در این نوشتار سعی بر این بوده تا به مؤلفه هایی از اندیشة ویتگنشتاین دوم که جایگاه نظری موجهی در برنامة فلسفه برای کودکان دارد پرداخته شود. چهار مؤلفة مهم در این پژوهش «زبان»، «دیدن و توصیف»، «بازی های زبانی»، و «معنا» است. نگرش پراگماتیستی ویتگنشتاین دوم به این مقوله ها را می توان در ساختار و شاکله بندی برنامه ای کاربردی در عرصة تعلیم و تربیت واکاوی کرد. متیو لیپمن و همکارانش با طرح برنامه ای که کودکان را با تفلسف و پرسش ورزی آشنا می کند، به شکل کاملاً انضمامی، پرداخت نوینی از این مؤلفه ها را آشکار کرده اند. با بررسی ویژگی ها و اهداف این طرح در چهارچوب این مؤلفه ها می توان نگاهی انضمامی تر را بین بنیان های نظری و عرصه های کاربردی طرح فلسفه برای کودکان جست و جو کرد. سه سؤال عمده در این پژوهش مطرح می شود که با روشی تحلیلی ـ توصیفی درصدد پاسخ بدان ها برآمده ایم.
با اینکه «تحدی» قرآن کریم با معاندان خویش، از جمله مطالب مسلم در مبحث اعجاز این کتاب الهی است، مشاهده می شود که برخی نویسندگان بر خلاف این دیدگاه سیر کرده و باور کرده اند که اساساً قرآن تحدی نفرموده است، بلکه استدلال آورده و بینه و برهان ارایه کرده است. در این نوشتار با رویکرد تحلیلی - انتقادی، به نقد و بررسی دلایل مقاله «تحدی در محک عقل و نقل و نقد سیر نزولی آیات موسوم به آن» که منکر وقوع تحدی درباره قرآن مجید است، پرداخته شده و بر این حقیقت تأکید می شود که قرآن کریم - به عنوان معجزه جاوید الهی - با منکران الهی و فوق بشری بودن خود مبارزه طلبی و اصطلاحاً «تحدی» کرده است؛ چنان که رسم متعارف و رایج میان اعراب عصر نزول در شعر و شاعری نیز همین بوده است.
تجربه زیسته و علم حضوری دو مفهوم بنیادی در نظام های فکری دیلتای و ملاصدرا هستند. این دو متفکر با تأکید بر بی واسطگی و خطاناپذیری علم حضوری و تجربه زیسته، سعی کرده اند کل بنای معرفت بشر را بر این دو مبتنی کنند. به علاوه، هم دیلتای و هم ملاصدرا، ادراک و فهمی را که بدین شیوه حاصل می شود، نه پذیرش صرفِ واقعیات بیرونی یا عملی منفعلانه، بلکه عملی فعالانه قلمداد می کنند. نکته دیگر این است که دیلتای قلمرو تجربه زیسته و فهم حاصل از آن را هم حالات درونی مدرِک و هم حالات درونی دیگران، به علاوه ظهورات و بروزات این حالات می داند، در حالی که علم حضوری نزد ملاصدرا گستره محدودتری دارد و فقط نفس و قوا و حالات آن را در بر می گیرد. اما مشکلی که هم تجربه زیسته و هم علم حضوری با آن مواجهند، شخصی بودن و در نتیجه نسبی بودن آنهاست. دیلتای می کوشد تا با توسلبه فرض اثبات نشده «اشتراک انسان ها در آگاهی» بر این مشکل غلبه کند، در حالی که ملاصدرا سعی می کند با توسل به تقسیم کار میان علم حصولی و حضوری از یک سو، و آفرینش انسان بر سرشت واحد و در نتیجه داشتن ابزار معرفتی یکسان، بر این مسئله فائق آید.
رسالة نکت المنطق یکی از آثار منطقی کوتاه و نکته دار ابن سینا است که تاکنون به چاپ نرسیده و تنها در حدود نیمی از آن ــ که بیغلط هم نیست ــ در حاشیة کتاب شرح الهدایة الأثیریّة نوشتة ملاّصدرا به صورت چاپ سنگی منتشر شده است. تصحیح تحقیقی این رساله برپایة سه نسخة موجود در کتابخانه های استانبول، یک نسخه از کتابخانة مجلس سنا و نیمة یادشده در چاپ سنگی انجام گرفته است.
برخی از ویژگیهای این رساله در سنجش با دیگر آثار مهمّ منطقی شیخ بدین قرار است: اولویّت و تقدّم بخشیدن به مباحث «تصدیقات» بر مباحث «تصوّرات»؛ دسته بندی جامع احکام قوای چهارگانة آدمی در عین ایجاز؛ تعریف متفاوت برای «قضیّه» و دسته بندی قضایا از آغاز به سه دستة «حملی»، «متّصل» و «منفصل»، بدون کاربرد واژة «شرطی»؛ و مختص دانستن قضایای «شخصی» به قضایای حملی.