول آفرین - تبادلی و رفتار شهروندی سازمانی در سازمان تربیت بدنی است و اینکه به طور ویژه کدامیک از ابعاد این سبک ها رفتارهای شهروندی سازمانی کارکنان را افزایش می دهد. جامعه آماری پژوهش کلیه (273 نفر) کارشناسان ستاد مرکزی سازمان تربیت بدنی بودند که پس از توزیع پرسشنامه بین آنها، 220 پرسشنامه قابل استفاده بود که همین تعداد به عنوان نمونه پژوهش در نظر گرفته شد. برای جمع آوری داده ها، پس از بررسی روایی و پایایی، از پرسشنامه های چندبعدی رهبری (باس و آولیو، 2000) و رفتار شهروندی سازمانی (پادساکف و همکاران، 1990)، استفاده شد. نتایج حاکی از متوسط بودن میزان رهبری تحول آفرین مدیران و رفتار شهروندی سازمانی کارشناسان سازمان تربیت بدنی بود. همچنین ضریب همبستگی نشان داد که سبک های رهبری تحول آفرین - تبادلی رابطه معنی داری با رفتار شهروندی سازمانی دارند. تحلیل رگرسیون چندگانه نیز نشان داد رهبری تحول آفرین پیش بینی کننده قوی تری برای رفتار شهروندی سازمانی است. مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که رهبری تحول آفرین تاثیر بیشتری بر رفتار شهروندی سازمانی کارکنان دارد. با توجه به اینکه رهبری تحول آفرین پیش بینی کننده قوی تری برای رفتار شهروندی سازمانی است، بهتر است مدیران سازمان تربیت بدنی از این شیوه رهبری استفاده کنند.
هدف از تحقیق حاضر، بررسی نقش چهارگانه رسانه های ورزشی (فرهنگ سازی، آموزشی، اطلاع رسانی و ایجاد مشارکت اجتماعی) در توسعه فرهنگ ورزش همگانی بود. روش تحقیق توصیفی – همبستگی و روش اجرا پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق شامل صاحب نظران حوزه ورزش و رسانه بودند. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه ای محقق ساخته بود که روایی آن را استادان دانشگاه ها و متخصصان تایید کردند و پایایی آن (89/0 = a) به دست آمد. از آمار توصیفی برای توصیف داده ها و از آزمون کای اسکوار (2a) و فریدمن برای بررسی فرضیه ها استفاده شد. فرضیه های تحقیق در سطح معناداری 05/0 پذیرفته شدند و بین نقش های چهارگانه رسانه های ورزشی با توسعه فرهنگ ورزش همگانی ارتباط معنی داری مشاهده شد. آزمودنی ها اظهار داشتند که با وجود تاثیر رسانه های ورزشی بر توسعه ورزش همگانی، رسانه های ورزشی توجه مناسب و مطلوبی به این مسئله نداشته اند و در برنامه ریزی خود زمان لازم را به ورزش همگانی اختصاص نمی دهند و بیشتر برنامه سازی مختص ورزش های قهرمانی و حرفه ای است. باتوجه به نتایج تحقیق، می توان برنامه ریزی عملیاتی مناسبی در جهت تعامل با رسانه ها و استفاده از ظرفیت های آنها برای توسعه ورزش همگانی در ابعاد مختلف انجام داد.
هدف از این پژوهش، مطالعه مولفه های عدالت سازمانی (عدالت توزیعی در وظایف، عدالت توزیعی در پاداش، عدالت رویه-ای، عدالت بین فردی و عدالت اطلاعاتی) در آکادمی ملی المپیک و پارالمپیک بود. به این منظور پرسشنامه عدالت سازمانی رگو و کانها (2006) تهیه و پس از تایید روایی و پایایی (92/0a=)، در جامعه 59 نفری کارکنان آکادمی ملی المپیک و پارالمپیک توزیع شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری کلموگروف اسمیرنوف، ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندمتغیره،t مستقل و آنووا استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد، عدالت توزیعی در پاداش با عدالت توزیعی در وظایف رابطه-ای مثبت و معنادار دارد. عدالت رویه ای با عدالت توزیعی در پاداش و عدالت اطلاعاتی رابطه ای مثبت و معنادار دارد. عدالت اطلاعاتی با عدالت توزیعی در وظایف و عدالت توزیعی در پاداش رابطه ای مثبت و معنادار دارد. ولی بین چهار مولفه عدالت سازمانی (عدالت توزیعی در پاداش، عدالت توزیعی در وظایف، عدالت رویه ای و عدالت اطلاعاتی) با عدالت بین فردی رابطه معناداری وجود ندارد. همچنین بین عدالت رویه ای و عدالت توزیعی در وظایف، رابطه معناداری وجود ندارد. نتایج تحلیل رگرسیونی نیز نشان داد، هر پنج مولفه مورد بررسی توانایی پیش بینی عدالت سازمانی را دارند. با توجه به یافته های تحقیق بی-توجهی مسئولان نسبت به وضعیت عدالت در آکادمی می تواند عواقب جبران ناپذیری برای ورزش قهرمانی کشور در پی داشته باشد.
