ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۳۲۱ تا ۳٬۳۴۰ مورد از کل ۳٬۳۴۶ مورد.
۳۳۲۱.

مطالعه مردم شناختی روستای کندوله از توابع شهرستان صحنه؛ کاربرد یک رویکرد تک نگاری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۸ تعداد دانلود : ۲۰۷
هدف-پژوهش مونو گرافی به طور سنتی با انسان شناسی همبسته است. مونوگرافی گاه با نام دیگری مانند تک نگاری نیز به کار می رود واژه موتوگرافی هم به فرایند پژوهش اطلاق میشود هم به محصول فرایند، محصول عبارت است از گزارش نوشته شده، یعنی موتوگرافی آنچه مورد بررسی قرار گرفته است. واژه ی مونو گرافی از انسان شناسی ناشی شده است. در فرهنگ انگلیسی رندم هاوز مونوگرافی چنین تعریف شده است شاخه ای از انسان شناسی که با توصیف علمی فرهنگها سرو کار دارد فرایند پژوهش مونوگرافی عبارت است. از فرایند فراهم آوردن توصیفهای علمی از نظام ها فرایندها و پدیده های تربیتی در موقعیتهای خاص آنها موتوگرافی مستلزم پژوهش دست اول و عمیق در ویژگیهای یک فرهنگ معین و الگوهای موجود در آن ویژگی هاست، امروزه در تحقیقات جامعه شناسی رایج ترین روش برای شناخت یک جامعه روستایی روش مونوگرافی است. روستای کندوله مرکز دهستان کندوله از توابع بخش دینور شهرستان صحنه در استان کرمانشاه در فاصله ۵۲ کیلومتری شهر صحنه و ۷۵ کیلومتری مرکز استان (کرمانشاه) قرار گرفته است. برخی بنای روستای کندوله را به دوران آل بویه نسبت میدهند. گفته میشود این محل در اصل مکان قلعه رکن الدوله بوده است که بعدها به صورت «کندوله» درآمده است. کندوله در ناحیه کوهستانی استقرار یافته و از نوع روستاهای کوهپایه ای است. این روستا جزء ۱۴ روستای هدف گردشگری استان کرمانشاه است که قدمتی زیاد و طبیعتی بکر و ویژه دارد. از این پژوهش مطالعه مردم شناختی روستای کندوله به صورت تک نگاری است.روش شناسی- پژوهش حاضر به صورت کیفی، از نوع توصیفی با رویکرد مونوگرافی است.یافته ها- نگارنده با توجه به تجربه زیسته و با تکیه بر مشاهدات و پژوهش های میدانی که از طریق مصاحبه، مشاهده و عکسبرداری انجام شده به گردآوری داده ها پرداخته است. در توصیف ویژگی ها با رویکرد تک نگاری و به منظور شناخت کامل روستا سعی برآن شده است تا تمامی سطوح تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی در نظر گرفته شود.نتیجه گیری-در نهایت نیاز به تهیه طرح جامع گردشگری روستای کندوله با توجه به قابلیت ها و توانمندی های بالقوه و بالفعل این منطقه و اجرایی نمودن آن توسط مدیریت توانمند، راه اندازی اقامتگاه های بوم گردی، مدیریت روستایی می تواند از طبقات بالای منازل قدیمی و سنتی جهت اسکان و اقامت گرشگران استفاده و از طبقات زیرزمین آن برای اجرای برنامه هایی نظیر موسیقی کردی، رقص محلی و...، احداث بازارچه های فصلی در زمان برگزاری جشنواره های فرهنگی فرصت مناسبی برای فروش صنایع دستی، فرآورده های دامی و محصولات باغی می باشد. احداث آلاچیق ها و استراحتگاها در داخل محوطه باغها و تاکستان ها و اجاره دادن آنها به گردشگران که باعث درآمدزایی برای اهالی روستا می شود، ایجاد سازوکارهای مناسب برای بهره گیری از جاذبه های زمستانی، همانند (کوههای پوشیده شده از برف ، کرسی نشینی، پخت آشهای محلی و سنتی مثل ترخینه برای گردشگران، دمنوش های گیاهی و...) در راستای جذب گردشگران زمستانی. کندوله زادگاه شاعران و علمای برجسته کردی بوده است. از جمله الماس خان کندوله ای، ملک بیستون، ملارضا و مرحوم محمد باقر بانیانی از شاعران خوش قریحه کندوله ای هستند. آرامگاه الماس خان، از شاعران کرد در این منطقه، متاسفانه در سال های اخیر دچار تخریب شده است و نیاز به مرمت دارد
۳۳۲۲.

انسان شناسی فاجعه: مطالعه موردی نسل دوم بازماندگان جنگ تحمیلی ایران و عراق (مورد: فرزندان جانبازان قطع نخاعی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۰ تعداد دانلود : ۱۵۸
هدف: انسان شناسان مطالعه جنگ را به عنوان یک «واقعه اجتماعی» از نظر ماهیت، منشأ، روش، ابعاد و زمینه ها مطالعه نموده و پیامدهای فرهنگ و اجتماعی آن را مورد اهمیت قرار می دهند. جنگ تحمیلی بر عرصه های مختلف جامعه به ویژه ابعاد انسان شناختی تأثیر گذاشته و همچنان بی تاثیر نیست. با این وجود بی توجهی و سکوت اندیشمندان علوم انسانی به ویژه در جامعه ایران در این زمینه به خوبی قابل مشاهده است.جنگ یکی بزرگترین فجایع انسانی و طبیعی در دنیا است. در جنگ ایران و عراق با یکی از بزرگترین خسارات انسانی در کشور مواجه ایم. جانبازان قطع نخاعی به عنوان بازماندگان آن، از جایگاه مهمی در شناخت و تبیین مسئله جنگ برخوردار هستند. فرزندان آنها به عنوان نسلی جدید و پویا پس از جنگ و دوره پساجنگی دارای مشکلات و مسائل فراوانی در تجربه زیسته خود از این موقعیت خانوادگی هستند. پرسش مهم در این پژوهش این است که فاجعه چه تاثیرات مستقیم و غیر مستقیمی بر خانواده جانبازان خواهد گذاشت و فرزندان جانبازان در زمینه خانوادگی به عنوان یکی از اعضای مهم خانواده با چه تجربه ای در ابعاد فردی و اجتماعی مواجه هستند؟روش شناسی: به اقتضای موضوع و هدف این پژوهش که بررسی تجربه زیسته فرزندان جانباز قطع نخاعی است، روش اتخاذی همان روشی است که تحت عنوان پدیدارشناختی است. روش پدیدارشناختی شاخه ای از روش کیفی است که با روش کمی و پیمایشی متفاوت خواهد بود. روش کیفی روشی مطلوب در حوزه و مطالعات مردم شناختی قرار دارد و روشی که فرصت و امکان کافی برای درک و فهم و بازنمایی پیچیدگی های موضوع را برای محقق و پژوهشگر اجتماعی فراهم می سازد. سوژه های مورد مطالعه فرزندان جانباز قطع نخاعی از نظر «جنسیت» فرزندان «پسر» و «دختر» و همچنین از نظر «سنی» از حداقل سنی که هستند که فرد بتواند به راحتی به سوالات پاسخ دهد و در سنین بالاتر محدودیتی وجود نداشته باشد. نمونه ها در «محدوده مکانی» استان تهران و استان قم محدود خواهد شد.یافته ها: نتایج به دست آمده حاکی از تیپولوژی آنان به سه گروه است: ۱. به شدت وابسته از نظر روابط و تعاملات خانوادگی ۲. گریزان از خانواده و واکنش های رفتاری تند در برابر خانواده ۳. در نهایت فرزندانی که به ناچار موضع تحمل و مدارا را در پیش گرفتند. مهم ترین دلایل ایجاد مسائل در گروه دوم و سوم آسیب پذیری چندگانه در تجربه زیسته این فرزندان است. از بعد فردی: آسیب های روحی و روانی پس از حادثه، آسیب های جسمی ناشی از عضویت در چنین خانواده هایی، از بعد خانوادگی: نقش پذیری به جای والدین، الگوی تربیتی والدین خودمحور، تعارضات ناشی از فرزندخواندگی، تعارضات معنایی و هویتی درون خانوادگی، از منظر فرهنگی: عدم حمایت اجتماعی و تاثیرات منفی حمایت های نظام سیاسی در قالب سیاست گذاری صرفاً تبلیغی و اغراق آمیز. با توجه به رویکردهای انسان شناسی شناختی و انسان شناسی فاجعه سعی در فهم و تحلیل تجربه زیسته فرزندان جانبازان قطع نخاعی و در جهت فهم و درک کیفیت زندگی آن ها شده است
۳۳۲۳.

