امروزه پست مدرنیسم درتمام رشته ها به جنبشی فراگیر و همه جایی تبدیل شده است و ما،چه بخواهیمو چه نخواهیم ،به حوزه ای وارد شده ایم که با دوره های پیشین تفاوت ماهوی و معنایی بسیار زیادی دارد.نمونه ای از این تفاوت ها درحوزه اندیشه عبارتند از : نفی فراروایت ها،نفی انسان گرایی و نفی هرگونه واقعیت ثابت و حقیقت مطلق .در تمام این اندیشه ها یک موضوع مشترک به چشم می خورد: نفی معنا و ناتوانی در به بیان درآوردن معناو درک کاملاز حقیقت. تاثیر جنبش پست مدرن برشهرسازی معاصر بسیار مشهود است.در حقیقت ،بخش اعظمی از پیشرفت شهرسازی پست مدرن حاصل تغییر نگره ها و اندیشه ها و مبانی نظری است.بحث حاضر به دنبال برشمردن و بازخوانی ریشه ها و پایه های این تفکر در شهر و شهرسازی است.آنچه درپی آن هستیم ،این است که هستی شناسی و معنا شناسی شهردرگذار به فلسفه پست مدرن چه قبض و بسطی به خود دیده و نگرش های معنا شناختی درعصر پست مدرن دستخوش چه تغییراتی شده اند.
نوشتار حاضر، درصدد بررسى جایگاه دانش منطق در میان دیگر دانشهاست. از آنجا که بررسى تمایز علوم و تقسیمهاى علم نقش بسزایى در روشن شدن مسئله مورد بحث دارد، در آغاز، بحث مختصرى در باره دو نکته مزبور مطرح کرده، سپس به اثبات ابزارى بودن منطق مىپردازیم. بدین امر نیز توجه داده مىشود که در باب منطق دو دیدگاه مىتوان داشت: یکى نگاه فىنفسه، و دیگرى در قیاس با دیگر علوم، که غرض اصلى از علم منطق جهت دوم است. ازهمین دیدگاه است که منطق، دانشى ابزارى به شمار آمده که همه دانشها بدان نیازمندند. در بخش پایانیِ مقاله، معناى ابزارى بودن منطق بررسى شده و روشن مىشود که منطق ضمانت صحت فکر، از نظر صورت و ماده را بر عهده دارد. ولى در منطق، بحث از ماده فکر، به طور کلى صورت مىگیرد و این علم به مواد خاص و جزئى که در افکار گوناگون به کار مىرود، نمىپردازد.
این مقاله به تقریر بحث متناهی و نا متناهی در فلسفه اسلامی و بررسی استدلال های مربوط،به ویژه از افق ریاضیات و فیزیک اختصاص دارد.حکمای اسلامی در طبیعیات،جسم وقوای تحریکی جسم را متناهی دانسته اند و رای به محدودیت مکانی جهان داده اند و هم چنین قوای تحریکی جسم را از جهت شدت و مدت نیز محدود دانسته اند،لکن جهان را از حیث زمان نامحدود وصف کرده اند و همچنین،دربحث از سلسله علل برتناهی علل چهار گانه استدلال کرده اند.
قاده فلسفی «الواحد لایصدر عنه الا الواحد»(از واحد جزواحد صادر نمی شود)را که معروف به قاعده«الواحد»است،بیشتر فیلسوفان مسلمان پذیرفته ،در آثار خود مورد بحث قرار داده .مفاد آن را برهانی کرده اند. بی تردید،این قاعده عقلی را نخستین بار فیلسوفان مسلمان مطرح نکرده اند،اما اینکه چه کسی آن را کشف کرده و برای بار نخست مورد بحث و گفت و گو قرارداده است،محل اختلاف حکمای اسلامی است.معلم ثانی ،ابونصر فارابی،ارسطو را مبتکر این قاعده می داند و دراین باب به سخن فیلسوف معروف ،زنون،که وی را ازشاگردان ارسطو می داند،استناد می کند،اما ابن رشد این قاعده را به دو فیلسوف قدیم یونانی ،افلاطونی و ثامسطیوس نسبت داده و در این باب نام ارسطو را به میان نیاورده است.عثمان یحیی،این قاعده را در اصل تاریخی خود،دارای مبدیی افلوطینی می داند.در کتاب اثولوجیا –که آن را حکمای مسلمان به عنوان کتاب ارسطو می شناختند اما در واقع خلاصه ای کتاب افلوطین است-مفاد این قاعده مورد بحث قرار گرفته است درمیمردهم از کتاب مذکور آمده است که : «اولین ابداع حق ،شی ء تام است که همان هویت عقل باشد.»
