مجرای طنز بستر مناسبی است تا انسان کمال یافته و اهل درد و فضل، بتواند احساسات خودرا، اعم از خشم و نفرت، تاسف، رنج و قهر، ابراز کند. از این رو، زمانی که واکنشی جدی به منظور بیان احساس مقدور نباشد، «طنز» آغاز میشود.
طنز، فریادی است که دراوج انفجار به پوزخند تبدیل میشود و گریهای است که به صورت خنده بروز میکند.
طنز، بنابه تعریف با مسخرگی متفاوت است، مسخرگی تنها میخواهد بخنداند و در تحقق این هدف از هروسیلهای استفاده میکند، دراین رهگذر، گاه هدف همان وسیله و وسیله عین هدف است و این دو از لحاظ زمانی هیچ فاصلهای با یکدیگر ندارند.
سخن طنز آمیز ممکن است ایجاد خنده نکند یا تنها تبسمی برانگیزاند اما این تازه اول کار است؛ خنده در اینجا مقدمه تفکر و تنبه است حال آن که در مسخرگی ممکن است تفکر، مقدم برخنده باشد. گاه ممکن است مدتی فکر کنیم تا منظور یا مفهوم یک شوخی را دریابیم و بعد به خنده بیفتیم ولی در طنز، بعد از خنده و احیانا قهقهه تازه به فکر فرو میرویم و اگر «طنز سیاه» درکار باشد ممکن است به گریه بیفتیم، تلقی ما از یک واقعه و عکسالعمل ما در قبال آن بین خنده و گریه در نوسان است.
غلط فاحش در نوشته فردی تحصیلکرده و بازگویی آن همه را میخنداند اما کسی از گوشهای میگوید: «آقایان به خدا این خنده ندارد، بل، گریهدارد». آنگاه انسان به فکر فرو میرود که حق با اوست.
"هنر با تعریفی که شما از انسان وتکامل انسان می کنید ، زشت و زیبا خوب و بد آن مطرح می شود .محتوا سوار کار است و قالب مرکب ..وقتی شما محتوای عظیمی را می خواهید منتقل کنید، قالب ضعیف ، ظرفیت تحمل محتوای عظیم را ندارد . هنر به عنوان قالب برتر برای محتوای برتر است .وقتی ستمکاران با یک قدرتی کار سخیف خود را پیش می برند، درستکاران نمی توانند بگویند ما از این اهرم بی نیازیم ،این جایگاه اصلی صحبت من در طنز است.
طنز پرداز باید هنرمندی آگاه به زمانه باشد ، فراز و فرودهای جامعه راخوب رصد کند و بشناسد. هدف طنز تحقیر نیست بلکه هدف کالبد شکافی جامعه است . طنز باید هدفدار باشد و انکشاف حقیقت در آن باشد.در طنز باید نوعی راهنمایی نهفته باشد ، نیش طنز به نیهیلیسم ختم نمی شود ، بلکه نیش طنز حتما به یک هدف متعالی ختم می شود "
پنج نکته مهم کارشناسی، برگرفته از آرای کارشناسان درمورد طنز:
1- از دید اغلب کارشناسان،«طنز» عبارت است از: بیان انتقادی مسائل و مشکلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و اقتصادی با زبانی تلخ و شیرین و هدفی اصلاح گرایانه.
2- از ویژگی های طنز مطلوب:«داشتن پیام و محتوا»و«به دور بودن از لودگی» است.
3- کارشناسان برنامههای ساعت خوش (شبکه2)، صبح جمعه با شما(رادیو سراسری) و برنامههای ویژه نوروز تلویزیون را بهترین برنامههای طنز رادیو تلویزیونی داشتهاند.
4- نمایش، میان پردههای کوتاه و سریال، بهترین قالب ها برای ارایه طنز هستند.
5- سپردن برنامهسازی طنز به آگاهان در زمینه طنز، طرح وقایع جامعه و تشکیل شورای طنز، متشکل از کارشناسان و صاحبنظران در سازمان صداوسیما، اصولی ترین روش های دستیابی به طنز مطلوب در رادیو و تلویزیون میباشند.
مطلب پیش رو گفتگویی است درباره «کودک، تلویزیون و خشونت»، که باتوجه به ویژگی این شماره از فصلنامه- کودک و تلویزیون- توسط آقای علیرضا پویا و آقای دکتر یوسف کریمی از استادان محترم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفته است؛ و طی آن درباره تاثیر تلویزیون، این رسانه پرقدرت و خشونت ناشی از آن، برکودکان به بحث و تبادل نظر پرداخته شده است.
متن پیش رو چکیدهای است از کتاب «مواظب آنچه کودکانتان میبینند باشید»که توسط سه تن از پژوهشگران و صاحبنظران «مرکزتحقیقات مخاطبین رادیو و تلویزیون سوئد» به رشته تحریر درآمده است و نظر به اهمیت ارتباط موضوعی آن با این شماره از فصلنامه، تقدیم میگردد
«فرانکشتین باید نابود شود- تعقیب هیولای خشونت تلویزیونی»
صحنه چنین است:
«باگزبانی»و«دافی اردک» و گروهی از شخصیتهایی دیگر نقاشی متحرک در صحنهای جمع هستند.