مطالعه انسان شناختی پدیده دعا و دعانویسی در شهر ایلام(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۱ تعداد دانلود : ۱۵۰
هدف: مردم شناسی به عنوان یک علم اجتماعی، به مطالعه ی جوامع انسانی و فرهنگ ها می پردازد. یکی از جنبه های مورد بررسی در این علم، باورها و آیین های دینی و مذهبی است که دعا و دعانویسی نیز در این حوزه قرار می گیرد. دعا در دین رسمی یک عمل عبادی و معنوی است و وسیله ای است برای ارتباط مستقیم با خداوند، ابراز نیازها، و درخواست های فردی و جمعی در نظر گرفته می شود. در دین غیررسمی(یا دین عامیانه) دعا از جایگاهی مشابه با دین رسمی برخوردار است، اما با این تفاوت که در این حالت، دعا راه ارتباطی مستقیم برای ارتباط با خدا، ابراز نیاز و درخواست به شمار نمی آید بلکه معتقدان به دعا، آن را به عنوان باور و عملی در نظر دارند که از طریق قدرت و توانایی شخصیت های تحت عنوان دعانویس، ملا و سید به دنبال تاثیرگذاری بر رویدادهای مختلف زندگی خود و دیگران هستند. به همین دلیل می توان گفت که دعا و دعانویسی موضوعی پیچیده است که در برخی از مواقع شکل جادو به خود می گیرد و در شرایط دیگر، بخشی از باورها و کردهای دینی به شمار می آید. این تحقیق به بررسی باورها، تنوع دیدگاه ها، تفاوت های نسلی و جنسیتی، و دلایل مراجعه به دعا نویسان در استان ایلام پرداخته و نقش دعا و دعانویسی در مواجهه با مشکلات مختلف روزمره را مورد بررسی قرار می دهد. بنابراین تحقیق حاضر به دنبال پاسخ به این سوالات می باشد که چه عواملی در باور به دعا و دعانویسی در استان ایلام نقش دارند و چگونه تفاوت های نسلی و جنسیتی بر این باورها تاثیر می گذارند؟ همچنین چه دلایلی باعث مراجعه افراد به دعانویسان می شود و نقش دعا و دعانویسی در مواجه با مشکلات روزمره چیست؟ این پژوهش تلاش دارد تا فهم بهتری از تأثیرات اجتماعی و فرهنگی دعا و دعانویسی در جامعه ای خاص به دست آورد. روش شناسی: کار جمع آوری داده ها از طریق مطالعه میدانی(مشاهده جزییات آیین ها، نحوه اجرای دعاها و باورهای مرتبط) و مصاحبه و گفتگو(به منظور دستیابی به دیدگاه ها و تجربیات شخصی افراد و گروه های مختلف) استان ایلام و با تاکید بر شهر ایلام انجام گرفت. در ادامه داده های جمع آوری شده با استفاده از شناسایی تم ها، الگوها و مفاهیم  کلیدی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج تحقیق نشان می دهد که باور به دعا و طلسم پدیده ای چندوجهی و پیچیده است که تحت تأثیر عوامل اجتماعی، فرهنگی و نسلی قرار دارد و به سه دسته اصلی تقسیم می شوند: مؤمنان به دعا و طلسم، بی اعتقادان، و مرددین.  افراد با توجه به تجربیات شخصی و محیط اجتماعی خود، دیدگاه های متفاوتی نسبت به دعا و طلسم دارند.  تحقیق نشان داد که اعتقاد به دعا و طلسم در نسل های قدیم بیشتر از نسل های جوان است و زنان بیش از مردان به دعا اعتقاد دارند. عوامل فرهنگی، اجتماعی و تجربیات متفاوت زنان از زندگی، نقش مهمی در این باور دارند. نتیجه گیری: نتایج تحقیق بیانگر آنست که افراد به دلایل مختلفی از جمله حل مشکلات روزمره، مشکلات روحی و روانی، مشکلات خانوادگی و اجتماعی، و بیماری ها به دعا نویسان مراجعه می کنند. همچنین، دعانویسی در برخی موارد می تواند تأثیرات منفی و مخربی نیز داشته باشد. این تحقیق همچنین به تفاوت ها و انواع دعانویسان، روش های اجرای دعا، مکان ها و وسایل مورد استفاده، و پیچیدگی اعمال آنها می پردازد و نشان می دهد با وجود پیشرفت های تکنولوژیکی و تغییرات اجتماعی، دعا و دعانویسی همچنان نقش مهمی در فرهنگ و باورهای مردم این منطقه ایفا می کنند و این نشان دهنده ترکیب عمیق باورهای مذهبی و فرهنگی با نیازهای روانی و عاطفی افراد است
۳۳۲۴.

واکاوی مردم شناختی چالش های اجتماعی- فرهنگی پیش روی جامعه معلولین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۱ تعداد دانلود : ۱۴۷
هدف-معلولیت پدیده ای زیستی، اجتماعی است که تمام جوامع صرف نظر از میزان توسعه یافتگی با آن مواجه هستند. گروه هایی که توجه به نیازهای زیستی آنان در محیط اجتماعی می تواند امکان حرکت مستقل و فارغ از کمک دیگران را برای ایشان فراهم کند، در نتیجه بر پویایی زندگی این گروه تأثیر شایان دارد. در پژوهش حاضر که با عنوان «ریشه ها و علل بروز آسیب های اجتماعی پیش روی زنان معلول تهرانی» انجام شد. هدف از انجام این مطالعه واکاوی تجربه زیسته زنان معلول تهرانی از آسیب های اجتماعی بود. روش شناسی-به منظور دستیابی به هدف تحقیق، رویکرد کیفی پدیدارشناسی انتخاب شد. روش نمونه گیری نیز به صورت ترکیبی از دو رویکرد نمونه گیری در دسترس و نمونه گیری گلوله برفی بود که تا اشباع نظری ادامه یافت. فرآیند شناسایی نمونه ها و آماده سازی و مصاحبه با 30 شرکت کننده حاصل شد. و داده ها با استفاده از رویکرد کلایزی تحلیل شد. یافته ها-یافته ها حاکی از آن است که ریشه ها و علل بروز آسیب های اجتماعی پیش روی زنان معلول تهرانی عبارتند از: ضعف قوانین و مقررات؛ ضعف برنامه ریزی در حوزه آموزش و توانمندسازی زنان معلول؛ ضعف در آگاهی بخشی و فرهنگ سازی؛ همچنین نحوه مواجه زنان معلول با این پدیده عبارتنداز: عدم پذیرش و پنهان سازی پذیرش و مواجهه و  خودتوانمندسازی می باشد. نتیجه گیری- در جامعه با افراد دارای معلولیت به نحوی برخورد می شود که آن ها را ناتوان جلوه داده و فعالیت های اجتماعی و حضور در اجتماع را از آن ها سلب می کنند و یا به نحوی با آن ها رفتار می شود که خودشان از حضور در جامعه احساس خوبی نداشته باشند و ترجیح دهند در خانه بمانند. آگاهی کلی فرهنگ در مورد نحوه درمان و تعامل با معلولیت، از ابتدا نیاز به تغییر دارد؛ باید به فرزندان آموخت که تفاوت دوستان معلول شان را نه تنها مسخره نکنند، بلکه آن تفاوت و تلاش های فرد معلول را بستایند. اگر کودکان این چنین بیاموزند و چنین آموزه هایی از سنین ابتدایی صورت بگیرد، تمایز بین اقشار مختلف جامعه کاسته و مشارکت اجتماعی بیشتری صورت خواهد گرفت
۳۳۲۵.

مطالعه مردم شناختی مویه های مردمی در دوران جنگ تحمیلی (مطالعه موردی استان ایلام)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۴ تعداد دانلود : ۱۶۵
هدف: با وجود گذشت سال ها بعد از جنگ تحمیلی، جنگ در ادبیات، تاریخ و فرهنگ ما حضور دارد. مویه یکی از سنن بسیار کهن و بر جای مانده از ایران باستان است که در وصف مصیبت های بزرگ چون مرگ عزیزان، بزرگان، جوانان، پهلوانان و قهرمانان جنگ سروده می شود. با شناخت این مویه ها که یادآور روزهای دوران جنگ تحمیلی، رشادت ها و ایثارگری های آن دوران و ادامه روحیه وطن پرستی و شهادت خواهی است، می توان به شناخت عنصری هویت بخش از منطقه دست یافت. با توجه به نقش و کارکردی که «مویه» ها در این جامعه دارند، مطالعه آن ها در تمام مناطق فرهنگی و جغرافیای استان ایلام که یکی از مناطق جنگ زده است به درک مناسب تر فرهنگ این منطقه در نحوه تجربه جنگ کمک می کند. بر این اساس هدف از انجام مطالعه حاضر، شناخت مویه و مورهای مربوط به جنگ تحمیلی در استان ایلام، شناخت مضامین و درونمایه های آنان و نحوه انعکاس دوران جنگ تحمیلی در مویه ها در مناطق مختلف و تفاوت آنان با یکدیگر است.روش شناسی: پژوهش حاضر تحقیقی کیفی و مبتنی بر روش مردم نگاری و مصاحبه عمیق ساختار نیافته است که در استان ایلام (شهرها و روستاهای آن) به عنوان یکی از مناطق جنگ زده کشور انجام گرفته است. در این راستا به جمع آوری مویه ها و تحلیل آنان بر اساس نمونه گیری هدفمند پرداخته شد.یافته ها: مطالعه و تحلیل مویه های گردآوری شده نشان داد که، تجربه جنگ در میان مردم ایلام تاثیر به سزایی در مویه ها و مضامین درونی آنان گذاشته است. از آنجا که مویه ها در آیین های سوگ نمود می یابند و در حوزه موسیقی آیینی و سنتی قرار می گیرند؛ صبر و نحوه رویارویی با مرگ و ارزش گذاری زندگی و مقام شهدا را نیز با خود به همراه دارند. این مطالعه نشان داد که علاوه بر مضامین تاریخی در این مویه ها، تجربه جنگ سبب شکل گیری مضامین دیگری مانند؛ نحوه رویارویی با جنگ، آوارگی، سلحشوری، فداکاری، جوانمردی و جوانمرگی، اسطوره گی شهدای جنگ و نمایش دلیری حاج قاسم شده است.نتیجه گیری: خواندن مویه برای شهدای ایلام فقط منحصر به زمان سوگ نیست و گاه شامل سرودهایی می شود که در زمان دلتنگی و فراق با حزن و اندوه در ماه محرم و زمان وفات جوانان و یا شهادت شهدای گمنام بر زبان زن و مرد ایلامی جاری می شود و به همین دلیل است که موسیقی و ریتم حاصل از آن، از کودکی در تار و پود ذهن کودکان ایلامی جای می گیرد. مطالعه مویه ها در کنار آداب و رسومی که در زمان مرگ برای شهیدان برگزار می شود نشان می دهد که قدرشناسی قهرمانان و شهیدان و اسطورهایی که در جهت تداوم و حفظ ارزش های میهنی و اسلامی جان خود را فدا نموده اند، جزیی از تار و پود فرهنگ مردم این منطقه است که باعث داوم ارزش های این مردم می شوند و به همین دلیل گرامی و عزیز و پاره تن فرهنگ این مرز و بوم هستند.
۳۳۲۶.

