وحدت وجود پر آوازه ترین و در عین حال جنجال برانگیزترین مسئله در عرفان نظری است، بطوریکه محور و اساس آن به شمار میرود. همواره این پرسش میان محققان از فلسفه و عرفان مطرح بوده است که این مسئله از مسائل کدام دانش است؛ عرفان یا فلسفه؟ یا هر دو. برخی براین باورند که نظریّة «وحدت وجود» صرفاً مسئلهیی شهودی و کشفی است که جز برای شخصی عارف که آنرا احساس میکند و با ذوق صوفیانه آنرا مییابد معنا و مفهوم دیگری ندارد و عقل و خِرد آدمی از ادراک آن ناتوان است. گاهی از آن بعنوان: «طَورٌوَرَاءَ طَور عقل» یاد میکنند این اصطلاح کنایه از آنستکه ادراک و فهم آن از قدرت و توان عقل آدمی خارج است. گروهی دیگر میگویند اگر این مسئله، تنها مسئلهیی ذوقی و وجدانی است پس چرا مدافعان آن تلاش زیادی کرده اند تا آنرا از طریق براهین فلسفی و قیاسات منطقی اثبات کنند و در تبیین و تفسیر آن اصطلاحات اهل نظر (فلاسفه، متکلمان و منطقیان) را به عاریت گرفته اند؟ و از سوی دیگر اگر نظریّة «وحدت وجود» صرفاً مسئلهیی شهودی و کشفی باشد، در آنصورت تفاوت عارف «وحدت شهودی» با عارف «وحدت وجودی» چیست؟ چه تفاوتی میان عرفای پیش از ظهور «ابن عربی» و عرفای پس از او خواهد بود؟ در این مقاله نظرات مخالفان و موافقان مطرح گردیده و پاسخ برخی از شبهات پیرامون مسئله داده شده است و نظر مختار (عرفانی ـ فلسفی بودن مسئله) تبیین گردیده است.
پایان آیات کریمة قرآن، زیبایی ها و نکته های معنایی بسیاری را در خود نهفته دارد و بحثهای گسترده و پر دامنه ای را می طلبد. این مقاله در پی بررسی و حکمت یابی فرا هنجاری های ادبی و تغییرات ساختاریِ صورت گرفته در فواصل آیات قرآن است. در این باره سه دیدگاه ارائه می گردد: برخی آن را به هماهنگی میان فواصل آیات استناد می دهند؛ برخی دیگر نیز با کم رنگ سازی نقش فواصل، به دنبال نکته های معنایی و بلاغی دیگرند و گروهی نیز این دو را همپایة هم می دانند.
نگارنده، به تحلیل معنا شناختی و زیبا شناختی نمونه هایی از فرا هنجاری های پایان آیات می پردازد و آن را در چهار محور افزایش و کاهش برخی حروف و واژگان در فواصل آیات؛ دگرگونی در چینش سخن و گزینش برخی ساختهای سخن به جای برخی دیگر دنبال می کند. با تحلیل موارد گوناگون، این نتیجه به دست می آید که نقش زیبایی های لفظی و نکات معنایی با توجه به نوع تغییرات متفاوت است و در افزوده شدن یا کاسته شدن برخی حروف در فواصل آیات، جنبه های آوایی پر رنگ تر می شود، اما در چینش و گزینش ساختارهای سخن معنا عنصر اصلی به شمار می رود. در عین حال تلاش بر این است که در کنار تفسیر زیباشناسانه بر پایة هماهنگی فواصل، به دنبال یافتن زیبایی های معنایی و نکته های معارفی و بلاغی دیگر نیز باشیم.
جایگاه هماهنگی میان فواصل در قرائات قرآنی و حجتهایی که بر آنها اقامه شده، از دیگر سرفصلهایی است که ضمن مباحث دنبال شده است.
واژة وحی در اسلام از جایگاه ویژهیی برخوردار است. اساس و محور اصلی آموزه های دینی و منبع همه معارف وحی است. تبلور وحی، قرآن مجید است که لفظ، صوت، حروف و زبان آن نیز از نگاه مسلمانان، کلام الهی است. هیچ مسئلهیی در اسلام جایگاه و عظمت وحی را ندارد. وحی در اسلام سنگ زیربنا است. این نکته نیز قابل تأمل است که از میان ادیان ابراهیمی تنها اسلام و از میان متون مقدس هم تنها قرآن بتفصیل از پدیدة وحی و انواع متفاوت آن سخن بمیان آورده است. بنابرین وحی در فرهنگ اسلامی مفهومی اساسی است.
