فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۶۲۱ تا ۱٬۶۳۴ مورد از کل ۱٬۶۳۴ مورد.
منبع:
فلسفه دین سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۶۱)
317 - 330
حوزههای تخصصی:
چارلز داروین به عنوان یک زیست شناس به دنبال استنتاجات فلسفی از نظریه «تکامل انواع» نبود، لیکن دیدگاه وی بعدها پایه ای برای تفسیر الحادی برخی چون ریچارد داوکینز از آفرینش واقع شد. در نگاه داوکینز «انتخاب طبیعی» به تنهایی و بدون فرض مبدئی هوشمند، طی فرایندی طولی و انباشتی، اَشکال پیچیده حیات را شکل داده و این توضیح تبیین ساده تری از نظم هستی را در قیاس با نظریه خلقت الهی به نمایش می گذارد و از این روی طبق استنتاج بهترین تبیین باید همین دیدگاه را پذیرفت. وی این بیان را «استدلال سادگی» نام نهاد. این جستار با روش تحلیل مفهومی و گزاره ای و سیستمی روشن می سازد که استدلال سادگی داوکینز اولاً بر مجموعه ای از مغالطات منطقی و فلسفی مبتنی است و او از تبیین چگونگی شکل گیری نظم طبیعی انتظار تبیین چرایی و علّی آن را دارد و روشن است چنین تحمیلی منطقاً راه به جایی نخواهد برد و ثانیاً متون اسلامی و قواعد فلسفی و معرفت نفس نشان می دهند تکامل تصادفیِ انباشتی نه تنها بهترین تبیین نیست بلکه نامحتمل ترین تبیین و بلکه تبیین محالی است.
چالش های قرینه گرایانه لا ادری گرا پیش روی معتقدان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
لاادری گراها معتقدند در باب وجود خدا نمی توان/ نباید به باور ایجابی یا سلبی دست یافت و رویکرد معرفتی درست و موجه در این زمینه، توقف است. شکل گیری چنین رویکردی اغلب در بستر قرینه گرایانه رخ می دهد. هنگامی که اعتبار معرفتی یک گزاره به قرائن و شواهد پشتیبان آن باشد، اگر قرائن نتوانند سلب یا ایجاب گزاره را تعیّن بخشند، آنگاه درباب آن باید سکوت کرد. لاادری گرا نسبت به دوگانه خداباوری/خداناباوری معتقد است آنها: (1) نه پیش فرض هستند نه گزاره پایه و خودموجه؛ (2) شواهد کافی به سود هیچ یک وجود ندارد و شواهد ادعایی جملگی مخدوش و نامعتبر هستند؛ (3) اگر شواهد را موفق بدانیم، درنهایت و پس از وزن دهی متکافئ هستند. بنابراین همه مسیرهای معرفتی به توقف داوری ختم می شوند و نه خداباوری و نه خداناباوری نمی توانند توجیه معرفت شناختی معتبری داشته باشند. با این حال، نگاه لاادری گرایانه بیش از اندازه سخت گیرانه است و خدشه در همه شواهد و ادعای هم وزنی آنها، چه بسا او را به شکاکیت فراگیر بکشاند. ضمن این که لاادری گرا، با به رسمیت نشناختن رویکرد باورمندان، معقولیت ایشان و اتصاف آنها به فضایل فکری را نادیده می گیرد و همه را در نیل به اعتقاد سلبی یا ایجابی تخطئه می کند.