باز تعریف ابعاد مختلف سرزندگی در مراکز تجاری شهر تهران: مطالعه موردی مراکز تجاری چند منظوره بزرگ مقیاس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۹ تعداد دانلود : ۱۴۱
هدف: سرزندگی به طور مشخص به مفهوم تنوع فعالیت ها در عرصه همگانی و سازگاری آن با فضاهای شهری در چهارچوب نظامی از قرارگاه های رفتاری به حساب می آید. در این بین مراکز تجاری با دربرداشتن سهم قابل توجهی از مساحت مجموع شهر و نیز پرمخاطب ترین فضا در میان شهروندان به سبب بهره مندی از برقراری تعاملات مطلوب اجتماعی در مکان، برآورنده نیازهای متفاوت انسانی با ارائه اختلاطی از کاربری ها می باشند. سرزندگی از جمله کیفیت های مطلوب زندگی قلمداد می شود که در همبستگی اجتماعی شهروندان نقش بسزایی دارد. هدف نهایی برنامه ریزی شهری تأمین شرایط مناسب زندگی در شهر و محیط های وابسته به آن از جمله مراکز خرید است که رابطه نزدیکی با مفهوم سرزندگی و قابل زندگی بودن در شهر دارد. هدف از این پژوهش ارتقاء کیفیت محیطی مراکز تجاری چندمنظوره بزرگ مقیاس کنونی و آتی شهر تهران بوسیله شناخت و بازتعریف ابعاد سرزندگی در این فضاهاست.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش دلفی در مرحله انتخاب مراکز تجاری و روش تحلیل محتوا در مرحله بازشناسی مولفه های سرزندگی انجام شد. برای انجام این پژوهش، از ابزار مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته استفاده شد. جامعه این پژوهش مراکز تجاری بزرگ شهر تهران و متخصصان معماری، معماری منظر، طراحی شهری و برنامه ریزی شهر بودند. در نمونه گیری کیفی جهت انتخاب مراکز تجاری مطلوب، 19 مورد با استفاده از روش دلفی برگزیده شد. در گام بعدی جهت مصاحبه با متخصصین موضوعی، در ایﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌ ﻪ به بهره گیری از روش نمونه گیری نظری ﺑﺎ 46 ﻧﻔﺮ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ. برای کدگذاری و تحلیل متن مصاحبه ها از نرم افزار اطلس تی آی استفاده شد. به منظور سنجش قابلیت اعتماد و تائیدپذیری یافته های پژوهش از روش های تماس مستمر با محیط پژوهش، ارائه یافته ها به برخی از اعضای جامعه پژوهش و اخذ نظرات ایشان و نیز کدگذاری توسط پژوهشگری دیگر بهره گرفته شد.یافته ها: در ابتدا براساس مولفه ها و معیارهای سرزندگی که در مرور پیشینه ها و نیز مبانی نظری به دست آمده است، تحلیل معمارانه 19 مرکز تجاری منتخب انجام شد. سپس با مرور مجموعه اطلاعات و داده های حاصل از مصاحبه با اساتید و کارشناسان و بررسی آن ها از زوایای گوناگون، سرانجام 58 مفهوم در ارتباط با سرزندگی فضایی از طریق کدگذاری باز استخراج  شد. پس از طی شدن مراحل تقلیل داده ها، در پاسخ به پرسش پژوهش، 11 بعد برای مفهوم سرزندگی در مراکز تجاری شهر تهران به دست آمد که شامل احیای مکان، تعلق به مکان، تناسبات فضایی، انسجام موقعیت ها،مردم داری، زیبایی شناسی منظر، ایمنی، تنوع، کالبد بنا، ارتباطی و گشایش فضایی است.نتیجه گیری: پژوهش حاضر به صورتی خاص بر مراکز تجاری و سرزندگی آنها از ابعاد خاص پژوهش تمرکز داشته است. فضاهای تجاری با در بر داشتن «فرم» در بعد کالبد و «محتوا» در بعد فعالیت به صورتی مکمل، در دو مولفه عین و ذهن در قالب عناصری زیبایی شناختی، بصری، کالبدی، ادراکی در یکدیگر عجین شده اند و دارای بارمعنایی واجد اهمیتی هستند. این موضوع برانگیختن حس خاطره انگیزی، سرزندگی و غنای حسی در لبه خیابان و فضاهای ارزشمند پیرامونی را سبب می گردد که می تواند به صورتی بسیار اثرگذار به عمق بافت های ساختمانی اطراف خیابان نیز نفوذ نماید. طبق نتایج به عمل آمده از سایر پژوهش ها، مبتنی بر نتایج حاضر، بایستی فرآیندهای طراحی کیفیت گرا را جایگزین فرآیندهای طراحی کمیت گرا به منظور نیل به مقاصد تفریحی برجسته از جمله مراکز تجاری در راس قرار داد. سرزندگی با ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، زیبایی شناسی و کالبدی یک محیط مرتبط است و می تواند ضمن پوشش دادن تمامی نیازهای مرتبط با ابعاد تاثیرگذار این پژوهش در جهت نیل به اهداف مطرح برآید
۳۳۲۷.

خان ننه، آینه ای برای زمان: بازخوانی جامعه شناختی سرمایه اجتماعی بین نسلی در شعر شهریار(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۹ تعداد دانلود : ۱۸۲
هدف: سرمایه اجتماعی به طور عام و سرمایه اجتماعی بین نسلی به طور خاص، از مفاهیم کلیدی در جامعه شناسی محسوب می شوند که با تسهیل ارتباط بین اعضای نسل های مختلف، به تقویت انسجام اجتماعی و تثبیت هویت ملی و فرهنگی کمک می کنند. بر این اساس، هدف این پژوهش، بررسی نقش شعر «خان ننه» اثر استاد شهریار به عنوان ابزاری هنری و ادبی برای انتقال مفاهیم اجتماعی و تقویت پیوندهای بین نسلی در مواجهه با چالش های مدرنیته است. این مطالعه با به کارگیری نظریات جامعه شناختی، در پی نشان دادن این است که چگونه شعر می تواند به عنوان رسانه ای قدرتمند، ارزش های فرهنگی و اجتماعی را میان نسل ها منتقل کرده و در حفظ هویت جمعی در عصر جهانی شدن نقش ایفا کند.  روش شناسی: برای فهم شعر «خان ننه»، با توجه به ضعف روش های تجربی در تحلیل پدیده های پیچیده انسانی و اجتماعی، از روش هرمنوتیک نظری به عنوان یک روش کیفی، استفاده شد. در گام نخست، عواطف و احساسات نهفته در متن شعر بررسی شد، سپس روابط بین بخش های مختلف شعر تحلیل گردید تا ساختار کلی و پیوندهای مفهومی آن درک شود. در ادامه، زمینه های اجتماعی و سیاسی مرتبط با شعر مورد توجه قرار گرفت تا متن در بستر تاریخی و فرهنگی خود تفسیر شود. برای اطمینان از اعتبار و پایایی یافته ها، اقداماتی مانند بازخوانی مکرر متن، توجه به ابعاد مختلف مفاهیم و دریافت بازخورد از خبرگان انجام شد.یافته ها: با توجه به روش شناسی به کارگرفته شده در این مطالعه، یافته ها نشان می دهند، مادربزرگ ها به عنوان محورهای خانواده، نقش مهمی در انتقال فرهنگ، ارزش ها و تجربیات به نسل های بعدی دارند. این انتقال اغلب از طریق ابزارهای نمادین مانند سوغات ها صورت می گیرد. در شعر «خان ننه»، سوغات ها نمادی از انتقال ارزش ها و خاطرات هستند و نشان دهنده نقش مادربزرگ ها در حفظ فرهنگ های محلی هستند. این انتقال ارزش ها با نوستالژی نیز پیوند عمیقی دارد. نوستالژی به عنوان یک احساس مثبت و گذشته محور، به حفظ صمیمیت و تقویت پیوندهای اجتماعی کمک می کند. مادربزرگ ها با بازگو کردن خاطرات گذشته، حس نوستالژی را در نسل های جوان برمی انگیزند و به حفظ هویت های محلی در عصر جهانی شدن کمک می کنند. این نقش مادربزرگ ها در انتقال ارزش ها، به جامعه پذیری دینی نیز گسترش می یابد. آن ها با انتقال آموزه های دینی و مذهبی، نقش مهمی در شکل دهی هویت دینی نسل های بعدی ایفا می کنند. علاوه بر این، مادربزرگ ها در شکل دهی نگرش های فرهنگی نسبت به مرگ نیز تأثیرگذار هستند. آن ها با انتقال نگرش های دینی و فرهنگی درباره مرگ، به نسل های جوان کمک می کنند تا زندگی را با عمق بیشتری درک کنند. در شعر «خان ننه»، این مفاهیم به وضوح دیده می شوند و نشان دهنده نقش مادربزرگ ها در حفظ انسجام خانوادگی و انتقال ارزش ها در عصر جهانی شدن هستندنتیجه  گیری: در عصر جهانی شدن، علیرغم پیشرفت های مادی و فناوری، هویت تاریخی، فرهنگی و جایگاه خانواده تا حد زیادی تضعیف شده اند. این روند، نگرانی هایی جدی درباره گسست نسلی و کاهش سرمایه اجتماعی بین نسلی ایجاد کرده است. شهریار در شعر «خان ننه» با زبانی هنرمندانه، بر ضرورت انتقال و حفظ میراث فرهنگی و اجتماعی تأکید می کند. او با محوریت قراردادن ارتباط پایدار بین نسل ها، هشدارهایی درباره پیامدهای فردگرایی افراطی و نادیده گرفتن ریشه های فرهنگی ارائه می دهد. شهریار در این شعر با نگاهی ژرف نگرانه، هشدار می دهد که بی توجهی به میراث فرهنگی و اجتماعی، بنیان های جامعه را سست کرده و روابط بین نسلی را در معرض خطر قرار می دهد. این دغدغه ها به ویژه در ارتباط با حذف یا کمرنگ شدن کانال های سنتی جامعه پذیری مطرح می شوند. چنین خطری نه تنها هویت خانوادگی نسل ها را تهدید می کند، بلکه می تواند به گسست هویت نسلی و در نتیجه، گسست هویت قومی و ملی منجر شود. از این رو، شعر «خان ننه» به عنوان اثری ادبی و جامعه شناختی، ضرورت بازسازی و تقویت پیوندهای بین نسلی را برای حفظ هویت جمعی در عصر جهانی شدن یادآور می شود
۳۳۲۸.

