در قرن هجدهم، ادبیات آلمانى در پرتو اندیشهء روشنگرى رشد و توسعه یافت و ثمرات دلنشین و آموزنده اى به بار آورد. در آغاز دورهء ادبیات روشنگرى، گوتشد تحت تاثیر افکار عقل گرایانهء لایب نیس و ولف قرار داشت. او به تاسى از آن دو فیلسوف، رشد خرد را براى اخلاقى و سعادتمند شدن انسان ضرورى مى دانست و لسینگ ادیب و فیلسوف ادبیات را در خدمت اشاعهء بردبارى دینى و انتقاد اجتماعى قرار داد. برخى از ادباى دورهء روشنگرى به تالیف حکایات حیوانات پرداختند، زیرا آن ها این حکایات را شیوه اى مناسب براى تربیت انسان و انتقادات اجتماعى تشخیص دادند. دورهء روشنگرى مساعدترین د وره براى خلق حکایات حیوانات است. در پایان این دوره ویلاند افکار اپیکور را سرلوحهء فعالیت ادبى خویش ساخت. در پایان باید یادآورى کرد که هدف مشترک تمام ادباى دورهء روشنگرى، تربیت اخلاقى و اجتماعى انسان است.
از آنجایی که برگردان اسامی خاص همواره یکی از مباحث پیچیده و چالش برانگیز در امر ترجمه بوده است. هدف عمده این مقاله آن است که توجه خوانندگان و مترجمین را به برخی از مشکلات عمده در ترجمه اسامی خاص از یک زبان به زبان دیگر معطوف سازد و راهکارهایی مفید در این خصوص ارایه نماید. بدین منظور، پس از طرح برخی مشکلات عمده در روند ترجمه این اسامی از زبان مبدا به زبان مقصد، به تقسیم بندی کلی اسامی خاص از لحاظ معنایی پرداخته ایم؛ سپس مثالهای متعددی در خصوص برگردان اسامی خاص در نامگذاری اشیا، اشخاص و اماکن جغرافیایی و در نهایت راهکارها و پیشنهادهایی در جهت بهبود امر ترجمه اسامی خاص ارایه کرده ایم. هدف نهایی این مقاله تنویر فکری خوانندگان و جلب توجه و مداقه بیشتر مترجمین، علاقمندان و دست اندرکاران در این زمینه از ترجمه است.
اگرچه یوهان لورویک تیک "johann ludwigtieck، ادیب بزرگ قرن 19 آلمان براى ما نام آشنایى نیست، ولى در سرزمین آباء و اجدادى خود شخصیت سرشناسى است. او همانند برادران شلگل، نووالیس و آیشن دورف، در زمرهء نویسندگان و ادباى برجستهء رمانتیک به شمار مى رود، حتى در برخى از انواع ادبى، به ویژه در حیطهء افسانهء ساختگى (یا تصنعى)1 بى رقیب است. رمان ناتمام سفرهاى فرانتس ا شترن بالد در واقع محملى براى معرفی ایده ها و نظراتى است که تیک در زمینهء هنر بیان داشته است. وى در کتاب خود از زبان شخصیت هایى تخیلى یا واقعى که در شرایط مطلوب و مورد نظر نویسنده ظاهر مى شوند، به معرفى این نظرات پرداخته و از طبیعت و هنر به عنوان زبان هایى یاد مى کند که یکى خاص خداوند و دیگرى خاص انسان هاى برگزیدهء اوست. این سرمنشاء مشترک هنر و طبیعت و بازگشت آن ها به خداوند، علت دین محورى هنر مورد نظر تیک است.
"معمولا مترجمین و دست اندرکاران تدریس ترجمه کم و بیش به این واقعیت پی برده اند که علی رغم اهمیت بالای استفاده از حسن تعبیرات در زبانهای مختلف، متاسفانه توجه و تحقیق ناچیزی در خصوص آنها چه در فرآیند آموزش و برنامه ریزی و چه در روند ترجمه و برگردان متون صرف می گردد. به هر ترتیب، دو نکته اساسی ذیل را در مورد حسن تعبیر نباید از نظر دور نگه داشت:
.1 سلاست (fluency) و روانی در کلام و نیز در برگردان متون از یک زبان به زبان دیگر بدون احاطه کافی بر چنین اصطلاحاتی امکان پذیر نیست.
.2 بعید نیست که بسیاری از زبان آموزان و ترجمه آموزان در مواجهه با چنین اصطلاحاتی و نیز در فهم و به کارگیری و یا برگردان آنها از یک زبان به زبان دیگر دچار مشکل شوند.
