هدف از پژوهش حاضر، تعیین روایی و پایایی نسخة فارسی مقیاس لذت، خودکارآمدی و حمایت اجتماعی فعالیت جسمانی کودکان بود. بدین منظور، 300 کودک ورزشکار (135 پسر و 165 دختر) نسخه فارسی مقیاس لذت، خودکارآمدی و حمایت اجتماعی فعالیت جسمانی کودکان را تکمیل نمودند. نتایج با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل عاملی تأییدی، آلفای کرونباخ و ضریب هم بستگی درون طبقه ای) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحلیل عاملی تأییدی حاکی از آن است که میزان شاخص نیکویی برازش و نیکویی برازش تطبیقی بالاتر از (90/0) می باشد که در این پرسش نامه هر چهار عامل تأیید شده است. علاوه براین، نتایج ضریب آلفای کرونباخ و ضریب هم بستگی درون طبقه ای نشان می دهد که مقیاس لذت، خودکارآمدی و حمایت اجتماعی فعالیت جسمانی کودکان دارای ثبات پاسخ درونی ( 0.75 < ɑ ) و زمانی ( 0.80 < ɑ ) مناسبی است؛ بنابراین، نسخه فارسی مقیاس لذت، خودکارآمدی و حمایت اجتماعی فعالیت جسمانی کودکان از روایی و پایایی قابل قبولی در کودکان ورزشکار ایرانی برخوردار است.
هدف از پژوهش حاضر، تعیین رابطة بین سطح هوشبهر با عوامل آمادگی دانش آموزان کم توان ذهنی بود. روش این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است که در آن تعداد 355 دانش آموز کم توان ذهنی (160 پسر و 195 دختر) در دامنة سنی 22-16 سال، از بین کلیة دانش آموزان کم توان ذهنی مدارس دارای مقاطع پیش حرفه ای و حرفه ای شهر تهران (1663 نفر) انتخاب شدند. برای اندازه گیری عوامل آمادگی جسمانی از مجموعه آزمون یوروفیت ویژه استفاده شد. سطح هوشبهر و سوابق پزشکی دانش آموزان نیز از پرونده های تحصیلی، مشاوره، و سلامت آنان استخراج شد. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که به جز انعطاف پذیری، بین سطوح هوشبهر با سایر عوامل آمادگی جسمانی در دانش آموزان کم توان ذهنی ارتباط معنا داری وجود دارد؛ بدین معنا که دانش آموزانی که سطح هوشبهر بالاتری دارند از تعادل، استقامت عضلانی، قدرت، سرعت، و استقامت قلبی تنفسی بالاتری برخوردارند. پیشنهاد می شود در آموزش هر نوع فعالیت بدنی و ورزشی، و همچنین در طراحی برنامه های تمرینی، توانمندی های افراد در سطوح مختلف هوشبهر مورد توجه قرار گیرد.
هدف از این پژوهش، بررسی عوامل مرتبط با تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی در ورزش، از دیدگاه شرکت کنندگان در یازدهمین المپیاد فرهنگی ورزشی دانشجویان پسر بود. این پژوهش از نوع توصیفی است و به صورت میدانی انجام گرفته است؛ 331 نفر از 2400 شرکت کننده در المپیاد ورزشی، به طور تصادفی ساده انتخاب شدند (267 ورزشکار، 29 مربی و 35 سرپرست). برای گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد که براساس مبانی نظری موجود و پیشینه تحقیق تنظیم شده بود. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون کولموگروف اسمیرنوف و همبستگی پیرسون تجزیه وتحلیل شدند. نتایج پژوهش، پنج عامل شامل توسعه منابع انسانی و سیاست گذاری دولت، نقش تولیدکنندگان و عوامل اقتصادی، نقش وزارت ورزش و جوانان، نقش فرهنگ جامعه و نقش تبلیغات را به عنوان عوامل مؤثر نشان داد.