سیر تحول زیبایی شناسی خودتزیینی موی زنانه (مورد مطالعه: زنان عشایر عرب کتی روستای حصار بالای ورامین)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۰ تعداد دانلود : ۱۳۰
هدف: خودتزیینی موی زنانه یکی از مهم ترین مولفه های فرهنگی-تاریخی ایران است، بطوری که امروز نیز شاهد اهمیت این مولفیه فرهنگی در گفتمان های مختلف هستیم. پرسش اصلی این است که مولفه های تاثیرگذار در زیبایی شناسی خودتزیینی سنتی  و امروزی موی زنانه چیست؟   روش شناسی: در این پژوهش تلاش شد تا با روش تحقیق تحلیلی-توصیفی و با مطالعیه میدانی مردم نگارانه ( مصاحبه و مشاهده مشارکتی) به واکاوی مولفه های تاثیرگذار در  زیبایی شناسی خودتزیینی سنتی و امروزین موی زنانه و دخترانیه عشایر عرب کتی به عنوان بزرگترین عشایر عرب تهران ساکن در روستای حصار بالای ورامین بپردازیم و بر همین اساس با بهره مندی از ادبیات نظری انسان شناسی زیبایی شناسی و بدن سعی در واکاوی این مولفه ها داریم.   یافته ها: یافته ها نشان می دهد که هویت قومی، سن، جایگاه اجتماعی و اقتصادی در زیبایی خودتزیینی سنتی موی زنان و دختران نقش مهمی را ایفا می کند و طی یکصدسال اخیر، عواملی همچون مداخلات سیستم های حکمرانی در چگونگی خودتزیینی مطلوب و الگوهای خودتزیینی مد روز جهان که از طریق رسانه های مختلف بازتولید می شود و موجب تغییرات مولفه های زیبایی خودتزیینی مو در میان زنان و دختران جوان شده است و  اغلب سعی در بازتولید« موی مطلوب دوران» را دارند اگرچه در برخی موارد مولفه های زیبایی شناسی مد روز با مولفه های سنتی تقابل دارد، ااما غلبیه مولفه های دوران حاضر بر سنت مشهود است
۳۳۲۹.

توصیف و تفسیر سازوکارهای قومیت سازی در میان مراغیان الموت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۶ تعداد دانلود : ۶۴
هدف : این پژوهش با هدف تحلیل هویت قومی مراغیان الموت از منظر رویکرد کهن گرایی و با استفاده از روش توصیف فربه کلیفورد گیرتز انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش بر این محور استوار بود که آیا مراغیان می توانند به عنوان یک قومیت مستقل تعریف شوند و چگونه هویت فرهنگی و اجتماعی آنان در مواجهه با تغییرات اجتماعی و فرهنگی باقی مانده است. هدف مقاله، ارزیابی امکان تعریف مراغیان الموت به عنوان قومیت مستقل از رهگذر سنجش شاخص های نظری کهن گرایی در پرتو داده های تفسیری (توصیف فربه) است. روش شناسی : برای پاسخ به این پرسش، از روش توصیف فربه گیرتز استفاده شد که تمرکز آن بر مشاهده دقیق، تحلیل نمادها و تفسیر معانی فرهنگی در رفتارهای اجتماعی مراغیان است. این روش، که به عنوان یکی از اصلی ترین تکنیک های مردم نگاری شناخته می شود، به محقق این امکان را می دهد تا لایه های پنهان معانی فرهنگی در آیین ها و رفتارهای اجتماعی را شناسایی کند. داده های این تحقیق از طریق مشاهدات میدانی و مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری شدند. پژوهشگر با سفر به روستاهای مراغیان در منطقه الموت، تعاملات اجتماعی، مراسم ها و آداب و رسوم مردم را از نزدیک مشاهده کرده و با بررسی اعتقادات دینی، باورهای فرهنگی و نمادهای قومی، ازدواج، مراسم مربوط به مرگ و رفتارهای خاص گروه مراغیان به تحلیل هویت قومی آنان پرداخت. یافته ها : یافته های این تحقیق نشان می دهد که مراغیان با حفظ ویژگی های فرهنگی و آیینی خاص، به ویژه رفتارهای فرهنگی و باورهای دینی، ترکیبی از سنت های کهن و آموزه های شیعه، توانسته اند هویت قومی خود را حفظ کنند. برخی رفتارهای فرهنگی مانند ازدواج درون گروهی، محدودیت طلاق و انجام آیین های اختصاصی مذهبی، از ویژگی های متمایزکننده هویت فرهنگی مراغیان است. همچنین، مراسم های مذهبی، جداسازی محل دفن مردگان، و حفظ اسرار آیینی از نشانه هایی هستند که هویت قومی مراغیان را تقویت می کنند. این نمادها و رفتارها به عنوان عناصر فرهنگی با اهمیت در شناسایی مراغیان الموت به عنوان یک گروه قومی مستقل عمل می کنند. نتیجه گیری : نتایج این پژوهش نشان می دهد که مراغیان الموت با توجه به رویکرد کهن گرایی، می توانند به عنوان یک قومیت مستقل تعریف شوند. این گروه با حفظ ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و آیینی خود، در برابر تغییرات و تهدیدات اجتماعی مقاومت کرده اند. همچنین، برخی شخصیت های محلی مانند ملاپیراحمد در انتقال آیین ها و سنت های فرهنگی مراغیان نقش داشته اند و این نقش ها در استمرار برخی ویژگی های هویتی بازتاب یافته است. در مجموع، این پژوهش نشان می دهد که هویت قومی مراغیان الموت حاصل پیوند عناصر فرهنگی کهن و رفتارهای اجتماعیِ بازتفسیرشده در بستر معاصر است؛ به گونه ای که حتی با بروز چالش های مدرن سازی و تغییرات اجتماعی، مرزهای هویتی این گروه با تکیه بر بازخوانی سنت و پویایی مناسبات حفظ می شود. نوآوری پژوهش در تأکید بر ضرورت رویکرد چندبعدی یعنی ارزش گذاری همزمان مؤلفه های سنتی و نیروهای پویای اجتماعی برای فهم و بازتعریف قومیتی محلی است
۳۳۳۰.

