در این مقاله کوشش شده است که انگیزه و علت استمداد مفسران بلندپایه به شعر عربی در فهم الفاظ غریب قرآنی روشن شود و شیوه ای را که برای نخستین بار حبرالامه و فقیه اهل البیت ابن عباس در استناد به شعر جاهلی ابداع کرده است با آوردن مثالهای گوناگون واضح گردد و روش هر یک از مفسران بزرگ اسلامی از قبیل زمخشری و طبرسی و ابوالفتوح رازی و نظایر آنها در اعتماد به شعر جاهلی در فهم الفاظ غریب قرآنی شرح داده شده است. از طرف دیگر در این گفتار با ذکر مثالها و شاهدهای متعدد از تفاسیر گوناگون چگونگی استفاده از شعر دوره جاهلی در شرح و توضیح لغات قرآنی روشن شده است و خلاصه اهمیت نقش شعر با تکیه بر اسلوب ابن عباس مبتکر این روش تبیین گردیده است .
انسان به عنوان یکی از مهم ترین ارکان توسعه و تمدن در اسلام شناخته می شود. بر اساس آموزه های قرآنی، اساس تحولات و تغییرات اجتماعی هدف دار در جوامع بشری، شالوده روانی و درونی انسان است. ازاین رو، انسان را می توان عامل اصلی و تعیین کننده در پیدایش و سقوط تمدن ها به شمار آورد. خواست و اراده انسان ها مبنای همه تحولات فردی و اجتماعی است. محتوای درونی انسان واجد دو عنصر اصلی اندیشه و اراده است، که با درهم آمیختن آنها، اهداف انسان در جهان خارج تحقق می یابد؛ ازاین رو، هرگونه تغییر و تحولی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی، تابع تغییر در اساس روانی و باطنی انسان است.اما خداوند گرایش های روحی متفاوتی را برای انسان در نظر می گیرد، که هر یک از آنها در دو جهت کاملاً متضاد با هم قرار دارند. بنابراین، پژوهش پیشِ رو این مسأله را به بحث می گذارد که: خداوند چه زمینه های باطنی و گرایش های روحی را برای انسان ترسیم می کند و هر یک از آنها چه تأثیری بر تمدن سازی می گذارد؟ همچنین نگرش دوگانه خداوند به انسان را چگونه می توان تفسیر کرد؟ هدف از این پژوهش بررسی دو دسته از آیات در مورد زمینه های باطنی انسان در قرآن است: نخست آیاتی که انسان را در مقام بنی آدم تکریم می کند و دوم آیاتی که انسان را به جهت پیروی نکردن از عقل همانند حیوانات و حتی گمراه تر معرفی می کند. نتایج این پژوهش بازتاب چندگانگی باطن انسان ها نسبت به یکدیگر است. برخی آیات مربوط به فطرت و حقیقت جوهری روح انسان و آیاتی نیز مربوط به طبیعت و جوهر جسمانی وجود اوست. اگر انسان بر اساس فطرت روحی خویش حرکت کند، تمدن ساز می شود و در مسیر انبیاء الهی گام برمی دارد و زندگی خود را بر اساس خواسته های خداوند انتظام می بخشد؛ اما اگر برخلاف آن و در راستای جوهر جسمانی خویش حرکت کند، از مسیر الهی دور می شود و به جهت استفاده نکردن از عقل، موجب سقوط انسانیت و انحطاط مدنیت می گردد.
از نشانه های خداوند، که در آیه بیست و دوم سوره مبارکه روم به آن اشاره شده، اختلاف درالوان و السنه انسان هاست. تفاوت در الوان انسانی، با توجه به معنای لغوی «لون» و نیز براساس سایر کاربردهای این واژه در قرآن و دیدگاه های تفسیری، منحصر به اختلاف دررنگ پوست آدمیان نیست، بلکه اختلافات در چهره و شکل قیافه آنان را نیز دربر میگیرد.این تفاوت های چهره ای، در عین ایجاد اشتراکات و مشابهت هایی میان دسته های مختلفانسانی، شگفتی خلقت و تصویرگری خداوند را نمایان میسازد. در خصوص اختلاف السنهنیز، مفسران متعددی آن را شامل تفاوت های موجود در آوای صدای انسان ها دانسته اند کهبه لحاظ تفاوت در عین مشابهت میان آهنگ صداها، عظمت خلقت، آشکار میگردد.اشتراکات در چهره و صدا، زمینه ساز شناخت، ارتباط و محبت و اختلافات در این دو،عامل جداسازی و شناسایی انسان ها محسوب میشود.