تأثیر تجربیات سوئدنبرگی بر اندیشه کانت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خوانش مرسوم از فلسفه نقادی کانت، با تأکید بر واکنش به تجربه گرایی هیوم و ترسیم حدود شناخت، از این مهم غفلت می کند که کلیت اندیشه کانت را نمی توان بدون دغدغه توجیه و تلاش برای مفهوم پردازی جهان نومنال و نحوه ارتباط آن با جهان پدیداری مطالعه کرد. آشنایی با تجربیات عرفانی سوئدنبرگ در دوره پیشانقدی، صرف نظر از تعالیم دینی، کانت را، بر خلاف اقتضای روشنگری، در این کشمکش قرار داد که عدم تعین پدیداریِ متعلقات چنین تجربیاتی امکان وجود و نقش تعیین کننده شان را نفی نمی کند. اهمیت این معنا کانت را بر آن داشت تا صورت بندی جهان نومنال و بررسی ارتباط آن با جهان پدیداری را در طرح نظام نقادی خود بگنجاند. با تمام سرسختی ها در انکار، می توان ادعا کرد که بیننده تأثیر گسترده تجربیات و ساختار اندیشه سوئدنبرگ بر نظام نقادی را گواهی می دهد. نشانه های تأثیرپذیری ساختار کلی و برخی ایده ها و مفاهیم نظام کانت از بینش های سوئدنبرگ تا به حدی است که اتهام مشابهت نظام وی با اندیشه های عارف بزرگ سوئدی را برانگیخت. خوانش هرمنوتیکی این جستارْ آموزه ها و مفاهیم و اصطلاحات سوئدنبرگی را در مقایسه با عناصر فلسفه نقادی فرامی خواند، و ضمن نشان دادن وجوه شباهت، بر تفاوت آنها تأکید می کند: تمایز و تطابق جهان پدیداری و جهان نومنال، سوبژکتیو بودن ایده زمان و مکان، عدم امکان بازنمایی امر نومنال، تناسبِ کمالی میان افعال و قانون اخلاق به مثابه شرط اصلی تحقق خیر برین، و ملکوت غایات از جمله این شباهت های احتمالی است، که اگرچه عمق تأثیرگذاری تجربیات سوئدنبرگی بر نظام کانتی و یا هم منشأ بودن آنها را نشان می دهد، اما اصالت نظام وی را مخدوش نمی سازد.
بررسی انتقادی رویکرد خداباوری گشوده در حل مسئله شر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۶۱)
273 - 283
حوزههای تخصصی:
هر رویکرد و مکتب جدیدی در کلام و فلسفه دین برای ارائه جامعیت و انسجام خود باید در مسائل مختلفی که خداباوران با آن ها روبه رو هستند راه حلی بیابد. خداباوری گشوده، که در اعتراض به عدم انطباق خداباوری کلاسیک با کتاب مقدس و تکیه و پیروی محض آن از متافیزیک و فلسفه یونانی به وجود آمد، در همین زمینه تلاش کرد و مبتنی بر آموزه گشودگی به ارائه راه حل های خود در این مسائل پرداخت. مسئله شر نیز یکی از آن هاست که الهی دانان گشوده ضمن بازتعریف رابطه خداوند با جهان، با رویکردی تقلیل گرایانه نسبت به قدرت خداوند و بر اساس دفاع مبتنی بر عشق، سعی در حل آن کردند. اما رویکرد آن ها در این مسئله با نقدهای جدی مواجه است؛ طوری که علاوه بر نادیده گرفتن قدرت قهری خداوند حتی در انتساب صفت عشق به او نیز ناموفق بوده اند. بازگشت به الهیات کلاسیک و وجود پارادوکس در مفهوم شر گزاف از جمله مهم ترین نقدهایی است که در رابطه با دفاع آن ها مطرح می شود. در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی رهیافت خداباوری گشوده در حل مسئله قرینه ای شر مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد. چون به رغم پژوهش های اندکی که در خصوص این مکتب الهیاتی صورت گرفته نگاه و رویکرد آنان در حل مسئله شر تاکنون مورد ارزیابی قرار نگرفته و این مهم در جستار حاضر محقق شده است.