سرسختی ذهنی، عبارت است از توانایی افزایش جریان انرژی مثبت هنگام مواجهه با سختی ها. هدف از پژوهش حاضر مقایسه سرسختی ذهنی کوهنوردان زن و مرد ماهر و مبتدی بود. 130 کوهنورد به طور تصادفی ساده در قالب کوهنوردان ماهر و مبتدی انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه سرسختی ذهنی شیرد، گلبی و ون ورش و برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی LSD در سطح معنا داری 05/0≥P استفاده شد .نتایج نشان داد که اثر اصلی تبحر معنا دار نبوده و اثر اصلی جنسیت و تعامل جنسیت و تبحر معنا دار بود. با تجزیه وتحلیل بیشتر داده ها معلوم شد که بیشترین میانگین مربوط به کوهنوردان مرد ماهر در مؤلفه اطمینان و کمترین میانگین به دست آمده مربوط به کوهنوردان زن مبتدی در مؤلفه کنترل بود. همچنین کوهنوردان مرد ماهر به شکل معنا داری در هر سه خرده مقیاس اطمینان، کنترل، و ثبات نسبت به کوهنوردان زن ماهر بالاتر بودند. بدین ترتیب پیشنهاد می شود که با توجه به ماهیت ورزشی کوهنوردی که یک ورزش استقامتی و پرمخاطره است، صرفاً ماهر بودن در توسعه سطح سرسختی ذهنی کوهنوردان ملاک نیست و عوامل دیگری مانند جنسیت و تعامل آن با مهارت نیز نقش مهمی دارند.
کودکان فلج مغزی (CP) با انواع اختلالات حرکتی، حسی و ساختاری روبرو هستند. به منظور مطالعه و بررسی تاثیر سوارکاری درمانی بر روی کودکان فلج مغزی، گروهی از بیماران فلج مغزی با رده سنی 3 الی 14 سال انتخاب شدند. اولین گروه شامل 50 کودک، 30 نفر با هایپرکنتیک و 20 نفر از نوع اسپاسم بودند. این افراد تحت عنوان برنامه توان بخشی بر روی اسب به میزان 3 الی 4 بار در هفته و به مدت 90 الی 120 دقیقه قرار گرفتند. به منظور تاثیرات بهتر درمانی اسب هایی با ویژگی خاص انتخاب شدند. این اسب ها پیر، ساکت و آموزش دیده بودند. هر اسب برای کار درمانی 4 الی 6 کودک مورد استفاده قرار گرفت. گروه دوم (کنترل) نیز شامل 50 کودک بودند که بر اساس برنامه تمرینی Bobth به مدت 90 الی 120 دقیقه روزانه تمرین می کردند. دوره درمانی برای هر دو گروه 2 الی 4 ماه در نظر گرفته شده بود. به منظور ارزیابی میزان تاثیرات توان بخشی از مقیاس ارزیابی امتیازگذاری استفاده شد. قبل از شروع برنامه توان بخشی، در مرحله آماده سازی اولیه، کودکان به صورت تئوری با محیط اصطبل، خود اسب ریتم های مختلف سواری و نیز نحوه غذا دادن و مراقبت با اسب آشنا شدند. در طی مراحل تمرین، کودکان بدون در نظر گرفتن شدت اختلالات از هر دو طرف بر روی اسب حمایت شدند. مقیاس های ارزیابی به کار گرفته شده نشان داد که علائم و حرکات غیرارادی شدید، در صورت، تنه و اندام های فوقانی طرفی و تحتانی در بیماران هر دو گروه در قبل از شروع توان بخشی یکسان بوده است 0.176)±0.164, 3.566 ±3.567 امتیاز(. اما بعد از اجرای برنامه های تمرینی نتایج نشان می دهد که در گروه اول (گروهی که بر روی اسب برنامه های تمرینی خود را اجرا نموده اند) امتیاز به 0.009±1.002 و در گروه دوم 0.135±2.001 امتیاز رسید (P<0.001).. شدت و میزان هیپوکنتیز به صورت معنی داری در کودکان تحت تمرین بر روی اسب نسبت به گروه دیگر کاهش بیشتری داشته است. همچنین حرکات غیرارادی با اجرای فعالیت های ارادی کمتر شده است. مطالعات همچنین نشان می دهد که شدت سندرم اسپاسم قبل از تمرین در هر دو گروه در حدود 0.131±2.150 و 0.150±2.150 امتیاز بود، در حالی که در پایان دوره این میزان در کودکان گروه اول تا 0.100±0.150 امتیاز کاهش یافته است (P<0.001). از بررسی فعالیت های حرکتی بر روی اسب، چنین می توان نتیجه گرفت که در این نوع تمرینات در خصوص بیماران هایپرکنتیز دارای تاثیر درمانی بالاتری نسبت به حالت اسپاستیک دارد.