کنش مندیِ زنانِ خانواده در تعاطی با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۵۲
هدف : تأمل بر خانواده به مثابه زیستِ پایه، نیازمند نگاه به تاریخ اجتماعی است اما گم گشتگیِ بُعد اجتماعیِ تاریخ در ایران، مانعی سرسخت در برابر این تأمل بوده است.  خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با دیگر نهاد، همواره محل اندیشه ورزی بوده است. خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با چهار نهاد مطرحِ دیگر در جامعه شناسی، همواره محل تتبع و اندیشه ورزی بوده است. از اساس جامعه شناسی استانداردهای سخت گیرانه ای برای انتساب عنوان نهاد به برخی ساختارها داشته است و تنها پنج ساختار موفق به کسب سایر این استانداردها شده اند که عبارت از نهاد سیاست، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد دین، و نهاد خانواده هستند. حتی صرف عظمت ساختارهایی غیر از خانواده که جامعه شناسی عنوان نهاد را به آنها اطلاق کرده است می تواند گویای اهمیت خانواده در این مجموعه باشد. بخشی از این اهمیت ناشی از آن است که خانواده می تواند منشأ کنش هایی باشد که در صورت تداوم و محیا بودن شرایط، سایر نهادها را متأثر سازد. به عنوان مثال و متناسب با موضوع پژوهش حاضر، کنش های زنان به عنوان جزء اساسی خانواده، در صورت تنوع و در صورت شکستن برخی قالب های مکرر می تواند بر نهادهایی با مقیاس های بزرگتر نیز تأثیر بگذارد. خانواده در عین حال می تواند محل اثرپذیری از سایر نهادها نیز باشد و فی المثل نوع سیاست گذاری های ساختار حکمرانی می تواند به پیشران هایی در حوزه خانواده بدل شود. روش شناسی : بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که آیا کنش های زنان عصر صفوی یکدست بوده است یا متنوع؟ و آیا نسبتی احتمالی میان این کنش ها با پیشران های حکمرانی صفویه وجود داشته است؟ پژوهش حاضر بر این فرضیه که نسبت هایی میان کنش های زنان با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه وجود دارد، تمرکز کرده است اما در ادامه، کنش سنتی و عاطفی را جستجو کرده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به اعتبار تحلیل داده های تاریخی در نظریه ماکس وبر، گویای وجود کنش زنانِ عصر صفوی به رغم برخی کلیشه های محدودکننده خانواده است. یافته ها : رویکرد بینارشته ای پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن نظریه سنخ بندی انواع کنش ها توسط وبر و جستجوی این کنش ها بر اساس داده های کم شمار مربوط به زنان دوره صفویه سعی در انعکاس این معنا داشت که صفویه به رغم آنکه نمونه ای نسبتاً درخشان از دگرگونی های کم سابقه در سپهر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است به نظر می رسد آنجا که نوبت به گشودن دروازه نقش های متهورانه به روی زنان است مواجهه ای بسیار تخفیف آمیز داشته است. زنان را تنها شایسته نقش هایی محدود به چارچوبه خانواده دانسته و در چارچوبه گفته شده نیز صرفاً به نقش های محول بسنده کرده است و چنین وضعیتی را عمدتاً از طریق برخی پیشران های حکمرانی ایجاد نموده است.کنش های سنتی و کنش های عاطفی عموماً تابعی از پیشران هایی چون پایگاه اخباری صفویه و اِعمال قوانین محدودیت زا بوده اند. این کنش ها متأثر از پیشران هایی چون تربیت فرزندان تا مرحله ای، فرزندآوری، ظرفیت های جنسی، خانه داری، فعالیت های یدی، دامداری، زراعت، پشم ریسی و نظایر آن و مادرانگی درباره کنش های سنتی و عاطفی یادشده می باشد
۳۳۳۱.

کنشگری خدمت در تجربه زیسته کنشگران عراقی زیارت اربعین(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۶۶
هدف : آیین زیارت اربعین، از بارزترین جلوه های مواجهه جامعه شیعی با امر قدسی به شمار می رود و با آداب و رسوم، و به عبارتی زیست جهان شیعیان عراق و در نگاهی گسترده تر، بخش قابل توجهی از مردم آن سرزمین گره خورده است. امروزه با افزایش زائرانی از سرتاسر دنیا و به ویژه شمار گسترده زائران ایرانی، عرصه بروز مناسبات انسانی جدیدی است که کارکردهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مهمی را در پی داشته و اهمیت انجام پژوهش به منظور شناخت و تحلیل این پدیده و کارکردهای آن بر کسی پوشیده نیست. وانگهی مطالعه علمی و بررسی روشمند نوع مناسبات زائران ایرانی و میزبانان عراقی و تبیین چگونگی تعاملات آنها، در پرتو شناخت فرهنگ جامعه میزبان و هماهنگی با ویژگی های آن، امری بایسته به نظر می رسد. پژوهش حاضر با منطقی استقرایی بر تعاملات بین این کنشگران تمرکز کرده تا معانی نهفته در فرهنگ را کشف و توصیف کند. روش شناسی : تحقیق پیش رو از سنخ تحقیق کیفی، و از نوع توصیفی- تحلیلی است و در گردآوری داده ها از سه ابزار مصاحبه باز و محاوره ای، مشاهده مشارکتی و فعّال و نیز یادداشت های میدانی بهره گرفته ایم و می کوشیم زوایای کنش محوری این آیین برای خادمان عراقی را که عبارت است از شرافت خدمت، در تجربه زیسته این کنشگران بازکاوی نماییم. برای نیل به این مقصود، بیش از 30 مصاحبه بر مبنای نمونه گیری هدفمند و به صورت تصادفی انجام شده و پژوهشگر با استفاده از روش تحلیلِ مضمون و دسته بندی الگوهای معنایی از دل مجموعه داده ها، به کشف درون مایه های اصلی و فرعی از خلال تجربه زیسته مشارکت کنندگان پرداخته و آنها را صورت بندی نموده است. یافته ها: یافته های تحقیق حاکی از آن است که پنج درون مایه اصلی را به عنوان مؤلّفه های اساسی علل قداست و اهمیت خدمت رسانی و پذیرایی از زائران اربعینی برشمرد که عبارتند از: ادراک امر قدسی و مواجهه با آن، خدمت به زائران امام حسین به مثابه شرافت، برکت و گشایش زندگی ثمره میزبانی، ظهور گفتمان هویت اربعینی و تعلیق سلسله مراتب اجتماعی و تعلیق عقلانیت ابزاری در فرایند کنشگری خدمت. همچنین عمده مضامین فرعی برآمده از تحقیق عبارتند از: اتصال معنوی با امام حسین(ع) و محبت به ایشان، احساس خشیت نسبت به امام حسین(ع)، احساس آرامش و بهجت و تقرّب به خداوند، قداست زائر به عنوان مهمان امام حسین(ع)، باور به شفاعت و دستگیری امام، کرامات و رخدادهای معجزه وار در طی خدمت به زوّار، تأمین رزق مادی و معنوی سال در اربعین، برآورده شدن حاجات مادی و معنوی، ارتباطات درون فرهنگی، پیوندهای میان فرهنگی، مناسک فراملّیتی، بازتولید فرهنگ بخشش و ایثار (مواسات)، طرد لذت محوری و سودگرایی دنیوی و حس جذبه و عنایت امام حسین(ع) به خادمان.
۳۳۳۲.

مشکله هویت دیاسپورای ایرانی در حاشیه جنوبی خلیج فارس؛ نمونه پژوهی دیاسپورای لارستانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۴۵
هدف: این مقاله به بررسی مسئله هویت در میان دیاسپورای ایرانی ساکن حاشیه جنوبی خلیج فارس می پردازد و تمرکز ویژه ای بر جامعه لارستانی به عنوان یکی از کهن ترین و گسترده ترین گروه های مهاجر ایرانی در این منطقه دارد. دیاسپورای لارستانی با سابقه ای چندسده ای از مهاجرت، نمونه ای برجسته از تداوم و بازسازی فرهنگی در بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون است. مسئله اصلی پژوهش، فهم چگونگی بازتعریف هویت فردی و جمعی در مواجهه با ساختارهای چندلایه جامعه میزبان و نیز بررسی راهبردهای فرهنگی مهاجران در حفظ یا بازآفرینی پیوندهایشان با جامعه مبدأ است. این مطالعه بر آن است تا نشان دهد که مفهوم هویت در میان مهاجران لارستانی نه امری ثابت و ایستا، بلکه پدیده ای فرایندی، چندبعدی و در حال دگرگونی است که در پیوندی پویا با زمینه های تاریخی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی معنا می یابد. روش شناسی : پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری و با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش مردم نگاری انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق و روایتی با مهاجران ایرانی لارستانی ساکن در کشورهای جنوب خلیج فارس گردآوری شده است. این مصاحبه ها امکان دسترسی به روایت های زیسته و بازنمایی های ذهنی مهاجران را درباره تعلق، تفاوت، بازگشت و انطباق فراهم کرده اند. استفاده از مردم نگاری چندمیدانی، به پژوهشگر اجازه داده است تا ضمن مقایسه بسترهای مبدأ و مقصد، جریان و چرخش معنا را در میان موقعیت های مختلف فرهنگی و اجتماعی دنبال کند. تحلیل داده ها بر اساس الگوی تفسیر درون مایه ای انجام گرفته و هدف آن، استخراج معانی نهفته در روایت های شخصی و جمعی بوده است. یافته ها : یافته های تحقیق نشان می دهد که هویت دیاسپورایی لارستانیان به صورت شبکه ای از لایه های فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی شکل گرفته است. در این میان، زبان، دین، روابط خانوادگی، و مناسبات اقتصادی میان دو سوی خلیج فارس نقشی تعیین کننده در بازتولید احساس تعلق و مرزبندی اجتماعی ایفا می کنند. هویت آنان در فرایند تعامل مستمر با جامعه میزبان، میان ارزش های سنتی مبدأ و فشارهای همسان ساز مدرن در نوسان است و از این رو، ماهیتی سیال، چندپاره و درعین حال خلاق دارد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان می دهد که تجربه دیاسپورایی لارستانیان، بازتابی از چالش های گسترده تر مهاجرت ایرانی در سطح منطقه ای است؛ چالش هایی که میان خاطره جمعی، سیاست های هویتی و منطق بقا در جامعه میزبان تداوم می یابد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت بازخوانی مفاهیم هویت، تعلق و بازنمایی در مطالعات دیاسپورایی ایران تأکید می کند و پیشنهاد می دهد که برای فهم واقعیت های زیسته مهاجران ایرانی، باید از رهگذر دیدگاه های تفسیری و مردم نگارانه، به لایه های معنایی و بین ذهنی تجربه مهاجرت توجه بیشتری شود
۳۳۳۳.

