کشف و انتشار نسخه های خطی معتزله و در رأس آن ها دو کتاب «الانتصار» و «المغنی» در اوایل قرن بیستم میلادی، باعث شد مذهب معتزله که از قرن ها پیش مورد بی توجهی قرارگرفته بود، بار دیگر کانون توجه محققان قرار گیرد و در این راستا تحقیقات بی شماری در جهت معرفی اندیشه های معتزله انجام شود. در این مقاله، سیر معتزله پژوهی در قرن بیستم در سه مرحله ی زمانی بررسی می شود؛ مرحله اول، نیمه ی نخست قرن بیستم یعنی زمان انتشار کتاب «الانتصار» و سایر تحقیقاتی است که در پی آن صورت گرفت. مرحله دوم، آغاز دهه ی 60 تا اواخر دهه ی 80 میلادی است که سرآغاز و نقطه ی عطف آن، کشف «المغنی» قاضی عبدالجبار در یمن است که به دنبال آن نسخه های خطی دیگری از عبدالجبار و سایر متقدمان معتزله منتشر شد و تحقیقات متعددی نیز ناظر بر آراء عبدالجبار نگاشته شد. مرحله ی سوم نیز دو دهه ی پایانی قرن بیستم با ویژگی افزایش گستره ی موضوعی تحقیقات است.
اعجاز متن قرآن کریم در جهان امروز بر همگان آشکار است. از همین رهگذر، بررسی تفاسیر مختلف در قالب نظریه های نوین زبان شناختی، می تواند به اثبات اعجاز قرآن یاری رساند. بررسی پدیده های زبانی در تفاسیر برای رسیدن به تحلیلی جامع و خلل ناپذیر، امری ضروری به شمار می رود. از دیرباز پرداختن به مقوله سیاق، از اساسی ترین و زیربنایی ترین اصول در علوم تفسیری به ویژه تفسیر قرآن بوده است. پژوهش حاضر با به کارگیری چارچوبی تلفیقی از نظریه های کنش گفتار سرل (1999) و انسجام متن هلیدی و حسن (1976)، با روشی توصیفی تحلیلی، به اثبات جنبه های زبان شناختی متن در سوره مبارکه «نبأ» پرداخته و سعی در کشف میزان انطباق این تحلیل زبان شناختی با آنچه در تفسیر المیزان با در نظر گرفتن «سیاق کلام» مطرح شده، دارد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که تفاسیر ارائه شده در تفسیر المیزان با نتایج به دست آمده از تحلیل متن در قالب چارچوب های مذکور، نسبتاً همسوست و مطالعات زبان شناختی در حوزه نام برده در بالا می تواند علاوه بر تسهیل درک مفاهیم قرآنی، شبهات موجود در زمینه اعجاز کلامی قرآن را به چالش کشد.
یکی از مسائل درباب ماهیت علم دینی، تبیین عوامل، عناصر و مؤلفه های مؤثر در دینی سازی آن است. مراد از علم دینی در مقام چیستی شناسی، علم دینیِ مطلوب (مقام تعریف و تولید) است، نه علوم موجود (مقام تحقق). علم دینی مطلوب دارای عناصر، مؤلفه ها و متغیرهای رکنی و غیررکنی است که هر کدام، نقش هویت بخشی در علم را به عهده دارند. این عوامل و عناصر عبارتند از: موضوع، محمول، عالِم، معلوم، روش، ابزار، منبع، فایده و کاربرد، هدف و غایت، مبانی، پیش فرض ها، پیش انگاره ها، زمان، مکان، جغرافیا، فرهنگ، تمدن و ...، که بر این اساس، دیدگاه های مختلفی درباره ماهیت و چیستی علم دینی سامان یافته است. در برخی دیدگاه ها، تنها به یک عامل به عنوان عنصر هویت بخش در علم دینی اکتفا شده است و در برخی آرا، ترکیب چند عنصر اساسی، معیار دینی بودن علم دانسته شده است. بر این اساس، اختلاف دیدگاه ها در این زمینه به گونه ای است که یک سرِ آن به انکار علم دینی ختم می شود و از ناحیه دیگر، افزون بر پذیرش اصل امکان علم دینی، اثبات کننده تحقق خارجی آن در طول تاریخ تمدن اسلامی است. به اعتقاد ما، دینی بودن علم صرفاً به عناصر و مؤلفه های خاصی وابسته نیست؛ بلکه عوامل مختلفی، اعم از عناصر رکنی و غیررکنی، در ماهیت و هویت دینی علم سهم دارند که با توجه به میزان نقش این عوامل در دینی بودن دانش، علم دینی نیز امری ذومراتب و تشکیکی خواهد بود.
ز شناخت های لازم، مفید، کاربردی و تعیین کننده، «شناخت امام» است.
در فرهنگ اسلامی و نگاه شیعی، «امامت»، تداوم خط «رسالت» است و «امام» به عنوان وصی و جانشین «پیامبر»، نقش مدیریت جامعه و هدایت مسلمانان و تربیت نفوس مؤمنان و اجرای احکام قرآن و دفاع از اسلام و تبیین خط راستین مکتب و مقابله با تحریف ها و انحراف ها و بدعت ها را بر عهده دارد.
این که پس از پیامبر، چه کسی باید عهده دار «خلافت» باشد و مردم تکلیف دارند از چه کسی و با کدام شاخصه ها و اوصاف، فرمان برداری کنند، مسئله ای مهم و سرنوشت ساز است. به همین دلیل شناخت چنین کسی لازم است. از این رو در روایات متعدد بر ضرورت «امام شناسی» تاکید شده است. رسول خدا(ص) فرموده است: «من مات و هو لا یعرف امامه مات میته جاهلیه؛ هر کس بمیرد، در حالی که امام خود را نمی شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
بنابراین شناخت امام به عنوان یک تکلیف حتمی و نجات بخش، لازم است و آنان که امام خود را نشناسند و از امام شایسته و بر حق تبعیت نکنند، به گمراهی خواهند افتاد.
از نشانه های خداوند، که در آیه بیست و دوم سوره مبارکه روم به آن اشاره شده، اختلاف درالوان و السنه انسان هاست. تفاوت در الوان انسانی، با توجه به معنای لغوی «لون» و نیز براساس سایر کاربردهای این واژه در قرآن و دیدگاه های تفسیری، منحصر به اختلاف دررنگ پوست آدمیان نیست، بلکه اختلافات در چهره و شکل قیافه آنان را نیز دربر میگیرد.این تفاوت های چهره ای، در عین ایجاد اشتراکات و مشابهت هایی میان دسته های مختلفانسانی، شگفتی خلقت و تصویرگری خداوند را نمایان میسازد. در خصوص اختلاف السنهنیز، مفسران متعددی آن را شامل تفاوت های موجود در آوای صدای انسان ها دانسته اند کهبه لحاظ تفاوت در عین مشابهت میان آهنگ صداها، عظمت خلقت، آشکار میگردد.اشتراکات در چهره و صدا، زمینه ساز شناخت، ارتباط و محبت و اختلافات در این دو،عامل جداسازی و شناسایی انسان ها محسوب میشود.