توجه به تاریخ اندیشه های اسلامی، نشان میدهد که سرشت وحی تا چه میزان در اندیشه های کلامی، فلسفی و مسائل دیگر دینی راه داشته است؛ حضور وحی در تمام رشته های علوم دینی آشکار است. اکنون این پرسشها مطرحند:
چه دیدگاه هایی دربارة وحی وجود دارد؟ کلام درباره وحی چه دیدگاهی دارد؟ حقیقت وحی کدام است؟ امروزه کسانی که در مباحث دین پژوهی با تجارب دینی آشنا هستند، عموماً با این پرسش مواجه میشوند که آیا وحی همان تجربة دینی است یا نه؟ و آیا تجربة نبوی همان وحی است؟
این پرسشها نیز برای مسلمانان مطرح میشود که آیا وحی به مفهوم اسلام را میتوان به تجربة نبوی فروکاست؟ و آیا وحی اسلامی نوعی تجربة دینی است؟ قصد و سخن ما در این مقاله نقد و بررسی این مسائل است. همچنین در این مقاله مبانی وحی اسلامی و قرآنی با قلم روان، در عین حال استدلالی، تبیین شده است؛ بطوری که باستناد و کمک آنها میتوان، دیدگاههای مخالف را ردّ و انکار کرد. در حال حاضر، در باب سرشت و ماهیت وحی، سه برداشت و دیدگاه متفاوت وجود دارد: 1) دیدگاه گزارهیی، 2) دیدگاه تجربه دینی، 3) دیدگاه افعال گفتاری. ظاهراً نزدیکترین دیدگاه به حقیقت وحی اسلامی، دیدگاه افعال گفتاری است و دیدگاه گزارهیی هم تا حدودی با آن همخوانی دارد. در این دو نگاه به وحی، سرشت زبانی وحی مورد عنایت و توجه است. دورترین و بیگانه ترین دیدگاه نسبت به مبانی اسلامی و منظر مسلمانان، تلقی تجربه دینی از وحی است.
حقوق شهروندى یکى از مباحث مهم است که مورد توجه مکاتب حقوقى مختلف قرار گرفته است. و تضمین حقوق شهروندان که احیاناً مورد تعدى حکومت قرار م ىگیرد ازحساسیت خاصى برخورداراست، از سوى دیگر قوانین تبعیض آمیزى که حکوم تها دربرخى موارد نسبت به جنس شهروندان خود وضع و اجرا م ىکنند امرى است که وجدان انسان نم ىتواند از آن ب ىتفاوت بگذرد.دراین نوشتار حقوق شهروندى زن از منظر کنوانسیون بی نالمللى، قانون اساسى و قرآن مورد بررسى قرارگرفت. مسلم گردید با آنکه مصادیق بارز نفى تبعیض و برقرارى تساوى حقوق در همه موارد مختلف این معاهده دیده م ىشود اما اشکال اساسى کنوانسیون، تساوى » است. از نظر تنظیم کنندگان کنوانسیون « تبعیض » تلقى ناصحیح از مفهوم به معناى تشابه اس ت، درحالى که به این معنا نیس ت. تساوى برابرى است و تشابه « حقوق یکنواختى اس ت. اسلام تبعیض بین زن و مرد را رد م ىکند و تساوى حقوقى را م ىپذیرد ولى مهم این است که تساوى را به معناى تشابه نم ىگیرد.
پیشرفت دنیای غرب در عرصههای مختلف، مرهون تلاشهای علمی اندیشمندان آن دیار در پایه ریزی و گسترش علوم مختلف بوده است. این واقعیت سبب شده است که از مدتها پیش در جهان سوم و از جمله جوامع اسلامی، گروهی از روشنفکران به دنبال استفاده از علوم غربی برای ایجاد پیشرفت در جامعه ی خود باشند. حضور این علوم در جامعه ی ایران اثبات کرد که پذیرش بی چون و چرا و استفاده ی افسار گسیخته از این علوم نه تنها موجبات پیشرفت کشورمان را فراهم نمی کند بلکه به دلیل مغایرت مبانی این علوم با مبانی اسلامی، در دراز مدت تأثیرات سوء بیشماری در فرهنگ جامعه و ساختار نهادها و سازمانهای اجتماعی خواهد گذاشت و به تدریج جامعه را به سوی سکولاریزه شدن سوق خواهد داد. این مسأله باعث شد که پس از انقلاب اسلامی ایران، علی الخصوص در سالهای اخیر، به بومی سازی علوم غربی، توجه جدی شود. دانش «مهندسی اجتماعی» به عنوان دانشی برای مدیریت، اصلاح و پیشرفت هر چه بهتر جوامع، از دهه های قبل در دنیای غرب مورد استفاده قرار می گیرد. دکتر سلیمان خاکبان مدتی پیش با طرح ایده ی «مهندسی اجتماعی با گرایش قرآنی» درصدد بومی سازی این دانش برآمده اند. جدیترین اظهار نظر ایشان در این زمینه ارائه ی مقاله ای بوده است با عنوان «قرآن کریم و مهندسی اجتماعی». ولی به نظر می رسد آنچه در این مقاله آمده است دارای ابهاماتی است که بدون رفع آن ابهامات، این بومی سازی درست انجام نخواهد شد. این نوشتار به نقد و بررسی ابهامات آن مقاله پرداخته است تا در حد خود فرصتی فراهم آورد برای راه اندازی درست دانش مهندسی اجتماعی با گرایش قرآنی».
