بىشک، قرآن کریم افزون بر اینکه یک کتاب مقدس دینى است که در مقام هدایت بشر و تشریع راه و روش زندگى برتر است تا آدمى را به سعادت دنیا و آخرت رهنمون سازد، یک شاهکار ادبى نیز هست که ضمن بهرهگیرى از فصیحترین و بلیغترین اسلوبهاى بیانى عصر خود، این اسلوبها را به کمال بیشتر نیز رسانده است. روشن است که فهم قرآن کریم و به عبارت دیگر، فهم صحیح قرآن کریم در گرو آشنایى بهتر و بیشتر با اسلوبهاى ادبى رایج در عصر نزول است؛ با تأکید بر اینکه در اختیار آفریننده هر متن ادبى از جمله خداوند است که با حفظ ساختار و الگوهاى زبانى، در کاربرد آنها توسعه دهد و نوآورى کند. یکى از اسلوبهاى ادبى که به فراوانى در قرآن کریم به کار رفته اسلوب کنایه است. این مقاله برخى از عبارتهاى کنایى قرآن را بررسى نموده است.
از دیرباز قرآن پژوهان و مفسران مسلمان در پی یافتن اسرار حِکمی، نکات بلاغی، و پیام های ضمنیِ نهفته در تعبیرات و ساختارهای قرآنی بوده اند. در این میان، آیات متشابه لفظی که در آن ها با تکرار یک مفهوم با اندک تفاوت لفظی و دستوری روبه روییم از جایگاهی ویژه در این گونه مطالعات برخوردار بوده اند. از آنجا که تبیین اختلاف دو جمله مشابه بیشتر به سطح مراد جدی گوینده یا نویسنده مربوط می شود، بررسی آیات مشابه نیز باید از این دریچه انجام گیرد. در میان علوم جدید، دانشی که به بررسی معنای مورد نظر تولیدکننده گفته بپردازد، علم کاربردشناسی است. از جمله مؤلفه هایی که در سال های اخیر وارد این دانش شده و مباحث مفصلی را به دنبال داشته است، موضوع معنای ضمنی یا تلویح است. تلویح مقصودی است که متکلم از تولید یک پاره گفت در نیت دارد و در جمله تنها به آن اشاره شده است و از این رو مخاطب باید با توجه به قرائن زبان شناختی، بافت و تلاش فکری خود، آن معنا را استنباط کند. در این نوشتار در صددیم با استفاده از اصول همکاری پیشنهادی گرایس، به استخراج تلویحات محاوره ایِ نهفته در برخی آیات مشابه لفظی پرداخته و از این منظر تفاوت معنایی این آیات را ترسیم نماییم.