تحلیل استعاری مفهوم سازی از «مردبودگی» و «مردانگی» در توییتر فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۷۳
هدف : امروزه با تشدید روند رسانه ای شدن، به ویژه گسترش بهره گیری از رسانه های اجتماعی، این رسانه ها با زندگی روزمره بسیاری از مردم درهم تنیده اند و بسیاری از فعالیت های تخصصی و روزمره آن ها در رسانه های اجتماعی انجام می گیرد. رسانه های اجتماعی تبدیل به حوزه عمومی گسترده ای شده اند که بستری برای بسط و نشر گفتمان ها فراهم می کنند. بنابراین برای درک پویایی های گفتمان های گوناگون نمی توان از مطالعه کنش های مختلف افراد در رسانه های اجتماعی چشم پوشید. پی بردن به نحوه برساخت مفاهیم در یک حوزه فرهنگی، راهی برای مطالعه و شناخت آن حوزه فرهنگی است. مرد، مرد بودگی و مردانگی مفاهیم جنسیتی انتزاعی هستند که از مهم ترین راه های مفهوم سازی از آن ها استعاره های مرتبط با این مفاهیم هستند. استعاره در نظریه معاصر استعاره (رویکرد شناختی به استعاره) تنها ابزاری بلاغی نیست بلکه اساس درک ما است و بخش عمده ای از نظام مفهومی ما توسط استعاره های مفهومی ساخته شده است. بر این اساس، هدف از  مطالعه پیش رو، تحلیل استعاری مفهوم سازی از مردبودگی و مردانگی در توییتر فارسی است. روش شناسی : در این پژوهش با استفاده از ابزارهای موجود در زبان شناسی شناختی به چگونگی مفهوم سازی مردبودگی و مردانگی در توییتر فارسی پرداخته شد.  توییت های به اشتراک گذاشته شده در برنامه توییتر (X) که به مناسبت روز مرد ر بازه های زمانی دوماهه (دی و بهمن 1402 و دی و بهمن 1401) به اشتراک گذاشته شده اند، تحلیل شد. با استفاده از روش تحلیل نشانه شناسی به عنوان روش تحلیل داده ها، استعاره های مفهومی موجود در هر توییت به  مثابه دال اصلی استخراج شد و با توجه به مولفه های استعاره مفهومی، درباره دلالت های ضمنی و کلان تر استعاره ها بحث شده است. یافته ها :  بر اساس تحلیل توییت های به اشتراک گذاشته شده با هشتگ های روز مرد، مرد و مردانگی، مشخص شد مفهوم سازی استعاری «مردبودگی» و «مردانگی» در 14 حوزه مفهومی کلان «عام گرایی و عدم این همانی با مردانگی»، «قوت و قدرت»، «سرمایه و دارایی»، «عمل و عملکرد»، «اشیا»، «خصلت های نیک»، «سازه های مستحکم»، «ماوراءالطبیعه»، «نمایش»، «طبیعت و عناصر طبیعی»، «مقصد و هدف»، «عاطفه»، «جنگ و مبارزه»، «حیوان»، و «دانش و مهارت» صورت گرفته است. نتیجه گیری : استعاره های استخراج شده در این پژوهش، با گفتمان مردسالاری همسو هستند و جایگاه مردان را به مثابه موجوداتی برتر و دارای قدرت ذاتی بازتولید کرده و این قدرت را مشروع و طبیعی جلوه می دهند. این استعاره ها، تفاوت های اجتماعی و فرهنگی میان مردان و زنان را، که اغلب ناشی از ساختارهای اجتماعی و تاریخی است، به مثابه ویژگی های ذاتی و تغییرناپذیر به تصویر می کشند. بنابر این مفهوم «مردبودگی» نه تنها به معنای قدرت و اقتدار مردانه تعریف می شود، بلکه این قدرت به مثابه حق طبیعی و استحقاقی مردان توجیه و مشروعیت پیدا می کند.
۳۳۳۴.

تفاوت های میان نسلی در بازنمایی هویت کدبانو مطالعه موردی: فرهنگ آشپزی و اقتصاد خوراک در گفتمان روزمره مادران ودختران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۷۴
هدف : در اثر گسترش ارتباطات، پیشرفت های تکنولوژیکی وسایل زندگی، تغییرات سریع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی  سبک زندگی، به ویژه در جوامع در حال گذار، ادارک نسل های جدید از کدبانوگری، متفاوت از نسل های قبل شده است. کدبانو بودن به معنای مدیریت کارآمد و موثرخانه و خانواده هویتی است که شامل نقش ها، مهارت ها و ویژگی های مختلفی می شود.  یکی از این ویژگی ها، مهارت آشپزی و مدیریت خوراک است. تفاوت بین نسلی در فرهنگ آشپزی، در بسیاری موارد منجر به اختلاف و کشمکش میان مادران و دختران می گردد. یکی از مسائل مهم در حوزه آسیب شناسی خانواده، عدم توجه و ادارک صحیح از  تفاوت های نسل مادران و دختران در تدبیر منزل است که باعث تغییرات شدید ساختار روابط، نابسامانی و بحران های میان والدین و فرزندان و در نهایت شکاف نسلی می شود. بحرانی بودن روابط خانوادگی، باعث تزلزل  نقش خانه به عنوان نخستین کانون زندگی مشترک در جامعه پذیری فرزندان است. سوال اصلی پژوهش چگونگی تفاوت های بین نسلی در بازنمایی هویت کدبانو است.  برای یافتن پاسخ، پژوهشگر از میان وجوه مختلف کدبانوگری، به مطالعه موردی تبیین  تفاوت های فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک در میان دو  نسل از  مادران و دختران گونئی (شبستر مرکزی) مقیم تهران پرداخته است.    روش شناسی : روش پژوهش کیفی با رویکرد  پدیدارشناسانه و تحلیل مصاحبه های نیمه ساختارمند با 30 نفر از مادران و دختران گونئی (شبستر مرکزی) مقیم تهران در خصوص فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک است. مشارکت کنندگان (مادران متولد دهه های 40 و 50 / دختران متولد دهه های 70 تا 80)  از طریق نمونه گیری هدفمند و روش گلوله برفی انتخاب شدند. از تحلیل متن مصاحبه ها و گفتار روزمره مابین مادران و دختران، واحدهای معنایی شناسایی و با تجمیع آنها، درون مایه های فرعی و درون مایه های اصلی مشخص و در نهایت درون مایه مرکزی هویت کدبانو از منظر فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک  استخراج گردید. . درون مایه های اصلی شامل 1- دانش آشپزی و غذاهای معیار  2- دانش ذخیره سازی و انبار مواد خوراکی 3- دانش مصرف مواد خوراکی و توزیع غذا 4- فرهنگ خوراک و مشارکت در وفاق اجتماعی 5- نقش خوراک در عاملیت زنان است.  یافته ها :  یافته ها بیانگر: 1 – هویت سیال کدبانو در میان نسل ها و تغییر معیارهای  فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک. 2- تفاوت نگاه نسل ها به  سرمایه اجتماعی دانش آشپزی و اقتصاد خوراک 3- تغییر ماهیت انگ های اجتماعی با توجه به تغییر نقش های زنان در خانه 4- تفاوت ادارک دو نسل از قدرت و عاملیت اجتماعی زنان در فرهنگ آشپزی با توجه به تغییر سبک زندگی 5- تغییر دایره واژگانی در گفتار میان مادران و دختران  در خصوص کدبانوگری و فرهنگ آشپزی 6-  تاثیر اینترنت و شبکه های مجازی در تغییر معیارهای فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک. 7- بروز مقایسه مداوم مهارت های آشپزی میان نسل ها و ایجاد تعارض و کشمکش میان مادران و دختران 8- افزایش خشونت کلامی و پرخاشگری میان مادران و دختران به دلیل اختلاف ادراک در امور آشپزی و مدیریت خوراک که می تواند به شکاف عمیق میان نسلی منجر گردد. نتیجه گیری : تفاوت های میان نسلی در خصوص مدیریت امور خانه اگر به درستی تبیین نگردد، انتقال فرهنگ و ارزش های خانوادگی با اشکال مواجه می شود که تاثیرات آن می تواند به شکاف نسلی و گسست عاطفی میان اعضاء خانواده منجر گردد. عدم درک ارزش ها و الگوهای رفتاری هر نسل از سوی نسل دیگر، عصبیت و عدم انعطاف در قبول نوآوری ها و خلاقیت در فرهنگ آشپزی نسل جوان  از سوی مادران، عرصه را بر فرزندان تنگ می کند و موجب دلسردی، عدم اعتماد به نفس و از تکاپو افتادن جوانان می گردد . نتایج نشان می دهند هرچند در خصوص کسب دانش آشپزی و مدیریت مواد غذایی به عنوان یکی از ویژگی های زنان کدبانو میان مادران و دختران اختلافی وجود ندارد ولی در بازنمایی معیارها و شاخصه های آن، تفاوت میان نسلی وجود دارد و پیشنهاد می شود به این موارد توجه شود: 1- تغییر نظام ارزشی نسل های مادران و فرزندان 2- تغییر نظم اجتماعی و تفاوت در سبک زندگی میان نسل ها  3- توجه به مسائل مربوط به تمایل به کنترل در نسل مادران و تمایل به استقلال در نسل دختران 4- توجه به میزان پذیرش تفاوت ها از سوی نسل ها 4- توجه  به رابطه تعاملی و هم افزایی میان زبان با بخش های دیگر فرهنگ و جایگاه نشانه شناسی خوراک در گفتار خانوادگی نسل های مختلف  5- لزوم ورزیدگی و تقویت نگاه پژوهشگران جوان به مقوله گفتار روزمره (به عنوان اموری محسوس) در بازشناسی تفاوت های نسلی (به عنوان امری نامحسوس و پیچیده) در جوامع در حال گذار 4- لزوم توجه پژوهشگران به اهمیت نتایج برای مطالعات تطبیقی هویت زنان در جمعیت های قومی و تاثیر مهاجرت و تغییر سبک زندگی
۳۳۳۵.

