تلقی ملاصدرا از خود و آگاهی چونان مبنای زندگی عملی و مقایسه آن با آراء برخی از فیلسوفان غربی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
الهیات عملی سال اول بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
34 - 56
حوزههای تخصصی:
در این مقاله قصد داریم طرحی از نظریه آگاهی بر اساس نظریات فلسفی ملاصدرا که مبنای زندگی عملی واقع شود، ارائه دهیم. از میان مباحث متنوع وی، به عناصری از فلسفه او می پردازیم که با آن بتوان نظریه ای در باب آگاهی و خود به مثابه مبنای زندگی عملی برساخت. مسئله این است که ملاصدرا ساختار پیشینی «خود یا اگو» را در قالب علم حضوری تفسیر می کند. از دیدگاه وی، در سلسله مراتب وجود، «خود» معنای سوبژکتیویستی ندارد، آنچه هست یک تجربه حضور شهودی وجودی است. همچنین در این نوشتار آراء برخی فلاسفه غربی درباره «من یا اگو» و نقش آن در کسب معرفت و نحوه وجودش یاد خواهد شد و سپس به مقایسه نظریه ملاصدرا خصوصاً با نظریات فیلسوف غربی معاصر یعنی سارتر در خصوص آگاهی و اگو می پردازیم تا نوآوری نظریه ملاصدرا نیز معلوم شود. ملاصدرا مباحث عمیق خود را در تعابیر منطقی، وجودشناختی، معرفت شناختی، استعارات عارفانه و ایده های انتزاعی بدیعی مطرح می نماید. در اینجا نمی توان به تمام جوانب نظریه او در مورد «خود» پرداخت؛ بلکه به بررسی توصیف وی از واقعیت «خود» می پردازیم تا امکان نظریه ای در باب آگاهی فراهم گردد و ارتباط آن با زندگی عملی انسان معلوم شود. یافته مهم این نوشتار آن است که در ملاصدرا «خود» با استغراق در وجود، حضور آگاهانه نزد وجود داشته و همین آگاهی مبنای کنش های واقعی در زندگی عملی و اجتماعی آدمی خواهد بود. این حضور که همان در جهان بودنِ هایدگر است، مستلزم آن است که اگو در جهانْ واقعیتی حقیقی و فعال باشد و مطابق نظر سارتر، «اگو» موجودی می شود که واقعیت داشتنش لازمه کمالش و فعالانه در جهان بودن است. بدینسان «اگو، خود» به هستنده ای موجود در جهان مبدل می شود که وجودش یکسر حضور آگاهانه در جهان است و تعامل این آگاهی و جهان، زمینه ساز زندگی عملی و اجتماعی انسان را فراهم می کند.