در ترسیم رابطه قرآن کریم با روایات از نظر منبعیّت و حجّیّت چهار نگرش وجود دارد: 1. قرآن محوری؛ که بر اساس آن تنها منبع شناخت دین به قرآن انحصار می یابد. 2. سنت محوری؛ که به استناد آن برای شناخت دین تنها باید به سنت معصومین(ع) مراجعه کرد. 3. قرآن محوری و سنت مداری؛ که بر اساس آن سنت در طول قرآن قرار می گیرد؛ 4. دوگانه محوری؛ که بر اساس آن سنت در عرض قرآن دارای جایگاه خواهد بود. فرقه قرآنیون جزو مدافعان دیدگاه نخست به شمار می روند. اخباریان در دسته سنت محوری قرار دارند و علامه طباطبایی و شاطبی را باید جزو مدافعان نظریه سوم دانست. دیدگاه مورد نظر نگارنده که در این مقاله دلایل آن را مورد بررسی قرار داده، دیدگاه چهارم است. بر اساس این دیدگاه سنت در حجّیّت و منبعیّت دارای استقلال می باشد.
در مکاتب روانشناسی قرن بیستم، انسان بیشتر بعنوان دارنده هوش تحلیل میشود. در این گرایشها، هوش عاطفی، هوش درونفردی، هوش بـرونفـردی، هـوش مـوسیقـایی، هوش فضایی و غیره از جمله مواردی هستند که با صبغهیی تجربی ـ نظری و در جریان مطالعه مغز، پردازش شده و از اینرو وضعیت آدمی را بعنوان یک شهروند دارای هوشهای چندگانه تعریف میکنند.
در اندیشه ملاصدرا، با نظر به ملاحظات وجودشناختی و معرفی روح انسان بعنوان شریفترین بعد نفس آدمی که رو بسوی تعالی و گذر از مرزهای محسوس دارد، وضعیت مطلوب آدمی، آزادی در خواهشهای ابعاد پائین نفس تعریف شده است. از اینرو در این تلقی، شکوفایی انسان در نسبت با مراتب عالیه هستی و زیستن در ساحت قدس معرفی میگردد.
این نوشتار درصدد است با مقایسه رویکرد ملاصدرا و مکاتب روانشناسی معاصر، فقدان مباحث وجود شناختی در اینگونه مکاتب را نشان داده و توجه به اینگونه مسائل در تحلیل ارزشهای بشری و برنامه ریزیهای اخلاقی را خاطر نشان سازد.
اخلاق و ارزشهای اخلاقی را نمیتوان از متن زندگی بشر جدا ساخت. بهمین جهت تمام علمای اخلاق بر اهمیت آن تأکید و خطر بیتوجهی به آنرا گوشزد کرده اند. از طرف دیگر گرایش عقلی انسان به مباحث اخلاقی، پرداختن به تاثیر دست آوردهای فلسفی در نگرشهای اخلاقی را طلب میکند. حرکت جوهری بعنوان یک محصول برهانی در حکمت متعالیه که میتواند تحولی در اخلاق ایجاد کند، یکی از این مباحث است. حرکت در جوهر، پیآمدهای متعددی داشته است که بیشتر آنها در حوزه فلسفی مورد توجه قرار گرفته اند. برهانی شدن نظریه «جسمانیة الحدوث و روحانیةالبقاء بودن نفس»، از جمله نتایج این مسئله است که در مباحث اخلاقی تاثیر قابل توجهی خواهد داشت. از جمله: قابل تغییر بودن اخلاق انسان، تأیید واقعگرایی در اخلاق و گزارههای آن، تبیین مراحل استکمال نفس، اثبات فناناپذیری نفس و جاودانگی آن و توجیه کیفیت تجسم اعمال در سرای باقی. بررسی این امر علاوه بر افزایش بعد تعقلی در اخلاق، موجب تاثیرگذاری مضاعف در اصلاح رفتار فردی و اجتماعی انسانها مطابق موازین شریعت نیز میشود.
