نوشتار حاضر با تعریف و تبیین کوتاهى از مفهوم عوام و خواص، به نقش این دو دسته در شکلگیرى حادثه عاشورا پرداخته است و عملکرد خواص بویژه خواص باطل را در فرایند تاریخى این حادثه، به طور مختصر مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و با تقسیمبندى این دسته از افراد، نمونه هایى از رفتار آنان که تاثیر بسزایى در این حادثه داشته است را گوشزد نموده است .
با آغاز فتوحات اسلامی و گسترش اسلام در خارج از مرزهای شبه جزیره عربی، خراسان نیز از دید اعراب غافل نماند و در سال سی هجری، در زمان خلافت عثمان و توسط والی بصره، عبدالله بن عامر، فتح شد. گرچه در آغاز و طی خلافت عثمان و حضرت علی(ع) خراسان تا حدودی آرام بود، اما چون امویان به قدرت رسیدند به آشفتگی گرایید. در اواخر حکومت اموی در حالیکه امام عباسی دعوت خود را آغاز و داعیانش را به خراسان فرستاده بود، گروه های ساکن خراسان با یکدیگر هم آواز شدند و بر ضد امویان بپاخاستند. دعوت عباسی در خراسان با حمایت موالی، اعراب مهاجر آزرده خاطر مقیم مرو (یمنی ها)، خوارج که بدنبال پناهگاهی در ایران بودند و شیعیان که آرمان عباسیان را همانند آرمان خود تلقی می کردند، مواجه شد. در این پژوهش سعی بر این است تا با روشی توصیفی ـ تحلیلی و استفاده از ابزار مطالعه کتابخانه ای، به بررسی نقشی که خراسان در قدرت گیری عباسیان ایفا کرد، دلایل حمایت خراسانیان در حمایت از دعوت عباسی و علل انتخاب خراسان از سوی امام عباسی پرداخته شود. در واقع خراسان بخصوص به دلیل دوری از مرکز خلافت اموی بیشترین نقش را در به قدرت رسیدن عباسیان ایفا کرد و خراسانیان گرچه متمایل به تشیع بودند اما بدنبال رهایی از سلطه و ظلم و ستم امویان بودند که به دعوت عباسیان پاسخ مثبت دادند.
پیامبر اسلام، نخستین پایهگذار حکومت اسلامی در مدینه، شیوههای تازهای برای حکمرانی در جامعه اسلامی و برپایی عدالت عرضه کرد، اما امویان و حاکمانشان که پس از ایشان روی کار آمدند، زمینهای برای اجرای احکام و دستورهای اسلامی فراهم نیاوردند و در منطقههای گوناگون مانند خراسان، سیاستی ستمورزانه در پیش گرفتند. ناخرسندی فراوان مردم خراسان از این حاکمان، به بهرهمندی عباسیان از حکمرانی انجامید، اما آنان نیز در این جایگاه بر پایه عدالت اسلامی و احکام الهی و در چارچوب وظیفههای حاکم مسلمان رفتار نکردند. هنگامی که طاهریان حکومت را به دست گرفتند، عملکرد طاهر بنحسین و عبدالله بنطاهر در حکومت بر خراسان، روشن ساخت که در دوره دویست ساله حکومت والیان اموی و عباسی بر این منطقه، کسی مانند ایشان به شیوه اسلامی حکم نرانده بود؛ یعنی نخستین حاکمان طاهری بر پایه دستورهای خداوند درباره دوام و بقای حکومت، به حکمرانی میپرداختند. البته جانشینان آنان در پایان این حکومت، سیره نیکوی طاهر و عبدالله را فروگذاردند
و با تجملگرایی، ستم بر مردمان و آلوده شدن به فساد؛ یعنی مایه سقوط حکومتها
و جوامع از دید قرآن کریم، بنیان حکومتشان را سست و زمینه سرنگونیاش را
فراهم کردند.
مسأله شهادت یا مرگ طبیعی امامان شیعه(ع) از جمله مسائلی است که نظر شیعه پژوهان را به خود جلب کرده است. شیخ صدوق (م381ه .ق) شهادت همه ائمه(ع) را بخشی از اعتقادات شیعه شمرده است ولی شیخ مفید (م413ه .ق) با تردید در این حکم عام، شهادت بیشتر امامان: از جمله امام جواد(ع) را نپذیرفته و بر این باور است که امام(ع) به مرگ طبیعی رحلت کرده است. اختلاف نظر این دو عالم بزرگ، با توجه به جایگاه بلندی که دارند، منشأ بحث های گوناگونی در سال های اخیر شده است. این نوشتار با تفکیک سه رویکرد تاریخی، روایی و کلامی در بررسی این موضوع، کوشیده است با تکیه بر شواهد تاریخی، اختلاف این دو عالم بزرگ شیعی را نتیجه دو رویکرد متفاوت در بررسی موضوع بداند و نشان دهد این دو دیدگاه با یک دیگر قابل جمعند.