این مقاله با در نظر گرفتن اهمیت و حوزه کاربردی حسن تعبیرات آنها را به چهار گروه عمده تقسیم بندی نموده و پس از آن در خصوص اهمیت حسن تعبیرات در ترجمه متون بحث می نماید. در ادامه ضمن بررسی تفاوتهای بین مفاهیم تصریحی و تلویحی واژگان این توصیه را در بر دارد که یک مترجم خوب هرگز نباید از تفاوت بین مفاهیم تصریحی (denotative meanings) و مفاهیم تلویحی یا ضمنی (connotative meanings) عبارات غافل می گردد."
مقاله حاضر به تحقیق درباره تصحیح خطاهای کلامی زبان آموزان توسط معلمان در کلاسهای انگلیسی به عنوان زبان دوم میپردازد.هدف از این تحقیق این است که مجادله موجود در نوشتجات مربوط به بازخورد را در خصوص ابهام در تصحیحات غیرمستقیم مورد بررسی قرار دهد و به کنکاش درباره این موضوع بپردازد که چرا زبان آموزان، تصحیحات غیرمستقیم را به جای اینکه به عنوان ساختارهای بازآفرینی شده صحیح در نظر گیرند، ممکن است آنها را صرفا به عنوان تایید معنایی و تکرار غیرتصحیحی تلقی نمایند. آوانویسی 25 درس ضبط شده از پنج معلم (پنج درس از هر معلم) و 31 ساعت تعامل کلاسی، داده های این تحقیق را تشکیل میدهد. تحلیل این دادهها نشان میدهد نادیده گرفتن تفاوتهای ساختاری بین انواع مختلف تصحیحات غیرمستقیم و در نظر گرفتن تمامی این گونه تصحیحات به عنوان نوع واحدی از بازخورد تصحیحی، ممکن است به ایجاد دو دیدگاه متفاوت در توجه زبان آموزان به این نوع تصحیحات منجر شده باشد. از این رو، تصحیحات غیرمستقیم به دو نوع مجزای برجسته و غیر برجسته تقسیم شدند. تکرار کلامی به عنوان معیار سنجش کارایی تصحیحات غیرمستقیم و میزان توجه زبان آموزان به اینگونه تصحیحات در نظر گرفته شد. یافتهها نشان می دهد میزان تکرار کلامی زبان آموزان بعد از تصحیحات غیرمستقیم برجسته به طور قابل توجهی بیشتر از میزان این معیار بعد از شکل غیر برجسته این نوع تصحیحات میباشد. نتایج حاصله حاکی از آن است که احتمالا زبان آموزان، تصحیحات غیرمستقیم برجسته را به عنوان بازخورد ساختاری ـ و نه به عنوان تایید معنایی ـ در نظر می گیرند، در حالیکه این احتمال در مورد تصحیحات غیرمستقیم غیر برجسته به خاطر فقدان تاکید افزوده بر روی نقش تصحیحی آنها کمتر است.
"در هر زبانی مفاهیمی وجود دارد که به علت دارا بودن بار فرهنگی ترجمه را با مشکلاتی مواجه می کند. از اینرو نظریه پردازان و محققان ترجمه – مانند مونا بیکر (1992) – شیوه های متعددی را برای ترجمه این مفاهیم فرهنگی معرفی کرده اند. با توجه به محدودیت زمانی این تحقیق از میان متداول ترین روشهای ترجمه عناصر فرهنگی، تنها پنج مورد از آنها را به شرح زیر بررسی می کند:
1- به کارگیری واژگان قرضی (Borrowing)
2- ترجمه تحت اللفظی: (Literal Translation)
3- دگرنویسی یا بیان دوباره اطلاعات معنایی (Paraphrasing)
4- جایگزینی فرهنگی (Cultural Substitute)
5- معادل فرهنگی (Cultural Equivalence)
هدف از این تحقیق شناسایی متداول ترین شیوه ترجمه این عناصر فرهنگی بود. بدین منظور حدود 20 واژه و اصطلاح فرهنگی از فرهنگ لغات لانگمن، Longman (1998)، استخراج و در قالب آزمونی به 30 دانشجوی سال آخر تربیت مترجم زبان انگلیسی (واحد کرج) داده شد تا آن را از انگلیسی به فارسی ترجمه کنند. با توجه به اینکه این مفاهیم به لحاظ دارا بودن بار فرهنگی زبان مبدا برای مترجمان ناآشنا بودند، جهت درک بهتر آنها، هر یک درون جملاتی قرار گرفتند که در واقع تعریفی بودند برای همان مفاهیم در فرهنگ لغات.