هدف تحقیق حاضر، بررسی تأثیر الگودهی به روش دامنه ای بر یادگیری یک تکلیف زمان بندی متوالی بود. در این آزمایش 28 آزمودنی راست دست داوطلب (14 پسر، 14 دختر، 19 تا 20 سال)، از لحاظ نوع الگودهی به دو گروه دامنه ای و جفت شده تقسیم شدند. تکلیف آزمودنیها حرکت در مسیر از قبل مشخص شده با فشردن کلیدهای 2، 6، 8 و 4 یک دستگاه زمان بندی متوالی و حفظ زمان بندی مطلق معین بود. افراد گروه دامنه ای، هرگاه از دامنه معین خطای زمان بندی مطلق خارج میشدند، الگو دریافت میکردند، درحالیکه گروه دیگر با گروه دامنه ای جفت شده بود. آزمایش در 4 روز جداگانه انجام گرفت و شامل مراحل اکتساب، یادداری و انتقال بود. برای سنجش دقت عملکرد از خطای زمان بندی مطلق استفاده شد. براساس نتایج تحلیل عاملی واریانس مرحله اکتساب، هرچند کاهش معنی داری در خطای زمان بندی مطلق دو گروه الگودهی دامنه ای و جفت شده رخ داد، بین تغییرات ایجادشده در دو گروه طی این دوره تفاوت معنی داری وجود نداشت. نتایج آزمون یادداری و انتقال نشان داد که خطای گروه الگودهی دامنه ای، کمتر از گروه جفت شده بود. مطابق پیش بینی نظریه نقطه چالش، نتایج نشان داد که الگودهی دامنه ای، تکنیکی مناسب برای تطبیق شرایط یادگیری با نیازهای یادگیرنده است. همچنین بر اساس نتایج این تحقیق، روش دامنه ای که پیش از این مزایای آن در حوزه برنامه های ارائه KR اثبات شده، به خوبی به حیطه یادگیری مشاهده ای تعمیم پذیر است.
هدف از این پژوهش، بررسی ارتباط بین فناوری اطلاعات و یادگیری سازمانی در سازمان های ورزشی ایران است. روش انجام این پژوهش از نوع هم بستگی می باشد. 370 نفر کارشناس و مدیر از سازمان های ورزشی ایران به عنوان نمونه انتخاب شدندنتایج نشان می دهد که رابطه مثبت، متوسط و معناداری بین دو متغیر فناوری اطلاعات و یادگیری سازمانی در سازمان های ورزشی (وزارت ورزش و جوانان، فدراسیون های ورزشی و اداره کل تربیت بدنی مدارس) وجود دارد و می توان نتیجه گرفت با تقویت، گسترش و به کارگیری فناوری اطلاعات می توان یادگیری سازمانی در سازمان های ورزشی ایران را توسعه داد و بهبود بخشید.
بازگشت ورزشکاران به ورزش، نیازمند ارزیابی کامل عوامل عملکردی می باشد. هدف از این پژوهش، بررسی ارتباط بین آزمون ها (چهار آزمون هاپ ، پرش عمودی تک پا و آزمون تی ) و شاخص های عملکردی در ورزشکاران با سابقه ترمیم رباط صلیبی قدامی زانو جهت بازگشت به ورزش می باشد. آزمودنی ها، 40 فوتبالیست (با میانگین سنی 4/28 سال، قد 2/175 سانتی متر و وزن 4/75 کیلوگرم) با سابقه جراحی ترمیمی بودند. شش آزمون عملکردی با شاخصهای قدرت ، دامنه حرکتی و حس عمقی مفصل زانو جهت بررسی حساسیت هر یک از آزمون ها و شاخص ها باروش ضریب همبستگی پیرسون ارزیابی شد. یافته ها بیانگر این است که ارتباط معناداری بین آزمون ها و شاخص های عملکرد در نمونه ها وجود ندارد. بر مبنای یافته ها پیشنهاد می شود که آزمون های عملکردی و شاخص های قدرت ، دامنه حرکتی و حس عمقی ، هریک به صورت مجزا در ارزیابی بازگشت به ورزش ورزشکاران مورد توجه قرار گیرد.
