فعل مضارع در زبان قرآن و به طور کلی در زبان عربی از قابلیت و کشش زمانی ویژه ای برخوردار است و می تواند برگذشته، حال یا آینده دلالت داشته باشد. این قرینه های لفظی یا معنوی اند که این فعل را به یک زمان اختصاص می دهند، یا بدان معنای استمرار می بخشند. البته قرار گرفتن در یک اسلوب ویژه نیز می تواند معنی فعل مضارع را به یک زمان محدود کند. در این مقاله می کوشیم با استناد به قرآن کریم و برخی از ترجمه های آن به زبان فارسی معنای زمانی مضارع را در آیات مورد مداقه قرار داده و از این رهگذر به گوشه ای از زیباییهای معانی قرآن دست یابیم و بر اساس قوانین دریافت بهتر و استوارتری از آیات داشته باشیم.
ابتدایی ترین نگاه به آیة لا یمسّه الا المطهرون چنین می نماید که منطوق آیه در بیان حکم حرمت تماس بدون طهارت با نوشتار قرآن باشد. تأمل در اندیشه و سخنان کسانی که قائل به این حرمتند، نشان می دهد که مطالعة آنها حصر توجه به ظاهر آیه است، در حالی که تأمل در مفهوم و محتوای این آیه با توجه به آیات پیش و پس آن و ژرف اندیشی در معانی واژگان مورد نظر، مفهومی را فراتر از آنچه فقیهان یاد کرده اند فراوری پژوهشگر می نهد. کوشش ما در این مقاله بر این است که پیش از هر چیز، واژة قرآن و مدلول واقعی آن را در عصر نزول وحی تبیین نمائیم، سپس به نکاتی دربارة مرجع ضمیر «لایمسه» و واژة «مطهرون» و اراده ای که از کاربرد تعبیر منفی «لایمسه» شده است، اشاره نماییم.
محمد عزت دروزه یکی ازمفسران معاصر است که قران کریم را بر حسب ترتیب نزول تفسیر کرده است التفسیر الحدیث از جمله تفاسیر اجتهادی – عقلانی به شمار می آید که مولف بر پایه منابع ومصادر و بیشتر با تکیه بر سیاق و توجه به نظم آیات و دقت در نکات و دقایق نحوی و بیانی و به خصوص توجه به مقتضیات نزول و ... به تفسیر ایات پرداخته است مفسر در یک نگاه کلی سوره ها را به دو بخش کلی – مکی و مدنی تقسیم می کند و پس از آن بر اساس روش اجتهادی خود از روایات در تفسیر بهره می گیرد این تفسیر نخستین تفسیری است که بر این سبک نگارش یافته است این نوشتار به بررسی این تفسیر و تحلیل شیوه تفسیری آن پرداخته است
نظریة «نفس کلی و نفوس افلاک» در این مقاله با توجه به بطلان مبانی آن که از طبیعیات قدیم گرفته شده، ابطال گردیده و تأثیر آن بر فهم صدرا از آیات قرآن مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. به این منظور، با بررسی تمام کتب تفسیری و فلسفی صدرا، مواردی که او آیات قرآن را بر نفس کلی و یا نفوس افلاک منطبق کرده، جمع آوری شده است. سپس با توجه به سایر آیات، روایات، معنای ظاهری و سیاق آیات و قرائن موجود در آنها، معنای آن آیات به دست آمده و با توجه به خصوصیاتی که برای نفس کلی و نفوس افلاک در فلسفه ذکر شده، صحت و سقم انطباق آن آیات بر این نظریة، معلوم و این نتیجه به دست آمده است که نمی توان هیچ یک ازچهارده موردی را تأیید کرد که صدرا آیات قرآن را بر این نظریه تطبیق کرده است.
یکی از مباحث بسیار مهم و با ارزش فلسفه زبان تبیین ارتباط کلامی است بر این اساس پیرامون ارتباط و حیانی خدا و پیامبر دو سوال طرح می شود اولا واحد ارتباط و حیانی خدا و پیامبر چیست ؟ ثانیا چگونه ارتباط وحیانی بر پایه واحد مذکور تبیین می شود؟ دیدگاه های پاسخگو دو گروه اند یک گروه را می توان نظریه های زبانی نامگذاری کرد و گروه دیگر را نظریه های غیر زبانی نظریه های غیر زبانی واحد ارتباط و حیاتی را نوعی زبان خاص که جنبه واژه ای ندارد تلقی کرده اند و آن را با نظریه های متعدد که نقطه مشترک آنها در غیر زبانی بودن است تبیین کرده اند اینان سخن گفتن خدا را با واژه ها مجاز دانسته اند نظریه های زبانی واحد ارتباط وحیانی را با تکیه بر زبان طبیعی و عرفی تبیین می نمایند و واحد ارتباط وحیانی را به حقیقت واژه ها می دانند و آن را با نظریه های مختلف که نقطه مشترک آنها در زبانی بودن است تبیین می کنند این مقاله در صدد بررسی پاسخ به دو پرسش یاد شده بر اساس آیات قران و کشف نظریه قرانی وحی پیرامون موضوع پژوهش است و این مهم ترین یافته این پژوهش خواهد بود
نویسنده، پس از بیان رویکردهاى گوناگون قرآن پژوهان غیر مسلمان نسبت به قرآن با عناوین: رویکرد تاریخى، زبان شناسانه، متنى، معنایى یا معنى شناسانه و اسطورهاى، به معرفى ایزوتسو به عنوان قرآن پژوهى که با رویکرد زبانشناختى به مطالعه قرآن روى آورده پرداخته است. زندگى، مسافرتهاى علمى، عضویت در مجامع علمى، آثار و تألیفات ایزوتسو، عناوینى است که در این مقاله مطرح شده است. در پایان نویسنده به توضیح نوع کار ایزوتسو راجع به قرآن و منابع فکرى وى و فشرده دیدگاه او نسبت به نظاممندى مفاهیم قرآن مىپردازد.
نویسنده پس از بیان تفاوت دیدگاهها، راجع به مفهوم تأویل، به بررسى معناى آن از دیدگاه قرآن پرداخته در این راستا آیاتى را که واژه تأویل در آن به کار رفته یک به یک مورد بحث قرار داده است و از مجموعه بررسىها به این نتیجه مىرسد که دیدگاه علامه طباطبایى راجع به تأویل با مدلول آیات قرآن سازگارتر از سایر نظریات است. بنابراین تأویل عبارت است از آن حقیقتی حقیقتى که مرجع و اصل شىء است و نسبش با آن نسبت طولی قوس صعودى یا نزولی است. در پایان به نقد استاد معرفت بر نظریه علامه طباطبایى راجع به تأویل پرداخته و از آن پاسخ داده است.