«وحى» جوهره معرفت دینى و رکن آموزههاى اسلامى است که شناخت ماهیت، حقیقت، قلمرو و گستره آن امرى ضرورى از حیث کلامى، تفسیرى، فلسفى و حتى عرفانى است و افق بینش و آفاق گرایشهاى دینى را نزد دینداران افزون مىنماید. اگر چه پیشرفت علوم جدید و تأملات و تعاملات معرفتى، «فهم حقیقت وحى» را آسانتر و کاملتر کرده و تجربههاى عرفانى و مواجهه باطنى و درونى با خداوند و جهان غیب و غیب جهان، همافق با مقوله وحى الهى بر پیامبران خویش است ولى وحى مقولهاى مستقل، ویژه انبیا، تجربهناپذیر و غیرقابل بسط است که اساسا به لحاظ مبادى و نتایج با تجربههاى بشرى صرف (هر چند عرفانى) فرقهاى فاحشى دارد؛ چه این که گیرنده وحى و نفس وحى معصومند و پیامآوران وحى در سه ساحت دریافت، نگهدارى و ابلاغ وحى به مردم داراى عصمت هستند، پس قیاس تجربههاى باطنى و درونى با وحى پیامبران الهى قیاس مع الفارق است به همین جهت، عنوان مقاله را «وحى پیامبرانه» نامگذارى کردهایم تا اختصاصى بودن وحى به پیامبران، رابطه ویژه پیامبران با خدا و فرشته وحى در دریافت پیام هدایت و سعادت انسانها را معلوم سازیم. البته این به معناى آن نیست که وحى تفسیرپذیر و قابل شناسایى نمىباشد و راه فهم به حقیقت وحى بسته است، بلکه به معناى قرار گرفتن وحى پیامبران در افق و مرتبهاى بالاتر و والاتر از تجربههاى عرفانى و دینى و کشف و شهود است.
مقاله رویکردی تاریخی و فرهنگی به معانی عقل در جهان اسلام دارد و با روش توصیفی – تحلیلی نقش قرآن و متون دینی را نسبت به معانی و اصطلاحات عقل در فرهنگ اسلامی دنبال می کند. در بخش نخست مفاهیم و معانی ای که عقل در تاریخ اسلام با آنها مواجه شده است شناسایی می شود و این معانی براساس ملاک های مختلف دسته بندی می شود. در بخش دوّم با رعایت دسته بندی های معانی و اصطلاحات تاریخی و فرهنگی عقل نسبت آنها با متون و دیگر نصوص دینی شناسایی می شود، این روش نشان می دهد که کدام یک از اصطلاحات و معانی عقل می تواند تحت تأثیر حضور و نفوذ فرهنگی متون اسلامی شکل گرفته و یا فرصت بسط و گسترش یافته باشد و کدام یک از آنها تحت تأثیر عوامل خارجی و یا داخلی دیگر پدید آمده و با مقاومت متون و نصوص دینی مواجه شده و یا می شوند.
مفاهیمی همچون خوب و باید، که نماد مفاهیم ارزشی و لزومی اخلاق هستند، مفاهیمی اعتباری می باشند. از خصوصیات بارز ادراکات اعتباری این است که این گونه ادراکات، به یک معنا نسبی هستند. در پاسخ به این سؤال که آیا این گونه نسبیت، تعارضی با اطلاق و ثبات اخلاقی ندارد؟ باید گفت: کمال موجود مبدأ نهایی فعل اختیاری انسان است و لذا اصول عام اخلاقی، از اعتباریات عمومی هستند که لازمه نوعیت نوع می باشند. از این رو، کمال نوعی انسان، مبدأ اصلی اعتبارخوب و وجوب اخلاقی است. ازآنجا که کمال نوعی انسان به تبع ثبات در نوعیت نوع، ثابت است، اعتبارات اخلاقی که ناظر به کمال ثابت نوع انسانی هستند، تغییر نمی پذیرند.
منشا صدور و پیدایش عالم هستی در نظامهای مختلف فلسفی ـ عرفانی تفسیرهای گوناگون، پذیرفته است. از جمله نظریههای مطرح در دانش فلسفه اسلامی، نظریه "فاعلیت بالرضا" است که منسوب به حکیم سهروردی طلایهدار حکمت اشراق میباشد.مقاله حاضر، ضمن بررسی جایگاه این نظریه و مبانی آن در دستگاه فلسفی اشراقیون، وجوه اشتراک و افتراق آن را با آرای حکمای قبل از وی (مشائیان) و بعد از وی (متعالیه) معلوم مینماید.آنچه بر اهمیت این موضوع تاکید میکند سوال زیر است:"رابطه خدا باجهان از نظر فلسفی و عرفانی چگونه تفسیر میگردد؟"برای یافتن پاسخ موجه و خردپسند به این سوال هر یک از نظامهای فلسفی مشاء، اشراق و متعالیه با ژرفاندیشی خاص خود بدین مسئله پرداختهاند که با بررسی و تحلیل آنها میتوان دیدگاههای آنان را به منزله نقطه عطفی میان رویکردهای فلسفی و رویکردهای عرفانی آنان پیرامون خداشناسی و جهانشناسی بر محور توحید تلقی نمود.