هدف این پژوهش، بررسی نقش سومین جشنواره جهانی سنگ نوردی بیستون در توسعه گردشگری استان کرمانشاه بود. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات توصیفی_ تحلیلی است و به صورت میدانی انجام گرفت. جامعه آماری تحقیق برگزارکنندگان سومین دوره جشنواره جهانی سنگ نوردی بیستون تشکیل بودند و نمونه آماری برابر با جامعه در نظر گرفته شد. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه محقق ساخته ای بود که روایی محتوایی آن را استادان و کارشناسان خبره مدیریت ورزشی تأیید کردند و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ 89/0به دست آمد. برای توصیف و بررسی داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون Tتک نمونه ای) بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که نقش سومین جشنواره جهانی سنگ نوردی بیستون بر بعد سیاسی توسعه گردشگری با داشتن میانگینی برابر 27/4، بعد اجتماعی– فرهنگی با میانگین0/4 و زیست محیطی با میانگین47/3 معنادار بوده، اما در خصوص بعد اقتصادی با میانگین 06/3 معنادار نبوده است.
با توجه به نقش کلیدی تعادل در فعالیت های روزانه و ورزشی، هدف از این تحقیق، بررسی تأثیر خستگی ناشی از فعالیت وامانده ساز بر تعادل پویا و زمان بازیافت تعادل مردان فعال دارای زانوی پرانتزی و طبیعی بود. 40 دانشجوی مرد فعال سالم، شامل 20 نفر دارای زانوی پرانتزی و 20 نفر دارای زانوی طبیعی در این تحقیق نیمه تجربی شرکت کردند. ناهنجاری زانوی پرانتزی با کولیس و گونیامتر انداز ه گیری شد. از آزمون آستراند برای ایجاد خستگی استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری تحلیل واریانس مرکب درون- برون گروهی، t مستقل و t زوجی استفاده شد. نتایج حاصل از میانگین شاخص ثبات پویا از طریق آزمون t زوجی نشان داد که این شاخص در هر دو گروه در مقایسه پیش آزمون و پس آزمون افزایش معنا داری داشت (00/0= P). اما آزمون t مستقل نشان داد که میانگین این تغییرات در دو گروه تفاوت معنا داری نداشت (56/0= P). همچنین شاخص ثبات پویا در دو گروه 10 دقیقه پس از خستگی به طور کامل بازیافت شد. جابه جایی خط جاذبه به طرف داخل در افراد زانو پرانتزی می تواند موجب افزایش نوسانات پوسچر طرفی شود و از آنجا که ناهنجاری زانوی پرانتزی موجب چرخش داخلی ساق پا و تبدیل آن به پرونیشن مفصل ساب تالار در وضعیت تحمل وزن می شود، این تغییر در ساختارهای پا می تواند موجب تغییر عملکرد پا برای کنترل تعادل شود.
حس عمقی و تعادل از عوامل مؤثر بر ارتقایعملکرد و پیشگیری از آسیب های ورزشی اند، اما تأثیرشرکت در فعالیت های مختلف ورزشی بر این حس کمتر مطالعه شده است؛بنابراین هدف این پژوهش مقایسةحسوضعیتمفصلزانودربازیکنان مرد نخبهفوتبال، فوتسالوفوتبال ساحلی بود. بدین منظور 53 نفر از بازیکنان تیم های ملی جوانان فوتبال (23 نفر)، فوتسال (16 نفر) و فوتبال ساحلی (14 نفر)، با میانگین سنی به ترتیب 70/0±96/17، 20/1±13/19 و 24/3±69/24 سال؛ میانگین وزن 92/5±78/69، 22/7±44/66 و 04/6±69/76 کیلوگرم و میانگین قد 24/6±78/174، 71/4±176 و 70/4±92/182 سانتی متر در این مطالعه شرکت کردند. حسوضعیتمفصلزانویپای غالباینبازیکنانازطریقبازسازیزوایای 30 و 60 درجه فلکشنبا چشمان بسته و در زنجیرهحرکتی بسته ارزیابیشد. برایاندازه گیریاین زوایاازالکتروگونیامتراستفادهشد.خطای مطلق آزمودنی (بدون در نظر گرفتن جهت خطا) در بازسازی زوایای هدف آموزش داده شده، به عنوان متغیروابستهدرنظرگرفتهشدند.به-منظور تحلیلداده ها از آزمون تحلیل واریانس یک سویه و آزمون تعقیبیتوکی استفاده شد. نتایج نشان داد بین میانگین حسوضعیت مفصل زانوی بازیکنان فوتبال، فوتسال و فوتبال ساحلی در زاویه 30 درجه تفاوت معنی داری وجود ندارد(05/0 P>)، اما در میانگین حس وضعیت مفصل زانوی این سه گروه در زاویه 60 درجه تفاوت معنی داری مشاهده شد]04/0 p,45/3=(49 ,2)[F. نتایج آزمون تعقیبی توکی نیز نشان داد میانگین خطای مطلق در بازسازی زاویه 60 درجه بازیکنان فوتبال ساحلی(28/1, SD=20/2M=) به طور معنی داری از خطای مطلق بازیکنان فوتبال (1/2 =SD,92/3 =M)کمتر است. با وجود این، تفاوت معنی-داری در باز سازی این زاویه توسط بازیکنان فوتسال (94/1 =SD,48/3=M)در مقایسه با دو گروه دیگر مشاهده نشد.نتایج این پژوهش نشان می دهد حس وضعیت مفصل زانو در بازیکنان رشته های فوتسال و فوتبال ساحلی در زاویه 60 درجه فلکشن تفاوت معنی داری با هم دارند، اما بین سه گروه در زاویه 30 درجه تفاوتی مشاهده نشد. این نتایج می تواند به مربیان، بدن سازان و کادر پزشکی تیم های فوتبال، فوتسال و فوتبال ساحلی برای طراحی تمرینات مؤثر بر ارتقای حس عمقی کمک نماید.