پس از گردآوری داده ها، فراوانی (frequency) هر یک از این روشها محاسبه شد و معلوم گردید دگرنویسی (paraphrasing) با فراوانی 58.6% متداول ترین شیوه ترجمه مفاهیم فرهنگی است."
با عنایت به چهارچوب نظری تحلیل و ارزیابی متون ترجمه شده که از سوی حتیم و میسن (1990، 1991، 1997) و نیز میسن (1994) ارایه شده و به مقوله های ژانر، گفتمان و متن، به مثابه منظومه ای نشانه شناسی می نگرد که در قلمرو آن پدیدآورندگان متون به بیان ایدئولوژی و جهان بینی خویش می پردازند، چهارچوب انتقادی کالزادا پرز (2002) برای نقد و تحلیل متون ترجمه، و نیز بر مبنای تقسیم بندی دو گانه ای که از سوی شلایر ماخر (1813) پیشنهاد شده و به طور کلی دو روش ترجمه – یعنی «بیگانه گرایی» / «بومی گرایی» - را بر آثار ترجمه ای حاکم می داند، این پژوهش به مطالعه تبعات ایدئولوژیک ترجمه انگلیسی رمان بوف کور، اثر صادق هدایت، نویسنده معاصر، می پردازد، که در سال 1957 میلادی به دست دزموند پاتریک کاستلو گردانیده شده است. مقاله در چهارچوب ویژگیهای مربوط به ژانر، گفتمان و متن، آن دسته از تغییرات ترجمه را که می توان نمایانگر «بومی گرایی» دانست مورد بررسی قرار داده و به تفسیر و تحلیل پیامدهای ایدئولوژیک آنها پرداخته است. دلیل انتخاب یک اثر ادبی فارسی و ترجمه آن به انگلیسی، بررسی فرضیه ای است که از سوی ونوتی (1995) پیشنهاد شده و مدعی است به دلیل تداول فراگیر زبان انگلیسی به منزله «زبان مسلط» در جهان امروز و در نتیجه سلطه فرهنگ آنگلوساکسون – آمریکایی، در دو، سه سده اخیر، عموم مترجمانی که از سایر زبانها آثاری را به انگلیسی گردانیده اند به راهکار «بومی گرایی» گرایش داشته اند. نگارنده در تحلیل نهایی خود نتیجه گیری می کند که ترجمه کاستلو از اثر هدایت را نیز می توان مصداقی از فرضیه «بومی گرایی» ونوتی دانست.
"علی رغم اینکه ""تغییر صورت"" به عنوان یکی از جهانیهای ترجمه پذیرفته شده است، تقسیم بندی به دو نوع ""وفادار"" و ""مقبول"" سالهاست که موضوع اصلی بسیاری از مطالعات در زمینه ترجمه شناسی بوده است. اکثر این تحقیقات توسط محققان در زمینه ترجمه بین زبانی صورت گرفته است. فناوری نوین، رسانه های جدید و به تبع آن شکل جدیدی از ترجمه یعنی ترجمه چند رسانه ای را معرفی کرده است. این تحقیق بر آن است که به پرسشهای زیر پاسخ دهد:
آیا هنگام ترجمه یک متن از یک رسانه به رسانه دیگر، تغییراتی (چرخشهایی) در محصول ترجمه صورت می گیرد؟ و اگر صورت می گیرد چه عواملی در بروز این تغییرات (چرخشها) موثرند؟
این تحقیق ثابت کرده است که در ترجمه چند رسانه ای تغییرات (چرخشهایی) روی می دهند که اکثرا به صورت ""افزایش""، ""کاهش"" و یا ""تبدیل"" بروز می کنند. این تغییرات (چرخشها) را می توان به دو گروه ""خرد متنی"" و ""کلان متنی"" تقسیم کرد.
این تغییرات (چرخشها) تحت تاثیر ""ماهیت رسانه""، ""توقعات و فرهنگ مخاطب"" و ""هدف ترجمه"" صورت می گیرند. به نظر می رسد که بروز تغییرات (چرخشها) در ترجمه چند رسانه ای تاثیری در کاهش وفاداری ترجمه به متن اصلی (مبدا) ندارد.