بررسی تلقی آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی از «علم دینی» و نقش آن در تبیین گستره مرجعیت علمی قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۶۱)
331 - 346
حوزههای تخصصی:
بحــث مرجعیــت علمــی قــرآن کریــم نهتنهــا یــک اصــل اساســی در حــوزه تفکـر اسلـامی اسـت، بلکـه از ســوی دانشــمندان شــیعه مــورد تأکیــد بوده اســت. از این رو، قــرآن به عنــوان محــور مشـترک همـة مسـلمانان، باید در علوم مختلـف، اعـم از اسـلامی و انسـانی، مدار و محور قرار بگیرد و شـاخصة اصلـی حرکـت اسـلامی در جهـان بـر مبنـای آن شـکل بگیـرد. در ایـن مسـیر، تلاشهـای زیادی صـورت گرفتـه؛ امـا ابعـاد روششـناختی، مبانـی نظـری، و جهتگیریهـای کاربـردی آن تـاکنون مـورد توجـه جـدی قـرار نگرفتـه و در قلمرو تـلاش آکادمیک دانشـمندان اسلـامی نبـوده اسـت. رویکــرد مرجعیــت علمــی قــرآن کریــم از جایــگاه معرفتــی و وحیانــی در علــوم اسـلـامی، انســانی، و طبیعــی به عنــوان عرصههای گوناگــون علــوم ســخن به میــان مــیآورد. همچنیــن در هــر یــک از علــوم قلمروهــای مختلفــی به عنــوان ســطوح آن علم وجــود دارد کـه مرجعیـت علمـی قـرآن کریـم به دنبـال بررسـی تأثیـر قـرآن بـر ایـن سـطوح دانشـی اسـت. تحقیق پیش رو با هدف واکاوی نظریات آیتالله جوادیآملی و آیتالله مصباحیزدی به گستره مرجعیت علمی قرآن از حیث داشتن قابلیت استناد میپردازد. این مقاله با روش توصیفی و مطالعه موردی به نظریات و دیدگاه دو مفسر فوق درباره مرجعیت علمی قرآن خواهد پرداخت.
نقدی بر ردیه پارک بر استدلالِ دی رِی علیه طبیعت گرایی متافیزیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کریستوف دی رِی (2022) در مقاله «یک مورد جدیدِ معرفت شناختی به سودِ خداباوری» استدلالی نو در ردِ طبیعت گراییِ متافیزیکی ارائه می دهد. او مقدمه نخستِ این استدلال را دست کم بر دو رکن استوار می کند. رکن نخست نیازمندیِ استنتاجِ بهترین تبیین (IBE) به «باورِ متافیزیکی» است. این باور بدین معناست که وضعیت های امور در جهان به طور کلی تبیین دارند. رکن دیگر آن است که این تبیین پذیریِ وضعیت های امور در جهان نمی تواند علتِ باورِ متافیزیکی باشد. در سوی مقابل، سی یِنوگ بِی پارک (2023)، ضمن ردِ ارکان یادشده، استدلال می کند که اولاً «باورِ متافیزیکی» به IBE نیاز دارد و ثانیاً تبیین پذیریِ وضعیت های امور در جهان، علتِ باورِ متافیزیکی است. پژوهش پیش روی، به نقد دیدگاه پارک می پردازد. نخست نشان می دهیم که استدلالِ پارک علیه نیازمندیِ IBE به باورِ متافیزیکی ابهام های اساسی دارد. همچنین استدلال می کنیم که استدلال های او به سودِ نیازمندیِ باورِ متافیزیکی به IBE با دو مشکلِ (1) خلط میانِ روندِ شکل گیریِ یک باور و فرآیند توجیهِ آن و (2) خلط میانِ جنبه هستی شناختیِ تبیین پذیری و جنبه معرفت شناختیِ آن روبرویند. افزون بر اینها نشان داده می شود که استدلالِ پارک به سودِ رابطه علی میانِ تبیین پذیریِ وضعیت های امور در جهان و باورِ متافیزیکی، در اساس، خلطِ میان علتِ باورِ متافیزیکی و دلیلِ باور به آن است.