هدف تحقیق، بررسی اثر الگودهی ویدئویی فرد ماهر و خود الگودهی ویدئویی بر یادگیری پرتاب آزاد بسکتبال در دانش آموزان عقب مانده ذهنی مقطع ابتدایی بود. 24 نفر از دانش آموزان عقب مانده ذهنی مقطع ابتدایی پس از برگزاری جلسه پیش آزمون، به صورت تصادفی، در سه گروه الگودهی ویدئویی، خود الگودهی ویدئویی و کنترل قرار گرفتند. گروه الگودهی ویدئویی، یک نوار ویدئویی از یک فرد ماهر و گروه خود الگودهی ویدئویی، نوار ویدئویی اجرای خود را تماشا کردند و به تمرین فیزیکی مهارت پرداختند. گروه کنترل در این برنامه ی مداخله ای شرکت نکردند. پس از 10 جلسه اکتساب، آزمون یادداری فوری بعد از یک روز و آزمون یادداری تاخیری بعد از 5 روز برگزار شد. نتایج نشان داد الگودهی ویدئویی یک مداخله سودمند برای یادگیری مهارت پرتاب آزاد بسکتبال در دانش آموزان عقب مانده ذهنی است (05/0>p). با این وجود، خود الگودهی ویدئویی نسبت به الگودهی ویدئویی فرد ماهر سودمند تر است و مهارت آموخته شده از این طریق، با گذشت زمان حفظ می شود
هدف از انجام این پژوهش، مقایسه عوامل انگیزشی مشارکت منظم دانشجویان در فعالیت-های بدنی به تفکیک جنسیت و خودکارآمدی تمرینی بوده است. به همین منظور، پرسشنامه انگیزه مشارکت (گیل و همکاران، 1983) و خودکارآمدی تمرینی به طور تصادفی در اختیار تعداد 187 دانشجو غیر تربیت بدنی دانشگاه فردوسی مشهد (100 دانشجوی پسر و 87 دانشجوی دختر) که دارای فعالیت بدنی منظم برای مدت بیشتر از 6 ماه بودند، قرار گرفت. روایی محتوایی پرسشنامه ها توسط متخصصان و ثبات درونی مقیاس های انگیزه مشارکت و خودکارآمدی تمرینی به ترتیب با آلفای کرونباخ 92/0 و 72/0 مورد تأیید قرار گرفتند. دادههای به دست آمده به کمک آزمون های کولموگروف-اسمیرنف، یو مان ویتنی و کروسکال والیس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهند، بین برخی از عوامل انگیزه مشارکت ورزشی دانشجویان دارای فعالیت بدنی منظم، مانند همراهی با گروه، آمادگی، رهایی انرژی، عوامل موقعیتی، توسعه مهارت و تفریح به تفکیک خودکارآمدی تمرینی بالا، پائین و متوسط تفاوت معنی دار وجود دارد (05/0>P). بر پایه یافته ها، تداوم مشارکت ورزشی تحت شرایط مختلف با هر سطحی از مهارت، با برخی از عوامل انگیزشی مشارکت ورزشی دانشجویان به ویژه عوامل انگیزش درونی مرتبط است.