هدف اصلی پژوهش حاضر، یافتن پاسخ این پرسش است که در محتوای کتاب های منتخب دروس معارف اسلامی دانشگاه ها تا چه اندازه به موضوع مهدویت و انتظار توجه شده است. با بررسی مبانی نظری و پیشینه پژوهشی، روش توصیفی (غیر آزمایشی) با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا برگزیده شد. محتوای کتاب های منتخب دروس معارف اسلامی دانشگاه ها به عنوان نمونه پژوهش با استفاده از سازه تعیین شده در شش گویه تحلیل می شوند. عمده ترین نتایج پژوهش بیان گر آن است که در مجموع 99بار به گویه های مؤلفه مهدویت و انتظار توجه شده که میزان آن در کتاب های معارف اسلامی 2 و 1 به ترتیب 98 و 2بار است، اما در کتاب های انقلاب اسلامی، اخلاق اسلامی و تاریخ اسلام، هیچ فراوانی مشاهده نشد. با توجه به فرض یکسان بودن فراوانی گویه های درون یک مؤلفه از آزمون مجذور K استفاده شده است که نتایج محاسبه نشان می دهد بین فراوانی مشاهده شده و فراوانی مورد انتظار در توجه متوازن به مؤلفه ها تفاوت معناداری وجود دارد؛ بدین صورت که گویه ویژگی نایبان امام زمان(عج) و شرایط حکومت اسلامی در عصر غیبت ۴۱ درصد اهمیت و آثار ظهور حضرت مهدی(عج) ۲۲درصد، مباحث مربوط به آشنایی و ضرورت انتظار امام زمان(عج) ۱۳ درصد، ویژگی های حضرت مهدی(عج) ۱۱درصد، احادیث و روایت های نقل شده از امامان(علیهم السلام) و بزرگان دین ۸ درصد و زندگی نامه امام زمان(عج) ۴.۴ درصد فراوانی را به خود اختصاص داده اند. در بین کتاب های مورد بررسی، کتاب بینش اسلامی 2 با 98 مورد فراوانی، بیشترین میزان توجه، و سایر کتاب های منتخب بدون هیچ فراوانی، کمترین میزان توجه را به مفاهیم مرتبط با مهدویت داشته اند.
قاعدة الواحد همانند بسیاری از قواعد فلسفی، در بستر زمان با اشکالات و خرده گیری های متعدّد اهل نظر مواجه بوده است. علی رغم دیدگاه مشهور، این قاعده نه تنها از سوی متکلّمان، بلکه توسّط برخی فلاسفه و عرفا نیز دست کم به لحاظ مصداقی به چالش کشیده شده است. نوشتار پیش رو پس از اشاره ای به پیشینة این قاعده و انگیزة حکما از طرح آن، اهمّ تقریرات ناظر به این قاعده را به لحاظ مبادی نظری آن مورد تحلیل قرار می دهد. حاصل این تأمّلات حاکی از آن است که به جز تقریر محقّق طوسى که کامل ترین بیان نسبت به تقریرات متقدّمان و حتّی متأخّران از اوست سایر بیانات اهل نظر، حائز ابهام ویژه اى پیرامون واحد در جانب معلول مى باشد؛ لذا با تقریر دقیق تر خواجه و عبور از این ابهام، تناقض مفهومی قاعده مزبور به دلیل ابتنای آن بر اصل سنخیّت هویدا شده است. نگارندگان در ادامه با فرض صحّت قاعده الواحد به لحاظ تئوریک، ایرادات مصداقی برخى اندیشمندان بر این اصل فلسفی را واکاوى می نماید. در این راستا مبرهن شد که این قاعده به لحاظ تطبیق بر جهان خارج، از جهات چهارگانه ی ذیل فاقد مصداق است: اصل سنخیّت بین واجب و ممکن، واحد در جانب علّت، واحد در جانب معلول و مفهوم صدور در باب واجب متعال.
نور فره (خُرّه )، نوری است که از عالم نورانی بر نفوس کامل نوری اشراق کرده، بدان نفوس تأیید و رأی بخشیده و سبب ریاست صاحب آن بر دیگران می شود و نوری است که معطی تأیید است و مؤید مشروعیت حکومت. از سویی حقیقت عصمت نیز نوری ملکوتی است که عاصم و حافظ بوده و صاحب آن مؤید از جانب خداوند است و شایسته حکومت و امامت بر کل کائنات.
در این مقاله رابطه «نور فره» که در بین حکمای ایران باستان مطرح بوده و سهروردی نیز درتألیفات مختلف خود به تبیین و تشریح آن و دارندگانش پرداخته و «نور عصمت» و ویژگیهای معصوم که در اسلام طرح گردیده، مورد بررسی و تدقیق قرار گرفته و سعی شده با بیان وجوه متشابه فراوان میان آن دو، رابطه ای منطقی بین شیعه پذیری ایرانیان و سابقه فکری – فرهنگی و ذوقی نیاکانشان برقرار گردد. در این راستا ابتدا پس از شرح و توضیح حقیقت «نور فره» و «عصمت» به بررسی ویژگی ها و جایگاه صاحبان و دارندگان این دو پرداخته شده و سپس تشابهات میان آن دو نور و ویژگیهای صاحبان آنها بیان گردیده است.