تحلیل نقادانه دیدگاه های کلامی شریف رضی درباره خداوند در کتاب تلخیص البیان عن مَجازات القرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شریف رضی، ادیب و عالم نامدار شیعی در سده چهارم که بیشتر به جهت تدوین نهج البلاغه شهرت دارد، تفسیر بزرگی بر قرآن کریم با عنوان حقائق التأویل فی متشابه التنزیل دارد که گزیده ای از آن را در کتاب تلخیص البیان عن مَجازات القرآن به ودیعت نهاده است. از آنجا که او در علم کلام شاگرد قاضی عبدالجبّار همدانی بود و با آرای معتزله آشنایی کامل داشت، آیات موهم تشبیه، تجسیم و تجویر را بنا بر مشرب معتزلی تأویل می کرد. در این مقاله ضمن پی جویی دیدگاه های کلامی او درباره افعال و صفات خداوند، تلاش می کنیم با توجه به دیدگاه های رقیب، نظرات او را به خصوص درباره دامنه مَجاز در تفسیر آیات قرآن کریم در سنجه نقد قرار دهیم. بر این پایه مهم ترین مواردی که در عقل گرایی اعتزالی شریف رضی مغفول بوده و موجب افراط او در تأویل شده، عبارت اند از: امکان حمل بر استعاره تمثیلیه و تفسیر تمثیلی، تفسیر بر اساس حقیقت باطنی عالم، و تفسیر با توجه به روح معنا.
بررسی جهان بعد از مرگ در سینمای ژانر وحشت از نظر ادیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۶۱)
255 - 271
حوزههای تخصصی:
این مقاله در جست وجوی پاسخ به این پرسش است که معیار دینی ارواح در سینمای ژانر وحشت چیست و چگونه می توان در این ژانر ارتباط معنایی مشترک با موضوع جهان پس از مرگ یافت. در طول تاریخ، بشر همواره در پی یافتن فطرت خود بوده است. گاه راه درست در پیش گرفته و گاه در راه غلط به ادیان غیر الهی تمسک جسته است. مسئله فطری ترس از مرگ و دنیای اسرارآمیز آن دست مایه خوبی برای فیلم سازان این ژانر شده است. در این مقاله با رویکرد کیفی به تحلیل فیلم های شاخص ژانر وحشت با موضوع جهان پس از مرگ پرداخته شده است. شناخت جهان پس از مرگ در ادیان بر اساس مبنای نظری ادوارد تیلور در ادیان غیر توحیدی و کتاب مقدس (انجیل) در دین مسیحیت انجام شده است. سپس به جهان پس از مرگ در سینمای ژانر وحشت پرداخته شده است. در نتیجه بررسی ها، این موضوع به دست آمد که سینمای ژانر وحشت با موضوع جهان پس از مرگ علاوه بر اشارات مستقیم دینی می تواند به طور غیر مستقیم نیز کارکردی دینی داشته باشد از آن جهت که مخاطب ماده گرای عصر جدید را به طور ناخودآگاه معطوف به فطرت خویش می کند.
زبان دین از دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
177 - 188
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر به بررسی دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی درباره زبانِ دین با روش توصیفی تحلیلی پرداخته ایم. هدف اصلی تحلیل نظریه های قاضی عبدالجبار درباره شکل گیری زبان، رابطه زبان و دین، و چگونگی انتساب صفات به خداوند است. قاضی عبدالجبار معتقد است که زبان از طریق توافق و قصد انسان ها شکل می گیرد و اسامی خاص و اسم جنس ها صرفاً برای ارجاع و فاقد معنای وصفی هستند. دیدگاه وی در این باره تا حدی به برخی نظریات معاصر در فلسفه زبان نزدیک است. در مبحث زبان دین، وی با تأکید بر اشتراک معنوی صفات بین انسان و خدا معتقد است که این اشتراک به تشبیه نمی انجامد و بحث مجاز را راهکار مناسبی تلقی می کند. دیدگاه نهایی وی تا حدی به دیدگاه استنادی آکویناس در نظریه تمثیل شباهت دارد.
