تقطیع در لغت به معنای قطعه قطعه کردن و در اصطلاح اهل حدیث، نقل بخشی از روایت و ترک بخشی دیگر از آن است. این پدیده که از آغاز دوران نقل حدیث وجود داشت و با شروع تدوین جوامع موضوعی رواج بیشتری یافت، با عکس العمل های مثبت و منفی مواجه بوده و برخی آن را مجاز و برخی دیگر آن را برنتابیده اند؛ از جمله کسانی که در اثر حدیثی خود به تقطیع پرداخته، محدث نام آور، شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه است. تأثیرپذیری محدثان و فقیهان از این کتاب بر کسی پوشیده نیست. بررسی میزان فراوانی روایات تقطیع شده در این اثر حدیثی، علل و انگیزه های مؤلف برای تقطیع روایات و اینکه آثار این تقطیع ها چه بوده است، موضوعات و پرسش هایی است که در این پژوهش به آن ها پرداخته شده است. نتایج تحقیق که اغلب با روش مقایسه روایات متحد با یکدیگر به دست آمده، نشان می دهد که از مجموع 5920 روایت موجود در این کتاب، حداقل 626 مورد روایت تقطیع شده وجود دارد که حدود 5/10درصد کل روایات را شامل می شود. اکتفا به موضع حاجت، تبویب موضوعی روایات، اختصار کتاب و عقیده یا فتوای خاص مؤلف، بخشی از علل و انگیزه های تقطیع روایت در این کتاب بوده است. همچنین از این میان مشخص شد که تقطیع در حدود 100 روایت که معادل 8/15درصد کل روایات تقطیع شده است، مخل معنای صحیح یا کامل می باشد.
در این مقاله سعی شده است که براساس منابع اصلی اهل سنت اعم از کتب روایی، تاریخی و تراجم، اهمیت و محبت خارق العاده پیامبر(ص) به امام حسین(ع) مشخص و با برشمردن فضایل اخلاقی و معنوی و الگوبرداری از قیام آن حضرت، سرمشق قرار گرفتن وی برای پرورش روح آدمی و اسوه بودن او در بین امت اسلامی مورد تحلیل واقع شود و از این رهگذر تبیین گردد که با توجه به فصل الخطاب بودن و حجیّت سنت پیامبر(ص)، محبت به امام حسین(ع) موجب نزدیکی و محبت میان خود مسلمانان می شود و این محبتِ مورد توافق می تواند گفتمان اتحاد و تقریب مذاهب اسلامی را تقویت و پُربار نماید.
یکی از سؤالات اساسی درباره نفس انسان این است که آیا قبل از تعلق به بدن و افاضه به آن، وجودی مفارق و قائم به ذات داشته که با حدوث بدن به آن می پیوندد، یا اینکه مانند بدن بوده، همراه هر بدن یا به واسطه آن (مع البدن) حادث می گردد. در بین حکیمان مسلمان، سه دیدگاه درباره حدوث و قدم نفس وجود دارد و هر دیدگاه برای اثبات مدعای خود، به دسته ای از آیات و روایات متوسل شده و با مبنا قرار دادن دیدگاه عقلی خود، سعی در توجیه آیات و روایاتِ مؤید نظریه مقابل داشته است. ملاصدرا نیز با توجه به رویه اش در سازگار نمایاندن اندیشه های فلسفی خویش با متون دینی و باور عمیق به یگانگی عقل و نقل و شهود، بر آن شده تا اقوال حکما و مضمون برخی آیات و روایات دال بر وجود پیشین نفس را به نفع نظریه خود توجیه نماید. با توجه به اهمیت این بحث و عدم تبیین آن از نگاه کتاب و سنت، در این نوشتار تلاش بر آن است تا هر آنچه درباره این موضوع در آیات و روایات آمده، جمع آوری و بررسی شود و سازگاری یا عدم سازگاری آن با دیدگاه های فلسفی ارزیابی گردد.
آیت الله شیخ محمّد رضا جعفرى ضمن ترجمه انگلیسى کتاب اصول کافى، تعلیقات ارزشمندى بر آن افزوده است. در این گفتار، تعلیقات نگارنده بر بخشى از یکى از ابواب کافى آمده است. نگارنده در این تعلیقات، درباره امّ سلیم، زیدبن على بن حسین علیهم السلام و فرزندش عیسى، اقدامات بنوالحسن در قرن دوم هجرى (هشتم میلادى)، محمّدبن عبدالله نفس زکیّه و چند تن از بستگانش،نکات تاریخى مهمّى بیان کرده است.
مقاله حاضر روش های شوشتری در شناسایی و تصحیح تحریف های راه یافته در تنقیح المقال علامه مامقانی را که قاموس الرجال تعلیقی بر آن است مورد بررسی قرار داده و با ذکر مثال هایی به دسته بندی آن ها اقدام کرده است. روش شوشتری برای کشف و اصلاح این تحریف ها شامل دو مرحله است: در مرحله اول با کمک معیارهایی همچون اختلاف نقل ها، ناهماهنگی در طبقه راویان و تطابق نداشتن متن حدیث با قواعد عربی و نگارشی، احتمال وقوع تحریف را بیان می کند، سپس برای شناسایی عبارت صحیح از راهکارهایی همچون مقابله نقل کتب مختلف، ترجیح نقل برخی از آن ها و نیز رجوع به نسخه های صحیح تر و اصل کتاب ها، طبقه شناسی راویان، علم نسب شناسی، توجه به ذکر یا اسقاط نام راوی در رجال و اخبار، توحید یا تعدد عناوین، تفرّد یا اتفاق نقل ها استفاده می کند، البته گاهی از چندین روش در کنار هم بهره می گیرد یا معیار یک روش را با راهکار روش دیگر به صورت ترکیبی به کار می گیرد. وی بیش از سایر روش ها از روش مقابله و مقایسه نقل های مختلف استفاده کرده است. تحریف هایی که شوشتری در قاموس الرجال به اصلاح آن ها پرداخته، از نظر حجم و تعداد می توان در سه دسته قرار داد: تحریف هایی که توسط مامقانی رخ داده، تحریف هایی که در روایات کشی موجود است و تحریف سایر کتاب ها که البته برطرف ساختن همه این تحریف ها تأثیری در داوری های رجالی نداشته و تنها رفع برخی از آن ها برای داوری صحیح رجالی ضرورت داشته است.