هدف این تحقیق بررسی وضعیت مدیریت دانش و ارتباط آن با فرهنگ سازمانی در ادارات کل تربیت بدنی استان های ایلام و کرمانشاه است. این تحقیق از نوع تحقیقات همبستگی و از نظر هدف کاربردی است. جامعه آماری شامل کلیه مدیران، رؤسای هیئت ها و کارشناسان ادارات کل تربیت بدنی استان های ایلام و کرمانشاه بود که تعداد آن ها به ترتیب 67 (5 مدیر، 23 کارشناس، 39 رئیس هیئت) و 83 نفر (9 مدیر، 29 کارشناس، 45 رئیس هیئت) است. نمونه آماری تحقیق با جامعه آن برابر است. برای گردآوری داده ها از دو پرسشنامه فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش استفاده شد که پایایی آن ها بر اساس آلفای کرونباخ به-ترتیب 74/0 و 93/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی شامل آزمون همبستگی استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش ارتباط مثبت و معنیداری وجود دارد (05/0=α). همچنین، بین فرهنگ سازمانی و تمامی خرده مقیاس های مدیریت دانش(دانش آفرینی، انتشار دانش، جذب دانش، ذخیره دانش، سازماندهی دانش و کاربرد دانش) ارتباط مثبت و معنیداری وجود دارد (05/0=α). نتایج توصیفی تحقیق نیز نشان داد سطح فرهنگ سازمانی و نیز وضعیت مدیریت دانش در دو استان ایلام و کرمانشاه در حد متوسطی قرار دارد.
امروزه ورزش به عنوان صنعتی رو به توسعه در جهان مطرح شده که افزایش فرآیندهای کارآفرینی در آن باعث ایجاد فرصت های شغلی جدیدی شده است. هدف این پژوهش، بررسی اهداف و راهبردهای کارآفرینی در ورزش کشور بر اساس تحلیل استراتژیک سوات است. روش تحقیق توصیفی - پیمایشی است و براساس هدف، کاربردی است که برای جمع آوری داده ها و نظرات صاحب نظران ورزشی از پرسشنامه و مصاحبه استفاده شد. جامعه آماری تحقیق شامل 124 نفر از مدیران باشگاه های ورزشی، مدیران ستادی سازمان تربیت بدنی، اعضای هیئت علمی و دانشجویان دکتری مدیریت ورزشی، مدیریت کارآفرینی و استراتژیک بود. نمونه تحقیق، طبق جدول حجم نمونه مورگان و کرجسای 90 نفر انتخاب شد. پرسشنامه مربوط به عوامل درونی و بیرونی کارآفرینی در ورزش کشور شامل 71 سؤال و نیز پرسشنامه اهداف بلندمدت کارآفرینی در ورزش کشور شامل 10 سؤال بود. روایی پرسشنامه ها توسط ده نفر از اعضای هیئت علمی تأیید شد. پایایی پرسشنامه ها از طریق ضریب آلفای کرونباخ 84/0 به دست آمد. از روش های آماری توصیفی و استنباطی از جمله آزمون های خی دو و فریدمن برای بررسی تفاوت دیدگاه ها و رتبه-بندی عوامل کارآفرینی استفاده شد. کلیه تجزیه و تحلیل ها با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. با توجه به شناسایی عوامل درونی (قوت ها، ضعف ها) و عوامل بیرونی (فرصت ها و تهدیدها) کارآفرینی و در نتیجه تحلیل استراتژیک سوات، مشخص شد جایگاه کارآفرینی در ورزش کشور در موقعیتی مخاطره آمیز قرار دارد. مهم ترین بیانیه هدف برای کارآفرینی در ورزش کشور با توجه به آزمون فریدمن (01/0≥P 737/24=2χ )، توجه به آموزش کارآفرینی به منظور ارتقای توانمندیهای نیروی انسانی، به ویژه دانش آموختگان تربیت بدنی به دست آمد. توجه به این اهداف به منظور مقابله با تهدیدها، بهره گیری از فرصت های محیطی، رفع ضعف ها و تقویت قوت های کارآفرینی در ورزش است و به کار بردن استراتژیهای کاهشی متناسب با اهداف میتواند زمینه ایجاد اشتغال، نوآوری و تحول را برای ورزش کشور فراهم آورد.
