محمد بن کرام سیستانی (255- 190ق) در نیمه اول قرن سوم در شرق ایران و خراسان و سیستان فعالیت خود را آغاز کرد. او که روشی جدید و بینابین در میان فرق اسلامی به وجود آورده بود، پایه گذار مکتبی شد که برای سه قرن شرق ایران را در برگرفت. اندیشه جدید با گرایش به مکتب حنفی و اندیشه ارجاء و روشی عارفانه ـ زاهدانه به فعالیت پرداخت و بنا به نظر برخی منابع توانست مردم بسیاری را به سوی خود جلب کند. شیوه متساهلانه این فرقه به نحوی بود که مردم غیرمسلمان هم به آن جذب می شدند. ابن کرام و دیگر رهبران کرامی بعد از او در میان مردم و حتی برخی مناطق غیر مسلمان چون غور، غورجه، تخارستان و فرارودان نفوذ کرده و با تعالیم خود مردم را به اسلام و تعالیم کرامی فرا خواندند. بعد از ابن کرام که اصولاً با حاکمان سر سازگاری نداشت، دیگر کرامیان مورد توجه حاکمان و سلاطین قرار گرفتند و حتی سلاطین بزرگی چون سبکتگین و محمود غزنوی و پادشاهان بزرگ غوری یعنی غیاث الدین و شهاب الدین به این فرقه معتقد گشته و از آن حمایت کردند.
یکی از مباحث پر چالش بین مورخان وسیره نگاران، عبارت است از: حوزة اختیارات پیامبر اکرم(ص) در تشریع احکام الهی، که یکی از مسئله های آن تحت عنوان ""نظریة تفویض امر دین به پیامبر اکرم(ص)"" در بین علمای شیعه و سنّی با چالش فراوان روبه روست، که در این مقاله نظریة مزبور با تأکید بر آرای عالمان اهل سنت مورد بحث قرار گرفته است.
در این نگاه، تفویض عبارت است از «واگذاری و محول نمودن تمام و کمال کار، اختیار و اعتبار و جایگاه خود به کسی که در کفایت، علم، قدرت و تدبیر او تردیدی وجود ندارد».
پرسش اصلی بدین ترتیب است: در حوزة تشریع احکام الهی به ویژه مواردی که نصّ خاصی وجود ندارد، آیا امر دین و شریعت به پیامبر اکرم(ص) تفویض شده است یا نه؟ در راستای این پرسش، دیدگاه های عالمان و اندیشمندان اهل سنّت را مورد بحث قرار داده و اجمالاً دریافته ایم که علی رغم وجود اختلاف ها و تفاوت ها، فی الجمله تفویض مشروط و مقید، مورد پذیرش اکثریت مطلق علمای اهل سنّت است؛ امّا به دلیل ابهام ها و مرزهای خطرناک، به عنوان نظری جامع و شایان اعتماد به رسمیت شناخته نشده است. با وجود این، به نظر می رسد اگر برخی شرایط فراهم گردد، این نظریه می تواند تا حدودی جایگاه خود را در حوزة تشریع احکام الهی و حوزة اختیارات پیامبر اکرم(ص) در تشریع احکام الهی تثبیت کند. لازم به ذکر است که جایگاه این نظریه با شرایط خاص خود در بین عالمان شیعه به رسمیت شناخته شده است.
"بررسی و شناسایی ویژگیهای منفی برخی از آثار کهن و مشهور دانش فرقهشناسی موضوع این نوشتار است. نویسنده به منظور آسیبشناسی و معرفی کاستیهای گزارش این آثار درباره شیعه و فرقههای شیعی، به معرفی اجمالی هر یک از آنها پرداخته، جهتگیریهای خاص صاحبان آنها را درباره شیعه و تشیّع روشن میسازد. اختلاف ارباب ملل و نحل در اسامی و القاب فرقههای شیعی و شمارش افراطی آنها از دستهبندی شیعیان و عوامل اصلی این اختلافات از جمله کاستیها و مباحث مهمی است که مورد اهتمام نویسنده واقع شده.
پیام اصلی نویسنده بر این نکته استوار است که پژوهش در تاریخ و اندیشههای شیعه و گروههای شیعی با تکیه صرف بر این آثار، نه تنها پژوهشی ناقص و غیرقابل پذیرش است، بلکه موجب سردرگمی بیشتر خوانندگان خواهد شد."
مقاله حاضر بیانگر تعریف، پیشینه، خاستگاه و دگرگونی های معنایی هیستوریسیزِم در طی زمان است. سپس در مقام نقد اندیشه تاریخی نگر، به تبیین ایده های دو منتقد این تفکر یعنی «روی کلوزر» و «کارل پیج» می پردازد. نگارنده نیز معتقد است این نظریه، فاقد بنیانی محکم می باشد و از تبیین روشمند مبانی خود ناتوان است.