"
نظریة نایدا که بر اساس زبان شناسی گشتاری استوار است ، یکی از پر طرفدارترین نظریه های ترجمه در قرن بیستم است . مقالة حاضر به بررسی و نقد مواردی چون تعریف ترجمه، مفهوم معادل ، تحلیل دستوری و گشتار زدایی در این نظریه می پردازد و برآن است که این نظریه ، به رغم کاستی هایش ، اهمیت فراوانی در ترجمه شناسی دارد ، زیرا هم ابزاری برای تحلیل و طبقه بندی مسائل ترجمه ای فراهم آورد و هم راهکارهای مؤثری در اختیار مترجمان قرار داد .
زبانشناسی که معمولاً به عنوان علم زبان تعریف می شود ، به خاطر مختص بودن زبان به نوع انسان ، با بسیاری از حوزه های دیگر مطالعات و علوم انسانی ارتباط نزدیکی دارد. مطالعات ترجمه را با توجه به ماهیت مسایل مورد بحث در آن می توان نزدیکترین حوزه به زبانشناسی یا مطالعة علمی زبان دانست . مشترکات زبان و ترجمه آن قدر زیاد و پیوندشان چنان محکم است که در موارد زیادی نمی توان آنها را بی نیاز از هم دانست .
ارتباط بین زبان و ترجمه حقیقی انکار ناپذیر است . آنچه در این مقاله مورد بحث و بررسی قرار گرفته نحوة این ارتباط است . برخی از صاحبنظران بر این عقیده اند که هر ترجمه ای بطور ضمنی مبتنی بر نظریه ای از زبان است و لذا ترجمه در واقع تمرینی در زبانشناسی کاربردی است . اما برخی دیگر عقیده دارند هر نظریه ای از زبان مبنی بر نظریه ای از ترجمه است . نظریة سومی هم مطرح است و آن اینکه خود زبان در اصل ترجمه ای از تصورات و مفاهیم ذهنی انسان است و بنابراین انسان در زندگی روزمرة خود بطور همزمان با هر دو مقولة زبان و ترجمه سروکار دارد.
در تاریخ آموزش زبان ها، روش سمعى بصرى و رویکرد ارتباطى در دیدگاه هاى خود نسبت به فرایند آموزش و یادگیرى چالش هاى پردامنه اى را برانگیخته اند. به ویژه آن که رویکرد ارتباطى در تقابل با روش هاى آموزشى پیشین- روش دستور زبان ترجمه و روش سمعى بصرى- تعریف مى شود. گسست و جدایى از این شیوه ها به نام ارتباط و کنش اجتماعى صورت مى پذیرد، مفهومى که امروزه به عنوان هدف غایى یادگیرى زبان، مورد پذیرش همگان است. تقابل دیدگاه ها زاییدهء پرسش هاى چندى است، از جمله این که آیا یادگیرى اشکال و قواعد زبان خارجى و تقدم صورت بر معنا، هدف اصلى است یا ایجاد ارتباط. از دیگر سو تا جه اندازه دریافت رویکرد ارتباطى از نقش معلم، متعلم و ابزار آموزشى، با مفهوم آموزش و یادگیرى در روش سمعى بصرى قرابت دارد، مرکزیت متعلم، در برابر مرکزیت معلم و متد در بطن چالش هاى رویکرد ارتباطى جاى دارد. بنابراین گست و نیز پیوند دیدگاه هاى آموزشى ارتباطى و سمعى بصرى در جنبه هاى متفاوتى پدیدار مى شوند که در نوشتار حاضر مورد بررسى قرار مى گیرند.
در سال 1975 و سپس در سال هاى بعد است که رولان بارت آشکارا از تاثیرپذیرى خرد از آندره ژید سخن مى گوید و خوانندگان را به تامل وا مى دارد. این اظهارات علنى در سال هاى بعد و در مصاحبه هایى که انجام مى گیرد بارزتر مى شود. اما آنچه که از دید همگان به دور مانده بود، اهمیت همین تاثیرپذیرى از ابتداى جوانى او و دقیقا از نخستین مقالات و تتبعاتش بود. بارت با گفتن این که ژید در جوانى او جایگاه بزرگى در مطالعاتش داشته است، دفعتا به ایام اشغال خاک فرانسه در جنگ دوم توسط آلمان و اقامش در آسایشگاهی براى مدارا برمى گردد، یعنى به محلى که نخستین مقاله هایش را در آنجا به آثار ژید اختصاص داده و یا این که به تقلید از او آثارى را منتشر کرده بود. در این مقاله ما پیرامون تاثیرپذیرى او از چندین اثر ژید، که منجر به تالیف چندین تتبع عالمانه شده و حتى به تاملات و آخرین گفته هایش در همین باره پرداخته و آن ها را بررسى مى کنیم.