این پژوهش به منظور بررسی و آزمون ساختارهای موجود در نظریة بازگشتی انجام شده است. هدف اصلی پژوهش حاضر، تأثیر تسلط فرا انگیزشی بر عملکرد حرکتی، انگیختگی، خوشایندی و بازگشت حالت های هدف محور و فعالیت محور در پرتاب کنندگان مبتدی دارت در شرایط تکلیف آسان و تکلیف مشکل است. برای دست یابی به هدف، پرسشنامة تسلط فعالیت محور بین 140 دانشجوی پسر توزیع شد و در نهایت، بر اساس نمر ه های به دست آمده در پرسشنامه، 32 نفر به صورت تصادفی در دو گروه 16 نفری هدف محور و فعالیت محور قرار گرفتند. هر تکلیف از سه بلوک هشت کوششی تشکیل شده بود و هر کوشش شامل چهار پرتاب بود. شرکت کنندگان در پیش آزمون و بعد از کوشش های 8، 16 و 24 مقیاس حالت هدف محوری و صفحة عاطفی را تکمیل کردند. داده ها به کمک روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، کوواریانس، t وابسته و آزمون تعقیبی LSD تحلیل شد. نتایج نشان داد بین شرکت کنندگان تسلط هدف محور و فعالیت محور در بازگشت به حالت های هدف محور و فعالیت محور (در تکلیف آسان 002/0 p=، در تکلیف مشکل 001/0 p=)، انگیختگی (در تکلیف مشکل 006/0 p=) و خوشایندی (در تکلیف آسان 04/0 p=، در تکلیف مشکل 01/0 p=) تفاوت معنی داری وجود دارد. نتایج این پژوهش تنها بخشی از اصول موجود در نظریة بازگشتی را تأیید کرد.
هدف از این پژوهش، بررسی کمال گرایی و رابطه احتمالی آن با نیم رخ حالات خلقی قبل و بعد از رقابت بود. جامعه آماری این پژوهش را 120 بازیکن نخبه تنیس روی میز تشکیل می دهد که در المپیاد ایرانیان شرکت کرده بودند. 97 ورزشکار به صورت تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. شرکت کنند گان پرسش نامه های نیم رخ حالات خلقی(POMS) و مقیاس کمال گرایی چند بعدی(Sport- MPS) را تکمیل کردند. از آمار توصیفی برای توصیف داده ها و آمار استنباطی- از روش های ضریب همبستگی پیرسون ، r Z فیشر و رگرسیون خطی- استفاده شد(05/0 P<). نتایج نشان داد که بین ابعاد کمال گرایی و نمرات خلقی قبل و بعد از مسابقه رابطه معنی داری وجود دارد. نتایج تحلیل همبستگی رابطه معنی داری را بین کمال گرایی کلی و اختلال خلق کلی قبل از رقابت(01/0>P ، 62/0=r ) و بین کمال گرایی کلی و اختلال خلقی کلی بعد از رقابت(01/0>P ، 45/0=r ) نشان داد. با توجه به نتایج حاصله از این پژوهش می توان گفت که ارتباطی قوی بین فشارهای روانی و کمال گرایی وجود دارد.
هدف این تحقیق بررسی اثر خستگی بر ثبات عملکردی بسکتبالیست های دارای ناپایداری عملکردی مچ پاست. آزمودنی های این تحقیق، 28 نفر از بازیکنان بسکتبال 16 تا 21 ساله شرکت¬کننده در لیگ جوانان استان کرمان بودند که به¬صورت انتخابی، با توجه به پرسشنامه ویژه ناپایداری مچ پا و تأیید پزشکی به دو گروه دارای ناپایداری عملکردی مچ (16مرد میانگین وزن 49/10±31/71 کیلوگرم، میانگین قد 16/9 ± 75/181سانتی¬متر، میانگین سن 70/1 ± 12/18 سال) و گروه سالم (12مرد با میانگین وزن 89/9 ± 66/73 کیلوگرم، میانگین قد 08/7 ± 25/183سانتی¬متر، میانگین سن 83/1 ±41/18 سال) تقسیم شدند. برای اعمال خستگی از پروتکل خستگی ویژه بسکتبال و برای کمی کردن کنترل قامت از آزمون Y استفاده شد. ابتدا و انتهای هر پروتکل آزمون Y گرفته می شد. برای اطمینان از خستگی آزمودنی ها، با استفاده از مقیاس بورگ در ابتدا و انتهای پروتکل از آزمودنی ها درخواست شد احساس واقعی خود را در مورد شدت فعالیت گزارش دهند. تجزیه و تحلیل داده ها، با استفاده از آزمون t همبسته و t مستقل (05/0 P<) انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد کنترل قامت در هر دو گروه، بعد از اعمال خستگی دچار نقص شده است. به¬علاوه مشخص شد تأثیر خستگی در هر دو گروه یکسان بوده است؛ یعنی اینکه گروه تجربی توانسته سازوکارهای کنترل قامت را با خستگی هماهنگ کند؛ بنابراین هر دو گروه بازیکنان سالم و دارای ناپایداری عملکردی مچ پا، هنگام خستگی به¬دلیل نقص در کنترل قامت مستعد بروز اسپرین مچ پا هستند.