تقابل های بنیادی در حماسه های آفرینش ایران و بین النهرین باستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۶۸
هدف : هدف این مقاله بررسی موضوع تقابل ها در اساطیرآفرینش ایران و بین النهرین باستان است و براساس مطالعه گروهی از نمادهای کلیدی در اسطوره های آفرینش شکل گرفته است. روش انجام پژوهش، مطالعه ساختاری و تطبیقی اساطیر و ادیان است.روش شناسی: ابزار گردآوری اطلاعات استفاده از منابع مکتوب و کتابخانه ای؛ به  طور خاص منابع و کتاب های اسطوره شناسی و باستان شناسی است. اسطوره های آفرینش روایات متعدد و نظام های پراکنده ای را در برمی گیرد و ملاک ما در انتخاب این اساطیر به عنوان اساطیر آفرینش مضامینی است که به بحث آفرینش پرداخته است. در انجام پژوهش تقابل هایی که به صورت صریح  ذکر شده است مانند نزاع و جدال و به صورت ضمنی مانند مناظره و گفتگو در متن اسطوره ها امده است، مورد توجه بوده است. یافته ها: براساس یافته های این پژوهش زنجیره ای از تقابل ها در بطن اساطیر آفرینش تکرار شده است که ساختار معنایی این اساطیر را تعیین می کند. تقابل هایی مانند دامداری-کشاورزی، گیاه-درخت، قوچ-گاونر، عدد سه – عدد هفت، لاجورد – طلا از جمله این تقابل هاست. این تقابل ها بر اساس تقابل اولیه و بنیادی تاریکی- روشنایی یا قدسی-ناقدسی شکل گرفته است که جهان و کائنات را به دو بخش اصلی تقسیم می کند و مطابق با آن، هستی و کائنات در نهایت به یکی از این دو قلمرو کیهان شناختی تاریکی- روشنایی تعلق دارند. ساختار تقابلی در اساطیر آفرینش، به مثابه زیرساختی است که تعدد روایات و اختلاف دیدگاه ها و نمادهای مختلف را حول یک معنای مشترک و مشخصی نظم می دهد. زوج های متقابل مضمونی فراتر از بیان تقابل پدیده هاست، بلکه نشان دهنده وجود قانون تعامل و دوگانگی و به عبارتی زوجیتی است که هدایت کننده  اصل حیات و جهان هستی است. نتیجه گیری : از این منظر روایات آفرینش همزمان مشخص کننده ماهیت و جایگاه نمادین و هستی شناختی پدیده هاست. این اساطیر تنها  بیانی مبهم و نمادین از پیدایش نیستند؛ بلکه روابط پدیده های خلقت و امور هستی با یکدیگر و قوانین حاکم بر آن را مورد بحث قرار می دهند. این موضوع بیش از بیش جایگاه مهم این نوع از اسطوره ها را در مطالعات اساطیر و ادیان را خاطر نشان می کند. با توجه به این یافته ها، گروه مهمی از ابهامات مطالعه اساطیر، مانند معنای نمادین درخت و یا گیاه زندگی در اساطیر خلقت و بحث پیدایش در ادیان مختلف را تا حدود زیادی توضیح می دهد. قواعد و کلیات در اسطوره نقش کلیدی دارند و برای مطالعه اسطوره ها و متون باستانی ناگزیر از شناخت این قواعد هستیم که از مهمترین این قواعد تقابل ها و دوگانه هایی است که ریشه در دو بن بودن نظام آفرینش دارد. این دو بُنی یا دوگانگی چنان اهمیت دارد که تمام پدیده ها بر اساس آن می توانند رمزگشایی شوند. بر این اساس گرچه نشام اسطوره ای مجموعه ای نمادین و گاه با مضامین ساده را مطرح می کند، در پشت آن نظام سترگی از معنا و نظم آفرینش قرار دارد که به شیوه ای خاص از آن بهره می گیرد. حتی خدایان و پدیده های خردتری مانند انواع کانی ها، گاهشماری و تقویم و مناسک فرهنگی بر اساس این دوگانه شکل گرفته اند
۳۳۳۶.

بررسی مفهوم عشق در مثنوی طاقدیس از دیدگاه روان شناسی مثبت نگر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۴۸
پژوهش حاضر با نگرشی میان رشته ای، پیوند عمیقی بین محبت در مثنوی طاقدیس و علم بهزیستی را بررسی کرده است. این مطالعه با واکاوی مفهوم عشق در سروده های این مثنوی و مقایسه آن با مفاهیم سایکولوژی مثبت، نشان می دهد که عشق انگیزه ای قدرتمند است که نه تنها به رهایی از قیود نفسانی کمک می کند، بلکه به تکامل معنوی و نیل به اوج نیز می انجامد. عشق روحانی برترین گونه محبت بوده و نقش اساسی در متن طاقدیس ایفا می کند، اما موانعی همچون نفس پرستی، هراس و تعلق می توانند سد راه این عشق شوند. این پژوهش همچنین نشان می دهد که تمرین هایی مانند سپاسگزاری و یاری رساندن به دیگران می توانند به تقویت عشق کمک کنند؛ هرچند با محدودیت هایی نظیر طبیعت کیفی اطلاعات و تمرکز بر یک اثر مشخص مواجه است. ابتکار این پژوهش در ترکیب مفاهیم عرفانی و روان شناسی مثبت نگر و ارائه یک الگوی فراگیر برای شناخت ارتباط بین عشق و طاقدیس نهفته است. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است.
۳۳۳۷.

بررسی عشق در افسانه سارای آذربایجان و نمایشنامه هملت بر اساس مطالعات تطبیقی مکتب آمریکایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۵۷
هدف - این پژوهش با هدف مطالعه اشتراکات و تفرق ها در اندیشه و فرهنگ عشایری آذربایجان و فرهنگ درباری اروپایی در قرن های گذشته درباره درون مایه عشق ورزی و جایگاه معشوق و نحوه نگاه وی به موضوع عشق و نیز مفاهیمی که در مناسبت با عشق می باشند با بررسی تطبیقی شخصیت سارای در افسانه های آذربایجان و اوفلیا در نمایش نامه هملت بر پایه مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی انجام می شود و در عین حال فایده این نوع پژوهش ادبی وصف و فهم و درک هر چه بهتر آثار ادبی است. روش شناسی- روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی_تحلیلی و شیوه تجزیه و تحلیل اطلاعات به شکل کیفی صورت می پذیرد. برای انجام کار ابتدا افسانه سارای به صورت کتابخانه ای مطالعه و مشهورترین و محبوب ترین روایت از آن از منابع مختلف استخراج شد. سپس نمایشنامه هملت از زاویه دید عشق میان هملت و اوفلیا واکاوی شد و برای بررسی تطبیقی دو شخصیت سارای و اوفلیا و عشقی که بحث می شود؛ در مورد نظرگاه های مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی اطلاعاتی گردآوری شد و پژوهش حاضر با این رویکرد برای نیل به هدف ذکر شده به توصیف، تحلیل، تطبیق، قیاس و نتیجه گیری می پردازد. یافته ها- نتیجه این بررسی روشن شدن افتراق و اشتراک دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی نسبت به مفاهیم جایگاه زن، صداقت و وفاداری در عشق و مساله خودکشی به خاطر عشق است. در فرهنگ ایل آذربایجان زن مستقل و صاحب نظر است اما در فرهنگ خواص درباری اروپا که در نمایشنامه هملت نمایانده می شود زن مطیع و نفوذپذیر است. این آزادی زن را می توان یکی از وجوه تمایز فرهنگ ایلات آذربایجان از فرهنگ اشرافی و خواص قرن پانزده اروپا لحاظ کرد که نمایشنامه هملت باز می گوید. در فرهنگ ایل آذربایجان صداقت به خصوص در جریان عشق، نهادینه و چیزی جز بی آلایشی و یگانگی نیست اما در فرهنگ درباری اروپایی، فریبکاری در عشق برای رفع تمنای جنسی و هوس رانی محتمل تر به نظر می رسد که می تواند مصداق و نمونه ای از آزادی روابط عاطفی از قید و بند تعهد در فرهنگ اروپایی آن زمان به خصوص میان طبقه اشراف باشد. از این منظر شاید بتوان این تفاوت را مهم ترین اختلاف در دو فرهنگ مورد بررسی آذربایجانی و اروپایی در زمان و مکان بحث شده دانست. همچنین موضوع وفاداری در عشق به عنوان یک فضیلت اخلاقی به ویژه از جانب زنان در هر دو فرهنگ درک و فهم می شود. موضوع خودکشی به خاطر عشق نیز با التفات به انگیزه آن که در افسانه سارای برای پاسداری از عشق بوده در فرهنگ ایل آذربایجان ستایش می شود ولی خودکشی اوفلیا تحت تاثیر رفتار متناقض هملت، هنجارشکنی و در تضاد ارزش های فرهنگی درباری اروپا و نشان دهنده شکنندگی انسان در مواجهه با دسیسه ها و کشمکش های اخلاقی است. نتیجه گیری- در نهایت این بررسی تطبیقی، تشابهات و تفاوت های دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی در قرن های گذشته در نحوه عشق ورزی و مسائل مشغول و مربوط با عشق و نسبت به موضوعات جایگاه زن و صداقت و وفاداری در عشق و خودکشی برای عشق را مشخص می کند و نشان می دهد عشق، اگرچه یک تجربه جهانی است اما معانی و نمودهای آن در بسترهای مختلف فرهنگی، متفاوت و منحصر به فرد است
۳۳۳۸.