با ظهور فلسفههای مضاف ضرورت تدوین فلسفة منطق امری اجتناب ناپذیر شده است و مجموعه فراهم شده در این نوشتار مروری در مباحث منطقی قدیم و تأمل درآنها به منظور بدست آوردن سؤالات فلسفی دربارة آنها است سؤالاتی که برخی از آنها را خود منطقدانان مسلمان در لابلای مباحث منطقی پاسخ گفتهاند و برخی نیز مباحثی است که در حوزة فلسفه منطق قابل طرح است و پاسخ میطلبد.
بیشک مباحثی که در حوزه فلسفة منطق قابل طرح است فراتر از این مقداری است که در اینجا مطرح شدهاند. در این مجموعه سعی شده است مسائل فلسفه منطق بر اساس منطق قدیم مطرح شود ولی احیاناً پرسشهای فلسفی در مورد منطق جدید مطرح شده است که با مباحث منطق قدیم بیارتباط نیست از قبیل اعتبار جدول ارزش تابع ارزش، تابع ارزش بودن متصله و منفصله.
Plato 1s doctrine of recollection is often identified witb innatism, and he is said to be an innatist. The present pape0 alongside J,vifh e:x:plaining this doctrine and other related doctrines in Plato's epistemology, argues that the doctrine of recollection is not necessarily the same as innatism. It is a matter of fact that, in Plato's epistemology1 perception and intellectual epistemic activi01 plqy a crucial role in the acquisition of kn01vledge.
One ef the most important innovations in the history ef traditional logic is the Avicena's Theory ef Temporal Modalities (.ATM). Althottgh) the basic concepts and elements ef this theory are fottnded in Aristotelian and Stoic-lvlegarian !0 gic) but as a independent lo,gical system, are devised on/y fry Avicenna and were later developed and completed fry his followers. The ATM theory contains the h(ghest de._gree of logical complexiry in the allperiods of the traditional lo,gic. In this article) with a historical and comparative approach, we s!ttcfy the theory of temporal modalities(.A TM) based on the logical heritage o] Avicenna and later logicians in such a ivqy that 1ve can sbou! their relation 1vith modern logical concepts
از حکیم رفیعی قزوینی آثار اندکی باقی مانده است، اما همین اندک مشتمل بر نوآوریهایی است. در این مقاله به پنج نوآوری از این فیلسوف و عارف الهی پرداخته شده است، راجع به این مباحث:
1. در باره معنای کمال الهی در جنب جمال و جلال الهی، که وی برخلاف مشهور آن را نه مجموع جمال و جلال بلکه امری ورای آن دو گرفته و عبارت دانسته است از تمامیت ذات الهی به عینیت ذات و صفات و عینیت خود صفات با هم.
در ذیل همین بحث، حکیم رفیعی تعریفی از جمال و جلال ارائه می دهد که جامع تعریف فیلسوف و عارف است و خود این تعریف نیز خالی از ابتکار نیست.
2. در شرح عبارت «اللهم انی اسئلک بما تجیبنی به حین اسئلک»، که او علاوه بر معنایی که در مرحله اول به ذهن می آید، معنایی ذکر می کند که حکایت از ذهن جوال و نوجوی او دارد.
3. در خصوص نفی ترکیب از ذات الهی و بیان اینکه ترکیب به هر نحوی که باشد، مستلزم امکان است، که او در این مسئله برهانی اقامه می کند و در انتها می گوید که آنچه گفتیم در هیچ کتابی مکتوب نیست.
4. در توضیح این سخن حکما که تأثیر جسمی در جسمی دیگر نیازمند وضع و محاذات است، مراد از وضع و محاذات را نوعی اتحاد و اتصال می داند.
5. در نقد این سخن مشهور که اراده غیر از شهوت است و از همین رو، انسان گاهی چیزی را اراده می کند که متعلق شهوت او نیست و گاهی چیزی را مورد شهوت قرار می دهد که اراده اش بدان تعلق نگرفته است.