هدف اصلی این تحقیق، تعیین شدت فعالیت عضلات کمری- لگنی مؤثر در پایداری ناحیه مرکزی با تغییر مرکز ثقل در پل زدن بر روی سطوح پایدار و ناپایدار بود. آزمودنیهای این تحقیق16زن غیرورزشکار (با میانگین سن2±75/21 سال، میانگین قد38/5±5/161 سانتی متر، میانگین وزن43/5±54/57 کیلوگرم و میانگین شاخص توده بدنی78/1±81/21) بودند که به صورت در دسترس انتخاب شدند. فعالیت الکترومایوگرافی سطحی (SEMG) عضلات راست شکمی (RA)، مایل خارج شکمی (EO)، مایل داخل شکمی/عرضی شکمی (IO/TA)و راست کننده مهره های کمری (ES)در طرف راست تنه ثبت شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر درSPSS 17 انجام گرفت. فعالیت عضلات راست شکمی، مایل خارجی و مایل داخلی/عرضی شکمی هنگام پل زدن روی توپ تمرینی در دو سطح ناپایدار در مقایسه با سطح پایدار افزایش معنی داری نشان داد. فعالیت عضله راست کننده ستون مهره های کمری تنها در سطح ناپایدار دو نسبت به سطح پایدار افزایش معنیداری پیدا کرد. تغییر اثر نیروی جاذبه بر روی مرکز ثقل عامل مؤثری در افزایش فعالیت عضلانی نیست و ناپایداری سطح نسبت به تغییر مرکز ثقل عامل مؤثرتری است. همچنین پل زدن به شکم روی توپ تمرینی در یک برنامه پیش رونده که هدف افزایش تدریجی فشار تمرینی است، برای تقویت فعالیت انقباضی عضلات شکمی سطحی و عمقی ناحیه مرکزی مناسب است.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر انگیختگی با حضور مؤلفه های انگیزشی تماشاگر و موسیقی و مقایسه این مؤلفه ها بر اجرا و یادگیری مهارت مداوم دریبل بسکتبال بود. به این منظور 36 دختر سالم غیرورزشکار با میانگین و انحراف استاندارد سن 23 /2 ± 8 /21 سال، قد 19 /6 ± 4 /163 سانتی متر، وزن 13 /10 ± 5 /57 کیلوگرم، به صورت تصادفی به سه گروه تماشاگر (12 نفر)، موسیقی (12 نفر) و کنترل (12 نفر) تقسیم شدند. برنامه تمرین در مرحله اکتساب شامل دریبل از بین موانع بسکتبال هریسون به مدت 6 هفته تمرین بود که هر هفته سه جلسه و هر جلسه 30 ثانیه با حضور مؤلفه های انگیزشی در گروه های مجزا برگزار شد. امتیاز آزمون دریبل بسکتبال در هر جلسه ثبت و سپس پس آزمون گرفته شد و در نهایت بعد از دو هفته بی تمرینی آزمون یادداری در شرایط یکسان و پس از 24 ساعت آزمون انتقال مشابه شرایط واقعی مسابقه و با حضور تمام مؤلفه ها (موسیقی و تماشاگر) به عمل آمد. از شاخص ضربان قلب استراحت جهت همسانی سطح پایه انگیختگی در آزمودنی ها استفاده شد. نتایج با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس یک سویه، آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بن فرنی تجزیه وتحلیل شدند. نتایج نشان داد که در هر سه گروه یادگیری مهارت در مرحله اکتساب پیشرفته داشته است. همچنین تفاوت معنی داری در امتیاز مهارت دریبل بسکتبال بین سه گروه در مرحله اکتساب مشاهده شد (0001 /0 = P) که این تفاوت به نفع گروه کنترل بود، یعنی گروه های انگیزشی تماشاگر و موسیقی عملکرد ضعیف تری در پس آزمون مرحله اکتساب نشان دادند. اما در آزمون یادداری و انتقال، نتایج به سود گروه موسیقی و تماشاگر بود. به این صورت که در آزمودن یادداری گروه تماشاگر بیشترین امتیاز را کسب کرد و در آزمون انتقال دو گروه موسیقی و تماشاگر امتیاز بیشتر و معناداری از لحاظ آماری نسبت به گروه کنترل به دست آوردند (0001 /0 = P) .
