پرواضح است که جهان طبیعت دائماً در حال تغییر و دگرگونی است. هر انسانی در تجربة روزمرة خود این دگرگونیها را مشاهده میکند. بعنوان مثال، ما میبینیم گیاهی در خاک میروید، رشد میکند، سبز و خرم میشود و بالأخره خشک میشود و به خاک میپیوندد. حتّی جمادات نیز از این تحوّل و دگرگونی مصون نیستند و پیوسته در اثر فعل و انفعالا ت فیزیکی و شیمیائی پدیده های کهنه جای خود را به پدیده های نو میدهند.
بنابرین، اصل تغییر در پدیده ها یک امر بدیهی و غیرقابل انکار است اما در تفسیر و تبیین فلسفی این تغییر میان حکما و اندیشمندان اختلا ف نظر وجود دارد. پرسشهایی که در اینباره مطرح میشود چنین است:
آیا این تغییر بصورت «کون و فساد» یعنی دفعی و از هم گسسته حاصل میشودیا اینکه یک نوع حرکت است، یعنی بصورت تدریجی و بهم پیوسته حاصل میشود؟ دایره شمول این تغییر تا کجاست؟ آیا حرکت تنها در اعراض و پدیدارها رخ میدهد و یا ذات و گوهر اشیاء نیز دستخوش تغییر و حرکت هستند. آیا بصورت خلع و لبس است یعنی یک شیء در هر آنی معدوم میشود و از نو بوجود میآید و یا اینکه بصورت لَبْس بعد از لبس است، یعنی شیء بطور پیوسته در حال شدن و از قوه به فعل در آمدن است؟ در این مقاله نظریات حکما و اندیشمندان درباره حرکت مورد بررسی و نقد قرار میگیرد.
با توجه به وجود غیرمادی فرشتگان که با ادلة نقلی مؤیدِ به عقل اثبات می شود، چیستی و چگونگی تمثّل فرشته در شکل انسان مطلبی است که این مقاله با استفاده از روش تحلیل و توصیف درصدد تبیین آن از منظر علامه طباطبایی ره و پاسخ به برخی اشکالات در این زمینه است. چهار احتمال درباره تمثّل فرشته وجود دارد: 1. انقلاب ماهیت، 2. ظهور جسم لطیف در شکل جسم غیرلطیف، 3. حلول در قالب انسان و 4. تصرف در قوة ادراک طرف مقابل. علامه احتمال چهارم را می پذیرد. به باور ایشان، در تمثّل، فرشته با حفظ ذات و حقیقت خویش در ورای صورت ادراکی، در بینایی (حس و ادراک) طرف مقابل به صورت انسان ظاهر می شود.
در منطق قرآن، نفاق آسیب ایمان به شمار می آید، از این رو این مقاله به سنخ شناسی منافقان در قرآن مجید می پردازد. این هدف از طریق بررسی جامعه شناختی پدیده نفاق در آیات الهی با روش تحلیل محتوای کیفی، کدگذاری و مقوله بندی مفاهیم ممکن می گردد. تحلیل محتوای کیفیِ بخش زیادی از آیات الهی (حدود 200 آیه) که به این موضوع می پردازند، نشان می دهد که منافقان افرادی دو چهره اند و دائماً در حال آمد و شد بین ایمان و کفرند. منافعشان تعیین کننده کنش ها، تصمیم ها، گفتارها و گرایش های آن هاست. دینْ ابزاری برای تحقق هدفشان است وگرنه دائماً با آن در مبارزه اند. به دلیل دوگانگی و تضاد شخصیتی، به راحتی در جامعه، قابل تشخیص نیستند، به همین خاطر راه شناخت آن ها بروز نقاط عطف و حساس در زندگی است. در نتیجه نفاق آسیب جدی ایمان است که با چهار راهکار بازگشت، اصلاح خود و گذشته و پایبندی به دین و اخلاص، قابل اصلاح می باشد.
گونه ای از خطاب قرآن، خطاب با قل است که 332 بار آمده است. چنین خطابی ساختار شش بخشی دارد و از حیث پیام قل، فراپیام و مخاطب آن گوناگون است. کاربرد قل در آیات مکی بیش از آیات مدنی است. تناسب بین پیام و مخاطب آن و رصد کردن فراپیام و نیز جستجو از سرّ کاربرد قرآنی قل مسایل تحقیق حاضر است. خطاب قل، بر حسب مخاطب آن پیام، مضمون های گوناگونی از مسایل فقهی و اخلاقی مؤمنان تا پاسخ به اشکال ها و خرده گیری های یهود، کافران، مشرکان و منافقان دارد. خطاب با قل فضای گفتگوی نزدیک خدا و انسان را ترسیم می کند. ترویج فضای گفتگوی نزدیک بر اصول اخلاقی و مبانی کلامی استوار است. مهمترین مبنای کلامی آن، نظریه اسلامی اوصاف باری تعالی بویِژه سه صفت سمیع، بصیر و مکلّم بودن را است. این سه صفت را می توان در تعبیر جامع خدای گفتگو جمع کرد. این دیدگاه، فرضیه های دیگر، چون خطاب تشریف و تاکید رد انگاره بشری بودن قرآن نیز فرا می گیرد.