«باگزبانی» به ارتکاب خیانت متهم شده است و گروهی قصد مجازات او را دارند. ازهمین حالا به شما توصیه میکنم که اگر تحمل تماشای کله «دافی اردک» را که مثل فرفره به دور گردنش میچرخد و همین طور طاقت بقیه قضایا را ندارید از خواندن متن دست بکشید. زیرا این مطالب، برای گروه ویژهای است:آن خرابکاران شیطانی صفتی که میخواهند جوانان معصوم آمریکایی را با نمایش خشونت در تلویزیون نابود کنند!
از نگاه بسیاری از صاحب نظراتی که به مطالعه انقلاب اسلامی سال 1357 ایران پرداختهاند، عامل رهبری (Leadership)واجد یک نقش محوری درمیان سایر عوامل بوده است. تاکید براین امر باعث شده است که یکی از معیارهای مقولهبندی تبیینهای صاحبنظران و پژوهشگرانی که به مطالعه این انقلاب پرداختهاند، نقش رهبری باشد. بعلاوه چنین تاکیدی هر محققی را برآن میدارد تا از ارزیابی نقش رهبری در پیروزی انقلاب غافل نشود و جایگاه مناسبی را در چهارچوب تبیینهای علی خود بدان اختصاص دهد.درمیان پژوهشگرانی که چهارچوب نظری خود را برنقش رهبری متمرکز کردهاند، توجه به پیامهایی که از جانب رهبر یک انقلاب صادر میشود، اهمیتی فوقالعاده دارید؛به گونهای که برای مثال، نظریه پردازان، پیروزی انقلاب اسلامی سال 1357 ایران را بدون وجود نوارهای صوتی و نامههایی که حاوی پیامهای رهبر انقلاب بود، غیرممکن ارزیابی میکنند. باتوجه به چنین تبیینهایی، هر محققی باید جاری درخوری را در بررسی انقلاب اسلامی ایران به نقش رهبری اختصاص دهد و از طریق ارزیابی سخنرانیها و پیامهای حضرت امام، نمای روشنی از عوامل ذهنی که پیروزی این انقلاب را تسریع کردند، در معرض دید مخاطب قرار دهد.
عدالت از جمله مفاهیم و ارزشهایی است که در علم اقتصاد به آنها پرداخته نمیشود.اصولا بسیاری از اقتصاددانان معاصر، بویژه پیروان مکتب نئوکلاسیک، هیچ داعیهای در این زمینه ندارند و آن را مسکوت گذاشتهاند.علت این امر آن است که عدالت از مقوله «هست و نیست» خارج است و بیشتر به «بایدها و نبایدها» میپردازد، که علم اثبات گرای امروز به آنها بیاعتناست. نتیجه چننی وضعی، نابرابریهای شدید اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی در سطح کشورها و جوامع و به صورت وسیعتری در جامعه جهانی است.پیشرفتهای فنآورانه، رشد اقتصادی و حتی توسعه هم، نه خواستهاند و نه توانستهاند این درد کهنه بشری را التیامی در خور اعتنا بخشند. بلکه برعکس، به علت جهت گیری خاص و ظریف خود، روزبروز بر وخامت اوضاع افزودهاند.
اما جامعه مسلمانان نمیتواند نسبت به این وضع بیاعتنا باشد،زیرا هدف اسلام رشد معنویت انسانها و رساندن آنها به کمال است و این فهم، بدون برآورده شدن حداقل احتیاجات انسان ناممکن میگردد. عدم عدالت اقتصادی، باعث تامین نشدن احتیاجات گروه بزرگی از انسانها میشود و این مانع بزرگی برسر راه کمال معنوی آنهاست.
حضرت امامخمینی(ره)باتوجه به این موضوع، درجای جای سخنان خود برایجاد عدالت اقتصادی و نقش و اهمیت آن در بقای جامعه و حرکت آن به سوی اهداف عالی اسلام تاکید میورزند و به آن عنایت ویژهای دارند. در این قسمت از مقال برآنیم تا نظری براندیشه ها و فرمایشهای ایشان بیفکنیم تا بتوانیم سخنان حکیمانه آن فقیه فرزانه را چراغی فراروی آینده سازیم.
در تحقیقات رسانهای آنچنان که به مقوله پرخاشگری در برنامه های تلویزیون توجه شده،به ترس و وحشت و اضطراب ناشی از برنامه های تلویزیون پرداخته نشده است؛ در صورتی که به نظر من این مبحث از اهمیت خاصی برخوردار است و بسیاری از کودکان خصوصا خردسالان را تحت تاثیر خود قرار میدهد. در این مقاله گزیدهای از نتایج دو تحقیق که در قالب برنامه تحقیقاتی میزگرد رسانهای در دانشگاه لاندسوئد به اجرا درآمدهاست،ارائه میشود. در این دو تحقیق،نمونهها، کودک متولد سال 1969 درطول مدت بیست سال پیگیری شدند که در اینجا نتایج مربوط به هفت سالگی تا هفده سالگی آنان مورد استفاده قرار گرفتهاست.دراین دوره دهساله(یعنی از سال 1975 تا 1985)با این کودکان پنج بار مصاحبه شد. درهردو تحقیق،همزمان با این مصاحبهها، مصاحبههایی نیز با والدین آنان صورت گرفت و یا از آنها خواسته شد به پرسشنامه هایی که با پست برای آنها ارسال شده بود، پاسخ دهند.برای آن که پاسخهای خود انگیختهای از کودکان دریافت کرده باشیم نخست از آنها پرسیدیم:«آیا برنامهای وجود دارد که از آن متنفر باشید؟»