هدف از این تحقیق، بررسی تاثیر سرعت موسیقی بر ضربان قلب و سطح درک فشار دانشجویان پسر رشته تربیت بدنی است. به این منظور 45 دانشجوی مرد رشته تربیت بدنی با میانگین سنی 81/1±93/21 سال، وزن 73/11±05/68 کیلوگرم، شاخص توده بدن (BMI)08/3±27/22 و قد 22/16±27/172 سانتی متر انتخاب و به صورت تصادفی به سه گروه کنترل تجربی با سرعت زیاد (140bpm =) و تجربی با سرعت کم (100bpm=) تقسیم شده و طی 2 مرحله و به صورت پیش و پس آزمون، ارزیابی شدند. قبل از آزمون از آزمودنی ها خواسته شد که از بین قطعات موسیقی موجود، یکی را انتخاب کنند (برای گروه های تجربی قطعات متفاوتی ارائه شد). آزمودنی ها پس از 10 دقیقه گرم کردن (با و بدون موسیقی) به اجرای آزمون وینگیت پرداختند. طی گرم کردن و اجرای آزمون وینگیت، شاخص های ضربان قلب و سطح درک فشار اندازه گیری شد. داده های حاصل با استفاده از نرم افزار SPSS (آزمون ANOVA یکطرفه) و سطح معناداری 05/0 P<تجزیه و تحلیل شد. تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده نشان داد که طی گرم کردن، در مورد ضربان قلب )00/24F = ،001/0P = ( و سطح درک فشار ) 16/10F = ،001/0P = ( بین گروه موسیقی با سرعت کم و گروه کنترل تفاوت معناداری وجود ندارد، اما در گروه موسیقی با سرعت زیاد در مقایسه با گروه کنترل و گروه موسیقی با سرعت پایین ، سطح این دو شاخص به طور معناداری افزایش یافت. در مورد تغییرات مشاهده شده در شاخص های ضربان قلب) 25/12F = ،001/0P = ( و سطح درک فشار) 58/7F = ،02/0P = ( طی اجرای آزمون وینگیت نیز نتایج مشابهی به دست آمد. ازاین رو بر اساس یافته های یاد شده به نظر می رسد سرعت موسیقی بر ایجاد تغییر در ضربان قلب و سطح درک فشار طی گرم کردن و اجرای آزمون وینگیت تاثیرگذار است.
هدف این پژوهش، بررسی راستای آناتومیکی ستون فقرات در رابطه با ابعاد آنتروپومتریکی ورزشکاران است. 20 ورزشکار سالم (میانگین سن88/1±25/22 سال، قد 49/5±78/182 سانتیمتر، وزن 19/3±35/75 کیلوگرم و سابقه ورزشی 77/3±38/9 سال) و 20 غیر ورزشکار سالم (میانگین سن 01/2±80/22 سال، قد 25/6±35/179 سانتیمتر و وزن 30/2±10/71 کیلوگرم) به صورت تصادفی هدفدار و داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. متغیر های قد نشسته، طول ستون فقرات،Arm Span ، عرض شانه، پهنای لگن، عرض و عمق قفسه سینه، فاصله زائده آخرومی با ابزارهای آنترپومتری و همچنین کایفوز و لوردوز با اسپاینال موس اندازه گیری شد. نتایج نشان داد بین میزان کایفوز و لوردوز ورزشکاران و غیر ورزشکاران تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0≥p). نتایج نشان داد بین کایفوز با قد نشسته، طول ستون فقرات، Arm Span، فاصله آخرومی و بین لوردوز با قد نشسته، طول ستون فقرات ارتباط معنی داری وجود دارد (05/0≥p). نتایج رگرسیون معلوم کرد کهArm Span و طول ستون فقرات به ترتیب بهترین پیشگو کننده کایفوز و لوردوز می باشند. شناسایی و مراقبت از ورزشکارانی که به دلیل برخی شاخص های آنتروپومتریکی امکان ابتلا به برخی ناهنجاری های وضعیتی به ویژه کایفوزیس و لوردوزیس در دراز مدت برای آنان وجود داشته و با پرداختن به ورزشها و الگوهای حرکتی مستمر، این عوارض تشدید می شود، در این تحقیق برجسته گردید.