تحلیل تطبیقی ظرفیت های فلسفه دین در بستر علم کلام اسلامی با تأکید بر مکاتب امامیه و ماتریدیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
189 - 202
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی ساختار عقلانیت دینی در دو مکتب کلامی امامیه و ماتریدیه به بررسی لایه های عقل گرایی، روش شناسی معرفت دینی، و نسبت عقل و وحی در این دو سنت پرداخته است. مسئله اصلی مقاله آن است که هر یک از این مکاتب تا چه اندازه قابلیت نظریه پردازی و بازسازی فلسفه دین اسلامی را در درون سنت خود دارا هستند. پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع اصلی کلامی، آثار متفکران برجسته هر مکتب، و مطالعات معاصر سامان یافته است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که عقلانیت امامیه با عبور از عقل استنباطی به عقل فلسفی و سپس عقل معناشناختی الگویی چندلایه و نظام مند از عقل دینی ارائه می دهد که توان تحلیل، بازسازی مفهومی، و نظریه پردازی در فلسفه دین را داراست. در مقابل، عقلانیت در مکتب ماتریدیه عمدتاً بر مبنای عقل فطری و اثباتی استوار است و در حوزه تحلیل مفاهیم و تفسیر فلسفی از آموزه های دینی رویکردی محافظه کارانه و دفاعی اتخاذ می کند. دستاورد نظری پژوهش طراحی دو مدل مفهومی برای تحلیل عقلانیت دینی در هر مکتب و ارائه جدول تطبیقی نهایی است که نشان می دهد عقلانیت امامیه، به ویژه در مواجهه با چالش های فلسفه دین معاصر، از قابلیت بیشتری برای نظام سازی مفهومی برخوردار است.
بررسی انتقادی رابطه «علم و دین» در ادراک حقیقت معنوی از دیدگاه دن براون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
203 - 213
حوزههای تخصصی:
براون در قالب داستان های معنوی رمزآلود به مفاهیم گوناگونی اشاره دارد که جملگی بر بنیاد رابطه علم و دین تحلیل پذیر است. بدین سان، پرسش این است که آیا دیدگاه او درباره «علم و دین» می تواند درک جدیدی از حقیقت معنوی ارائه دهد؟ مقاله حاضر، با روش تحلیلی انتقادی، به بررسی خوانش براون تحت ایده «نمادشناسی» می پردازد؛ بدین معنا که دوگانه علم و دین برای فهم حقیقت در دو نسبت قوام می یابند: «نزاع علم و دین» و «پیوستگی حقیقت و معنویت». لکن، یافته های پژوهش نشان می دهد که ایده براون از اعتبار کافی برخوردار نیست. چون ارزیابی داده های اولیه که شالوده معرفتی داستان ها را شکل می دهند به لحاظ سندیت و پشتوانه مخدوش است. از یک سو، در تبیین رابطه بر نوعی اندیشه تعارض و تمایز تأکید می کند؛ حال آنکه در «رویکرد تعاملی» نه علم به عنوان تنها ابزار کشف حقیقت معرفی می شود نه دین مانعی در برابر پیشرفت علمی به شمار می رود، بلکه هر دو در چارچوبی مبتنی بر گفت وگو و هماهنگی به درک عمیق تر حقیقت یاری می رسانند. از سوی دیگر، علم را به عنوان ابزار اصلی رمزگشایی حقیقت مطرح می سازد؛ حال آنکه این رویکرد یک جانبه نگرانه نقش دین را در کشف حقیقت کم رنگ می کند و اهمیت باورهای دینی را در فهم حقیقت معنوی نادیده می گیرد. بدین سان، نگرش او به لحاظ روش و محتوا و به دلیل عدم ارائه مدل جامع برای تعامل محل تردید است.