پس از آغاز عصر غیبت امام عصرعلیه السلام و پایان دوران حضور امامان علیهم السلام، میراث حدیثی ایشان در کنار قرآن کریم کشتی نجات شیعیان در تلاطم امواج عقاید و آرایی است که در قرن های سوم و چهارم هجری قمری به اوج خود رسید. در این دوران، علما و محدّثان شیعه نقش به سزایی در حفظ و صیانت معارف اهل بیت لیهم السلام و خنثی ساختن تهمت ها و شبهات وارد بر شیعیان ایفا کردند. در این میان، تلاش شیخ صدوق در تبیین دیدگاه اعتقادی و کلامی شیعیان در نگارش الاعتقادات با استناد به آیات و روایاتستودنی است که این کتاب توسط شیخ مفید مورد بازنگری قرار گرفت. وی در تصحیح اعتقادات الامامیة با افزودن استدلال و استنباط های عقلی به استدلال های صرفاً نقلی شیخ صدوق، بر غنای این کتاب افزود. وی در چهارده باب از این کتاب که درباره مرگ و عالم پس از آن است، در مواردی مانند مسئله تقسیم بندی اهل بهشت با شیخ صدوق اختلاف نظر دارد و در بسیاری از مسایل نیز با شیخ صدوق هم رأی است؛ اما در مسایلی همچون سؤال قبر، مطالب شیخ صدوق را بسط می دهد. هر دو عالم جلیل القدر به صراحت از برزخ سخن نگفته اند و بابی به این موضوع اختصاص نیافته است.
علم پیشین به افعال اختیاری دیگران، برای انسان ذاتاً ممتنع است؛ در حالی که برای خداوند، ثابت و قطعی است. این مطلب به روشنی تباین علم الهی با علوم بشری را به تصویر می کشد. همین تباین، پایة عجز بشر از شناخت علم خداوند با ابزارهای مخلوقی، و لزوم اکتفا به تنزیه در مورد آن است. امّا تنزیه محض، از سوی صدرائیان مورد ایرادات و اشکالاتی قرار گرفته، و خلاف ادلّة عقلی پنداشته شده است. در این مقاله، ابتدا به صورت مختصر، مبنای خداشناسیِ تنزیهی تبیین می گردد و سپس به اشکالات وارد بر آن پرداخته می شود. در نهایت نیز مؤیّداتی بر بحث تنزیه، از روایات شریف بیان خواهد شد. باید توجه داشت که آگاهی ازلی خداوند از افعال اختیاریِ انسان، نه تنها پایه و اساس بحث حاضر است، بلکه در پاسخ گویی به اشکالات نیز، نقشی اساسی ایفا می کند؛ لذاست که این مهم، در جای جای مقالة حاضر، مورد اشاره و استناد قرار خواهد گرفت.
مفهوم علم الکتاب که در قرآن کریم از آن یاد شده است به منزلة یکی از فضایل اهل بیت علیهم السلام، نقشی اساسی در اثبات ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام دارد؛ به گونه ای که در برخی روایات، اهل بیت به سبب دارا بودن این معرفت خاص قادر بر تصرف تکوینی معرفی شده اند. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و گردآوری کتابخانه ای از یک سو فراتر از بحث مصداق شناسی، به ارتباط دو مفهوم «علم الکتاب» و «علم من الکتاب» و آثار تکوینی مترتب بر این ارتباط پرداخته ایم و از سوی دیگر بر عدم تفکیک این علم از اراده و قدرت تأکید ورزیده ایم. نتیجه اینکه توجه به این نکات نقشی اساسی در اثبات ولایت تکوینی اهل بیت از طریق آیة علم الکتاب خواهد داشت.
نمادها و عناصر دینی بخش جدایی ناپذیر و مقدس دین هستند که گاه نقش مرکزی در مراسم دینی دارند و ضمن اینکه نمادی از ایزد پرستش شده اند، حلقه پیوند نمادهای دیگر نیز هستند. برسُم در زمره نمادها و عناصر دینی مقدسی است که در متون دینی و تاریخی و در نگاره های باستانی، حضوری پررنگ دارد و این موضوع به ما کمک می کند با بررسی تطبیقی متون و نگاره ها، به این مسئله بپردازیم که برسُم چه تطور و تحولی را در تاریخ ایران باستان سپری کرد. براساس متون زرتشتی، برسُم، دسته یا شاخه ای از گیاه یا درخت مقدس هوم یا انار بود که با اندازه و شمار مشخص، دینمرد زرتشتی در مراسم دینی و به قصد نیایش آفریدگار و ایزدانی که هستی انسانی و جانوری را ممکن ساختند، به کار می برد. گیاه برسُم نماینده حضور عنصر اهورایی گیاهان و ایزد امُرتات در مراسم دینی و ابزاری برای برپایی جشن آفرینش گیاه بود. نگاره های باستانی نیز گواهی متون زرتشتی درباره کاربرد برسم در مراسم دینی را تأیید می کنند. اشیاء و نگاره های باستانی، از مفرغ های لرستان تا سنگ نگاره های دوران ساسانی، که بیشتر به مکان های دینی تعلق دارند، بر اهمیت دینی این عنصر مقدس در آیین های ایرانی تأکید دارند. گویا این شاخه مقدس، در تحول و تطور خود از مفرغ های لرستان تا سنگ نگاره های ساسانی، از باورهای زرتشتی تأثیر گرفته است و در آخرین مراحل تحول خود، متأثر از سیاست های دینی و ایدئولوژی پادشاهی ساسانی، به نماد قدرت سیاسی و دینی/ روحانی شاهان تبدیل شد. این نوشتار با رویکردی توصیفی تحلیلی و بر مبنای مطالعه تطبیقی متون دینی - تاریخی و بررسی نگاره ها و آثار باستانی به جامانده از ایران باستان نگاشته شده است.