رساله بر اساس عناوین تعیین شده در کتب کلاسیک کلام اسلامی و مقایسه آنها با عناوین مشابه در کتب کلامی زردشتی تنظیم شده است . بدین ترتیب که مسائل کلام زردشتی از متون استخراج شده و ضمن ترجمه آنها و تطبیق و مقایسه آنها با زبانهای اروپایی ، معادلهای مناسب آنها در کلام اساسی آورده شده است . تعریف کلام و تفاوت آن با فلسفه ، کلام زردشتی و تکوّن ، معرفت شناسی کلامی ، مسئله ذات و صفات و رویت ، رعایت صلاح و اصلح ، عدل و جور ، امر و اراده ، توفیق و خذلان ، هدایت و ضلالت ، خیر و شر ، جبر و اختیار ، و بالاخره تفسیر روایت . القدریّة مجوس هذه الامة » از موضوعات بررسی شده در رساله است.
زبان و کلام، گوهر اساسی خلقت و خلاقیت به شمارمی آید. زبان در این عرصه نه به عنوان نهاد اجتماعی مورد نظر زبان شناسان، بلکه به عنوان نهادی که شالوده جهان بر آن بنا شده، ساحتی فراتر از واژگان و قواعد صرف و نحو را در بر می گیرد. در این شیوه اندیشیدن، زبان در حکم بستری برای خلقت و خلاقیت به شمار آمده و هستی همچون «کنش کلامی» حضرت حق تعالی قابلیت ظهور و بروز یافته است. در این تعریف از زبان، گوهر زبان با وجود نسبت می یابد و از راه زبان، انکشاف و گشودگی وجود پدید می آید. تخیل که گوهر خلاقیت به شمار می آید، تا زمانی که جنبه مادی نگیرد، رؤیاگونه است که به اسم «الباطن» تعلق دارد و با تعین خارجی آن به تصاویر هنری تبدیل می شود. درحقیقت، تخیل از گونه هستی است که با میانجی گری زبان در بارگاه خیال شیئیت می یابد. تخیل دارای مرتبه و سلوک خاص خود است و مراتب این سلوک خیالی، تضمین کننده پیدایش انواع هنرهاست. نوشتار پیش رو، رهیافتی معرفت شناختی به موضوع کلام الهی، آفرینش در بستر زبان، عنصر تخیل و انواع آن و جایگاه آن در خلقت هستی و ارتباط آن با خلاقیت های ادبی- هنری دارد.
این مقاله به دنبال پاسخ گویى به این پرسش است که فلسفه علّامه طباطبائى چه تأثیرى بر تفسیر ایشان گذاشته و به عبارت دیگر فلسفه چه جایگاهى در شیوه تفسیرى ایشان دارد؟ در این مقاله کوشیده ایم تا به صورت عینى و تطبیقى به این پرسش بپردازیم. در این جهت به عنوان نمونه، موضوع فاعلیت الهى را که از سویى از مباحث مهم فلسفى در طول تاریخ فلسفه بوده و از سویى از موضوعات مهم و متکرر قرآنى است در تفسیر و فلسفه علّامه بررسى و مقایسه کرده ایم. براساس نتایج این پژوهش، دانش گسترده فلسفى علّامه و استفاده آگاهانه و روشمند از آن در تفسیر، نه تنها به تحمیل معانى فلسفى بر قرآن و عبور از ظواهر الفاظ آن نینجامیده، بلکه در کنار یارى رساندن مفسر براى داشتن فهمى گسترده تر و رسیدن به لایه هاى معنایى عمیق تر، زمینه را براى التزام هرچه بیشتر به ظاهر قرآن فراهم آورده است.
بحث های هستی شناختی علم و ادراک یکی از مسائل مهمی است که فلاسفه و دانشمندان درباره آن اظهار نظر کرده اند. در بین فلاسفه اسلامی، ابن سینا و ملاصدرا به تفصیل به مسئله علم و ادراک پرداخته اند. از نظر این دو حکیم، علم حصولی به حسی، خیالی، وهمی و عقلی تقسیم می شود. ابن سینا و ملاصدرا، ادراکات عقلی را مجرد از ماده می دانند اما در مورد مجرد یا مادی بودن ادراکات جزئی (حسی، خیالی و وهمی) اختلاف نظر دارند. ابن سینا ادراکات جزئی را منطبع در مغز و ماده می داند اما ملاصدرا قائل به تجرد همه ادراکات است. در این نوشتار ابتدا توضیحاتی در مورد تعریف علم و مراتب ادراک داده شده است، سپس ادله ابن سینا در مورد مادی بودن ادراکات جزئی مورد نقد و بررسی قرار گرفته و مشخص شده که این ادله سینا قابل مناقشه اند و دیدگاه ابن سینا در مورد مادی بودن ادراکات جزئی قابل پذیرش نیست. در ادامه به بررسی ادله ملاصدرا بر تجرد ادراکات جزئی پرداخته شده است.
پیش تر در مقاله «حکم ناپذیرى وجود» با براهینى اثبات کردیم که هستى (به معناى مطلق واقعیت)، حکم پذیر نیست، و ممکن نیست که حکمى داشته باشد؛ بنابراین نمى توان موضوع فلسفه اولى را هستى (به معناى مطلق واقعیت با تعابیر گوناگونش) قرار داد. اینک در این مقاله که در امتداد و ادامه همان مقاله است. در تلاشیم تا موانعى را که از حکم پذیرى هستى و موضوع فلسفه شدن آن جلوگیرى مى کنند، روشن سازیم. در مجموع چهار مانع را در این مقاله بیان کرده ایم که عبارت اند از: 1. کثرت ناپذیرى وجود، 2. امتناع عروض بر حقیقت هستى، 3. امتناع عروض «واجب بالذات» و «ممتنع بالذات» بر هستى، 4. بى مرزى حقیقت هستى. هدف این پژوهش پیش رو این است که با ارائه موانع حکم پذیرى هستى (به معناى مطلق واقعیت) روشن سازیم که موضوع فلسفه اولى، هستى (به معناى مطلق واقعیت با تعابیر گوناگونش) نیست.
ازموضوعات کلامی مسئله شرور است. این پرسش که با وجود علم وقدرت ورحمت گسترده الهی چرا در عالم شرور راه یافته است پرسش این است که قرآن کریم چگونه مسئله شرور را تبیین کرده است ؟ این بحث مبتنی بر فرض وجودی بودن برخی شرورمانند درد وبیماری وفقرو وجودی بودن مبادی شرور مانند شیطان است که چگونه از خداوند متعال که خیر محض است، صادر شده است؟ حکما ومتکلمان در طول تاریخ در صدد پاسخ به آن برآمدند ولی آنچه در این پژوهش خواهد آمد تبیین محتوا ومصداقی شر از منظر لغت شناسان وتطبیق آن برقرآن ,گستره شرور ومبانی آن دروحی الهی ,پاسخ به شبهه شر بر اساس تفکیک بین صفات ذات وصفات فعل وکرانه مندی صفات الهی در قرآن با محوریت مشهور مفسران و دانشمندان مورد تحلیل وبررسی قرارمی گیرد.