تحلیل انتقادی معرفت قدسی و نسبت آن با معنویت در اندیشه سنت گرایانه سید حسین نصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
249 - 261
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تحلیل انتقادی نسبت میان معنویت و معرفت در اندیشه سید حسین نصر و بررسی موانع تحصیل معرفت قدسی در چارچوب سنت گرایی فلسفی است. نصر با تأکید بر عقل شهودی، بدن معنوی، وحی و عقل قدسی، معرفت را امری قدسی و متعالی می داند که ورای عقلانیت استدلالی و تجربه گرایی مدرن قرار دارد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با بازخوانی انتقادی آثار نصر و دیگر متفکران سنت گرا به بررسی مفاهیم محوری همچون مراتب معرفت، وحدت وجود، تأویل هبوط و نقش وحی در ساحت معرفت می پردازد و چالش های معرفت شناختی این منظومه فکری را تحلیل می کند. یافته ها نشان می دهد اندیشه نصر با مسائلی چون ابهام در تعریف بدن معنوی، کم توجهی به عقل نقاد و روش تجربی، ناسازگاری با عقلانیت علمی معاصر، نسبی گرایی شهودی، و غفلت از تنوع فرهنگی مواجه است. همچنین موانع درونی مانند تعصب، خرافه گرایی، خودشیفتگی و تقلید نیز از موانع اصلی معرفت قدسی اند. نتیجه پژوهش نشان می دهد بازاندیشی در مبانی معرفت قدسی و گشودن آن به روی اقتضائات فکری عصر جدید، همراه با خودکاوی و پالایش درونی، شرط لازم برای احیای معنویت اصیل و دستیابی به معرفت قدسی در جهان معاصر است.
تحلیل معناشناسانه توسعه نظر و عمل در نظام دانش با تکیه بر دلالت معنایی مبانی حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
215 - 231
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر مطالعه ای از سنخ مطالعات فرانگرانه درجه دوم ناظر به معناشناسی توسعه نظر و عمل است. توسعه در معنای عام امری انسانی است که مسیر تحقق امکانات وجودیِ انسان است و غایت آن تعالی و بهبود یافتن زندگی انسان در جامعه است. توسعه محصول تمام ابعاد نظری و عملی حیات انسان در جامعه است. بر این اساس ، مطالعه معناشناسانه آن مستلزم تحلیل معنای گستره وسیع ساختار دانش از نظر تا عمل است. برای نیل به این مقصود، مفهوم توسعه در سیمای معنای واژگانی، معنای فلسفی، و معنای آن در قالب ادبیات علوم انسانی و اجتماعی معاصر مورد واکاوی معنایی قرار گرفته است. چارچوب نظری مطالعه معناشناسانه توسعه و همچنین صورت بندی و جمع بندی نظام معنایی مرتبط با توسعه در این مقاله میدان معنایی مورد دلالت مبانی حکمت متعالیه است. در تناسب با این هدف، روش به کار رفته در مقاله برگرفته از الگوی روش معناشناسی شناختی در مفهوم سازی و نگاشت طرحواره است. ماحصل به کارگیری این روش با ابتنای نظری بر دلالت مبانی حکمت متعالیه در فضای بررسی لغوی تأملات فلسفی و معناکاوی ادبیات علوم انسانی و اجتماعیِ معطوف به مقوله توسعه، صورت بندی مفهوم توسعه، به مثابه مفهومی چندلایه، در پنج سطح از مطالعات در ساختار دانش، از عالی ترین مراتب نظری تا پایین ترین مراتب عملی، است.
بررسی نظام مند روابط میان بینش ها، گرایش ها، و کنش ها در انسان شناسی علامه طباطبایی و مقایسه آن با نظریه نظام شناختی عاطفی (CAPS)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
233 - 247
حوزههای تخصصی:
این پژوهش تلاشی است برای ترسیم رابطه نظام مند میان قوای ادراکی، انگیزشی، و کنشی در ساختار نفس از منظر علامه طباطبایی. با رجوع به المیزان و آثار فلسفی ایشان و با استفاده از الگوی سیستمی و روش تحلیل مفهومی، چگونگی تعامل حلقه وار میان شناخت، احساس، اراده، و عمل در ساحت وجودی انسان بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد که از نظر علامه هر عمل اختیاری حاصل یک زنجیره ادراکی و عاطفی است که در نهایت به شکل گیری ملکات پایدار در انسان می انجامد. این تبیین افقی نو در فهم تربیت دینی و نظام اخلاق اسلامی می گشاید و در تربیت اخلاقی یا فلسفه تعلیم و تربیت کارگشا است.