بسیاری از فلاسفه، کانت را بنیانگذار دیدگاهی دانسته اند که برمبنای آن، «وجود»، محمول واقعی نیست. مَکس بلک نیز از زمره فلاسفه» مشهور تحلیلی است که بیشترشان بر این باورند که «وجود» صرفاً میتواند سور قضایای جزئیه (وجودی) باشد، و لذا نقشی بعنوان محمول گزارهها ندارد. در نتیجه، وجود، قابل حمل به اشیاء و افراد نیست. بعبارت دیگر، وجود اصولاً نمیتواند به عنوان یکی از ویژگیهای اشخاص و اشیاء در نظر گرفته شود. اما این مقاله، در پیآنستکه در دو بخش اول و دوم خود نشان دهد که دو آزمایش فکری که این دو فیلسوف طراحی کرده اند، یکی درباره تمایز بین سزار واقعی و سزار ممکن (تمثیل کانت)، و دیگری فرض دو کُرة دقیقاً یکسان و در عین حال متمایز (تمثیل مَکس بلک)، میتوانند بعنوان دو برهان در راستای نظریة اصالت وجود صورتبندی شوند. این دو آزمایش فکری همچنین موید این دیدگاه ملاصدرا است که نظریة اصالت وجود بطور بدیهی صادق است، بگونهیی که این نظریه، هر چند بشکلی خام و ناخودآگاه، مرتکز ذهنی و پیش فرض هستی شناسانة فلاسفهیی است که دیدگاههای فلسفی آنها در ظاهر سازگاری چندانی با این نظریه ندارد. در بخش پایانی مقاله نیز باختصار به رابطة بین وجود و ماهیت برمبنای نظریة اصالت وجود، و پاسخ برخی اشکالات به آن، پرداخته خواهد شد.
این مقاله درصدد آن است تا به نظریه علم تصدیقی یقینی ابن سینا از جهت تعیین مقومات آن بپردازد. با توجه به آراء آشکار و متمایز بوعلی، مقومات مذکور عبارتند از: اعتقاد، دو وجهی بودن اعتقاد، ثبات، داشتن حد وسط (در غیر اولیات). اما در باب مؤلفه صدق، مقوم دانستن آن در نظر بوعلی ما را با اشکالات متعددی مواجه میکند. از آنجا که مقوم بودن آن در آراء شیخ الرئیس تصریح نشده است و بدلایلی چند، میتوان صدق را لازمة نحوة خاص علم تصدیقی دانست. صدق نه مقوم علم تصدیقی یقینی است و نه امری زاید یا مطرود، بلکه لازمه چنان علم و در طول آن است.
روش تفسیر روایی در کنار روش های دیگر مانند تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر عقلی و اجتهادی، از شیوه های کهن و معتبر تفسیر و تبیین مفاهیم قرآن است و بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت روایات تفسیری را گاه به عنوان تنها دلیل و منبع و بیشتر در کنار دیگر دلایل مورد استفاده قرار داده اند؛ با این تفاوت که گروهی با اعتماد بیش از حد به منابع و جوامع روایی و بدون هیچ نقد و تحلیلی در مورد اسناد و متون آنها، بدان استدلال کرده اند، گروهی با وسواس بیش از حد بسیاری از روایات معتبر و قابل اعتماد را از چرخه تفسیر خارج ساخته اند و گروه سوم با نگاهی عالمانه، به نقد و تحلیل اسناد و به ویژه متون آنها پرداخته، روایات جعلی و ساختگی را شناسایی و جدا ساخته اند و به تبیین دلالت احادیث صحیح تفسیری در شرح مفاهیم قرآنی پرداخته اند.
این مقاله با بررسی تفاسیر معتبر شیعه و با تأکید بر تفسیر المیزان درپی اثبات این مدعاست که مفسران گران قدر مکتب اهل بیت^ در بهره گرفتن از روایات در تفسیر، بیشتر طریق عالمانه و اعتدالی را پیموده اند