بررسی مردم شناختی نقش تغذیه در شیوع سرطان (جامعه مورد مطالعه: قوم ترکمن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۷۳
هدف : موضوع سلامت از اساسی ترین و بدیهی ترین نیازهای جوامع انسانی است. تأمین این نیاز اولیه، نه تنها در دستورالعمل های پزشکی و بهداشتی، بلکه در پرتو شناخت دیدگاه ها و باورهای فرهنگی جوامع ممکن می گردد. انسان شناسی در رویکردی میان رشته ای عوامل فرهنگی مرتبط با انسان و بیماری را شناسایی کرده و جوامع را در امر پیشگیری و بهبود یاری می رساند. هدف این مطالعه شناسایی عوامل فرهنگی نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه و نقش آن در شیوع بالای سرطان گوارش در میان ترکمن ها بود. نقش تغذیه همواره یکی از عوامل مهم ابتلا به بیماری ها در دانش پزشکی است. اما از دیگر سوی تغذیه عاملی فرهنگی است که در ساختارهای اجتماعی یک قوم یا ملت رسوب کرده و از گذشته های یک قومیت سرچشمه گرفته و از این منظر قابل مطالعه و بررسی خواهد بود. روش شناسی : این مقاله از نوع مطالعات کیفی است و از رویکرد مردم نگاری استفاده شد.  بیشترین تکنیک در این مطالعه تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته انتخاب شد. افزون بر این گردآوری بخشی از داده ها از طریق مطالعات اسنادی و مشاهده صورت پذیرفت. روش تحلیل و تفسیر داده ها مبتنی بر نظریه ساختارگرایی لوی استروس به ویژه مثلث غذایی  او که نمایانگر الگوی فرهنگی طبخ غذا در جوامع است، استوار گردید. استورس سه گانه پخته، خام و گندیده را به عنوان شیوه های استفاده از فرآورده های غذایی در نظر گرفت. غذای پخته همان غذای خام است که توسط وسائل موجود در فرهنگ دگرگون شده است. غذای گندیده غذای خام است که به صورت طبیعی دگرگون شده است. این تقابل بین فرهنگ و طبیعت منجر به حالت های متفادت از طبخ می شود که توسط آن تغذیه را در ساختارهای فرهنگی می توان مورد مطالعه قرار داد. همچنین نشانه شناسی تفسیری کلیفورد گیرتز به عنوان روشی که عناصر نمادین را همراه با توصیف ژرف مطالعه می کند و مسائل یک زیست بوم را بر اساس دانش و فرهنگ بومی مورد مطالعه قرار می دهد، انتخاب شد. یافته ها : حاکی از آن است که برخی از عوامل در بروز بیماری سرطان نقش دارد. ترکمن ها در موارد زیادی از الگوهای غذایی خطرآفرین، شیوه طبخ ناسالم و نامناسب در تغذیه سنتی خود بهره می برند. نظام تغذیه در این مقاله از سه منظر مواد اولیه، شیوه طبخ و نقش نمادین باور ها در شکل دهی به طبخ و روش های آشپزی در جامعه مورد مطالعه پرداخت. مواد اولیه در سبدغذایی جامعه مورد مطالعه به ترتیب عبارت است از غلات به ویژه گندم و فرآورده های آن که بیشتر به شکل نان مورد مصرف قرار می گیرد؛ گوشت قرمز و برنج. شیوه طبخ غذاهای سنتی بیشتر مبتنی بر سرخ کردن با روغن داغ که از روش های ناسالم طبخ است و در مثلث غذایی استروس بیشترین سهم را به طبخ گنداندن ناقص اختصاص می دهد. در پخت هم بیشتر به پخت نیم پز به روش تنوری یا کباب کردن عمل می شود که محصول آن پخت ناقص مواد غذایی است. نتیجه گیری : حاکی از آن است که نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه به سمت افزایش ریسک بیماری های گوارشی از جمله سرطان میل دارد. مصرف بیش از حد برخی مواد غذایی مانند غلات و گوشت قرمز و شیوه طبخ نامناسب و عدم استفاده از برخی مواد غذایی مفید و مؤثر در پیشگیری، از جمله سبزیجات و میوه جات از عوامل ارتقای ریسک سرطان گوارش در این منطقه است. همچنین نظام باورها و اعتقادات ریشه دار در ساختار فرهنگی قوم ترکمن، به این سبک تغذیه دامن می زند. این سه در شکل گیری نوعی از تغذیه که استعداد ابتلا به سرطان را بالا می برد، موثر تشخیص داده شد. مواد اولیه و شیوه طبخ به طور مستقیم و نظام باورها به صورت تسهیل کننده بر طریقه استفاده از مواد غذایی، از عوامل ارتقادهنده سطح ریسک سرطان گوارش در نظام فرهنگی جامعه مورد مطالعه هستند.
۳۳۳۹.

بررسی نقش عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش به ارتکاب جرم در بین جوانان (مطالعه موردی: دانشجویان دانشگاه کاشان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۴۸
جرم  به عنوان یک پدیده اجتماعی که در محیط اجتماع روی می دهد، حالت بالفعل رفتار است. با این وصف، «گرایش به جرم» حالت بالقوه رفتار است که به منصه ظهور نرسیده و فعلیت نیافته است. این تلاش فکری با هدف بررسی نقش عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش به ارتکاب جرم در بین جوانان، درصدد است نشان دهد که جوانان تحت تأثیر کدام یک از عوامل اجتماعی، گرایش به ارتکاب جرم دارند. این تحقیق از منظر روشی، در زمره پارادایم اثبات گرایی، مبتنی بر استراتژی قیاسی و چشم انداز کمی قرار گرفته که از روش توصیفی- همبستگی با رویکرد زمانی مقطعی و با هدف کاربردی بهره برده و به طور ویژه از روش تحقیق پیمایشی نیز استفاده نموده است. جامعه آماری این پژوهش، دانشجویان دانشگاه کاشان با حجم نمونه 520 نفر در سال 1401 بودند. به منظور گردآوری داده های تجربی پژوهش، از روش میدانی و ابزار پرسش نامه استفاده شده است. همچنین، در این پژوهش به منظور تجزیه و تحلیل توصیفی و استنباطی داده ها از نرم افزار SPSS23 بهره گرفته شده است. در مجموع، یافته های تحقیق و نتایج فعالیت های آماری مربوط به آن، وجود رابطه و همبستگی معنادار بین متغیرها را مورد تأیید قرار داده است. این رابطه به صورت منفی و معکوس بین هریک از متغیرهای تفاهم اجتماعی دولت – ملت، امنیت اجتماعی، هویت ملی، تعلق اجتماعی، پایبندی به قانون، مشارکت سیاسی، انسجام اجتماعی و اعتماد نهادی با گرایش به ارتکاب جرم به ترتیب برابر با 162/0- =** r ، 436/0- r= ** ، 220 /0- r= ** ، 487/0- r=** ، 006/0- r= ** ، 136/0- r= ** ، 196/0- r=** و 247/0- =** r نشان داده شده است. بر این اساس، اهتمام به مؤلفه های ذکرشده می تواند گرایش به جرم را در بین جوانان کاهش دهد.
۳۳۴۰.

بررسی تاریخی نقش ابوالرضا راوندی در روایت نهج البلاغه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۱
استقرار حکومت سلاجقه بر بیشتر نقاط جهان اسلام بعد از انقراض آل بویه تا حدود زیادی عرصه را بر عالمان شیعی برای ترویج و انتقال میراث شیعی تنگ کرد. این پژوهش بر آن است تا با بررسی اسناد و منابع موجود بیان کند ابوالرضا راوندی به عنوان یکی از علمای شیعه شهر کاشان در قرن ششم هجری و هم زمان با غلبه سلاجقه سنی مذهب بر قسمت بزرگی از جهان اسلام، چه نقشی در روایت نهج البلاغه به عنوان یکی از مهم ترین میراث شیعی داشته است. این پژوهش بر مبنای منابع کتابخانه ای و با روش تحلیلی، متون و منابع مرتبط با موضوع را بررسی نموده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد در شرایطی که سلاجقه سنی مذهب در کنار خلفای عباسی بر جهان اسلام غلبه داشته و نه تنها حمایتی از علمای شیعه نداشتند بلکه محدودیت هایی نیز برای شیعیان ایجاد می کردند، علمایی همچون ابوالرضا راوندی با مسافرت به شهرهای مختلف و بهره گیری از علما و همین طور استفاده از نسخ مختلف نهج البلاغه در سایه حمایت رجال متمول و قدرتمند شیعه در این دوره با استنساخ و روایت این اثر شیعی برای دیگر معاصران و شاگردان خود نقش مؤثری در انتقال و ترویج این میراث ارزشمند شیعی در دوره غلبه سیاسی اهل سنت بر جهان اسلام داشته است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان